/**
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/theorium/theorium.net/wp-content/themes/disto/functions.php:931) in /home/theorium/theorium.net/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
نوشته اشتقاق قاره ها اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>اشتقاق قاره ها ؛ ما در وب سایت بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها قصد داریم در این مقاله مفهوم اشتقاق قاره ها را مورد بررسی و معرفی بسیار چکیده قرار دهیم. این نظریهای است که ابتدا در قرن هفدهم پیشنهاد شد، امّا صورت جامع آن را آلفرد وگنر در سال ۱۹۱۱ میلادی بیان کرد.
آلفرد لوثار وگنر دانشمند، زمینشناس ، هواشناس آلمانی و ژئوفیزیکدان در ۱ نوامبر ۱۸۸۰میلادی در شهر برلین متولد شد. شهرت اصلی این دانشمند بابت نظریه اشتقاق قاره ها است که آن را در سال ۱۲۹۴ خورشیدی برابر با ۱۹۱۱ میلادی ارائه کرد.
او نظریهاش را بیشتر بر دو چیز بنا کرده بود، یکی همانندی قابل توجه میان شکل خطوط ساحلی روبهروی هم آفریقا و آمریکای جنوبی، و دیگری تشابهات نزدیک زمینشناختی این دو قاره. وگنر این دلایل را گسترس داد و نتیجه گرفت که زمین تا درحدود دویست میلیون سال پیش قارهی عظیم یگانهای بود که اقیانوس بر آن محیط بود، و آن را «پانگهآ» نامید.
پراکندگی کنونی قاره ها از تجزیهی پانگهآ و در پی رانش تودههای قارهای حاصل شد. لازمهی این نظریه آن بود که قطعات قارهای پوسته، آزادانه از طریق جعبه و پوستهی اقیانوسی حرکت کنند.
امّا شواهد زمین فیزیکی نشان داد که جعبه و پوستهی اقیانوسی از پوستهی قارهای سختترند و چون هیچ نیروی شناخته شدهای در کار نبود که چنان بزرگ باشد که قارهها را به حرکت در آورد، این نظریه پشتوانهی خود را از دست داد. به تازگی بنابر شواهدی که دال بر گسترش کف دریاها دارد روشن شده است که قارهها به عنوان بخشی از صفحات ضخیم تر سنگِسپهری نسبت به یکدیگر حرکت کردهاند. جریانهای همرفتی که قاعدهی صفحات میکشند، نیروی رانش قابل توجهیاند. اشتقاق قارهها را رانهی قارهئی هم گفتهاند.
نوشته اشتقاق قاره ها اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته ران هوبارد ؛ نظریه پرداز ساينتولوژي یا داستان نویس اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>ران هوبارد و پرداختن به بيوگرافي او از آن جهت اهميت دارد و با ارزش است كه او زماني تئوري هاي خود را در غرب در موضوع حقيقت ذات انسان كه همانا روح بودن است، مطرح كرد كه تقريباً باطن گرايي از بين مردم غرب رخت بربسته بود.
در فضاي غرب هيچ سخني از روح و روح گرايي و ذهن به ميان نمي آمد. به همين دليل با وجود گروه هاي بسياري كه با تئوري ها و نظريات و راه هوبارد موافق نبوده و آنها را رد مي كردند، مكتب او خيلي سريع در ميان مردم غرب محبوبيت يافت و جاي خوبي باز كرد.
اگر چه مكتب او دور از نواقص و اشكالات نبود ولي توانست تا حدودي موجب احياي نسبي باطن گرايي در غرب گردد.
ران هوبارد در عنفوان جواني، کار خود را با ماجراجويي ها و سفرهاي بسياري آغاز کرد.
او مي دانست که براي يافتن پاسخ پرسش هايش نبايد در کنجي بنشيند. به گفته خودش: «كسي نميتواند در کاخي از عاج بنشيند و دربارة زندگي به تفکر بپردازد. بلكه زماني مي تواند از زندگي چيزي بياموزد که جزئي از آن باشد.»
اين ديدگاه، زندگي ران هوبارد را تحت الشعاع قرار داد و منجر به کشفيات بسياري برايش شد.
ران هوبارد در ۱۳ مارس ۱۹۱۱ در تيلدن نبراسکا ديده به جهان گشود. پدرش «هري راس هوبارد» فرماندة نيروي دريايي و مادرش «لدورامي هوبارد» نام داشت.
ران هوبارد ۲ ساله بود که خانواده اش مقيم مزرعه اي خارج از شهر هلنا مركز ايالت مونتانا شدند.
در آن دوران، ران با سرخ پوستي به نام «تامِ پير» دوستي نزديکي را آغاز كرد. پيرمرد، كه داروهاي گياهي مي ساخت، بسياري از اسرار قبيله، افسانه ها و داستان هاي مردمان آن منطقه را براي ران تعريف كرد و او را با آداب و رسوم و فرهنگ سرخ پوستان آشنا ساخت.
پيرمرد به او ياد داد که چگونه در محيطي خشن زنده بماند و زندگي کند.
در سال ۱۹۲۷، زماني كه ران ۱۶ سال داشت، سفرهاي خود را به آسياي مركزي آغاز کرد. او در طي سفرهايش با جادوگران چيني و ديوان گوبلاي خان آشنا شد. در چين پاي صحبت مردان فهيم و انديشمند بسياري نشست و مشتاقانه نکات بسياري از آنها آموخت.
در تپه هاي جنوبي چين با بوديسم و راهباني آشنا شد كه مديتيشن مي کردند و به تعمق مي پرداختند.
ران هوبارد به هر کجا که سفر ميکرد يک سؤال بسيار مهم داشت: «چرا؟ چرا بشر با اين همه رنج و بدبختي دست به گريبان است؟ چرا بشري که اين همه دانش کهن اندوخته و کتاب ها و متون و معابد بسياري دارد، قادر به حل مسايل پايه اي خود هم نيست؟»
براي ران، دنيا همانند کلاس درس بود و او حريصانه به دنبال يافتن و جستجو به هر کجا سفر ميکرد.
علاوه بر اين که چيزي ميآموخت، چيزهايي هم به ديگران ياد ميداد اما پاسخ پرسش هايش را نمی يافت.
ران هوبارد در سال ۱۹۲۹ به آمريکا بازگشت و در رشتة رياضي مهندسي دانشگاه جورج واشنگتن به تحصيل ادامه داد و نفر اول در فيزيک اتمي آن دانشگاه شد.
او بزودي متوجه شد كه دانشگاه قادر به پاسخ گويي سؤالاتش نيست و حتي در بخش هاي فرا روانشناسي هم کسي در پيِ مسائلي که ران به دنبال آنها مي گشت، نبود. از اين رو دانشگاه را ترک کرد و تصميم گرفت معنا و مفعوم زندگي را در دنياي واقعي دنبال کند.
او به اين نتيجه رسيده بود که انسان (غربي) علي رغم پيشرفت اش در مسايل مربوط به جهان مادي، در زمينة چگونه انديشيدن و زندگي كردن و شيوه هاي کاربردي آن، پيشرفتي نکرده است.
او روش هاي رواني موجود مثل روان شناسي و روانکاوي را هم چنان ابتدايي و باعث گمراهي مردم يافت. بنابراين خود را مسئول دانست تا فاصلة ايجاد شده بين علم و کارايي آن را پر كند.
او مجدداً سفرهاي خود را آغاز کرد. ران هوبارد براي تأمين مخارج تحقيقات اولية خود داستان مي نوشت، او يکي از معروف ترين و پرخواننده ترين نويسندگان داستان هاي ماجراجويانه علمي، بين سالهاي ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ می باشد.
پس از آغاز جنگ جهاني دوم، کار تحقيقاتي هوبارد به تعويق افتاد. اما در سال ۱۹۳۸ با معرفي تئوري جديدي، بيش از پيش مطرح گرديد
او براي اولين بار در سال ۱۹۴۷ جزئيات يافته هايش را به روي كاغذ آورد اما آن ها را چاپ نکرد و تنها نسخه اي از آن ها را به دوستانش داد.
اين نسخه كه دست به دست مي گشت، باعث شد تا سيلي از درخواست ها براي اطلاعات بيشتر دربارة موضوعات مطرح شده، به سمت او سرازير شود. ران سعي كرد يافته هايش را در اختيار انجمن هاي روانپزشکي و پزشکي آمريکا قرار دهد.
اما علي رغم اينکه يافته هايش مي توانست براي آنها مفيد باشد، از قبول کمک به وي سرباز زدند.
زيرا به نظر ميرسيد که يافته هاي او منافع آنها را تهديد ميكند. پس شروع به مخالفت با وي و عقايدش نمودند. به همين دليل او تصميم گرفت تا يافته هاي خود را در اختيار عموم قرار دهد.
در نهم ماه مه ۱۹۵۰ شيوة نويني که ران ارائه كرده بود، در کتابي تحت عنوان « ديانتيک: روش نوين شفاي روحي» انتشار يافت و به صورتي گسترده در دسترس عموم قرار گرفت. ديانتيک هيجان زيادي را در بين مردم غرب برانگيخت.
در پائيز ۱۹۵۱، هوبارد فلسفه ساينتولوژي را در ادامة ايدة فاکتور «x» و برمبناي اعتقاد به اينکه انسان موجودي روحي است، معرفي نمود. ران هوبارد در سال ۱۹۵۹ به همراه خانواده اش به انگلستان نقل مكان نمود.
در ۴ فوريه ۱۹۶۳ وزارت غذا و دارو آمريکا (FDA) به دفتر ساينتولوژي حمله کرد و بسياري از وسايل اندازهگيري و تجهيزاتي كه در تکنيک هاي مشاورة ساينتولوژي مورد استفاده قرار ميگرفتند را به جرم قانوني نبودن و نداشتن استانداردهاي پزشکي توقيف نمود.
در دهة ۱۹۷۰ نيز معابد و انجمن هاي بسياري مربوط به ساينتولوژي مورد حمله قرار گرفتند. در سال ۱۹۷۷، FBI برخي افراد برجسته را به جرم دزدي اطلاعات از اسناد محرمانة دولتي محکوم کرد.
ران هوبارد در ۲۴ ژانويه ۱۹۸۶ درگذشت و بعد از وي «ديويد ميسکاويگ» رهبري اين مرکز را برعهده گرفت. اما تحقيقات ران هوبارد، با مرگ وي به پايان نرسيد.
گروه موضوعی ← علوم باطنی
نوشته ران هوبارد ؛ نظریه پرداز ساينتولوژي یا داستان نویس اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته نظریه ابر رسانایی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نظریه ابر رسانایی که به تئوری (Bardeen–Cooper–Schrieffer BCS) معروف است، بیان میکند که در دماهای خیلی پایین و با جفت شدن الکترونها به یکدیگر، مقاومت الکتریکی ماده به صفر میل کرده و ماده تبدیل به ابر رسانا میشود. شاید در ذهنتان این سوال پیش آید که چگونه دو الکترون (دوبار همنام) میتوانند به یکدیگر جفت شوند!؟
این نظریه بیان میکند که در دماهای خیلی پایین، دو الکترون با اسپین مخالف، برخلاف انتظار، یکدیگر را جذب میکنند. این الکترونهای جفت شده به جفتهای کوپر یا جفتهای BCS معروفاند. البته منظورمان این نیست که دو الکترون چسبیده به هم باشند، بلکه با یک فاصله نسبی با یکدیگر حرکت میکنند.
برخی مواد، در دماهای بسیار پایین، الکتریسیته را بدون هیچ گونه مقاومت، یعنی هیچ گونه اتلاف مقاومت، یعنی در واقع بدون هیچ گونه اتلاف انرژی، هدایت میکنند. این مواد را ابررسانا میگویند و کاربردهای فناوران بسیاری دارند.
در سال ۱۹۰۸ کومرلین اونز فیزیکدان موفق شد هلیم را به دمایی نزدیک به صفر مطلق (Cº۲۲۷۳٫۱۵) برساند. او از این «یخچال» برای مطالعه خواص فلزات در دمای پایین سود جست. در سال ۱۹۱۱، پی برد که فلزاتی چون جیوه، سرب، و قلع در دماهای پایین ابررسانا میشوند. او به این خاطر این کشف در سال ۱۹۱۳ جایزه نوبل را در رشته فیزیک دریافت کرد.
اکنون دانشمندان میدانند که در حدود ۲۴ عنصر و صدها ترکیب در نزدیکی صفر مطلق، یعنی دمایی که فقط همراه با هلیم به آن میتوان رسید، ابرسانا میشوند. از آن جا که هلیم کمیاب و گران است، دامنۀ فناوری ابررسانایی چندان گسترش نیافته بود، تا این که در سال ۱۹۸۶ دانشمندان یک ترکیب سرامیک فلزی تهیه کردند که در دمای نزدیک به دمای نیتروژن مایع، یعنی Cº ۴۱/۱۵۱ـ ، ابررسانا میشود.
مهمترین کاربرد پزشکی ابررساناها در تصویربرداری به کمک تشدید مغناطیسی (MRI) برای مطالعه بدن آدمی است. در این نوع تصویربرداری از آهنرباهای الکتریکی بسیار قوی استفاده میشود. اگر این آهنرباها از فلزات معمولی ساخته شوند، به بزرگی یک کامیون خواهند شد و چندان گرما تولید میکنند که رودخانههای آب برای خنک کردن آنها لازم است. آهنرباهای الکتریکی ابررسانا بدون هیچگونه گرما همین کار را میکنند و آن قدر کوچکاند که میتوان آنها را بر روی یک میز صبحانه گذاشت.
نوشته نظریه ابر رسانایی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته ادوارد ویتن و پاسخ به این پرسش ؛ چطور می توانیم نظریه پرداز شویم؟ اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>ادوارد ویتن در گفتگو با بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها
ادوارد ویتن فیزیکدان نظری امریکایی و پروفسور ریاضی فیزیک در موسسه مطالعات پیشرفته امریکا است. او یک محقق پیشرو در زمینه نظریه ابر ریسمانها، نظریه گرانش کوانتومی، تئوری هایی در زمینه کوانتوم ابرتقارن و سایر شاخه های ریاضی فیزیک است. ایشان توسط برخی از همکارانشان تحسین شده اند و برخی او را در حد آلبرت اینشتین موفق می دانند. در ۱۹۹۰ مدال “میدانها” که توسط اتحادیه بین المللی ریاضیات اعطا میشود را دریافت کرد. این جایزه بالاترین افتخار در ریاضیات بوده و حتی برخی آن را جایزه ای معادل جایزه نوبل می دانند. را دریافت کرد. او تنها فیزیکدانی است که به این افتخار نایل شده است.
ما در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها تلاش کردیم تا طی یک گفت و شنود پاسخ پرسش هایی که ممکن است به ذهن کنجکاو و مستعد یک دانجشو و یا یک عاشق نظریه پردازی خطور کند را از برخی از نظریه پردازان و تئوریسین ها بشنویم و در اختیار شما بگذاریم. طی این گفت و شنود ما از ایشان پرسیدیم:
تنها راه، مطالعۀ فیزیک در دانشگاه و تحصیلات تکمیلی است.
ادوارد ویتن
نوشته ادوارد ویتن و پاسخ به این پرسش ؛ چطور می توانیم نظریه پرداز شویم؟ اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته اينشتين ؛ مردی برای تمام فصول (بخش اول ؛ اينشتين در دوران کودکی و مدرسه) اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>آلبرت اينشتين در روز چهاردهم ماه مارس سال ۱۸۷۹ در شهر قديمي و كوچك اولم (Ulm) در كوهپايههاي آلپ و در كرانه رود دانوب به دنيا آمد. قدمت اين شهر كه در جنوب غربي كشور آلمان فعلي واقع است به سده نهم ميلادي بازميگردد.
اولم كه زماني يكي از شهرهاي پررونق سوابيا (Swabia) بود در سده شانزدهم به يك دژ بزرگ تبديل شد و در مبارزه اميران پروتستان عليه كليساي كاتوليك و امپراطور شركت كرد. در تاريخ جنگهاي ناپلئوني نيز نام اولم به عنوان محل شكست ارتش اتريش به ثبت رسيده است.
در زمان تولد اينشتين، اولم هنوز ظاهر يك شهر قرون وسطايي را حفظ كرده بود. خيابانهايي تنگ و باريك و مارپيچ در ميان خانههاي شيروانيدار كه سايه يك كليساي گوتيك سده پانزدهم با برجي صد و هفتاد متري آنها را در بر گرفته بود.
از بالاي برج منظره باشكوهي ديده ميشد، حومه پر فراز و نشيب شهر كه تا تپههاي سويس ادامه داشت، كوههاي آلپ سوابيا، كشتزارهاي باواريا (Bavaria) و همينطور نماي قلعه ويلهلمزبورگ و دژهاي پيرامون، تالار شهر، بازار، يك كارگاه كوچك ريختهگري و چند كارخانه نساجي.
سي هزار سكنه شهر را بازرگانان پارچه و چرم، كارگران، صنعتگران، ريختهگران، بافندگان و بالاخره سازندگان چپقهاي مشهور اولم تشكيل ميدادند. اغلب ساكنين اولم يعني دو سوم آنها كاتوليك و يك سوم نيز لوتري بودند اما چند صد يهودي نيز در ميانشان بودند كه كم و بيش به شيوه بقيه زندگي ميكردند و خانواده آلبرت نيز يكي از آنان بودند.
در سال ۱۸۸۰ يعني يك سال پس از تولد آلبرت، خانواده اينشتين به مونيخ نقل مكان كرد و درآنجا هرمان اينشتين (پدر آلبرت) با همكاري برادرش ياكوب يك كارگاه وسائل برقي داير كردند. آلبرت پنج ساله بود كه خانواده اينشتين كار خود را از سطح كارگاهي ارتقاء داده و كارخانهاي كوچك را در حومه مونيخ براي توليد دينام، لامپ قوسي و ابزارهاي اندازهگيري راهاندازي كرد.
هرمان اينشتين عشق به طبيعت را در وجود فرزندان خود پرورش داده بود. اعضاء خانواده عادت داشتند در روستاهاي سرسبز اطراف مونيخ گردش كنند و عده زيادي از خويشان هم در اين گردشها شركت ميكردند. درضمن، اين خانواده به موسيقي و ادبيات كلاسيك آلمان نيز عشق ميورزيدند.
ياكوب، عموي آلبرت نيز با آنها زندگي ميكرد. او مهندس خوبي بود. هماو بود كه آلبرت را به رياضيات علاقهمند كرد. هر دو برادر كارخانه وسائل برقي را با هم اداره ميكردند. هرمان به امور مالي و ياكوب به كارهاي مهندسي ميرسيد اما هيچكدام تاجر خوبي نبودند و از اين رو خانواده آنها هيچگاه روي رفاه مالي را به خود نديد.
آلبرت كودكي آرام و خوددار بود، از دوستي با بچهها پرهيز ميكرد و در بازيهاي پر سر و صداي آنها شركت نميكرد تا اینکه هنگام رفتن به مدرسه فرا رسيد. آموزش ابتدايي در آلمان فرقهاي بود و به دست روحانيون فرقههاي مذهبي اداره ميشد.
در ده سالگي، آلبرت وارد دبيرستان لويتپولد (Luitpold) مونيخ شد. محيط مدرسه هيچ وجه مشتركي با كششها و استعدادهاي او نداشت. آموزش ادبيات كلاسيك تا سرحد انباشتن مغز بچهها از دستور زبان لاتين و يوناني، و تاريخ تا سرحد گاهشماري كسلكننده رويدادها تنزل كرده بود. آموزگاران بيشتر به افسران ارتش، و دانشآموزان بيشتر به درجهداران و سربازان شباهت داشتند.
سالها گذشت و آلبرت از كلاسي به كلاس ديگر می رفت. او كه پسري سر به راه، آرام و ساكت بود در درس هيچ نبوغي از خود نشان نميداد. در واقع، دقت و عمق پاسخهايش از نظر سطحي معلمانش به دور ميماند و آنها از اينكه او با تأني صحبت ميكند به ستوه ميآمدند.
در اين حال، طوفانهاي فكري در سر پسرك به پا خاسته بود.
او در جهان پيرامون و محيط اجتماعي خود آن هماهنگي را كه با دنياي درونياش دمساز باشد جستجو ميكرد. كتابهاي درسي نميتوانست هماهنگي جهان را در ذهن كاوشگرش آشكار سازد.
اينشتين اين هماهنگي را در بعضي از كتابهاي ساده علمي يافت كه ماكس تالمي، دانشجوي پزشكي لهستاني كه به ديدار خانواده آنها ميآمد به او توصيه كرده بود. آن روزها رسم بود كه هر خانواده، جمعهها يك دانشجوي مهاجر فقير را به شام دعوت كند.
تالمي توجه آلبرت را به مجموعهاي تحت عنوان “كتابهاي ساده در مورد علوم طبيعي” تأليف آرون برنشتاين (Aron Bernstein) جلب كرد. در اين كتابها از جانورشناسي، گياهشناسي، اخترشناسي و جغرافيا بحث ميشد. از آن مهمتر، اين كتابها از ديدگاه به هم پيوستگي علّيتي فراگير پديدههاي طبيعي به اين موضوعات ميپرداختند.
اينشتين از همان كودكي به رياضيات علاقهمند شد. درضمن آلبرت از شش سالگي يادگيري موسيقي و نواختن ويولون را نيز آغاز كرده بود بهطوريكه از چهاردهسالگي تقزيباً در تمامي كنسرتهاي محلي شركت جست. او شيفته وقار و احساس سرشار سوناتهاي موتسارت بود و ميتوان گفت كه موتسارت و موسيقياش همان نقشي را در زندگي او ايفا كرد كه هندسه اقليدسي در حيات علمياش.
همانطور كه پيش از اين نيز اشاره شد، هرمان اينشتين تاجر موفقي نبود. كارخانه لوازم برقي سودي نياورد و او سرانجام در آستانه ورشكستگي قرار گرفت. پس تصميم گرفت بخت خود را در جايي ديگر جستجو كند. ايتاليا هم به دليل چشماندازهاي تجاري و هم بهخاطر زندگي شاداب و سرزندهاي كه جاذبه فراوان برايش داشت، مناسبترين جا به نظر ميرسيد. از اين رو، در سال ۱۸۹۴ خانواده او همراه با عمو ياكوب به ميلان نقل مكان كرد اما آلبرت را در مونيخ تنها گذاشتند تا دبيرستان را به پايان برساند.
آلبرت پانزده ساله كه در مونيخ تنها مانده بود روزهاي سختي را در دبيرستان ميگذراند. او در رياضيات و فيزيك بسيار جلوتر از همكلاسيهاي خود بود اما ادامه تحصيل را روز به روز دشوارتر مييافت. برخورد انتقادي او با شيوههاي آموزشي دبيرستان در اثر مطالعه كتابهاي مورد علاقهاش تندتر ميشد. پرخواني بيپايان لاتين و يوناني، از بر كردن و كثرت اطلاعات بيفايده در ساير درسها، جو سربازخانهاي و ناداني همراه با تكبر دبيران و مسئولان تحمل ناپذير بود. پس تصميم گرفت مدرسه را ترك كرده و به خانواده خود در ايتاليا بپيوندد.
نوشته اينشتين ؛ مردی برای تمام فصول (بخش اول ؛ اينشتين در دوران کودکی و مدرسه) اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>