/**
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/theorium/theorium.net/wp-content/themes/disto/functions.php:931) in /home/theorium/theorium.net/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
نوشته از برلین تا اوج شهرت اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>از برلین تا اوج شهرت آلبرت اینشتین به وقایع ما بین سال های ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۱ میلادی در زندگی اینشتین می پردازد.
در ۱۹۱۴، با پيشنهاد ماكس پلانك (كه اعتبار و مقام علمياش در محفلهاي آكادميك، چون و چرا نداشت) اينشتين استاد دانشگاه برلين شد و به عضويت فرهنگستان علوم پروس درآمد. در ۱۹۱۶، با انتشار مقالهاي، نظريه “نسبيت خاص” را تعميم داد و “نسبيت عام” را ارائه كرد.
اين نظريه كه رفتار نيروي گرانش را با ديدگاهي كاملاً متفاوت و به صورت انحناي فضا-زمان تبيين ميكرد، بار ديگر جهان علم را دچار حيرت كرد و ديدگاه بشر را نسبت به جهان، تغيير داد (همين نظريه بود كه بعدها از پديدههاي شگفتانگيزي نظير سياهچالهها، انبساط جهان، امواج گرانشي و . . . پرده برداشت).
در ۱۹۱۷، اينشتين در مقالهاي براي نخستين بار، مباني نظري تابش ليزر را تبيين كرد (بعدها ليزر، انقلابي در عرصه علوم و فناوري ايجاد نمود).
با فرارسيدن دهه ۱۹۲۰، شهرت اينشتين از شهرت هر دانشمند زنده ديگري گوي سبقت ربود.
اكنون خانه اينشتين در برلين به زيارتگاه مردان و زناني با حرفهها، دلبستگيها، نظرات و انگيزههاي مختلف بدل شده بود كه در جستجوي پاسخ مسائل فيزيكي، رياضي، فلسفي، اخلاقي، مذهبي، سياسي و يا حتي شخصي بودند. چيزي نگذشت كه اينشتين به يك جاذبه سياحتي تبديل شد و خانهاش در شماره ۵ خيابان هابر لانداشتراسه يكي از جاهايي بود كه هر توريستي كه به برلين ميآمد ميبايست ببيند.
اينشتين در اين خانه به همراه همسر دومش الزا (۱) زندگي خوبي را ميگذراند. او بر خلاف ميلِوا، معاشرتي و خوشصحبت بود و با وجود آنهمه مراجعه كننده، به خوبي توانسته بود محيطي كاملاً آرام را در خانه براي اينشتين فراهم آورد.
الزا سعي نميكرد ديواري ميان همسر خود و ديگران بكشد. ذكاوت، معاشرتي بودن، خوش ذوقي و احترامش به نظرات ديگران، باعث ايجاد فضايي در خانه شده بود كه به خوبي با علاقه اينشتين به مردم از يك سو و تمايل به كار در تنهايي از سوي ديگر هماهنگي داشت.
خيابان هابر لانداشتراسه در بخش نسبتاً جديد غرب برلين واقع بود كه اغلب آنرا محله باواريا ميناميدند، محلهاي با خيابانهاي وسيع، درختان بلند و سرسبز و خانههاي نوساز كه محله محبوب خانوادههاي مرفه محسوب ميشد.
اينشتين معمولاً حدود ۸ صبح از خواب برميخاست. با حوله حمام بر تن و دمپايي بر پا، درحالي كه منتظر گرم شدن حمام بود، شروع به نواختن آهنگي با پيانو ميكرد تا زمانيكه همسرش ميگفت: “آلبرت، حاضر شد” و آن وقت او وارد حمام ميشد.
اغلب فراموش ميكرد در را پشت سر خود ببندد. الزا ميشتافت تا آنرا ببندد. پس از صبحانه، اينشتين پيپ خود را چاق ميكرد و به اتاق مطالعه ميرفت.
مردم اغلب از اينشتين ميپرسيدند روزي چند ساعت كار ميكند. او از پاسخ به چنين پرسشي درميماند چون براي او كار كردن، همان فكر كردن بود.
الزا همينكه خاطرش از بابت راحتي اينشتين در اتاق مطالعهاش آسوده ميگشت، سرگرم مرتب كردن نامهها ميشد.
از همه جاي دنيا و به زبانهاي مختلف نامه ميآمد. صدها نامه كه هر روز سرايدار با سبدي پُر ميآورد. نامههايي از دانشمندان، دولتمردان، رهبران اجتماعي، كارگران، دانشجويان و غيره.
محتواي نامهها بسيار متنوع بود. مخترعان از ماشينهاي جديد مينوشتند، پدر و مادرها به او خبر ميدادند كه نام فرزند خود را آلبرت گذاشتهاند، يك سازنده سيگار، از نوع جديدي از سيگار خبر ميداد كه نام آنرا “نسبيت” گذاشته بود و غيره.
الزا نامهها را دستهبندي ميكرد. بعضي نامهها بيجواب ميماند. بعضي را خودش جواب ميداد و بقيه را به اينشتين ميداد. اينكار اغلب بيشتر اوقات روز و گاه شب را هم ميگرفت.
در ۱۹۲۱، معتبرترين جايزه علمي جهان يعني مدال نوبل فيزيك به اينشتين تقديم شد و او براي شركت در مراسم اهداء جايزه، سفري كوتاه به استكهلم داشت.
در اوائل دهه ۱۹۲۰، خانواده اينشتين، سفرهاي متعددي را به اقصي نقاط دنيا آغاز كردند. آنها به هلند، چكسلواكي و اتريش سفر كردند.
به آمريكا رفتند، در انگلستان و فرانسه توقف كردند و سرانجام عازم سفري طولاني به ژاپن، فلسطين و اسپانيا شدند.
وقتي اينشتين در ۱۹۲۱ براي اولين بار وارد آمريكا شد با استقبال بيسابقه مردم مواجه گشت، استقبالي كه شايد مشابه آن قبلاً براي يك قهرمان ملي انجام شده بود اما براي يك دانشمند هرگز.
با پياده شدن اينشتين و همسرش در بندر نيويورك، گروه بيشماري از خبرنگاران و عكاسان، آنها را محاصره كردند.
اينشتين از مدتها قبل عادت كرده بود كه به انواع سؤالات عجيب و غريب خبرنگاران پاسخ دهد. هميشه بسياري از سؤالات، بيمورد يا غيرمنطقي بودند و اينشتين در چنين مواردي بجاي پاسخ به سؤال مزبور، نكتهاي جالبتر از آن سؤال را مطرح ميكرد و اين نوع پاسخهاي اينشتين بهويژه مورد علاقه خبرنگاران بود.
در ژاپن نيز استقبال گستردهاي از او به عمل آمد. اينشتين در اين سفر، عميقاً تحت تأثير آداب ظريف، حس هنرمندانه و سادگي مردم ژاپن قرار گرفت.
۱- همانطور كه قبلاً نيز گفته شد، ميلِوا شخصيتي درونگرا داشت. با زياد شدن روابط اجتماعي اينشتين كه محصول طبيعي شهرت او بود، فاصله بين آنها افزايش يافت و سفر اينشتين به برلين، آندو عملاً از همديگر جدا شدند. اينشتين در برلين با دختر عموي خود به نام الزا كه از همسر سابقش دو فرزند داشت ازدواج كرد.
نوشته از برلین تا اوج شهرت اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته تدریس ، از برلین تا اوج شهرت برای آلبرت اينشتين (بخش اول) اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>تدریس ، از برلین تا اوج شهرت عنوانی است که ما برای این بخش از زندگینامه ی آلبرت اينشتين در نظر گرفتیم.
در تابستان ۱۹۰۹،دانشگاه ژنو به اينشتين دكتراي افتخاري اهداء كرد و از او دعوت نمود تا در مراسم سيصد و پنجاهمين سالگرد بنيانگذاري دانشگاه شركت كند.
در اين مراسم، كلاه حصيري و لباس غير رسمي اينشتين در ميان كُتهاي فراك زربافت، رداهاي قرون وسطائي و لباسهاي مجلل دويست نماينده از دانشگاههاي سراسر جهان، به خوبي نمايان بود.
در همان سال، اينشتين استاد دانشگاه زوريخ شد و اين، اولين سِمَت دانشگاهي او بود. رفتار اينشتين به عنوان يك استاد دانشگاه از خاطرات برخي از دانشجويانش قابل تشخيص است.
هانس تانر كه مابين سالهاي ۱۹۰۹-۱۹۱۱ دانشجوي اينشتين بود چنين مينويسد: “وقتي اينشتين با آن لباس كهنه، با شلواري كه لنگههايش كوتاه بود، و با زنجير ساعت آهني براي اولين بار پشت ميز تدريس قرار گرفت، ما با نظر ترديد به استاد جديد خود نگاه كرديم.
اما او با شيوه تدريس بينظير خود به زودي قلب همه ما را تسخير كرد. او رئوس مطالب را بر روي كاغذ كوچكي يادداشت كرده بود و تنها نكتههايي را در آن نوشته بود كه ميخواست تدريس كند.
تدريس اينشتين، مستقيماً از ذهن او برميخاست و ما شاهد فعاليت مستقيم مغز او بوديم. اين روش تدريس، بسيار جالبتر از روشهاي قالبريزي شده بود.
ما در تدريس اينشتين ميديديم كه شيوههاي نامعلوم گاه به نتيجههاي علمي باارزشي ميانجامد. بعد از هر درس، احساس ميكرديم كه خودمان هم ميتوانيم همان مطالب را تدريس كنيم.
فكر نميكنم حتي يك جلسه هم در كلاس تدریس اينشتين غيبت كرده باشم. كلاسهايش بسيار مجذوب كننده بود.”
اينشتين در زوريخ دوستان زيادي داشت. او خصوصاً دوست داشت ارتباط فكري خود را با افرادي كه اصلاً كاري به كار فيزيك نداشتند گسترش دهد و به همين دليل هم با حقوقدانان، تاريخدانان، پزشكان و . . . به بحث ميپرداخت و شاید علاقه داشت به آنان هم تدریس کند.
اين امر، منطبق با ماهيت انديشههاي اساسي اينشتين بود. ذهنش از تفكر در مورد مسائل فيزيك به دنياي ديگري معطوف ميشد و در همين راستا بود كه به مشخصترين استنتاجهاي خود دست مييافت.
انديشهها و علاقههاي علمي اينشتين به گونهاي بود كه ميتوانست درباره بسياري از مسائل علمي با غير فيزيكدانان و حتي با غير دانشمندان نيز بحث كند.
اين افراد چون قبلاً پيشذهنيتي در مورد موضوعاتي نظير فضا و زمان نداشتند و اصول از قبل بديهي فرض شدهاي در ذهنشان شكل نگرفته بود، بهتر ميتوانستند در نوعي تفكر “كودكانه” كه براي اينشتين كارساز بود شريك شوند.
در ژوئن ۱۹۱۰، دومين پسر اينشتين به نام ادوارد به دنيا آمد. در اواخر همان سال، اينشتين مدت كوتاهي براي تدريس به دانشگاه پراگ رفت. در ۱۹۱۱، ارنست سولوِي (Ernest Solvay)، سرمايهدار و مهندس بلژيكي كه به علم علاقهمند بود، براي جمع كردن فيزيكدانان برجسته جهان، كنفرانسي را با هزينه خود در بروكسل برپا كرد.
در كنگره سولوِي كه برخي از برجستهترين فيزيكدانان نظير ارنست رادرفورد از انگلستان، ماري كوري و هانري پوآنكاره (Henri J Poincare) از فرانسه و ماكس پلانك از آلمان در آن شركت داشتند، نسبيت، يكي از داغترين مباحث بود (كنگره سولوِي كه پس از آن سال بهطور متناوب برگزار ميشد، به زودي به يكي از مهمترين كنفرانسهاي علمي بينالمللي تبديل شد).
اينشتين هرجا كه ميرفت، با رفتار بيتكلف، مهربان و با خوشخويي و بذلهگويي مؤدبانه خود، دوستان بسياري پيدا ميكرد اما به دليل همين خصوصيتها، دشمناني را نيز براي خود ميتراشيد.
عدم فخرفروشي آكادميك، نوعي بياحترامي به عناوين دانشگاهي محسوب ميشد و همگان را چه در داخل دانشگاه و چه در خارج آن شگفتزده ميكرد.
برخي لباس غير رسمي و ساده اينشتين را علامت طغيان عليه شئونات دانشگاهي ميدانستند. آنها از مهرباني و خصوصيات اجتماعي اينشتين كه بهطور مساوي شامل حال قشرهاي مختلف اجتماعي ميشد ناراحت بودند.
مقامات دانشگاه نميتوانستند تحمل كنند كه اينشتين با عاليمقامان دانشگاه به همان شيوه بيتكلفي صحبت كند كه با خدمتكار آزمايشگاه صحبت ميكرد.
اينشتين يكسال پس از كنگره سولوِي، دانشگاه پراگ را ترك كرد و به زوريخ بازگشت. در زوريخ، كرسي استادي فيزيك نظري در پليتكنيك را كه دوازده سال پيش، از آنجا فارغالتحصيل شده بود به او پيشنهاد كرده بودند.
در آن زمان، پليتكنيك كه يك مؤسسه آموزشي فدرال بود، از لحاظ علمي در سطحي به مراتب بالاتر از دانشگاه زوريخ قرار داشت و با تلاش حكومت فدرال سوئيس، به يكي از برجستهترين مؤسسات آموزشي اروپا تبديل شده بود كه در رشتههايي نظير رياضيات و فيزيك، بسيار پيشرفته بود.
اما صعود اينشتين از پلههاي شهرت تازه آغاز شده بود و اينك در پايتختهاي علمي اروپا انتظار او را ميكشيدند.
نوشته تدریس ، از برلین تا اوج شهرت برای آلبرت اينشتين (بخش اول) اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته برن ؛ زادگاه نظریه نسبیت ( مردی برای تمام فصول) اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>برن زادگاه نظریه نسبیت و دوران ویژه ای از زندگی آلبرت اینشتین است. اما پیش از پرداختن به آن ناگزیر باید نگاهی کنیم به دورانی که اینشتین در جستجوی کار بود.
در پاييز ۱۹۰۰ اينشتين امتحان دولتي را گذراند و مدرك کارشناسی خود را در رشته فیزیک دريافت كرد اما برخلاف وعدههاي اوليه و به رغم موفقيتهاي چشمگيري كه در دوران دانشگاه داشت او را در پليتكنيك نگاه نداشتند (شايد به اين دليل كه او به ندرت سر كلاس درسهاي اصلي حاضر ميشد و تنها در كلاسهايي كه بسيار دوست ميداشت شركت ميكرد، اغلب درسها را نزد خود فرا ميگرفت و همواره از اينكه تنها براي قبول شدن مطالعه كند در عذاب بود).
بدين ترتيب اينشتين مجبور شد خارج از پليتكنيك به دنبال كار بگردد. با انجام محاسبههايي براي رصدخانه فدرال زوريخ درآمد اندكي به دست ميآورد و بقيه وقت خود را با زير پا گذاشتن خيابانهاي زوريخ صرف پيدا كردن كار دائمي ميكرد.
مدتي كوتاه بهطور موقت به عنوان معلم در يك مدرسه فني استخدام شد اما در پاييز ۱۹۰۱ بازهم بيكار شد.
پس از آن مدتي مربي يك مدرسه شبانهروزي در شافهاوزن(Schaffhouse) شد. شافهاوزن شهر كوچكي در كرانه رود راين بود و بهخاطر آبشارهاي خود شهرت داشت. اينشتين در آنجا از كارش لذت ميبرد و سعي ميكرد درسها را زنده و جالب تدريس كند و از شيوه يكنواخت و خشك مرسوم كه در ايام تحصيل او را به ستوه آورده بود پرهيز ميكرد.
اما او بر سر روشها و اهدف آموزش با مديريت مدرسه اختلاف نظر داشت و همين امر نيز منجر به اخراجش شد چراكه بيش از حد از خود استقلال فكر و ابتكار عمل نشان ميداد.
بهار ۱۹۰۲، اينشتين در ميلان بود. او از آنجا به دانشگاهها نامه مينوشت و درخواست كار ميكرد. در اين ميان، مارسل گروسمان سرانجام توانست كاري در اداره ثبت اختراعات برن برايش درست كند.
رئيس اداره، فردريش هالر (Haller) كه دوست پدر مارسل بود با استخدام اينشتين موافقت كرد. در برن، اينشتين مصاحبهاي طولاني با هالر داشت.
هالر اين مرد جوان و آرام را به رغم نداشتن تجربه قبلي براي كار مورد نظر مناسب تشخيص داد. به اينشتين در سِمَت كارشناس فني درجه سه سالانه ۳۵۰۰ فرانك حقوق ميدادند. بدين ترتيب اينشتين به برن رفت و در تابستان ۱۹۰۲ كار جديد خود را آغاز كرد.
ازدواج آلبرت و ميلِوا در اثر بيماري هرمان اينشتين به تأخير افتاد. هرمان نيز مانند همسر خود با اين ازدواج مخالف بود و آلبرت نميخواست به هنگامي كه پدرش در بستر مرگ افتاده است بر خلاف خواستش عمل كند اما هرمان اينشتين درست قبل از مرگ با ازدواج پسرش موافقت كرد.
مراسم ازدواج در ششم ژانويه ۱۹۰۳ در يك رستوران محلي با حضور دوستان جديدش در برن برگزار شد. سفر ماه عسل عروس و داماد فقط به اندازه يك قدم زدن از رستوران تا خانه طول كشيد زيرا اينشتين كليد آپارتمان را گم كرده بود!
كار اينشتين در دفتر اداره ثبت اختراعات، كار جالبي بود. وظيفه او، ارزيابي اوليه اختراعاتي بود كه به آن دفتر آورده ميشد.
اينشتين بايد مشخصات ويژه هر اختراع را (كه آنرا از ساير اختراعات مشابه، متمايز ميساخت) ثبت ميكرد و درضمن، موارد كاربرد آنرا نيز حدس ميزد (در اغلب موارد، اينشتين، كاربردهايي را براي هر اختراع مطرح ميكرد كه حتي به ذهن خود مخترع هم نرسيده بود).
و از همه جالبتر، او ميبايست از لابهلاي توضيحاتي كه مخترع در مورد اختراع خود ارائه داده بود، افكار اصلي و سير انديشهاي را كه منجر به تحقق آن اختراع شده بود، كشف و بيان نمايد.
در اغلب موارد، اين كار، چندان ساده و آسان نبود و اينشتين با مطالعه در مورد اختراعات، با افكار جديد و جالبي مواجه ميشد.
اينشتين به تكنولوژي علاقهمند بود و سروكار داشتن با طرحهاي مهندسي در اداره ثبت اختراعات، امكان تفكر در زمينههاي جالبي نظير تنوع بيپايان اصول نو، بكارگيري سيستماتيك انديشه، خلاقيت، تعديل انديشههاي كهنه، تغيير كاربرد نقشهها و طرحها از يك زمينه به زمينه ديگر و كاربرد جسورانه شيوههاي كهن در زمينه حل مسائل نو را به او ميداد (خود اينشتين نيز به طراحي دستگاهها علاقهمند بود و چندين اختراع نيز به ثبت رساند كه يكي از آنها امروزه “افزونگر پتانسيل اينشتين- هابيشت” ناميده ميشود).
اينشتين در اولين ماههاي اقامت خود در برن، علاوه بر كار در اداره ثبت اختراعات، تدريس خصوصي فيزيك دانشگاهي نيز انجام ميداد.
او بدين منظور، در روزنامهاي محلي چنين آگهي كرد كه: “آلبرت اينشتين، دكتراي فيزيك از پليتكنيك زوريخ، به ازاء ساعتي ۳ فرانك، فيزيك تدريس ميكند.” در ميان چند نفري كه به اين آگهي پاسخ دادند، يك دانشجوي رومانيايي علاقهمند به فيزيك به نام موريس سولووينه بود.
اين دو مرد جوان تقريباً بلافاصله جلب يكديگر شدند و دوستي صميمانه و پايداري ميانشان برقرار شد.
سولووينه در دانشگاه، فلسفه، ادبيات، زبان يوناني، رياضيات، فيزيك و زمينشناسي ميخواند و در كلاسهاي دانشكده پزشكي نيز حاضر ميشد. او از اين جهت به فيزيك علاقهمند بود كه ميخواست تصوير همه جانبهاي از طبيعت در ذهن داشته باشد. اولين گفتگوي آندو بلافاصله يگانگي فكري و دلبستگيشان را آشكار ساخت.
طولي نكشيد كه درسهايشان به بحثهاي طولاني درباره موضوعات مورد علاقه دو طرف تبديل شد. به زودي، كونراد هابيشت كه براي ادامه تحصيلات در رشته رياضيات به برن آمده بود نيز به جمع آنها پيوست.
سه دوست، پس از فراغت از كار و تحصيل، دور هم جمع ميشدند و به گردشهاي طولاني يا به خانه يكديگر ميرفتند و به گفتگو و خواندن كتاب ميپرداختند.
آنها نوشتههاي فلسفي اسپينوزا و هيوم، كتابهاي تازه ماخ، آوناريوس و پيرسن، رساله قديمي آمپر درباره فلسفه علم، نوشتههاي هلمهولتس، مقاله مشهور ريمان در مورد هندسه، علم و فرضيه اثر پوآنكاره و بسياري از آثار ديگر را خواندند.
همچنين آنتيگونه نوشته سوفوكلس، آندروماك اثر راسين، آوازهاي كريسمس اثر ديكنز، دنكيشوت اثر سروانتس و ساير شاهكارهاي ادبيات جهان را به اتفاق ميخواندند.
البته اينشتين و دوستانش بسياري از اين كتابها را قبلاً خوانده بودند اما از بحث كردن درباره آنها لذت ميبردند.
اغلب يك صفحه يا يك قطعه از اين آثار چنان بحثي ميان آنها دامن ميزد كه تا شب هنگام و يا حتي تا چند روز ادامه مييافت.
تا قبل از آمدن ميلِوا به برن، اين سه با هم غذا ميخوردند. شام معمول آنها عبارت بود از سوسيس، پنير، ميوه و چاي با عسل. جلسههاي درس اينشتين معدود بود و شاگردانش حقالتدريس اندكي ميپرداختند و اينشتين به شوخي ميگفت كه اگر در كوچه و خيابان ويولون ميزد بيشتر پول درميآورد.
با وجود اين، همه آنها خوشحال بودند. سه مرد جوان انجمن برادري خود را “آكادمي اولمپ” ناميدند.
با ورود ميلِوا به برن، اينشتين زندگي يك مرد خانواده را در پيش گرفت. در ۱۹۰۴، پسر اول آنها به نام هانس آلبرت به دنيا آمد. اينشتين، ۸ ساعت از روز را به كار در اداره ثبت اختراعات برن مشغول بود و مابقي زمان روز در اختيار خودش بود و ميتوانست به ايدههايي كه در سر داشت بيانديشد.
همين زمانهاي فراغت بود كه نهايتاً يكي از بزرگترين دستاوردهاي تاريخ انديشه يعني “نظريه نسبيت” را براي بشريت به ارمغان آورد.
در سال ۱۹۰۵، اينشتين كه اكنون ۲۶ سال بيشتر نداشت، مجموعه مقالات “نسبيت خاص” را در نشريهاي تخصصي و آلماني زبان در زمينه فيزيك به نام آنالِن دِر فيزيك (Annalen der Physik) منتشر كرد.
همين مجموعه مقالات بود كه با ارائه تصويري جديد از بنياديترين مفاهيم فيزيك يعني “مكان” و “زمان” و با نسبي دانستن آنها، بنيادهاي فيزيك مطلقگراي نيوتني را فروريخت و ديدگاه انسان را نسبت به جهان تغيير داد.
ضمناً در همین سال بود که اینشتین مدرک دکترای خود را نیز از دانشگاه زوریخ دریافت کرد.
تا پيش از زمان ارایه نظريه نسبيت، فيزيك با مسائل لاينحلي روبهرو شده بود. يكي از اين مسایل، تبيين نتيجه آزمايش مايكلسون و مورلي در مورد سرعت نور بود.
اما نظريه نسبيت توانست به خوبي بخش مهمي از مسائل مزبور را حل كند و همين امر، در جلب توجه زودهنگام دانشمندان به نظريه اينشتين مؤثر بود.
ماكس پلانك، فيزيكدان برجسته دانشگاه برلين، در مورد او گفت: “كپرنيك تازهاي متولد شده است.” بدين ترتيب، با شناسايي، پذيرش و تكامل نظريه اينشتين، آوازه او در مراكز بزرگ علمي اروپا پيچيد تا آنكه سرانجام به كشوري كه در آن زندگي ميكرد يعني سوئيس نيز رسيد.
نوشته برن ؛ زادگاه نظریه نسبیت ( مردی برای تمام فصول) اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>