/**
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/theorium/theorium.net/wp-content/themes/disto/functions.php:931) in /home/theorium/theorium.net/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
نوشته رؤیا و نظریه هارتمن اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>ايده اصلي نظریه ارنست هارتمن در رابطه با رؤیا از اين قرار است:
الگوهاي رفتاري جا به جا میشوند و پيوسته روابطي در مغزهاي ما ساخته و واسازي میشوند كه مبناي جسماني اذهان ما را شكل ميدهند. در ايجاد روابطي كه در نهايت آنها را با عنوان كاركرد ذهني تجربه ميكنيم، پيوستگي كاملي وجود دارد. در يك انتهاي زنجيره، فعاليت متمركز بيداري قرار گرفته مثل وقتي كه يك كار ورزشي ميكنيم. در اينجا كاركرد ذهني تمركز يافته، زنجيروار و محدود است. زماني كه ما از بيداري با حواس جمع به بيداري آزادانهتري وارد ميشويم – خيالپردازي و سرانجام رؤيابيني – فعاليت مغزي تمركز كمتري مييابد و آزادتر، كليتر و خياليتر ميشود. رؤيابيني انتهاي اين زنجيره است، حالتي كه در آن پيوندها را آزادتر ميگذاريم.
برخي ايجاد آزادانه روابط را يك فرآيند تصادفي ميدانند كه در آن رؤياها از اساس بيمعنا هستند. بنابر نظريه معاصر رؤيابيني اما، اين فرايند تصادفي نيست و در عوض با احساسات رؤيابين هدايت ميشود. وقتي يك احساس روشن و صريح وجود دارد رؤياها معمولاً بسيار سادهاند. بنابراين كساني كه آسيبي را از سر گذراندهاند، مثل فرار از ساختماني در حريق يا حمله يا تعرض، اغلب رؤيايي شبيه به آن دارند.
«توي ساحل بودم و با يك موج به دريا كشيده شدم» اين مورد يك نمونه است. مشخص است كه رؤياي رؤيابين ربط چنداني به رخداد واقعي آسيبزايش ندارد اما در عوض احساسش را تصوير ميكند: «من ترسيدهام، من سراسيمهام.» زماني كه حالت احساسي مبهمتر است يا وقتي كه چندين احساس يا نگراني در يك زمان وجود دارند، رؤيا پيچيدهتر ميشود. آمارهايي كه داريم نشان ميدهند چنين رؤياهاي پرتنشي پس از آسيب، رايجتر و شديدتر میشوند. در واقع به نظر ميرسد شدت تصوير اصلي رؤيا، معيار سنجشي براي احساس تحريك شده رؤيابين است.
بنابراين نظريه رؤيابيني، در كل رؤيا را ايجاد روابطي آشكار مي داند كه با احساسات هدايت مي شود. اما آيا اين فقط چيزي است كه در مغز ما روي مي دهد يا اينكه هدفي هم دارد؟ اثبات كاركرد هميشه دشوار بوده است، اما نظريه رؤيابيني كاركردي را پيشنهاد مي كند كه بر مبناي مطالعه تعداد كثيري از افراد، پس از رويدادي آسيب زا يا پرتنش قرار گرفته است. كسي كه تازه از آتش نجات يافته ممكن است براي مدتي رؤياي آتشي حقيقي را ببيند، و بعد هم رؤيايي درباره اينكه با موج به دريا كشيده مي شود. رؤياها در هفته هاي بعد هم به تدريج تصوير موج و آتش را با ديگر تجربه هاي آسيب زا و دشواري كه فرد در گذشته داشته، ربط مي دهند و پس از آن رؤياها به تدريج به حالت طبيعي خود بازمي گردند.
به نظر ميرسد رؤيا به نحوي مصالح جديد ذهنياش را «به هم ربط ميدهد» يا «به هم ميبافد» كه شايد كاركرد احتمالياش هم همين باشد. در احساسي آني، ايجاد اين ارتباط و پيوند دادن چيزها با هم، تحريك يا اختلال احساسي را كاهش ميدهد. در دورهاي طولانيتر هم اين موارد آسيبزا با بخشهاي ديگر سيستمهاي حافظه پيوند مييابند به نحوي كه ديگر خيلي شديد و منحصر به فرد نيستند. دفعه بعد هم كه چيز مشابه يا تقريباً مشابهي رخ دهد، پيوندها همچنان حاضرند و آن رويداد ديگر چندان آسيبزا نيست.
چنين كاركردي ممكن است براي نياكان ما مهمتر بوده چون احتمالاً آسيب را بيشتر و پيوستهتر از حالت كنوني ما تحمل ميكردهاند. (حداقل نسبت به آنهايي كه در دنياي صنعتي امروز زندگي ميكنند.) بنابراين ما كاركرد ممكن (و نه الزاماً اثبات شده) رؤيا را بافتن مصالح جديدش به سيستم حافظه ميدانيم به نحوي كه هم تحريك احساسي را كاهش دهد و هم با نقش سازگاركنندهاش، در رويدادهايي پرتنش يا آسيبزا ما را ياري كند.
نوشته رؤیا و نظریه هارتمن اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته هاله و نيروی حياتی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>هاله و نیروی حیاتی؛ هر کسی به دلیل حضور خود درهر جایی می تواند تاثیرات مطلوب یا نا مطلوب، مثبت یا منفی بر روی دیگران بگذارد وحتی می تواند این تاثیرات را تا فاصله های دوری روی دیگران منتقل نماید.
در نوشته های باقیمانده از عرفا به ندرت از حوزه ی انرژی سخنی به میان آمده است ولی نظرات آنان طی گذشت بیش از هفت هزار سال در سراسر جهان با مشاهدات دانشمندان تا به امروز مطابقت دارد.
تمامی مذاهب معنوی از روئیت نور در اطراف سراشخاص سخن گفته اند، که بواسطه عبادات و نیایش قلبی وجودشان سرشار از آگاهی شده به رفعت ، مراتب و مقامات معنوی ومتعالی رسیده و قابلیت های پنهان حس برتر در آنان آشکار می شود.
در باورهای سنتی معنوی هند باستان که حدود پنج هزار سال قدمت دارد از نوعی انرژی کیهانی بنام پــــرانا (Perana) سخن گفته اند که این انرژی کیهانی تشکیل دهنده و منشاء اصلی حیات قلمداد می شود. پرانا یا نفس حیات، در تمام کالبدها دمیده شده و به آنها هستی می بخشد.
یوگی ها، جین ها، مرتاضان و عرفا با استفاده از ذن، مدیتیشن، مراقبه، فنون تنفسی و تمرینات جسمی تلاش می کنند تا این انرژی را به تسلط خویش در آورده هشیاری و طول عمر فراتراز حد معمول بدست آورند.
مردم چین از هزاره سوم پیش از میلاد به وجود انرژی حیاتی بنام چــــی (Chi) معتقد بوده اند. انرژی ای که تمام موجودات جاندار و بی جان متشکل از این انرژی اند.
چــــی ترکیبی از دو قطب نیرو یعنی یین (Yin) و یانگ (Yang) می باشد. وقتی این دو قطب نیرو در حالت تعادل باشند انسان تندرست و سالم است. در صورت عدم تعادل این دو قطب انسان دچار بیماری می شود.
غلبه نیروی یانگ موجب فعالیت شدید اعضاء بدن و برتری یین باعث کاهش فعالیت و نقصان در بدن خواهد بود. که حاصل هر دو حالت غیر متعادل بروز بیماری است. طب سنتی چین و رشته های زیر مجموعه آن بر ایجاد تعادل بین یین و یانگ استواراست.
مکتب عرفانی یهودیت کالابا ( Kalaba) در حدود ۵۴۰ سال پیش از میلاد حضرت مسیح (س) به همین دو نیرو به عنوان نور اثیری اشاره می کند.
در این مکتب به این نیروها کارنایین (Karnaeen) نیز اطلاق کرده اند. به عنوان مثال میکل آنژ در تندیس حضرت موسی (ع) کارنایین را به شکل دو شاخ نشان داده در حالی که می توانسته آنرا با دو رشته نور نیز نشان دهد وشاید این کار او ناشی از معنی این لغت در زبان عبری باشد که دارای دو معنی شاخ و نور است.
همچنین در اسطوره اسب شاخدار که سمبلی از عشق و الوهیت است، شاخی در پیشانی اسب سفید و نوری در اطراف او ترسیم شده است. در کتاب عهد عتیق نیز در باره نورِ جانداران خصوصاً انسان ها اشاراتی متعدد شده است.

از قرن شانزدهم میلادی به بعد افراد مختلف خصوصاً پزشکان زیادی که در پی کشف درمان بیماری ها بوده اند و محققین معاصر در تعلیم نوین علمی موفق شده اند نتایج مشاهدات عینی خود را به این اطلاعات اضافه نمایند.
نتایج این تحقیقات در بخش ها و با کلید واژه های مختلفی در تاریخچه هیپنوتیزم و هاله درمانی قابل ردگیری است.
نظریه وجود انرژی کیهانی که با تسلط به طبیعت و قابلیت نفوذ در تماس اجزاء آن توسط بسیاری از نظریه پردازان مطرح شده به عنوان کالبد نورانی شناخته شده است.
نخستین بار حدود پانصد سال قبل از میلاد حضرت مسیح(س) پیروان فیثاغورث به سکلی این نظریه را به ثبت رساندند. آنان معتقد بودند این نور می تواند بر اندام های بدن انسان تاثیر گذار بوده و درمانی بر بیماری ها باشد . . .
با طرح این نظریه فرضیه ای که بر اساس آن احتمال وجود میدانی از انرژی که تا حدی با حوزه الکترو مغناطیسی قابل قیاس بود مطرح شد.
نوشته هاله و نيروی حياتی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته نظریه شعور اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نظریه شعور ؛ هر موجود زنده یک “سیستم زنده” است (رشد می کند) که از مجموعه ای از سیستم های زنده ی کوچک تر تشکیل می شود و خودش نیز به نوبه ی خود زیرمجموعه ای از طبیعت است.
یک سیستم زنده علاوه بر خصیصه ی همانند سازی، دارای توان “خودگردانی نسبی” نیز هست. بدین معنی که می تواند در پاره ای موارد تحت تأثیر محرکی، از خود عکس العمل نشان بدهد یا خود را کنترل نماید و بدون عکس العمل باقی بماند.
پس تمام کائنات و طبیعتی که در آن بسر میبریم، شبکه ای به هم بافته شده از سیستم های زنده (گیاهان، حیوانات، انسان…) را تشکیل می دهد که هر جزء این شبکه خود یک سیستم خودساز است و از خصوصیات همانند سازی و خودگردانی نسبی برخوردار است.
باید توجه داشت که سیستم های زنده به نوعی با یکدیگر ارتباط دارند و تمام کائنات به عنوان یک سیستم هم پاس عظیم به حیات تک تک اجزاء آن بستگی دارد و اگر بپنداریم که حتی یک باکتری بیهوده است، مرتکب اشتباه شدهایم.
تمام سلول های یک انسان (به جز سلول های خاکستری مغز) حداکثر در طول مدت هفت سال کاملاً از بین می روند و با سلول های جدیدی جایگزین می شوند. یعنی اگر دوستمان را بعد از هفت سال ببینیم، حتی یک سلول این شخص همان نیست که ما آخرین بار دیده بودیم. ولی جالب است که شکل ظاهری وی صرف نظر از اثرات پیری، همان خواهد بود.
لوزالمعدۀ انسان اکثر سلول های خود را در شبانه روز یک بار تجدید می کند. پوشش داخلی معده نیز هر سه روز یک بار تجدید می شود. گلبول های سفید، هر ده روز یک بار با گلبول های جدید جایگزین می گردند.
۹۸% پروتئین مغز در مدتی کمتر از یک ماه تعویض می شود و تمام این فرایندها به نحوی تنظیم می شوند که شکل کلی آن عضو باقی می ماند. پس بافتها و سلولهای بدن ما به صورت یک “سیستم خودساز” دارای خصیصه “همانند سازی ” است.
هر عضو استعداد تکثیر دارد و تکثیر هر کدام متأثر از تکثیر دیگر اعضا است. خود طبیعت به عنوان یک سیستم زنده، مکانیزم های خاصی برای کنترل این تعادل دارد.
حال اگر میزان تکثیر یک عضو، ناسازگار با تکثیر دیگر اعضا باشد سلامتی طبیعت به خطر می افتد که مشابه این حالت در سرطان دیده می شود. یعنی سلولی زیاده طلب می شود و شروع به تکثیر بی رویه می کند که در دراز مدت به کل سیستم صدمه وارد می کند.
پس شبکۀ رابطی وجود دارد که بین اجزاء جهان حاکم است و به ماده شکل می دهد، ذرات بنیادی را در کنار هم قرار می دهد، اتم، مولکول، سلول، گیاه….و حیات سیستم زنده را مفهوم می بخشد.
ساختار مادی تمام اجزاء جهان مشترک است. همگی از “ذرات بنیادی” ساخته شده اند. آنچه که موجب پیدایش اشکال گوناگون ماده شده است و می شود، همان “شبکۀ رابط ” است.
می دانیم که همه عکس ها از نقطه ساخته شده اند ولی آنچه عکس شما و عکس یک ساختمان را متمایز می کند، مجموعه روابطی است که بین نقاط بر قرار است. در بین موجودات زنده، این شبکه، در هر رابطه، آن قدر خاص است که شما هیچ موجود زنده ای را دقیقاً همانند موجود زنده دیگر نمی توانید پیدا کنید.
شاید بهتر باشد این شبکۀ ارتباط را ” شعور ” بنامیم. این جا شعور به معنای آگاهی است و منظور عقل یا هوش نیست.
در یک سیستم زنده، شعور هر جزء ضمن اختصاص داشتن به آن جزء، بخشی از شعور سیستم زنده غالب بر آن و بالاتر، بخشی از شعور جهان است.
مثلاً کبد در انسان، خود یک سیستم زنده است که دارای شعور خاص خودش است (شعور کبد؛ مجموعه ای از شعورهای انواع بافتها وسلول ها) که آن شعور ضمن اختصاص داشتن به کبد، بخشی از شعور انسان است که آن نیز بخشی از شعور طبیعت است.
پس حیات من بستگی دارد به حیات مجموعه اعضای بدن ام، گیاهان، حیوانات، دیگر انسان ها، طبیعت، کرۀ زمین، ماه و…
یک سیستم زنده به عنوان مجموعه ای از اجزاء، زمانی در بهترین وضعیت خود (سلامتی) قرار دارد که اجزاء آن ساختار “بوز- انیشتین” تشکیل دهند. یعنی ساختاری که هر جزء آن نه تنها مانند کل عمل کند بلکه هر جزء همان کل است و بین تمام اجزاء آن تعادل و هماهنگی کامل وجود دارد.
براین اساس؛ با توجه به کیفیت شعور بوز- انیشتینی می توانیم سلامتی و بیماری را اینگونه تعریف کنیم:
سلامتی یعنی شعور بوز- انیشتینی(تعادل) و بیماری یعنی انحراف از شعور بوز-انیشتینی (عدم تعادل) که آن را شعور ناهنجار نیز می نامند.
شدت بیماری نیز به میزان این انحراف بستگی دارد. هر قدر انحراف بیشتر باشد، شدت بیماری زیادتر خواهد بود. مرگ، انحراف کامل شعور از حالت بوز- انیشتینی است که موجب فروپاشی کل شبکۀ ارتباطی بین شعور اجزاء یک موجود می گردد.
پس طبق قانون اول شعور میگوئیم: هر ذره ای در جهان، شعور خاص خودش را دارد! اشکال گوناگون ماده چیزی نیست مگر نمود قابل مشاهده این شعور!
فرهنگ های مختلف نام های گوناگونی به این شعور داده اند:
تا دوره رنسانس، جایگاه شعور را در قلب می دانستند.
بعدها علم کالبد شناسی روشن کرد که قلب تنها یک عضله و یک پمپ ساده است. چون مغز عضوی بسیار پیچیده است، شعور به مغز ارتباط داده شد که هنوز بسیاری بر این باورند.
لیکن بحث بالا مشخص می کند که شعور به همه جای بدن تعلق دارد. به عنوان مثال غشاء سلول دارای شعور است، چرا که می تواند تشخیص دهد که کدام مولکول را بگیرد و کدام را رها کند.
هر مادۀ غذایی برای خود شعوری دارد و می تواند شعور انسان را متأثر نماید. با ورود مواد مختلف به بدن، ترتیب بیوشیمی بدن تغییر می کند و طبعاً اعضایی که در ارتباط با آن تغییر قرار گرفته اند، دچار تغییر در سیگنال شعور می شوند. در نهایت تغییر شعور یک عضو موجب تغییر شعور کل انسان می گردد.
این در حالی است که شعور مواد غذایی بطور مستقیم نیز می تواند شعور عضوی را که با آن در ارتباط است (عمدتاً سیستم گوارش، خون و ادراری) متأثر نماید.
آشکار است که این تأثیر می تواند در جهت مثبت و یا منفی باشد و یا به نوعی دیگر می تواند شعور شخص را هنجارتر یا ناهنجارتر نماید. انسان سالم هیچ ناهنجاری شعوری ندارد و در نتیجه مستعد هیچ نوع بیماری نیست. او وقتی در معرض محرکی (چه میکروب و چه ترس یا خبر ناگوار) قرار می گیرد تنها بطور موقت متأثر می شود، ولی سریع حالت عادی خود را باز می یابد.
در بدن انسانی با ناهنجاری شعور، سلولهای معیوب بسیاری هستند که زاییده همان ناهنجاری ها هستند و همین سلول ها هستند که مقدار زیادی از غذا را مصرف می نمایند. با سالم شدن انسان سلول های معیوب، میدان را خالی می کنند و قطعاً نیاز به غذا کاهش می یابد.
اگر دقت نمایید انسان های سالم، غذای اندکی می خورند و علیرغم آن، انرژی نسبتاً زیادی در مقایسه با یک انسان معمولی دارند.در حقیقت در مسیر زندگی شان بسیار شاداب و سلامت هستند.
شرط سلامت احساس این است که انسان شعور خود را جزئی از شعور کل بداند و اولویت را به شعور کل بدهد.
o گروه موضوعی ← علوم پایه
o نظریه پرداز ← دکتر “مسعود ناصری” محقق، نویسنده و دانشمند معاصر ایرانی
o تاریخ ارایه ← “تئوری شعور” سال ۱۳۷۵ در همایشی که در ارتباط با پزشکی هومیوپاتی در لندن برگزار شد ارایه شده است.
نوشته نظریه شعور اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>