/**
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/theorium/theorium.net/wp-content/themes/disto/functions.php:931) in /home/theorium/theorium.net/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
نوشته منشأ فرازمینی ؛ از اجساد متعلق به «موجودات بیگانه» تا یوفوها اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>منشأ فرازمینی ؛ از اجساد متعلق به «موجودات بیگانه» تا یوفوها ؛ روز سهشنبه ۱۳ سپتامبر (۲۲ شهریور) دو جسد که ادعا میشد متعلق به «موجودات بیگانه» هستند، در یک نشست علنی در کنگره مکزیک به نمایش گذاشته شدند.
در جلسه استماع کنگره که با حضور قانونگذاران و سیاستمداران مکزیکی برگزار شد، دو جسد که ادعا میشد از گونههای بیگانه «غیرانسانی» هستند و هزار سال قدمت دارند در جعبههای مخصوص مقابل دیدگان نمایندگان و دوربینهای تلویزیونی قرار گرفتند.
این رویداد در کنگره مکزیک تحت هدایت جیمی مائوسان، روزنامهنگار و یوفولوژیست مکزیکی که دهههاست در مورد موجودات فرازمینی تحقیق میکند، برگزار شد.
وی با بیان این که این دو جسد در نزدیکی شهر کوسکو در جنوب شرق پرو پیدا شدهاند، گفت: «این نمونهها بخشی از تکامل زمینی ما نیستند… اینها موجوداتی نیستند که از لاشه یک بشقاب پرنده پیدا شده باشند. آنها در معادن دیاتم (جلبک) پیدا شدهاند و فسیل شدهاند.»
آقای مائوسان گفت که این نمونهها اخیراً در دانشگاه مستقل ملی مکزیک مورد مطالعه قرار گرفتند. به گفته او، محققان در آنجا شواهد دیانای را با استفاده از تاریخگذاری رادیوکربن تجزیه و تحلیل کردند و دریافتند که بیش از ۳۰ درصد نمونههای دیانای «ناشناخته» است.
مقامات اطلاعاتی و نظامی ایالات متحده بیش از هر چیز از این موضوع نگران هستند که این پدیدههای مرموز به گونهای با چین و روسیه در ارتباط باشند.
هیچ مدرکی وجود ندارد که تایید کند پدیدههای هوایی غیرقابل توجیهی که در سالهای اخیر بارها توسط خلبانان ارتش ایالات متحده مشاهده شده، مربوط به موجودات فرازمینی است. این نتیجه تحقیقات مقامات اطلاعاتی ایالات متحده آمریکا دربارۀ این پدیدههای مرموز بود؛ با این وجود این مقامات هنوز نمیتوانند دلیل وجود این اشیاء پرندۀ اسرار آمیز در هوا را توضیح دهند.
پنتاگون حدود یک سال پیش از این در اوت ۲۰۲۰ میلادی اعلام کرده بود که در حال ایجاد کارگروه جدید تحت مدیریت نیروی دریایی ایالات متحده برای تحقیق درباره اشیای پرنده ناشناس یا بطور اختصار «یوفوها» است.
رزونامه نیویورک تایمز ایالات متحده که چکیدۀ نتایج این تحقیقات را به نقل از منابع آگاه منتشر کرده، به نقل از مقامات اطلاعاتی آمریکا مینویسد آنچه روشن و قابل تایید است اینکه این اشیاء پرندۀ غیرمعمول، بخشی از تجهیزات و فناوریهای پیشرفته و مخفی پنتاگون نیستند.
با این وجود، حتی با بررسی اسناد مربوط به بیش از ۲۰ شیء پرنده ناشناس که طی دو دهه گذشته گزارش شده، هنوز نمیتوان توضیحی برای وجود آنها و حرکات اسرارآمیزشان از جمله سرعت غیرمعمول، تغییر مسیرهای ناگهانی و توانایی عجیبشان در ناپدید شدن داشت.
این مقامات که به شرط ناشناس ماندن با نیویورک تایمز صحبت کردهاند، میگویند که اگرچه به دلیل نبود مدارک روشن نمیتوان تایید کرد که یک فناوری فرازمینی در پشت این پدیدهها است، اما نمیتوان آن را نیز بهطور کامل رد کرد.
نوشته منشأ فرازمینی ؛ از اجساد متعلق به «موجودات بیگانه» تا یوفوها اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته ساموئل هانتینگتون و نظریه برخورد تمدن ها اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>ساموئل هانتینگتون و نظریه برخورد تمدن ها ؛ ساموئل هانتینگتون هیچگاه عهده دار سمت رسمی دولتی نبوده، ولی از سازمان های دولتی مختلف در آمریکا همواره از همکاری وی به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم بهره مند بوده اند. ساموئل هانتینگتون برای نظریۀ برخورد تمدن ها شناخته شده است.
ساموئل هانتینگتون در سال ۱۹۲۷ در شهر نیویورک و در یک خانواده مهاجر انگلیسی به دنیا آمد. او تحصیلات ابتدایی را در این شهر طی کرد و مدارک لیسانس و فوق لیسانس خود را از دانشگاههای ییل و شیکاگو دریافت نمود.
وی در سال ۱۹۵۱ نیز پس از دریافت مدرک دکترای علوم سیاسی از دانشگاه هاروارد به تدریس در این دانشگاه پرداخت و برای مدتی نیز به ریاست دپارتمان های مختلف آن دانشگاه برگزیده شد. هانتینگتون از سال ۱۹۸۹ ریاست مرکز مطالعات استراتژیک دانشگاه هاروارد را عهده دار است.
ساموئل هانتینگتون هیچگاه عهده دار سمت رسمی دولتی نبوده، ولی از سازمان های دولتی مختلف در آمریکا همواره از همکاری وی به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم بهره مند بوده اند.
وی از سال ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۳ در سمت دستیار تحقیقات امور دفاعی با موسسه مطالعاتی بروکینگز همکاری داشته و از سال ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۷ نیز پژوهشگر شورای تحقیقات علوم اجتماعی آمریکا بوده است.
وی در سال ۱۹۵۸ به مدت یک سال دستیار موسسه مطالعات امور جنگ و صلح در دانشگاه کلمبیا (نیویورک) بود و از سال ۱۹۷۷ تا ۱۹۷۸ نیز با عنوان هماهنگ کننده دفتر طرح و برنامه ریزی شورای امنیت ملی آمریکا با زبیگنیو برژینسکی در کابینه کارتر همکاری داشت.
ساموئل هانتینگتون از سال ۱۹۸۵ تا کنون با سمت تحلیلگر امور دفاعی و استراتژیک، با ارگانهای مختلف دولت آمریکا از جمله وزارت دفاع و وزارت امور خارجه همکاری می کند. هانتینگتون از سال ۱۹۸۶ تا ۱۹۸۷ ریاست انجمن مطالعات علوم سیاسی آمریکا را عهده دار بوده است.
ساموئل هانتینگتون همچنین بنیان گذار مجله فارین پالیسی است واز ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۷ سردبیر آن بود. وی در مراکز مهمی چون “کمیسیون سه جانبه” عضویت داشته است ، لیکن به دلیل اظهار نظر های افراطی و حمایت از آمریکا در جنگ ویتنام، با عضویت وی در آکادمی علوم آمریکا در سال ۱۹۸۵ مخالفت شد.
تحقیقات و آثار ساموئل هانتینگتون به طور کامل درباره مسائل آمریکا، به ویژه ابعاد نظامی و استراتژیک آن،سیاست تطبیقی، امنیت ملی و روابط بین الملل است. ارائه رهنمودهای استراتژیک و اجرایی به دولتمردان آمریکا نیز از ویژگی های آثار اوست.
وی به میزان زیاد از رخدادهای سیاسی و بین المللی دهه چهل میلادی که با آغاز جنگ سرد و رقابتهای شرق و غرب همراه بود، تاثیر پذیرفت. هانتینگتون به هنگام شکل گیری اندیشه سیاسیش، آمریکا را در معرض تهدید خارجی ناشی از کمونیسم شوروی می دید و از این رو به حمایت از جناح راست افراطی در مقابل جناح چپ و نهادهای لیبرال آمریکا حمایت کرد.
در این مسیر، وی ضمن پذیرش اندیشه ” محافظه کاری” به عنوان یک ایدئولوژی، با انتشار مقاله ای در سال ۱۹۵۸ اصول آن را تبیین کرد. به اعتقاد هانتینگتون هرگاه بنیان های جامعه ای در معرض تهدید قرار گیرد، ایدئولوژی محافظه کارانه حکم می کند که افراد آن جامعه افکار و نهادهای لیبرال را رها کرده، با تمام توان به مقابله با آن تهدید برخیزند و از بنیان های جامعه دفاع نمایند. تبلور چنین مکتب فکری و تداوم آن را به وضوح می توان در آثار و موضعگیری های هانتینگتون به صورتهای مختلف مشاهده کرد.
در حالی که در دهه پنجاه رقابت های آمریکا و شوروی در صحنه جهانی تشدید می شد و مسائل ناشی از جنگ کره نیز بر جامعه آمریکا سایه افکنده بود، اندیشه محافظه کارانه هانتیگتون، وی را بر آن داشت که به مطالعه سیاست های نظامی آمریکا و رابطه ارتش و جامعه بپردازد.
او با نگارش کتاب سرباز و دولت طرح نهادی شدن نیروهای نظامی و ضرورت تشکیل ارتش حرفه ای را پی ریزی کرد، با این باور که ارتش منظم تنها راه حل ایجاد ” دفاع ملی مناسب” و کنترل موثر کشور است.
برخی از صاحب نظران مسائل آمریکا در انتقاد از هانتینگتون، کتاب سرباز و دولت را نوعی تلاش برای مشروعیت بخشیدن به نگرانیهای امنیت ملی ملی آمریکا می بینند، آن هم در زمانی که اصلاً تصور نمی رفت که آمریکا قدرت برتر جهان خواهد شد. البته در این بین عده ای نیز کتاب هانتینگتون را به منزله دعوتی برای به نظامی گری تلقی می کنند.
در حقیقت هانتینگتون با شناخت اهمیت قدرت نظامی در دوران بعد از جنگ جهانی دوم، ضرورت دفاع ملی را در مقابل کسانی مطرح می ساخت که با نظامی گری مخالف بودند.
کتاب سرباز و دولت در زمره نخستین تحقیقاتی است که روابط ارتش، جامعه و دولت را مورد پژوهش قرار داده اند و مبداء گشایش باب جدیدی در مطالعات علوم سیاسی و همچنین آغاز گرایش جدی نویسنده آن به مطالعات استراتژیک به شمار می رود.
هانتینگتون تقریباً در تمام آثار خود به مسائل جهانی از منظر استراتژیک و آن هم بر محور منافع آمریکا می نگرد و ذهنمود می دهد. وی در پایان چهار سال همکاریش با مرکز مطالعات جنگ و صلح دانشگاه کلمبیا(نیویورک) ، سومین اثر پژوهشی خود را با عنوان دفاع مشترک : برنامه های استراتژیک در سیاست ملی منتشر ساخت و چگونگی روند شکل گیری سیاستهای نظامی و رفتار سیاسی را تبیین کرد.
وی همچنین در دوران همکاری با دانشگاه کلمبیا به اتفاق یار همراهش زبیگنیو برژینسکی، اثر دیگری را به نام قدرت سیاسی: آمریکا و شوروی منتشر ساخت.در این کتاب، نظامهای سیاسی دو کشور بررسی شده است.
ظاهراً هانتینگتون با انتشار این کتاب، زمینه جدید بررسی تطبیقی نظامهای سیاسی را برای تحقیقات خویش انتخاب کرده و متعاقباً نیز با انجام مسافرت های تحقیقاتی به کشورهای ژاپن،هند، شمال شرقی آسیا و آفریقای شمالی مشخصاً مطالعه تطبیقی نظامهای سیاسی کشورها به ویژه کشورهای جهان سوم و همچنین مشکلات آنها را در مسیر ایجاد نهادهای سیاسی ، بیشتر مورد توجه قرار می دهد و چند سال بعد نیز کتاب نظم سیاسی در جوامع در حال تغییر را نتشر می کند.
کتاب فوق، از مهم ترین و موثرترین آثاری است که در زمینه مطالعه تطبیقی سیاست های کشورها بعد از جنگ دوم، منتشر شده و از جمله کتاب های مرجع در رشته علوم سیاسی و مطالعه تطبیقی نظامهای سیاسی محسوب می شود. نویسنده در این کتاب، مهم ترین تفاوت سیاسی میان کشورها را در میزان اقتدار آنها می بیند و نه شکل حکومتشان.
به اعتقاد هانتینگتون نظریه پردازان و مجریان نظریه های سیاسی در کشورهای در حال تغییر باید به کارآیی نهادهای سیاسی کشورشان حساس باشند و نه به نوع حکومتی که بر آنها فرمان می راند.
آخرین اثر هانتینگتون موج سوم نام دارد. وی در این کتاب ظهور پدیده دموکراسی به عنوان ویژگی بین المللی دهه ۹۰ را بررسی کرده است. هانتینگتون آثار بسیار دیگری اعم از کتاب و مقاله منتشر کرده که بررسی آنها هدف اصلی این نوشتار نیست لیکن اشاره به این نکته ضروری است که برای هانتینگتون و طرفدارانش، شکست و متلاشی شدن شوروی، موفقیت فلسفه محافظه کاری در سیاست خارجی آمریکا محسوب می شود. وی در پاسخ به این پرسش که آیا پایان جنگ سرد را می توان اتمام مناقشات سیاسی، استراتژیک و ایدئولوژیک تفسیر کرد، نظریه “برخورد تمدن ها” را مطرح می سازد که فاقد خوش بینی نظریه ” پایان تاریخ ” فوکویاماست.
منبع: نظریه ی برخورد تمدن ها، ساموئل هانتینگتون، تهران: مؤسسه ی چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه
نوشته ساموئل هانتینگتون و نظریه برخورد تمدن ها اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته نظریه پایان تاریخ فوکویاما ؛ تاریخ به عنوان یک فرآیند واحد اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نظریه پایان تاریخ فوکویاما ؛ طی سالهای اخیر در سراسر جهان یک اجماع درباره مشروعیت لیبرال دموکراسی به عنوان یک سیستم حکومتی به وجود آمده است. علت این امر آن است که لیبرال دموکراسی، ایدئولوژیهای رقیب نظیر سلطنتی، فاشیسم و اخیراً کمونیسم را شکست داده است. فوکویاما تاریخ را یک فرآیند واحد، منسجم و تکاملی می بیند و یادآور می شود که مارکس و هگل هر دو معتقد بودند که تکامل جوامع بشری بی نهایت نیست. هنگامی که بشر به شکلی از جامعه برسد که عمیق ترین و بنیادی ترین آرزوهایش را سیراب کند، تاریخ باید پایان پذیرد.
تئوری پایان تاریخ فرانسیس فوکویاما، در سال ۱۹۸۹ مطرح و در سال ۱۹۹۲ در کتاب پایان تاریخ و آخرین انسان (The End of History and the Last Man) تشریح شد. فوکویاما (Francis Fukuyama) متفکر آمریکایی ژاپنی الاصل با فرضیه پایان تاریخ خود، بار دیگر بحث فرا روایت از تاریخ را زنده کرد که تا کنون جدال های قلمی فراوانی را در جهان برانگیخته است.
نظریه فوکویاما را از آن جهت می توان در میان تئوری های ستیز جای داد که بر بنیاد نظریه هگل، دموکراسی لیبرال را نقطه پایان تکامل ایدئولوژیک بشر، آخرین شکل حکومت بشری و به تعبیر دیگر فرجام تاریخ می داند.
او در کتابش تحت عنوان پایان تاریخ و آخرین انسان نوشت: طی سال های اخیر در سراسر جهان یک اجماع درباره مشروعیت لیبرال دموکراسی به عنوان یک سیستم حکومتی به وجود آمده است. علت این امر آن است که لیبرال دموکراسی، ایدئولوژیهای رقیب نظیر سلطنتی، فاشیسم و اخیراً کمونیسم را شکست داده است.
لیبرال دموکراسی ممکن است نقطه پایان تکامل ایدئولوژیک بشر و شکل نهایی حکومت بشری و پایان تاریخ باشد. چون اشکال اولیه حکومت از نواقص شدید و غیر عقلانیت برخوردار بودند که منجر به فروپاشی آنها شد اما لیبرال دموکراسی عاری از چنین تضادهای بنیادی درونی است.
فوکویاما تاریخ را یک فرآیند واحد، منسجم و تکاملی می بیند و یادآور می شود که مارکس و هگل هر دو معتقد بودند که تکامل جوامع بشری بی نهایت نیست. هنگامی که بشر به شکلی از جامعه برسد که عمیق ترین و بنیادی ترین آرزوهایش را سیراب کند، تاریخ باید پایان پذیرد.
به نظر وی، هر دو متفکر، پایان تاریخ را اثبات کرده اند با این تفاوت که این پایان برای هگل دولت لیبرال و برای مارکس جامعه کمونیستی بود. پایان تاریخ از نظر فوکومایا به این معناست که پیشرفتی فراتر در توسعه اصول و نهادهای زیر بنایی صورت نخواهد گرفت نه اینکه حوادث بزرگ اتفاق نخواهد افتاد.
نظریه فوکویاما از آن جهت حائز اهمیت است که غرب به رهبری آمریکا، تحت عنوان برتری لیبرال دموکراسی بر دیگر حکومت های بشری، با مشتی نظامی گری درصدد تحمیل آن بر جهان است. حداقل می توان گفت این فرضیه، توجیه تئوریک لازم را برای اقدامات دولت آمریکا در جهان فراهم ساخته است. اما واقعیت این است که فرضیه فوکومایا بیش از آنکه بر استدلال علمی بنا شده باشد، متأثر از جو احساسی ناشی از شکست شوروی است.
فروپاشی به همراه برخی از موفقیت های اقتصادی در دنیای غرب، نظریه پردازان آمریکایی و مراکز فکر سازی (Think Tank) آنها را به این غرور رسانده است که معتقد شوند، سرمایه داری لیبرال به پیروزی ابدی خود نایل آمده است. فوکویاما نیز سرمایه داری را آخرین مقصد در مسیر تحولات تاریخ اقتصادی بشر می داند. به باور بسیاری از کارشناسان توسعه، نظام سرمایه داری جهانی شرایطی را به خصوص از زمینه تجارت جهانی بوجود آورده است تا کشورهای در حال توسعه چاره ای جز پیوستن به فرآیند مورد نظر آنها نداشته باشند.
فوکویاما گفته است که هر کودکی که در کشورهای لیبرال به دنیا می آید اعم از اینکه غنی یا فقیر، سیاه یا سفید باشد، از حقوق شهروندی برابر برخوردار است.
فوکویاما، اظهار می دارد: شکی نیست که دموکراسیهای معاصر با پاره ای از مشکلات نظیر مواد مخدر، بی خانمانی و خیانت نسبت به محیط زیست و مصرف گرایی بیهوده روبرو هستند اما این مشکلات نه به طور جدی برای بنیادهای اصول لیبرال لاینحل هستند و نه آن قدر جدی هستند که منجر به فروپاشی جامعه شوند، آن گونه که کمونیزم در دهه ۱۹۸۰ فرو پاشید.
منبع: نشریه الکترونیکی ساعت صفر
نوشته نظریه پایان تاریخ فوکویاما ؛ تاریخ به عنوان یک فرآیند واحد اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>