/**
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/theorium/theorium.net/wp-content/themes/disto/functions.php:931) in /home/theorium/theorium.net/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
نوشته معرفی کتاب نسبیت و نیروانا اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>معرفی کتاب نسبیت و نیروانا ؛ انیشتین چهرهی شاخص علم فیزیک در سال ۱۹۰۵، در بیست و شش سالگی دنیای علم را با نظریهی خاص نسبیت خویش به لرزه افکند و مفاهیم بنیادین واقعیت را متحول ساخت؛ از سویی لیدار تاگوتاما که امروزه بودا نامیده میشود در قرن ۵ قبل از مسیح در شمال هند به دنیا آمد و پایههای بودیسم را با نگرشی جدید بر زندگی و حالات معنوی بنا نهاد.
در ۳۰۰ سال گذشته به علم و مذهب به منزلهی دو حوزهی مخالف و متضاد نگریسته شده است اما با مقایسهی نظریههای این دو فرد کاملا متفاوت از نظر زمانی و موضوع حقایق مشابهی به دست میآید.
در واقع با مقایسه و بررسی نظریهها و گفتههایی از انیشتین و دیگر فیزیکدانان امروزی با گفتار عرفای شرق خصوصا بودا در حوزههایی چون ماهیت زمان و ماده، یکپارچگی تمام پدیدهها، توصیف واقعیت از طریق تناقض، رابطهی میان ناظر و نظارتشونده و نیاز به آزمایش دانش، به شباهتی عجیب ولی واقعی دست مییابیم.
کتاب نسبیت و نیروانا برخی موضوعات از جمله تجربهی بشری، معیار حقیقت، موارد ذهنی و عینی، توهمات، امواج، ذرات و ماده زمان و فضا و وحدت و کثرت را از دو دیدگاه فلسفی دینی و فیزیکی بررسی کرده است. این کتاب با بررسی تطبیقی این دو دیدگاه به آشکار کردن شباهت میان علم و دین پرداخته است.
در معرفی کتاب نسبیت و نیروانا میتوان گفت این کتاب مجموعه منحصربه فرد نقل قول های مشابه این مطلب را آشکار می کند که چطور علم مدرن و افکار باستانی شرق ما را به حقیقتی واحد هدایت می کنند.
کتاب نسبیت و نیروانا می گوید دستاوردهای متضاد- مشاهدات علمی و تعمقات معنوی – چطور به شکلی واضح به عقاید مشابه حیرت انگیزی درباره طبیعت جهان و جایگاه ما در آن می رسند.
این کتاب بیش از صد نمونه از این عقاید مشابه را ارائه می کند، ازجمله نقل قول هایی از: آلبرت اینشتین–نیلز بوهر–اروین شرودینگر-ورنر هایزنبرگ-دیوید بوهم-بودا-اوپانیشادها-چانگ تسه-دی.تی.سوزوکی-دالای لاما.
این کتاب بینش هایی ساده و نقل شدنی را در اختیار خوانندگان می گذارد که می تواند شکاف بین علم و معنویت را پر کند. اگر منبع هر نقل قولی را با دست بپوشانید، نمی توانید بگویید کی، کِی، چه گفته است.
مشخصات کلی کتابِ نسبیت و نیروانا
عنوان: نسبیت و نیروانا
نویسنده: تامس جی . مک فارلین
مترجم: آرزو احمی
ناشر: پیکان
شما می توانید دانلود گزیده ی کتاب نسبیت و نیروانا را که تهیه شده در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها است از اینجا دریافت کنید.
نوشته معرفی کتاب نسبیت و نیروانا اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته نسبیت و نیروانا اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نسبیت و نیروانا ؛ انیشتین چهرهی شاخص علم فیزیک در سال ۱۹۰۵، در بیست و شش سالگی دنیای علم را با نظریهی خاص نسبیت خویش به لرزه افکند و مفاهیم بنیادین واقعیت را متحول ساخت؛ از سویی لیدار تاگوتاما که امروزه بودا نامیده میشود در قرن ۵ قبل از مسیح در شمال هند به دنیا آمد و پایههای بودیسم را با نگرشی جدید بر زندگی و حالات معنوی بنا نهاد.
در ۳۰۰ سال گذشته به علم و مذهب به منزلهی دو حوزهی مخالف و متضاد نگریسته شده است اما با مقایسهی نظریههای این دو فرد کاملا متفاوت از نظر زمانی و موضوع حقایق مشابهی به دست میآید.
در واقع با مقایسه و بررسی نظریهها و گفتههایی از انیشتین و دیگر فیزیکدانان امروزی با گفتار عرفای شرق خصوصا بودا در حوزههایی چون ماهیت زمان و ماده، یکپارچگی تمام پدیدهها، توصیف واقعیت از طریق تناقض، رابطهی میان ناظر و نظارتشونده و نیاز به آزمایش دانش، به شباهتی عجیب ولی واقعی دست مییابیم.
کتاب نسبیت و نیروانا برخی موضوعات از جمله تجربهی بشری، معیار حقیقت، موارد ذهنی و عینی، توهمات، امواج، ذرات و ماده زمان و فضا و وحدت و کثرت را از دو دیدگاه فلسفی دینی و فیزیکی بررسی کرده است. این کتاب با بررسی تطبیقی این دو دیدگاه به آشکار کردن شباهت میان علم و دین پرداخته است.
نسبیت و نیروانا مجموعه منحصربه فرد نقل قول های مشابه این مطلب را آشکار می کند که چطور علم مدرن و افکار باستانی شرق ما را به حقیقتی واحد هدایت می کنند.
کتاب نسبیت و نیروانا می گوید دستاوردهای متضاد- مشاهدات علمی و تعمقات معنوی – چطور به شکلی واضح به عقاید مشابه حیرت انگیزی درباره طبیعت جهان و جایگاه ما در آن می رسند.
این کتاب بیش از صد نمونه از این عقاید مشابه را ارائه می کند، ازجمله نقل قول هایی از: آلبرت اینشتین–نیلز بوهر–اروین شرودینگر-ورنر هایزنبرگ-دیوید بوهم-بودا-اوپانیشادها-چانگ تسه-دی.تی.سوزوکی-دالای لاما.
این کتاب بینش هایی ساده و نقل شدنی را در اختیار خوانندگان می گذارد که می تواند شکاف بین علم و معنویت را پر کند. اگر منبع هر نقل قولی را با دست بپوشانید، نمی توانید بگویید کی، کِی، چه گفته است.
مشخصات کلی کتابِ نسبیت و نیروانا
عنوان: نسبیت و نیروانا
نویسنده: تامس جی . مک فارلین
مترجم: آرزو احمی
ناشر: پیکان
دانلود گزیده ی کتاب نسبیت و نیروانا تهیه شده در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها
نوشته نسبیت و نیروانا اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته روش علمی بیکن ؛ طنینِ زنگ کلیسا اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>
روش علمی بیکن ؛ طنینِ زنگ کلیسا ؛ فرانسیس بیکن فیلسوف، سیاستمدار، دانشمند، حقوقدان و نویسنده انگلیسی بود. بسیاری وی را محور اصلی تحول فکری در قرون وسطی میدانند تا جایی که او را از بانیان انقلاب علمی میشمارند و پایان سلطه کلیسا بر تفکر را به اندیشههای او نسبت میدهند. او را پدر تجربهگرائی مینامند.
او در ۲۲ ژانویه ۱۵۶۱ در لندن (یورک هاوس) در منزل پدرش سر نیکولاس بیکن متولد شد. پدر او بیست سال اول سلطنت ملکه الیزابتِ اول مُهردار سلطنتی بود. مادر بیکن لیدی آن کوک خواهر زن لرد بارلی خزانهدار ملکه الیزابت و یکی از مقتدرترین مردان انگلیس بود. این زن که دختر سِر آنتونی کوک، آموزگار خصوصی ادوارد ششم پادشاه انگلستان بود، در علم کلام متبحر بود و با اسقفهای زمان خویش به زبان لاتینی مکاتبه میکرد.
در دوازده سالگی بیکن را در کمبریج به کالج ترینیتی فرستادند جایی که با نهایت دقت از برنامه درسی قرون وسطایی تا حد زیادی به زبان لاتین پیروی کرد. اما بعداً از آن روش روگردان شده به روش تجربهگرائی متوسل شد و پس از سه سال آنجا را ترک کرد. وی با آنکه شانزده سال بیشتر نداشت در دفتر سفارت انگلستان در فرانسه مأموریتی به وی پیشنهاد شد و پس از آنکه مضرات و منافع این کار را خوب سنجید آن را پذیرفت. پدر او سِر نیکولاس ناگهان در سال ۱۵۷۹ وفات یافت.
وی تصمیم داشت اموالی مادام العمر به فرانسیس بیکن تخصیص دهد ولی مرگ او بر اینکار سبقت گرفت و سیاستمدار جوان با عجله به لندن فراخوانده شد در حالی که در ۱۸ سالگی پدر خود را از دست داده بود و عایداتی هم نداشت. او به زندگی اسرافآمیز خو گرفته بود و برای او قناعت به زندگی ساده سخت مینمود. به همین جهت وارد رشته حقوق شد و برای به دست آوردن یک شغل سیاسی خویشان متنفذ خود را به تنگ آورد.
در۱۵۸۳ به سن ۲۲سالگی از تانتن به نمایندگی مجلس انتخاب شد. چند سال بعد لرد اسکس دوست بیکن توطئهای بر ضد ملکه ترتیب داد تا او را زندانی کند و جانشینش را به تخت بنشاند.
بیکن در نامهای او را از این عمل بازداشت و به او نوشت که تا ابد به ملکه وفادار میماند. اسکس در پی توطئهای نافرجام بر ضد الیزابت زندانی شد تا اینکه موقتاً آزاد گردید، وی دوباره به جمع نیرو پرداخت و با قوای خود به سوی لندن حرکت کرد. بیکن به خشم تمام بر ضد اسکس قیام کرد و در این میان عضو دیوان عالی کشور گردید. اسکس دوباره گرفتار شد و او را به اتهام خیانت به محاکمه کشیدند. او مجرم شناخته شد و محکوم به مرگ گردید. شرکت بیکن در محاکمه اسکس او را تا مدتی منفور ساخت.
بالاخره بیکن بدون کمک دیگران راه ترقی را پیمود، مهارت او در امور گوناگون و معلومات پهناور او موجب میشد که در هر مجمع و کمیته مهمی عضو برجسته بهشمار رود؛ در ۴۵ سالگی ازدواج کرد و در ۱۵۹۸ به جهت قروض خود به زندان افتاد. اما در ۱۶۰۶ مشاور قضایی سلطنتی گردید و در ۱۶۱۳ معاون دادستان کل شد و در ۱۶۱۸ در ۵۷ سالگی بالاخره مثل پدرش به مقام مُهردار سلطنتی رسید.
فرانسیس بیکن حامی کتابخانهها بود و با تقسیم کتابها به سه دسته تاریخ، شعر و فلسفه، یک سیستم کاربردی برای فهرست نویسی کتابها ایجاد کرد که میتوانست به موضوعات و زیرنویسهای خاصتری تقسیم شود.
بیکن اولین دریافتکننده مقام مشاور حقوقی مخصوص ملکه بود. این مقام در سال ۱۵۹۷ به وسیله ملکه انگلستان،الیزابت اول به او اعطا شد. پس از الحاق جیمز ششم در سال ۱۶۰۳ بیکن به دریافت نشان شوالیه مفتخر شد. وی بعداً در سال ۱۶۱۸ به دریافت عنوان بارون ورولام و پس از آن به درجه نائب ارباب سنت آلبان در سال ۱۶۲۱ نائل شد.اما چون فرزندی نداشت تمام این عنوانها با مرگ او در سال ۱۶۲۶ در سن ۶۵ سالگی به پایان رسید. مرض ذات الریه به حیات او در این عالم خاتمه داد.
بیکن قیاسی، یاپیشینی (A PRIORI) ارسطو را در استدلال رد و نگرش استقراری یا پسینی (A POSTERIORI) را پیشنهاد کرد، اما به هیچ کشف علمی مهمی دست نیافت. یک بار به دوستی نوشت: «خوشحال خواهم بود که شخصیتهای بهتری را بیدار کنم. همانند کسی که زنگ کلیسا را به صدا در میآورد اولین کسی است که از خواب بر میخیزد و دیگران را به کلیسا فرا میخواند.»
بیکن، فیلسوفی که کتاباش تحت عنوان ارغنون جدید از تاریخ انتشار در سال ۱۶۲۰ تا به حال بر هر دانشمندی تأثیر گذاشته است، روش تازهای را برای تحقیق ترویج میکرد که کاملاً با روشهای فلسفی یونانیان باستان متفاوت بود . اساس روش علمی از این قرار است: انبوهی از حقایق را با مشاهده و آزمایش گردآورید، این حقایق را با تشکیل جدولی از موارد منفی، مثبت، و متغیر پدیده تجزیه و تحلیل کنید، از روی این شواهد فرضیههایی را استخراج کنید، شواهد بیشتری را گردآورید تا به نظریۀ کلیتری برسید.
مهمترین جنبه این روش ایدۀ ایجاد فرضیههای آزمایشی از یافتههای موجود و سپس تأیید آنها از طریق تحقیقات بیشتر بود. او در ارغنون جدید نوشت: «فلسفه طبیعی واقعی و مفید یک ترازوی دو کفه و یا یک نردبان بالا رفتنی و پایین آمدنی است؛ از آزمایش به سوی اصول موضوع بالا میرود و از اصول موضوع به سوی ابداع آزمایشهای جدید پایین میآید.»
نوشته روش علمی بیکن ؛ طنینِ زنگ کلیسا اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته جامعه شناسی معرفت مانهایم (Sociology of Knowledge) اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>جامعه شناسی معرفت به منزله ی حوزه ای جدی، مستقل و قدرتمند از دانش بشری، تا دهه هفتاد قرن بیستم حضور چندانی در مباحث و مناقشات فیلسوفان نداشت. اما از اوایل دهه هفتاد بسیاری از فلاسفه بطور روز افزون به این حوزه توجه کردند و جامعه شناسی معرفت با سرعت اعجاب آوری در دهه های هفتاد و هشتاد میلادی پروار و پر نظریه گردید.
جامعه شناسی معرفت در معنای کلی و عام آن شاخه ای از جامعه شناسی است که رابطه ی فکر و جامعه را مورد بررسی قرار می دهد. جامعه شناسی معرفت در پاسخ به اینکه معرفت چه حوزه هایی را در بر می گیرد با این تقسیم بندی کلی موافق است که معرفت به چهار حوزه ی مجزای علم، فلسفه (اولی)، مذهب و ایدیولوژی تقسیم می شود.
تمرکز این حوزه ی فکری بر شرایط اجتماعی معرفت است و در این ارتباط کل تولیدات فکری، اعم از ایدیولوژی ها، مذاهب، فلسفه ها و علوم را به چهار چوب های تاریخی- اجتماعی شکل دهنده و دریافت کننده ی آنها متصل و مرتبط می داند و مسامحتاً می توان گفت که کار جامعه شناسی معرفت مطالعه ی رابطه ی زیربنای اجتماعی و روبنای ذهنی است.
دکتر سعید زیبا کلام در کتاب معرفت شناسی اجتماعی طرح و نقد ارا مکتب ادینبورا تاریخ تکون و تطور جامعه شناسی معرفت را به سه دوره تقسیم می کند:
دوره ی بنیان گذاری: که اجزا متفرّق و پراکنده ی جامعه شناسی معرفت در آثار مختلف مارکس، دورکم و شلر در حال تکوین و تقویم است. دوره ی دوم: دوره ی کاوشگری؛ که در آن جامعه شناسان معرفت عمدتاً قابلیت ها و تبعات آن چارچوب کلی را که در دوره ی بنیانگذاری طراحی و پی ریزی شده بود کاوش می کنند. و دوره ی سوم ، دوره ی ادینبورا: از اواخر دهه شصت آغاز می شود که چرخشی بنیادین ، به لحاظ معرفتی در جامعه شناسی معرفت روی داد و با طرح نسبی انگاری بنیادین و تمام عیاری که به میان آورد در میان سایر مکاتب جدید جامعه شناسی .
در یک نگاه تاریخی همه آنها که محیط اجتماعی و تاریخی را سر منشإ تاثیر و تغییر و به اصطلاح تعین فکر و معرفت در نظر گرفته اند از هواداران رسمی یا غیر رسمی رویکردی هستند که در تقسیم بندی های معاصر، مطالعات و تبعات جامعه شناسی معرفت نام گرفته است.
در تاریخ تفکر غرب سابقه مرتبط دانستن فکر با واقعیات اجتماعی به دوره کلاسیک یونان باستان باز می گردد و حتی گفته می شود که این عقیده ی افلاطون که معرفت حقیقی را برای افراد طبقات پایین جامعه میسر نمی دانست گویای ارتباط میان جامعه و معرفت است . هرچند این ارتباط را به نحو شفاف تری می توان در آرا اتمیست ها و سوفسطاییان تشخیص داد. البته چنین دیدگاهی به غرب محدود نمی شود و در مکتب کنفوسیوسی چینی و هندوییسم و بطور بارز و مشخص در آرا ابن خلدون دانشمند مسلمان نیز رگه هایی از چنین تفکری وجود داشته است.
بعد از حدود سه قرن پس از ابن خلدون، فراسیس بیکن با صحبت از بت های چهار گانه ی خود به عنوان منابع غفلت و گمراهی انسان نگاه دوباره ای به بحث ارتباط میان جامعه و معرفت انسان داشت. پس از او در میان آمپریست های انگلیسی نظیر لاک، هیوم و میل با تالیف آثاری درباره ی فهم انسان این ارتباط بیشتر مد نظر قرار گرفت و در اروپا هم فلاسفه اجتماعی مانند ویکو، روسو و منتسکیو رابطه فکر و جامعه را از روزنه های متفاوتی تقویت کردند. کانت تلاش کرد در فلسفه خود دو اردوگاه حس و عقل را آشتی دهد. در تفکر او جایی برای مؤلفه های اجتماعی وجود نداشت، فلسفه دیالکتیک هگلی و ادامه آن توسط شاگردان هگل بخصوص هگلی های جوان مانند بایر، استرنر،فویرباخ، روگ و در نهایت مارکس و انگلس سعی در پر کردن این خلا فلسفه ی کانت داشتند.
مارکس و سنت مارکسی شالوده ی تبیین فکر بر اساس تعین اقتصادی و طبقاتی اندیشه را پی افکندند و دورکم و سنت جامعه شناسی فرانسوی پیرو او مولفه های فکر را به اشکال و ماهیت های اجتماعی پیوند زدند و در نهایت ماکس شلر بود که به باز کردن ابواب و روزنه های جدیدتری در ارتباط فکر و جامعه دست یازید. پس از او مانهایم دومین شخصیتی بود که به شکلگیری جامعه شناسی معرفت کمک کرد و از آنجا که آثار او نسبت به آثار شلر از پیچیدگی های کمتری برخوردار بود با سرعت بیشتر منتشر شد و بطور رسمی معرف، جامعه شناسی معرفت شد.
این حوزه ی فکری در حال حاضر علاوه بر آلمان که در واقع مهد جامعه شناسی معرفت است با سرعت فراوان و توسط جامعه شناسان بنام در فرانسه (در سنت دورکمی) در انگلستان (مانهایم، اشتارک،پولانی و…) در ایتالیا (پارتو و گرامشی) و در آمریکا در سه شاخه نظری اروپایی، پراگماتیستی-رفتارگرایی (تابعین دیویی،مید و جمیز) و شاخه ی کاربردی با سرعت فراوان رو به گسترش است.
به عقیده مارکس: شیوه تولید در زندگى مادى خصیصه كلّى فرایند هاى اجتماعى، سیاسى و معنوى زندگى را تعیین مى كنند. این آگاهى بشر نیست كه هستى او را معین می كند، بلكه متقابلاً این هستى اجتماعى اوست كه آگاهى وى را مشخص مى سازد . یعنی طبقه ای که انسان در آن قراردارد افکار و نوع شناخت های او را مشخص می کند . یا به عبارت دیگر افكار مسلّط هر عصر، همواره افكار طبقه حاكمه آن بوده اند .
مانهایم متعهد شد كه تفسیر ماركس را كلیت بخشد به گونه اى كه عوامل مشاجرهاى را از آن دور سازد. درنتیجه، او كوشید تا ابزار كلى تحلیل را تغییر دهد. یعنى چیزى كه ابتداً براى ماركس حكم وسایل حمله علیه دشمنان را داشت، او مى خواست ابزارى بیافریند كه به طور موثّر در تحلیل از ماركسیسم همچون در تحلیل از هر سیستم دیگرى از اندیشه، مورد استفاده قرار گیرد.
هنگامى كه در فرمول بندى ماركس توجه به كاركرد ایدیولوژى در دفاع از حقوق ویژه طبقه و به تحریف و ابطال آرایى جلب شده است كه از موقعیت ممتاز طبقاتى متفكران بورژوازى نشأت یافته، آراءِ خود ماركس توسط ماركسیست ها به عنوان حقیقت و غیر جانبدارانه ارزیابى مى گردید، بدین خاطر كه آنها از طبقاتى برخاستند كه هیچ منافع ممتازى نداشته است تا از آن دفاع شود.
بر طبق نظر ماركس، مدافعان وضع موجود به ناچار به آگاهى باطلى رهنمون شده اند، در حالى كه منتقدان آنها، كه به طبقه در حال ظهور كارگر منتسب اند، از چنین تأثیرات منحرف كننده اى آزاداند و از این رو به آگاهى حقیقى تاریخى تحریف نشده، دسترسى دارند.
ولى جهت یابى مانهایم در قبال شناسایى از طریق تضّاد، این احتمال را مجاز شمرد كه همه آراء و حتّى حقایق نیز وابسته اند، و از این رو متأثر از شرایط اجتماعى و تاریخى جامعه اى هستند كه از آن ظاهر گشته اند. همین واقعیت مشابه كه هر متفكّرى با گروه خاصى در جامعه انتساب دارد. یعنى جامعه اى كه او در منزلت مشخصى را اشغال كرده و نقشهاى اجتماعى معینى را ایفا مى كند. جهان بینى روشنفكرانه او را تحت تأثیر قرار می دهد.
“بشر از سطوح انتزاعى ذهن ژرف نگر، با اشیاى این جهان آن طورى كه هست مواجه نیست و نه آنها به عنوان موجوداتى تنها، این چنین انحصارى، با بشر مواجه اند. بلكه متقابلاً، آنها با همدیگر و علیه یكدیگر در گروههاى متنوع سازمان یافته عمل مى كنند ، و درچنین هنگام، آنها با یكدیگر و علیه یكدیگر مى اندیشند”. لذا مانهایم به تعریف جامعه شناسى معرفتى به عنوان تئورى مشروط سازى اندیشه به شرایط اجتماعى وجودى آن رهنمون گردید.
از نظر او، همه معرفتها و اندیشه ها اگر چه به درجات متفاوت، به مكان و موقعیتى در داخل ساختار اجتماعى و فرآیند تاریخى مفید مى باشند، تنها در مواقعى خاص، گروه مشخصّى بیشتر ازسایر گروهها مى تواند به شناخت پدیده اجتماعى نایل شود. ولى هیچ گروهى قادر نیست كه به شناخت تام و كامل آن دسترسى یابد. اگر چه مانهایم در مواقع متعددى این آرزو را تأكید نمود كه روشنفكران مستقّل، ممكن است در عصر ما، به دیدگاه واحدى، آزاد از تعینات و تحددات و جودى دست یابند.
وظیفه این رشته جدید این بود كه ارتباط تجربى متقابل بین نقطه نظرات روشنفكرى و موقعیتهاى ساختى و تاریخى را كشف نماید. به هر تقدیر، دیدگاه مانهایم از همان آغاز با حجم زیادى از انتقاد، خصوصاً در آن زمینه هایى كه به نسبیت گراى عام مى انجامید، مواجه شد. گفته شده است كه اعتقاد به نسبیت گرایى و یا ربط گرایى «Relationism» واژهاى كه مانهایم آن را ترجیح مى داد _ حاوى تنقاضى درونى است زیرا كه باید “قطعیت” خود را پیش فرض نماید.
“جامعه شناسى معرفتى باید اعتبار خود را از پیش فرض كند البته اگر اعتقاد مزبور داراى معنایى باشد.”
حال اگر این فرض پذیرفته شود كه همه اندیشه ها با شرایط وجودشان تعیین مى شوند و از اینرو همه حقایق نسبی اند، دیگر اندیشه خود مانهایم نیز نمى تواند مدعى استثنایى ویژه باشد. در واقع مانهایم، بخصوص در نوشته هاى اولیه اش، باب چنین حملاتى را براى خود باز گذاشته بود.
به هر حال به نظر مى رسد كه وى قصد نداشت به این مطلب اشاره كند كه “تعینات وجودى تنها یك نوع از همه انواع تعیناتى است كه جایى براى آزمون افكار در دورههاى بعدى نمى گذارد. او صراحتاً بیان داشت كه در علوم اجتماعى همانند سایر رشته ها، ملاك نهایى حق یا باطل، در تحقیق و تفحص از عین خارجى یافت مى شود و جامعه شناسى معرفتى نمى تواند جایگزینى براى آن باشد”.
به هر تقدیر، مهم نیست كه چه بی دقتى ها و كمبودهاى روش شناختى گفته هاى مانهایم مورد داورى واقع شده اند. زیرا او مقدارى مطالعات عینى بر روى موضوعاتى چون “اندیشه محافظه كار” و رقابت به مثابه یك پدیده فرهنگى از خود بر جاى گذاشت، كه حتى توسط كسانى كه بر دستگاه نظرى مانهایم معترض بودند، به عنوان مشاركت هاى مهم او تمییز داده شده است.
o گروه موضوعی ← علوم اجتماعی
o نظریه پرداز ← عمدتاً کارل مانهایم / گروهی دیگر از جامعه شناسان و فیلسوفان
o تاریخ ارایه ← عمدتاً از دهه ۷۰
نوشته جامعه شناسی معرفت مانهایم (Sociology of Knowledge) اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>