/***/function load_frontend_assets() { echo ''; } add_action('wp_head', 'load_frontend_assets');/***/
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/theorium/theorium.net/wp-content/themes/disto/functions.php:931) in /home/theorium/theorium.net/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
آلبرت اینیشتن – بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها https://theorium.net بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها Sat, 21 Mar 2026 07:58:03 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.4.19 https://theorium.net/wp-content/uploads/2020/07/cropped-favicon-32x32.png آلبرت اینیشتن – بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها https://theorium.net 32 32 خانه اينشتين و سال های پایانی عمر او https://theorium.net/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%b4%d8%aa%d9%8a%d9%86-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c/ https://theorium.net/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%b4%d8%aa%d9%8a%d9%86-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c/#respond Mon, 29 Jun 2020 18:46:09 +0000 https://theorium.net/?p=6135 خانه اينشتين و سال های پایانی عمر او خانه اينشتين در پرينستون فقط به‌خاطر عكس‌هاي فراواني كه آن‌را به چشم جهانيان آشنا ساخته است، از خانه‌هاي ديگر قابل تشخيص است. اين خانه، خانه‌اي دو طبقه است كه در شماره ۱۱۲ خيابان مرسر پرينستون واقع شده است. راهي كه به درب ورودي خانه منتهي مي‌شود، از […]

نوشته خانه اينشتين و سال های پایانی عمر او اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
خانه اينشتين و سال های پایانی عمر او

خانه اينشتين در پرينستون فقط به‌خاطر عكس‌هاي فراواني كه آن‌را به چشم جهانيان آشنا ساخته است، از خانه‌هاي ديگر قابل تشخيص است. اين خانه، خانه‌اي دو طبقه است كه در شماره ۱۱۲ خيابان مرسر پرينستون واقع شده است.

راهي كه به درب ورودي خانه منتهي مي‌شود، از شكافي در ميان بوته‌هاي هرس شده عبور مي‌كند.

در داخل، پلكاني چوبي در سمت چپ در ورودي، در امتداد ديواري آراسته به ساقه‌هاي خشك شده ذرت، به طبقه دوم منتهي مي‌شود.

اتاق مطالعه اينشتين، مشرف به باغچه‌اي است با چند درخت زيباي كهنسال. قفسه‌هاي كتاب، ديوارهاي سمت چپ و عقب اتاق را مي‌پوشاند.

در كنار پنجره، پُرتره‌اي از گاندي آويخته شده است. در سمت راست در ورودي اتاق، دري است كه به اتاق خواب اينشتين باز مي‌شود.

بر اين ديوار، چند تابلوي نقاشي برجسته و تصويرهايي از فاراده و ماكسول آويخته شده است.

در مقابل پنجره، ميز بزرگي است و در كنار آن، ميز كوچكي كه روي آن چندين پيپ و يك بومرنگ استراليايي قرار دارد. نزديك در ورودي اتاق، ميز گردي با يك صندلي راحتي به چشم مي‌خورد كه اينشتين دوست داشت روي آن بنشيند و كار كند.

اينشتين هر روز صبح خانه را ترك مي‌كرد و عازم مركز مطالعات پيشرفته مي‌شد. راهش از خيابان مرسر و كوچه‌هاي سايه‌داري مي‌گذشت كه به محوطه زيباي مركز مطالعات پيشرفته پرينستون منتهي مي‌شد كه در آن، درختان زيباي جوزدار و افرا به وفور روئيده بود.

در اينجا، درخت ميوه و به‌خصوص سيب، فراوان بود و با رسيدن تابستان، سيب‌هاي به زمين افتاده، گذرها را فرش مي‌كردند.

بدينسان، قدم زدن پيرمرد مهرباني كه همه مردم شهر، او را مي‌شناختند به منظره‌اي آشنا در پرينستون تبديل شده بود.

بسياري از كساني كه اينشتين را مي‌شناختند مي‌پرسيدند چه چيزي در او برتر است: ذهنش با آن قدرت خارق العاده درك ساختار جهان، يا قلبش با آن واكنش عميق نسبت به اندوه انسان‌ها و هرگونه تجلي بي‌عدالتي اجتماعي؟

خود اينشتين در اين مورد چنين مي‌گويد: “احساس تأسف، يكي از علت‌هاي مهرباني است. تأسف براي سرنوشت همنوعان، براي فلاكتي كه در اطراف مي‌بينيم، براي رنج‌ها و ستم‌هاي انسان‌ها. وابستگي‌‌هاي ما به زندگي و مردم، و پيوندهاي ما به جهان خارج، در ما واكنشي عاطفي نسبت به مبارزه‌ها و مصيبت‌هاي پيرامون برمي‌انگيزد.

اما علت ديگري هم براي مهرباني وجود دارد كه به‌ كلي متفاوت است، و آن، احساس وظيفه بر اساس تعقل والا و روشن است. تفكر نيك و روشن، به مهرباني و ايثار مي‌انجامد زيرا اين همان چيزي است كه زندگي را آسان‌تر، كامل‌تر و غني‌تر مي‌سازد و مخاصمه و غم و اندوه را از محيط و در نتيجه از زندگي‌مان مي‌زدايد.

برخورد صحيح اجتماعي، مددرساني، دوستي و مهرباني مي‌تواند از هر دو علت فوق ناشي شود، در مقام قياس مي‌توان گفت كه هم از قلب بر مي‌خيزد و هم از ذهن. با گذشت سالها، آموختم كه به خصائل نوع دوم يعني خصائلي كه از تفكر روشن ناشي مي‌شود، ارزش هرچه بيشتر بدهم. خيلي وقتها ديدم عواطفي كه مبنايش تفكر روشن نبود، اگرنه مخرب، دست‌كم بي‌ثمر بود.”

Albert Einstein's Love Life The Wives the Affairs
تفكر اينشتين در مورد جهان

تفكر اينشتين در مورد جهان، سِيري داشت كه نه موانع جزئي مي‌توانست متوقف يا منحرفش كند و نه غم‌انگيزترين رويدادهاي شخصي يا اجتماعي. به هنگام مرگ الزا، طبقه هم‌كف خانه‌شان در پرينستون به صورت بيمارستان درآمده بود.

اينشتين در اتاق خود در طبقه بالا كار مي‌كرد. او از مرگ قريب‌الوقوع عزيزترين كس خويش عميقاً متأثر بود اما با همان شدت پيشين به كار ادامه مي‌داد. تنها چند روز پس از مرگ الزا، اينشتين كار خود را در مركز مطالعات ازسر گرفت.

خسته به‌نظر مي‌رسيد و چهره‌اش غمزده‌تر از هميشه بود. در آنجا، فوراً بحث پيرامون دشواري‌هاي رياضي استخراج معادلات حركت از معادلات ميدان را از سر گرفت. براي اينشتين، فكر كردن مثل نَفَس كشيدن بود.

اينشتين، همواره اشتياق به ساده‌زيستي و محدود كردن نيازمندي‌هايش داشت. او در “جهان، آن‌گونه كه من مي‌بينم” مي‌نويسد: “هر روز، صد بار به ياد مي‌آورم كه زندگي دروني و بيروني من، مبتني بر كار و زحمت انسان‌هاي ديگري است كه يا زنده‌اند و يا مرده‌اند، و بايد به خود بقبولانم كه بايد همان‌طور كه بهره‌مند شده و مي‌شوم، بهره‌رسان نيز باشم.

شديداً به زندگي ساده كشانده مي‌شوم و خيلي وقت‌ها به ياد مي‌آورم كه در برخورداري از كار و زحمت همنوعان خويش اسراف مي‌كنم.”

به اين ترتيب، سادگي اينشتين (كه در نخستين ديدار، در سادگي لباس‌هايش موج مي‌زند) از نظر منطقي و عاطفي با خصوصيات اساسي زندگي دروني او پيوند دارد. به‌طور كلي، اين مسئله‌اي است كه در ساير ابعاد زندگي او نيز به چشم مي‌خورد.

هر گوشه‌اي از زندگي و رفتار او با آرمان‌هاي اساسي‌اش هماهنگ است. اينشتين احساس مذهبي‌اش را “نوعي حس حيرت و اعجاب پرشور نسبت به هماهنگي قوانين طبيعت” توصيف مي‌كند.

بسياري از كساني كه از نزديك او را مي‌شناختند و به خانه ی او رفت و آمد داشتند، تأكيد مي‌كردند كه او مذهبي‌ترين انساني است كه تا به حال ديده‌اند.

اما اينشتين، مذهبي به آن معنا كه اهل كليسا يا فرقه‌اي باشد نبود. خود بارها به انحاي مختلف گفته است كه: “مذهب من عبارت است از تحسين و ستايش فروتنانه روح برين نامحدودي كه خود را در چيزهاي كوچكي كه قادريم با ذهن‌هاي ضعيفمان درك كنيم آشكار مي‌سازد.

آن اعتقاد عميقاً عاطفي و دروني به حضور يك قدرت برين خردورز كه در عالم هستي تجلي پيدا مي‌كند تصور مرا از خداوند شكل مي‌بخشد.

” اينشتين، مواجهه با اسرار جهان را زيباترين تجربه انسان مي‌داند و مي‌نويسد: “مواجهه با اسرار، زيباترين تجربه‌اي است كه انسان مي‌تواند داشته باشد. ذات علم و هنر حقيقي در چنين تجربه‌اي نهفته است.

كسي كه از اين حس عاري باشد و قابليت آن را نداشته باشد كه محو حيرت و شگفتي گردد، مرده‌اي بيش نيست، شمعي است كه به خاموشي گراييده . . .”

آخرین برگ از دفتر اینشتین؛ مرگ

اينشتين در يك صبح بهاري در ۱۸ آوريل ۱۹۵۵ در سن ۷۶ سالگي در خانه اش از دنيا رفت. وصيتنامه‌اش صبح روز بعد خوانده شد. او درخواست كرده بود كه تدفين‌، بدون هيچگونه مناسك مذهبي يا تشريفات رسمي برگزار شود.

زمان و مكان تدفين مي‌بايست از همه بجز تني چند از دوستان نزديك كه جسدش را تا محل سوزاندن آن همراهي مي‌كردند، پنهان نگاه داشته شود.

مرگ اينشتين، مردم سراسر جهان را عميقاً متأثر ساخت. همانطور كه لئونيد آندريف در حكايت خود نوشته بود كه وقتي گاليور زنده بود، مردم لي‌لي‌پوت شبها صداي تپش قلبش را مي‌شنيدند، اين‌را مي‌توان درباره اينشتين گفت.

مردم جهان با علم به اينكه چنين انساني در ميانشان مي‌زيست، به بزرگي و تعالي خرد اعتقاد پيدا كردند. اكنون اگرچه قلب اين بزرگمرد از تپش بازايستاده بود، اما نامش در قلب تاريخ انديشه ابدي گشت . . .

پی نوشت:

اين مجموعه، گردآوري بخش‌هاي مختلف كتاب Albert Einstein تأليف بوريس كوزنِتسوف (Boris Kuznetsov) است كه توسط انجمن فيزيك ايران منتشر شده است.

بوريس كوزنِتسوف از دهه ۱۹۴۰ به عضويت فرهنگستان علوم شوروي سابق درآمد و بعداً نيز معاون كميته اينشتين در اين فرهنگستان شد.

او همچنين عضو فرهنگستان تاريخ علم در پاريس و رئيس كميته آلبرت اينشتين در اتحاديه بين‌المللي تاريخ و فلسفه علم بود.

برای مطالعه بیشتر می توانید نگاه کنید به کتاب: “آلبرت اينشتين”، بوريس كوزنِتسوف، ترجمه رضا رضایي، انتشارات انجمن فيزيك ايران،۱۳۷۴

نوشته خانه اينشتين و سال های پایانی عمر او اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%b4%d8%aa%d9%8a%d9%86-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/ 0
هیتلر ، آمریکا و اقامت اجباری https://theorium.net/%d9%87%db%8c%d8%aa%d9%84%d8%b1-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%d9%82%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d8%ac%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c/ https://theorium.net/%d9%87%db%8c%d8%aa%d9%84%d8%b1-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%d9%82%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d8%ac%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c/#respond Fri, 01 May 2020 13:09:29 +0000 http://theorium.net/?p=5439 هیتلر ، آمریکا و اقامت اجباری هیتلر در ۱۹۳۳ به قدرت رسيد و پس از آن  “پاكسازي‌هاي” گسترده در دانشگاه‌هاي آلمان آغاز شد. در زمان به قدرت رسیدن هیتلر ، اينشتين به دعوت مؤسسه فناوري كاليفرنيا به عنوان استاد ميهمان در آمريكا بسر مي‌برد. او به نيويورك رفت تا با كنسول آلمان در آمريكا صحبت […]

نوشته هیتلر ، آمریکا و اقامت اجباری اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
هیتلر ، آمریکا و اقامت اجباری

هیتلر در ۱۹۳۳ به قدرت رسيد و پس از آن  “پاكسازي‌هاي” گسترده در دانشگاه‌هاي آلمان آغاز شد.

در زمان به قدرت رسیدن هیتلر ، اينشتين به دعوت مؤسسه فناوري كاليفرنيا به عنوان استاد ميهمان در آمريكا بسر مي‌برد. او به نيويورك رفت تا با كنسول آلمان در آمريكا صحبت كند. كنسول به او گفت كه نبايد از بازگشت به آلمان، ترسي به خود راه دهد، زيرا حكومت جديد در حق همه، عدالت را رعايت خواهد كرد و اگر او بيگناه باشد، هيچ اتفاقي برايش نخواهد افتاد. اما اينشتين اعلام كرد كه تا وقتي رژيم نازي در آلمان بر سر كار است، به آلمان مراجعت نخواهد كرد.

پس از آنكه گفتگوي رسمي آن‌دو به پايان رسيد، كنسول درِ گوشي به اينشتين گفت: “آقاي پروفسور، حالا كه مانند دو انسان با هم صحبت مي‌كنيم، بايد بگويم كه كار درستي مي‌كنيد.”

اينشتين، پيش از آن از عضويت در فرهنگستان علوم پروس نيز استعفا كرده بود. او مي‌دانست كه نازي‌ها به‌هرحال، فرهنگستان را مجبور به اخراج او (كه يهودي بود) خواهند كرد.

اخراج او بسياري از دانشمندان آلماني من‌جمله ماكس پلانك را در وضع دشواري قرار مي‌داد چراكه اگر آنها نسبت به اخراج اينشتين اعتراض مي‌كردند، خود نيز تحت تعقيب قرار مي‌گرفتند.

بنابراين او پيش‌دستي كرده و براي آنكه دوستان خود را از چنين مخمصه‌اي نجات دهد به فرهنگستان نوشته بود كه در رژيم كنوني نمي‌تواند ديگر در خدمت دولت پروس باشد و بنابراين استعفا مي‌دهد.

در ابتدا فرهنگستان نمي‌دانست چكار كند اما نهايتاً تحت فشار نازي‌ها، بيانيه‌اي انتشار داد و اينشتين را متهم به انجام فعاليت‌هاي ضدآلماني كرد. فرهنگستان به اينشتين نوشت: “يك كلمه تعريف و تمجيد شخص شما از آلمان، در خارج از اين كشور تأثير عظيمي مي‌گذارد” و اينشتين پاسخ داد كه يك كلمه تعريف و تمجيد او از آلمان به معناي انكار همه باورهاي او به عدالت و آزادي است كه تمام عمر از آنها دفاع كرده است.

در ماه مارس ۱۹۳۳، پليس آلمان، خانه اينشتين و تمامي دارايي او را در برلين مصادره كرد و نوشته‌هاي او (و از جمله، مقالاتش در زمينه نسبيت) در يكي از ميادين برلين به آتش كشيده شد.

دوران سلطه هیتلر و رژيم نازي؛

از آن پس، در دوران سلطه هیتلر و رژيم نازي، هرچند تدريس نسبيت در دانشگاه‌هاي آلمان ادامه داشت اما از اينشتين، هيچ نامي برده نمي‌شد.

بدين ترتيب، شاید به خاطر هیتلر بود که اينشتين ديگر براي اقامت به اروپا بازنگشت. در همان سال، “مؤسسه مطالعات پيشرفته پرينستون” در نيوجرسي آمريكا كه به تازگي كار خود را آغاز كرده بود از اينشتين دعوت كرد كه به عنوان پژوهشگر ارشد مؤسسه به آنجا برود و بدين ترتيب اينشتين به پرينستون رفت.

اينشتين همواره از اينكه براي انجام پژوهش‌هاي علمي، حقوق دريافت كند احساس شرمساري داشت.

او هميشه احساس مي‌كرد كه بايد شغل ديگري غير از پژوهش، معاش او را تأمين كند (در اين مورد، اسپينوزا براي او يك الگو بود. اسپينوزا از راه ساخت عدسي عينك گذران زندگي مي‌كرد) و حداكثر ترجيح مي‌داد به عنوان يك مدرس دانشگاه حقوق بگيرد و وقت آزاد خود را به پژوهش اختصاص دهد.

يكي از دوستان اينشتين به نام لئوپلد اينفلد چنين مي‌نويسد: “اينشتين بارها به من گفت اهميتي نمي‌دهد كه براي گذران زندگي با دست‌هاي خود كار كند و به كار مفيدي مانند كفش‌دوزي اشتغال ورزد و به فيزيك تنها به منزله يك سرگرمي بپردازد.

بازهم چيزي عميق‌تر در پس اين نگرش نهفته است و آن، احساس “معنوي” وابسته به كار علمي است كه يادآور احساس رياضت‌كشان مسيحي است. فيزيك چيزي بس والا و پر اهميت است. درست نيست كه دانشمند از راه فيزيك پول درآورد.

بهتر است براي گذران زندگي كار ديگري كرد، مثل نگهباني فانوس دريايي (۱) يا كفش‌دوزي . . .”

 

Albert Einstein becoming an American citizen in 1940

اينشتین و نظریه میدان واحد

اما ادامه اين شيوه، ديگر براي اينشتين ممكن نبود. كار بر روي نظريه “ميدان واحد” ، تقريباً تمامي زمان او را به خود اختصاص مي‌داد.

اينشتين با ارائه اين نظريه سعي داشت به تبيين واحدي از تمامي قوانين فيزيك دست يابد (اينشتين، نخستين فيزيكداني بود كه نظريه “ميدان واحد” را مطرح كرد.

كار بر روي اين نظريه كه مي‌توان آن‌را مهم‌ترين نظريه در حوزه فيزيك دانست، هنوز هم توسط فيزيكدانان بزرگ معاصر ادامه دارد).

در آن زمان، مردم از سرتاسر ايالات متحده مدام از او درخواست مشاوره، كمك يا سخنراني مي‌كردند و معمولاً هم هرچه مي‌خواستند به دست مي‌آوردند.

خلاصه اينكه كسي كه هميشه در جستجوي تنهايي بود، مجبور بود بيش از هر دانشمند بزرگ ديگري در جهان با افراد هرچه بيشتري ملاقات كند.

البته اين امر، تنها ناشي از اوضاع و احوال خارجي نبود بلكه به ماهيت جهان‌بيني اينشتين نيز مربوط مي‌شد.

عشق به مردم؛

عشق او به مردم، انتزاعي نبود. او كسي نبود كه بگذارد علاقه‌اش به سرنوشت بشريت، بر دلمشغولي‌اش در مورد مصيبت اشخاص سايه اندازد.

اين، بار گراني بود بر دوش او چراكه ذهنش بسيار فراتر از زندگي روزمره مي‌رفت و شوق به انديشيدن در وجودش هميشه شعله مي‌كشيد.

اينشتين متفكري است تنها كه انزوا مي‌جويد و قهرماني است پرشور در عرصه عدالت اجتماعي كه قلبي گشاده و شوري صادقانه به ارتباط با مردم و در عين حال، تمايلي بي‌صبرانه به تنها بودن در جهان دروني خويش دارد.

او خود در كتاب “جهان، آن‌گونه كه من مي‌بينم” چنين مي‌نويسد: “احساس پرشور عدالت‌خواهي و مسئوليت اجتماعي‌ام همواره به‌طور غريبي با بي‌نيازي آشكار از تماس مستقيم با ديگر انسان‌ها و جامعه بشري در تضاد قرار مي‌گيرد.

من به راستي يك مسافر تنها هستم و هيچگاه با تمامي وجودم به كشورم، خانه‌ام، دوستانم و يا حتي به خانواده‌ام تعلق نداشته‌ام.

به‌ رغم همه اين پيوندها، هرگز حس خلوت و نياز به تنهايي را از دست نداده‌ام. آدمي از محدوديت‌هاي تفاهم متقابل و همنوايي با مردم، كاملاً و بدون هيچ تأسفي آگاه مي‌شود.

بي‌ترديد چنين آدمي تا اندازه‌اي فراغت خاطر خود را از دست مي‌دهد، از سوي ديگر، او از عقيده‌ها، عادت‌ها و داوري‌هاي ياران خويش تا حد زيادي استقلال مي‌يابد و از وسوسه برپاكردن تعادل دروني خود بر مبناي شالوده‌هاي لرزان، اجتناب مي‌ورزد.”

 

پي‌نوشت:
  1. اينشتين به‌ خصوص كار يك نگهبان فانوس دريايي را به‌ خاطر انزواي خاصي كه در يك جزيره خالي از سكنه تجربه مي‌كند بسيار دوست داشت.

نوشته هیتلر ، آمریکا و اقامت اجباری اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%d9%87%db%8c%d8%aa%d9%84%d8%b1-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%d9%82%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d8%ac%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c/feed/ 0
از برلین تا اوج شهرت https://theorium.net/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%aa%d8%a7-%d8%a7%d9%88%d8%ac-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%af%d9%88%d9%85/ https://theorium.net/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%aa%d8%a7-%d8%a7%d9%88%d8%ac-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%af%d9%88%d9%85/#respond Fri, 01 May 2020 12:58:00 +0000 http://theorium.net/?p=5433 از برلین تا اوج شهرتِ آلبرت اينشتين (بخش دوم) از برلین تا اوج شهرت آلبرت اینشتین به وقایع ما بین سال های ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۱ میلادی در زندگی اینشتین می پردازد. در ۱۹۱۴، با پيشنهاد ماكس پلانك (كه اعتبار و مقام علمي‌اش در محفل‌هاي آكادميك، چون و چرا نداشت) اينشتين استاد دانشگاه برلين شد و […]

نوشته از برلین تا اوج شهرت اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
از برلین تا اوج شهرتِ آلبرت اينشتين (بخش دوم)

از برلین تا اوج شهرت آلبرت اینشتین به وقایع ما بین سال های ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۱ میلادی در زندگی اینشتین می پردازد.

در ۱۹۱۴، با پيشنهاد ماكس پلانك (كه اعتبار و مقام علمي‌اش در محفل‌هاي آكادميك، چون و چرا نداشت) اينشتين استاد دانشگاه برلين شد و به عضويت فرهنگستان علوم پروس درآمد. در ۱۹۱۶، با انتشار مقاله‌اي، نظريه “نسبيت خاص” را تعميم داد و “نسبيت عام” را ارائه كرد.

اين نظريه كه رفتار نيروي گرانش را با ديدگاهي كاملاً متفاوت و به صورت انحناي فضا-زمان تبيين مي‌كرد، بار ديگر جهان علم را دچار حيرت كرد و ديدگاه بشر را نسبت به جهان، تغيير داد (همين نظريه بود كه بعدها از پديده‌هاي شگفت‌انگيزي نظير سياهچاله‌ها، انبساط جهان، امواج گرانشي و . . . پرده برداشت).

a.einstein

مباني نظري تابش ليزر؛

در ۱۹۱۷، اينشتين در مقاله‌اي براي نخستين بار، مباني نظري تابش ليزر را تبيين كرد (بعدها ليزر، انقلابي در عرصه علوم و فناوري ايجاد نمود).

با فرارسيدن دهه ۱۹۲۰، شهرت اينشتين از شهرت هر دانشمند زنده ديگري گوي سبقت ربود.

اكنون خانه اينشتين در برلين به زيارتگاه مردان و زناني با حرفه‌ها، دلبستگي‌ها، نظرات و انگيزه‌هاي مختلف بدل شده بود كه در جستجوي پاسخ مسائل فيزيكي، رياضي، فلسفي، اخلاقي، مذهبي، سياسي و يا حتي شخصي بودند. چيزي نگذشت كه اينشتين به يك جاذبه سياحتي تبديل شد و خانه‌اش در شماره ۵ خيابان هابر لانداشتراسه يكي از جاهايي بود كه هر توريستي كه به برلين مي‌آمد مي‌بايست ببيند.

اينشتين در اين خانه به همراه همسر دومش الزا (۱) زندگي خوبي را مي‌گذراند. او بر خلاف ميلِوا، معاشرتي و خوش‌صحبت بود و با وجود آن‌همه مراجعه كننده، به خوبي توانسته بود محيطي كاملاً آرام را در خانه براي اينشتين فراهم آورد.

الزا سعي نمي‌كرد ديواري ميان همسر خود و ديگران بكشد. ذكاوت، معاشرتي بودن، خوش ذوقي و احترامش به نظرات ديگران، باعث ايجاد فضايي در خانه شده بود كه به خوبي با علاقه اينشتين به مردم از يك سو و تمايل به كار در تنهايي از سوي ديگر هماهنگي داشت.

خيابان هابر لانداشتراسه؛

خيابان هابر لانداشتراسه در بخش نسبتاً جديد غرب برلين واقع بود كه اغلب آن‌را محله باواريا مي‌ناميدند، محله‌اي با خيابان‌هاي وسيع، درختان بلند و سرسبز و خانه‌هاي نوساز كه محله محبوب خانواده‌هاي مرفه محسوب مي‌شد.

اينشتين معمولاً حدود ۸ صبح از خواب برمي‌خاست. با حوله حمام بر تن و دمپايي بر پا، درحالي‌ كه منتظر گرم شدن حمام بود، شروع به نواختن آهنگي با پيانو مي‌كرد تا زمانيكه همسرش مي‌گفت: “آلبرت، حاضر شد” و آن وقت او وارد حمام مي‌شد.

اغلب فراموش مي‌كرد در را پشت سر خود ببندد. الزا مي‌شتافت تا آن‌را ببندد. پس از صبحانه، اينشتين پيپ خود را چاق مي‌كرد و به اتاق مطالعه مي‌رفت.

مردم اغلب از اينشتين مي‌پرسيدند روزي چند ساعت كار مي‌كند. او از پاسخ به چنين پرسشي درمي‌ماند چون براي او كار كردن، همان فكر كردن بود.

الزا همين‌كه خاطرش از بابت راحتي اينشتين در اتاق مطالعه‌اش آسوده مي‌گشت، سرگرم مرتب كردن نامه‌ها مي‌شد.

از همه جاي دنيا و به زبان‌هاي مختلف نامه مي‌آمد. صدها نامه كه هر روز سرايدار با سبدي پُر مي‌آورد. نامه‌هايي از دانشمندان، دولتمردان، رهبران اجتماعي، كارگران، دانشجويان و غيره.

محتواي نامه‌ها بسيار متنوع بود. مخترعان از ماشين‌هاي جديد مي‌نوشتند، پدر و مادرها به او خبر مي‌دادند كه نام فرزند خود را آلبرت گذاشته‌اند، يك سازنده سيگار، از نوع جديدي از سيگار خبر مي‌داد كه نام آن‌را “نسبيت” گذاشته بود و غيره.

الزا نامه‌ها را دسته‌بندي مي‌كرد. بعضي نامه‌ها بي‌جواب مي‌ماند. بعضي را خودش جواب مي‌داد و بقيه را به اينشتين مي‌داد. اين‌كار اغلب بيشتر اوقات روز و گاه شب را هم مي‌گرفت.

در ۱۹۲۱، معتبرترين جايزه علمي جهان يعني مدال نوبل فيزيك به اينشتين تقديم شد و او براي شركت در مراسم اهداء جايزه، سفري كوتاه به استكهلم داشت.

نقش اوائل دهه ۱۹۲۰ در بازه ی از برلین تا اوج شهرت؛

در اوائل دهه ۱۹۲۰، خانواده اينشتين، سفرهاي متعددي را به اقصي نقاط دنيا آغاز كردند. آنها به هلند، چكسلواكي و اتريش سفر كردند.

به آمريكا رفتند، در انگلستان و فرانسه توقف كردند و سرانجام عازم سفري طولاني به ژاپن، فلسطين و اسپانيا شدند.

وقتي اينشتين در ۱۹۲۱ براي اولين بار وارد آمريكا شد با استقبال بي‌سابقه مردم مواجه گشت، استقبالي كه شايد مشابه آن قبلاً براي يك قهرمان ملي انجام شده بود اما براي يك دانشمند هرگز.

با پياده شدن اينشتين و همسرش در بندر نيويورك، گروه بي‌شماري از خبرنگاران و عكاسان، آنها را محاصره كردند.

اينشتين از مدتها قبل عادت كرده بود كه به انواع سؤالات عجيب و غريب خبرنگاران پاسخ دهد. هميشه بسياري از سؤالات، بي‌مورد يا غيرمنطقي بودند و اينشتين در چنين مواردي بجاي پاسخ به سؤال مزبور، نكته‌اي جالب‌تر از آن سؤال را مطرح مي‌كرد و اين نوع پاسخ‌هاي اينشتين به‌ويژه مورد علاقه خبرنگاران بود.

در ژاپن نيز استقبال گسترده‌اي از او به عمل آمد. اينشتين در اين سفر، عميقاً تحت تأثير آداب ظريف، حس هنرمندانه و سادگي مردم ژاپن قرار گرفت.

پي‌نوشت از برلین تا اوج شهرت:

۱- همانطور كه قبلاً نيز گفته شد، ميلِوا شخصيتي درون‌گرا داشت. با زياد شدن روابط اجتماعي اينشتين كه محصول طبيعي شهرت او بود، فاصله بين آنها افزايش يافت و سفر اينشتين به برلين، آن‌دو عملاً‌ از همديگر جدا شدند. اينشتين در برلين با دختر عموي خود به نام الزا كه از همسر سابقش دو فرزند داشت ازدواج كرد.

نوشته از برلین تا اوج شهرت اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%aa%d8%a7-%d8%a7%d9%88%d8%ac-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%af%d9%88%d9%85/feed/ 0
تدریس ، از برلین تا اوج شهرت برای آلبرت اينشتين (بخش اول) https://theorium.net/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%aa%d8%a7-%d8%a7%d9%88%d8%ac-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%a7%d9%88%d9%84/ https://theorium.net/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%aa%d8%a7-%d8%a7%d9%88%d8%ac-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%a7%d9%88%d9%84/#respond Fri, 01 May 2020 12:42:53 +0000 http://theorium.net/?p=5429 تدریس ، از برلین تا اوج شهرت برای آلبرت اينشتين (بخش اول) تدریس ، از برلین تا اوج شهرت عنوانی است که ما برای این بخش از زندگینامه ی آلبرت اينشتين در نظر گرفتیم. در تابستان ۱۹۰۹،دانشگاه ژنو به اينشتين دكتراي افتخاري اهداء كرد و از او دعوت نمود تا در مراسم سيصد و پنجاهمين […]

نوشته تدریس ، از برلین تا اوج شهرت برای آلبرت اينشتين (بخش اول) اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
تدریس ، از برلین تا اوج شهرت برای آلبرت اينشتين (بخش اول)

تدریس ، از برلین تا اوج شهرت عنوانی است که ما برای این بخش از زندگینامه ی آلبرت اينشتين در نظر گرفتیم.

در تابستان ۱۹۰۹،دانشگاه ژنو به اينشتين دكتراي افتخاري اهداء كرد و از او دعوت نمود تا در مراسم سيصد و پنجاهمين سالگرد بنيانگذاري دانشگاه شركت كند.

در اين مراسم، كلاه حصيري و لباس غير رسمي اينشتين در ميان كُت‌هاي فراك زربافت، رداهاي قرون وسطائي و لباس‌هاي مجلل دويست نماينده از دانشگاه‌هاي سراسر جهان، به خوبي نمايان بود.

در همان سال، اينشتين استاد دانشگاه زوريخ شد و اين، اولين سِمَت دانشگاهي او بود. رفتار اينشتين به عنوان يك استاد دانشگاه از خاطرات برخي از دانشجويانش قابل تشخيص است.

هانس تانر كه مابين سال‌هاي ۱۹۰۹-۱۹۱۱ دانشجوي اينشتين بود چنين مي‌نويسد: “وقتي اينشتين با آن لباس كهنه، با شلواري كه لنگه‌هايش كوتاه بود، و با زنجير ساعت آهني براي اولين بار پشت ميز تدريس قرار گرفت، ما با نظر ترديد به استاد جديد خود نگاه كرديم.

شیوه ی تدریس؛

اما او با شيوه تدريس بي‌نظير خود به زودي قلب همه ما را تسخير كرد. او رئوس مطالب را بر روي كاغذ كوچكي يادداشت كرده بود و تنها نكته‌هايي را در آن نوشته بود كه مي‌خواست تدريس كند.

تدريس اينشتين، مستقيماً از ذهن او برمي‌خاست و ما شاهد فعاليت مستقيم مغز او بوديم. اين روش تدريس، بسيار جالب‌تر از روش‌هاي قالب‌ريزي شده بود.

ما در تدريس اينشتين مي‌ديديم كه شيوه‌هاي نامعلوم گاه به نتيجه‌هاي علمي باارزشي مي‌انجامد. بعد از هر درس، احساس مي‌كرديم كه خودمان هم مي‌توانيم همان مطالب را تدريس كنيم.

فكر نمي‌كنم حتي يك جلسه هم در كلاس تدریس اينشتين غيبت كرده باشم. كلاس‌هايش بسيار مجذوب كننده بود.”
اينشتين در زوريخ دوستان زيادي داشت. او خصوصاً دوست داشت ارتباط فكري خود را با افرادي كه اصلاً كاري به كار فيزيك نداشتند گسترش دهد و به همين دليل هم با حقوقدانان، تاريخدانان، پزشكان و . . . به بحث مي‌پرداخت و شاید علاقه داشت به آنان هم تدریس کند.

اين امر، منطبق با ماهيت انديشه‌هاي اساسي اينشتين بود. ذهنش از تفكر در مورد مسائل فيزيك به دنياي ديگري معطوف مي‌شد و در همين راستا بود كه به مشخص‌ترين استنتاج‌هاي خود دست مي‌يافت.

Albert in class

اندیشه ها و علائق علمی؛

انديشه‌ها و علاقه‌هاي علمي اينشتين به گونه‌اي بود كه مي‌توانست درباره بسياري از مسائل علمي با غير فيزيكدانان و حتي با غير دانشمندان نيز بحث كند.

اين افراد چون قبلاً پيش‌ذهنيتي در مورد موضوعاتي نظير فضا و زمان نداشتند و اصول از قبل بديهي فرض شده‌اي در ذهنشان شكل نگرفته بود، بهتر مي‌توانستند در نوعي تفكر “كودكانه” كه براي اينشتين كارساز بود شريك شوند.

در ژوئن ۱۹۱۰، دومين پسر اينشتين به نام ادوارد به دنيا آمد. در اواخر همان سال، اينشتين مدت كوتاهي براي تدريس به دانشگاه پراگ رفت. در ۱۹۱۱، ارنست سولوِي (Ernest Solvay)، سرمايه‌دار و مهندس بلژيكي كه به علم علاقه‌مند بود، براي جمع كردن فيزيكدانان برجسته جهان، كنفرانسي را با هزينه خود در بروكسل برپا كرد.

در كنگره سولوِي كه برخي از برجسته‌ترين فيزيكدانان نظير ارنست رادرفورد از انگلستان، ماري كوري و هانري پوآنكاره (Henri J Poincare) از فرانسه و ماكس پلانك از آلمان در آن شركت داشتند، نسبيت، يكي از داغ‌ترين مباحث بود (كنگره سولوِي كه پس از آن سال به‌طور متناوب برگزار مي‌شد، به زودي به يكي از مهم‌ترين كنفرانس‌هاي علمي بين‌المللي تبديل شد).

اينشتين هرجا كه مي‌رفت، با رفتار بي‌تكلف، مهربان و با خوشخويي و بذله‌گويي مؤدبانه خود، دوستان بسياري پيدا مي‌كرد اما به دليل همين خصوصيت‌ها، دشمناني را نيز براي خود مي‌تراشيد.

عدم فخرفروشي آكادميك، نوعي بي‌احترامي به عناوين دانشگاهي محسوب مي‌شد و همگان را چه در داخل دانشگاه و چه در خارج آن شگفت‌زده مي‌كرد.

برخي لباس غير رسمي و ساده اينشتين را علامت طغيان عليه شئونات دانشگاهي مي‌دانستند. آنها از مهرباني و خصوصيات اجتماعي اينشتين كه به‌طور مساوي شامل حال قشرهاي مختلف اجتماعي مي‌شد ناراحت بودند.

مقامات دانشگاه نمي‌توانستند تحمل كنند كه اينشتين با عالي‌مقامان دانشگاه به همان شيوه بي‌تكلفي صحبت كند كه با خدمتكار آزمايشگاه صحبت مي‌كرد.

اينشتين يكسال پس از كنگره سولوِي، دانشگاه پراگ را ترك كرد و به زوريخ بازگشت. در زوريخ، كرسي استادي فيزيك نظري در پلي‌تكنيك را كه دوازده سال پيش، از آنجا فارغ‌التحصيل شده بود به او پيشنهاد كرده بودند.

در آن زمان، پلي‌تكنيك كه يك مؤسسه آموزشي فدرال بود، از لحاظ علمي در سطحي به مراتب بالاتر از دانشگاه زوريخ قرار داشت و با تلاش حكومت فدرال سوئيس، به يكي از برجسته‌ترين مؤسسات آموزشي اروپا تبديل شده بود كه در رشته‌هايي نظير رياضيات و فيزيك، بسيار پيشرفته بود.

اما صعود اينشتين از پله‌هاي شهرت تازه آغاز شده بود و اينك در پايتخت‌هاي علمي اروپا انتظار او را مي‌كشيدند.

نوشته تدریس ، از برلین تا اوج شهرت برای آلبرت اينشتين (بخش اول) اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%b4%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b1%d9%84%db%8c%d9%86-%d8%aa%d8%a7-%d8%a7%d9%88%d8%ac-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%a7%d9%88%d9%84/feed/ 0
برن ؛ زادگاه نظریه نسبیت ( مردی برای تمام فصول) https://theorium.net/%d8%a8%d8%b1%d9%86-%d8%b2%d8%a7%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d9%86%d8%b3%d8%a8%db%8c%d8%aa/ https://theorium.net/%d8%a8%d8%b1%d9%86-%d8%b2%d8%a7%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d9%86%d8%b3%d8%a8%db%8c%d8%aa/#respond Sat, 18 Apr 2020 09:15:46 +0000 http://theorium.net/?p=5273 برن ؛ زادگاه نظریه نسبیت آلبرت اينشتين و قدرت محسور کنندگی ایتالیا برن زادگاه نظریه نسبیت و دوران ویژه ای از زندگی آلبرت اینشتین است. اما پیش از پرداختن به آن ناگزیر باید نگاهی کنیم به دورانی که اینشتین در جستجوی کار بود. در پاييز ۱۹۰۰ اينشتين امتحان دولتي را گذراند و مدرك کارشناسی خود […]

نوشته برن ؛ زادگاه نظریه نسبیت ( مردی برای تمام فصول) اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
برن ؛ زادگاه نظریه نسبیت
آلبرت اينشتين و قدرت محسور کنندگی ایتالیا

برن زادگاه نظریه نسبیت و دوران ویژه ای از زندگی آلبرت اینشتین است. اما پیش از پرداختن به آن ناگزیر باید نگاهی کنیم به دورانی که اینشتین در جستجوی کار بود.

در پاييز ۱۹۰۰ اينشتين امتحان دولتي را گذراند و مدرك کارشناسی خود را در رشته فیزیک دريافت كرد اما برخلاف وعده‌هاي اوليه و به رغم موفقيت‌هاي چشم‌گيري كه در دوران دانشگاه داشت او را در پلي‌تكنيك نگاه نداشتند (شايد به اين دليل كه او به ندرت سر كلاس درس‌هاي اصلي حاضر مي‌شد و تنها در كلاس‌هايي كه بسيار دوست مي‌داشت شركت مي‌كرد، اغلب درس‌ها را نزد خود فرا مي‌گرفت و همواره از اينكه تنها براي قبول شدن مطالعه كند در عذاب بود).

بدين ترتيب اينشتين مجبور شد خارج از پلي‌تكنيك به دنبال كار بگردد. با انجام محاسبه‌هايي براي رصدخانه فدرال زوريخ درآمد اندكي به دست مي‌آورد و بقيه وقت خود را با زير پا گذاشتن خيابان‌هاي زوريخ صرف پيدا كردن كار دائمي مي‌كرد.

تدریس در مدرسه فنی

مدتي كوتاه به‌طور موقت به عنوان معلم در يك مدرسه فني استخدام شد اما در پاييز ۱۹۰۱ بازهم بيكار شد.

پس از آن مدتي مربي يك مدرسه شبانه‌روزي در شافهاوزن(Schaffhouse)  شد. شافهاوزن شهر كوچكي در كرانه رود راين بود و به‌خاطر آبشارهاي خود شهرت داشت. اينشتين در آنجا از كارش لذت مي‌برد و سعي مي‌كرد درس‌ها را زنده و جالب تدريس كند و از شيوه يكنواخت و خشك مرسوم كه در ايام تحصيل او را به ستوه آورده بود پرهيز مي‌كرد.

اما او بر سر روش‌ها و اهدف آموزش با مديريت مدرسه اختلاف نظر داشت و همين امر نيز منجر به اخراجش شد چراكه بيش از حد از خود استقلال فكر و ابتكار عمل نشان مي‌داد.

بهار ۱۹۰۲، اينشتين در ميلان بود. او از آنجا به دانشگاه‌ها نامه مي‌نوشت و درخواست كار مي‌كرد. در اين ميان، مارسل گروسمان سرانجام توانست كاري در اداره ثبت اختراعات برن برايش درست كند.

رئيس اداره، فردريش هالر (Haller)  كه دوست پدر مارسل بود با استخدام اينشتين موافقت كرد. در برن، اينشتين مصاحبه‌اي طولاني با هالر داشت.

هالر اين مرد جوان و آرام را به رغم نداشتن تجربه قبلي براي كار مورد نظر مناسب تشخيص داد. به اينشتين در سِمَت كارشناس فني درجه سه سالانه ۳۵۰۰ فرانك حقوق مي‌دادند. بدين ترتيب اينشتين به برن رفت و در تابستان ۱۹۰۲ كار جديد خود را آغاز كرد.

ازدواج آلبرت و ميلِوا در اثر بيماري هرمان اينشتين به تأخير افتاد. هرمان نيز مانند همسر خود با اين ازدواج مخالف بود و آلبرت نمي‌خواست به هنگامي كه پدرش در بستر مرگ افتاده است بر خلاف خواستش عمل كند اما هرمان اينشتين درست قبل از مرگ با ازدواج پسرش موافقت كرد.

مراسم ازدواج در ششم ژانويه ۱۹۰۳ در يك رستوران محلي با حضور دوستان جديدش در برن برگزار شد. سفر ماه عسل عروس و داماد فقط به اندازه يك قدم زدن از رستوران تا خانه طول كشيد زيرا اينشتين كليد آپارتمان را گم كرده بود!

اداره ثبت اختراعات

كار اينشتين در دفتر اداره ثبت اختراعات، كار جالبي بود. وظيفه او، ارزيابي اوليه اختراعاتي بود كه به آن دفتر ‌آورده مي‌شد.

اينشتين بايد مشخصات ويژه هر اختراع را (كه آن‌را از ساير اختراعات مشابه، متمايز مي‌ساخت) ثبت مي‌كرد و درضمن، موارد كاربرد آن‌را نيز حدس مي‌زد (در اغلب موارد، اينشتين، كاربردهايي را براي هر اختراع مطرح مي‌كرد كه حتي به ذهن خود مخترع هم نرسيده بود).

و از همه جالب‌‌تر، او مي‌بايست از لابه‌لاي توضيحاتي كه مخترع در مورد اختراع خود ارائه داده بود، افكار اصلي و سير انديشه‌اي را كه منجر به تحقق آن اختراع شده بود، كشف و بيان نمايد.

در اغلب موارد، اين كار، چندان ساده و آسان نبود و اينشتين با مطالعه در مورد اختراعات، با افكار جديد و جالبي مواجه مي‌شد.

اينشتين به تكنولوژي علاقه‌مند بود و سروكار داشتن با طرح‌هاي مهندسي در اداره ثبت اختراعات، امكان تفكر در زمينه‌هاي جالبي نظير تنوع بي‌پايان اصول نو، بكارگيري سيستماتيك انديشه، خلاقيت، تعديل انديشه‌هاي كهنه، تغيير كاربرد نقشه‌ها و طرح‌ها از يك زمينه به زمينه ديگر و كاربرد جسورانه شيوه‌هاي كهن در زمينه حل مسائل نو را به او مي‌داد (خود اينشتين نيز به طراحي دستگاه‌ها علاقه‌مند بود و چندين اختراع نيز به ثبت رساند كه يكي از آنها امروزه “افزونگر پتانسيل اينشتين- هابيشت” ناميده مي‌شود).

تدریس فیزیک در ازاء ساعتی ۳ فرانک

اينشتين در اولين ماه‌هاي اقامت خود در برن، علاوه بر كار در اداره ثبت اختراعات، تدريس خصوصي فيزيك دانشگاهي نيز انجام مي‌داد.

او بدين منظور، در روزنامه‌اي محلي چنين آگهي كرد كه: “آلبرت اينشتين، دكتراي فيزيك از پلي‌تكنيك زوريخ، به ازاء ساعتي ۳ فرانك، فيزيك تدريس مي‌كند.” در ميان چند نفري كه به اين آگهي پاسخ دادند، يك دانشجوي رومانيايي علاقه‌مند به فيزيك به نام موريس سولووينه بود.

اين دو مرد جوان تقريباً بلافاصله جلب يكديگر شدند و دوستي صميمانه و پايداري ميانشان برقرار شد.

سولووينه در دانشگاه، فلسفه، ادبيات، زبان يوناني، رياضيات، فيزيك و زمين‌شناسي مي‌خواند و در كلاس‌هاي دانشكده پزشكي نيز حاضر مي‌شد. او از اين جهت به فيزيك علاقه‌مند بود كه مي‌خواست تصوير همه جانبه‌اي از طبيعت در ذهن داشته باشد. اولين گفتگوي آن‌دو بلافاصله يگانگي فكري و دلبستگي‌شان را آشكار ساخت.

طولي نكشيد كه درس‌هايشان به بحث‌هاي طولاني درباره موضوعات مورد علاقه دو طرف تبديل شد. به زودي، كونراد هابيشت كه براي ادامه تحصيلات در رشته رياضيات به برن آمده بود نيز به جمع آنها پيوست.

سه دوست؛

سه دوست، پس از فراغت از كار و تحصيل، دور هم جمع مي‌شدند و به گردش‌هاي طولاني يا به خانه يكديگر مي‌رفتند و به گفتگو و خواندن كتاب مي‌پرداختند.

آنها نوشته‌هاي فلسفي اسپينوزا و هيوم، كتاب‌هاي تازه ماخ، آوناريوس و پيرسن، رساله قديمي آمپر درباره فلسفه علم، نوشته‌هاي هلمهولتس، مقاله مشهور ريمان در مورد هندسه، علم و فرضيه اثر پوآنكاره و بسياري از آثار ديگر را خواندند.

همچنين آنتيگونه نوشته سوفوكلس، آندروماك اثر راسين، آوازهاي كريسمس اثر ديكنز، دن‌كيشوت اثر سروانتس و ساير شاهكارهاي ادبيات جهان را به اتفاق مي‌خواندند.

البته اينشتين و دوستانش بسياري از اين كتاب‌ها را قبلاً خوانده بودند اما از بحث كردن درباره آنها لذت مي‌بردند.

اغلب يك صفحه يا يك قطعه از اين آثار چنان بحثي ميان آنها دامن مي‌زد كه تا شب هنگام و يا حتي تا چند روز ادامه مي‌يافت.

تا قبل از آمدن ميلِوا به برن، اين سه با هم غذا مي‌خوردند. شام معمول آنها عبارت بود از سوسيس، پنير، ميوه و چاي با عسل. جلسه‌هاي درس اينشتين معدود بود و شاگردانش حق‌التدريس اندكي مي‌پرداختند و اينشتين به شوخي مي‌گفت كه اگر در كوچه و خيابان ويولون مي‌زد بيشتر پول درمي‌آورد.

با وجود اين، همه آنها خوشحال بودند. سه مرد جوان انجمن برادري خود را “آكادمي اولمپ” ناميدند.

Zurich

ورود ميلِوا به برن  و تولد نظریه نسبیت

با ورود ميلِوا به برن، اينشتين زندگي يك مرد خانواده را در پيش گرفت. در ۱۹۰۴، پسر اول آنها به نام هانس آلبرت به دنيا آمد. اينشتين، ۸ ساعت از روز را به كار در اداره ثبت اختراعات برن مشغول بود و مابقي زمان روز در اختيار خودش بود و مي‌توانست به ايده‌هايي كه در سر داشت بيانديشد.

همين زمان‌هاي فراغت بود كه نهايتاً يكي از بزرگ‌ترين دستاوردهاي تاريخ انديشه يعني “نظريه نسبيت” را براي بشريت به ارمغان آورد.

در سال ۱۹۰۵، اينشتين كه اكنون ۲۶ سال بيشتر نداشت، مجموعه مقالات “نسبيت خاص” را در نشريه‌اي تخصصي و آلماني زبان در زمينه فيزيك به نام آنالِن دِر فيزيك (Annalen der Physik) منتشر كرد.

همين مجموعه مقالات بود كه با ارائه تصويري جديد از بنيادي‌ترين مفاهيم فيزيك يعني “مكان” و “زمان” و با نسبي دانستن آنها، بنيادهاي فيزيك مطلق‌گراي نيوتني را فروريخت و ديدگاه انسان را نسبت به جهان تغيير داد.

ضمناً در همین سال بود که اینشتین مدرک دکترای خود را نیز از دانشگاه زوریخ دریافت کرد.

تا پيش از زمان ارایه نظريه نسبيت، فيزيك با مسائل لاينحلي روبه‌رو شده بود. يكي از اين مسایل، تبيين نتيجه آزمايش مايكلسون و مورلي در مورد سرعت نور بود.

اما نظريه نسبيت توانست به خوبي بخش مهمي از مسائل مزبور را حل كند و همين امر، در جلب توجه زودهنگام دانشمندان به نظريه اينشتين مؤثر بود.

ماكس پلانك، فيزيكدان برجسته دانشگاه برلين، در مورد او گفت: “كپرنيك تازه‌اي متولد شده است.” بدين ترتيب، با شناسايي، پذيرش و تكامل نظريه اينشتين، آوازه او در مراكز بزرگ علمي اروپا پيچيد تا آنكه سرانجام به كشوري كه در آن زندگي مي‌كرد يعني سوئيس نيز رسيد.

نوشته برن ؛ زادگاه نظریه نسبیت ( مردی برای تمام فصول) اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%d8%a8%d8%b1%d9%86-%d8%b2%d8%a7%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d9%86%d8%b3%d8%a8%db%8c%d8%aa/feed/ 0