/**
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/theorium/theorium.net/wp-content/themes/disto/functions.php:931) in /home/theorium/theorium.net/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
نوشته بخش هجدهم ایسمولوژی ؛ گلوبالیسم اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>بخش هجدهم ایسمولوژی ؛ گلوبالیسم قسمت جدید مجموعۀ ایسمولوژی در وبسایت بنیاد بینالمللی تئوریها و دکترینهاست. جهان سالارگرایی، جهانیسازی گرایی؛ تمایل به بررسی و مطالعۀ کلیت هر مجموعه نه اجزاء یا تکتک عناصر سازندۀ آن است زیرا عناصر هر کدام، تمام خاصیت نظام را ندارند.
جهانگرایی به گسترش روابط و مبادلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اطلاعات دیجیتالی میان دولت-ملتهای سراسر جهان در دوران معاصر مربوط میشود. بنیانگذار نظریۀ جهانگرایی امانوئل موریس والرشتاین میباشد که جامعهشناسی آمریکایی است.
جامعهشناسانی همچون مارشال مک لوهان کانادایی معتقدند با توجه به گسترش رسانههایی با بُرد زیاد و امکان انتشار اخبار هر چند کوچک بطور وسیع و سریع در سراسر دنیا، جهان به اندازۀ یک دهکده کوچک شده است؛ دهکدهای که مرز ندارد و افراد از همه چیز یکدیگر آگاه هستند.
در دوران جنگ سرد، امریکا و شوروی تمایلات جهان گرایانهای با ویژگی دخالتگرایی از خود نشان میدادند. جهانگرایان معتقدند سرمایهگذاری و تجارت باید از مرز کشورها فراتر رود. همچنین بازده اقتصادی باید استانداردهای زندگی را در سراسر جهان افزایش دهد و کشورهای در حال توسعه از مزایای مشاغل تولیدی بهرهمند شوند.
جهانی شدن اقتصاد سه مرحله را پشت سر گذاشته است: مرحلۀ اول در سال های ۱۹۱۰-۱۸۷۰ بود که در آن کشورها به عنوان تولیدکنندۀ کالاهای صنعتی و عرضه کنندۀ مواد خاص از یکدیگر متمایز شدند. بعد از این مرحله، جنگ های جهانی اول (۱۹۱۸-۱۹۱۴) و دوم (۱۹۴۵-۱۹۳۹) و بحران عمومی سال های ۱۹۳۲-۱۹۲۹ اتفاق افتاد. مرحلۀ دوم در سال های ۱۹۸۰-۱۹۵۰ بود که در آن نهادهای مالی و تجاری بین المللی (بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی، سازمان خواربار و کشاورزی (فائو)، شرکت های فراملیتی) شکل گرفت و آمریکا در بازسازی اروپا و ژاپن شرکت جست. مرحلۀ سوم از سال ۱۹۸۰ با شرکت فعال کشورهای درحال توسعه آغاز شده است.
در حالیکه برخی معتقدند جهانی شدن بیش از همه به نفع سرمایهداران است، برخی دیگر نیز میگویند برای کشورهای پیرامونی، بدون ادغام در نظام جهانی امکان توسعه وجود ندارد. سمیر امین اقتصاددان مصری و آندره گوندر فرانک جهانگرا بودند. جهانگرا بودن به نحوی در مقابل انزواگرایی است.
نوشته بخش هجدهم ایسمولوژی ؛ گلوبالیسم اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته بخش هفدهم ایسمولوژی ؛ گاندیسم اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>طرفداری از اندیشه ها و عقاید مهانداس کارمچاند گاندی (۱۹۴۸-۱۸۶۹) رهبر و بنیانگذار استقلال هند از انگلستان و روش مبارزاتی وی که به مقاومت منفی معروف است را گاندیگرایی مینامند.
گاندی حقوقدان، ملیگرای ضد استعمارگری و اخلاقشناس سیاسی اهل هند بود که با هدف رهبری جنبش موفق استقلالطلبی هند از سلطهی استعمار بریتانیا، عمل مقاومت بدون خشونت را به کار گرفت. او الهامبخش جنبشهای حقوق مدنی و آزادی در سراسر جهان بود. عنوان افتخاری مهاتما بر گرفته از زبان سانسکریت: «بزرگروح، ارجمند»، که نخستین بار سال ۱۹۱۴ در آفریقای جنوبی برای او به کار رفت، اکنون در سراسر جهان استفاده میشود.
او به پیشنهاد شرکتی هندی به افریقای جنوبی رفت تا پروندۀ آن شرکت را مطالعه و در محکمه از آن دفاع نماید. این مسافرت در آوریل ۱۸۹۳ صورت گرفت و در واقع مقدمه مبارزات سیاسی و اجتماعی وی بشمار میآید در آن زمان روش دولت آفریقای جنوبی نسبت به غیر اروپاییان بخصوص هندیان بسیار ناپسند بود.
مقاومتهای سخت ولی مسالمتآمیز گاندی در برابر قوانین ظالمانهی آن دولت سبب شهرتش گردید چنانکه هندیان او را نمایندۀ خود میدانستند و به دستوراتش عمل میکردند. گاندی پس از سه سال اقامت در آفریقای جنوبی به تأمین اجتماعی جامعه و اعطای حق رأی به زنان، به تقویت حس اعتماد عمومی پرداخت.
از ویژگیهای گاندیسم عبارتند از: استقلالگرایی در سیاست خارجی، تأکید بر امنیت نظامی، تأکید بر رشد اقتصادی، حمایت از اقتصاد سرمایهداری، طرفداری از ثبات سیاسی، طرفداری از رهبری و مرکزگرایی سنتی فرانسوی و وابستگی اخلاقی به کلیسای کاتولیک رم را میتوان برشمرد.
گاندی در سال ۱۹۲۱ رهبری کنگره ملی هند را به عهده گرفت و جنبشهای سراسری کاهش فقر، گسترش حقوق زنان، ایجاد دوستی مذهبی و قومی، پایان دادن به نجسها، و مهمتر از همه، دستیابی به خودمختاری را رهبری کرد.
او شروع به زندگی در یک جامعه مسکونی خودکفا، خوردن غذای ساده و گرفتن روزههای طولانی بهعنوان روشی هم برای دروننگری و هم اعتراض سیاسی کرد. گاندی با آوردن ملیگرایی ضد استعماری، مردم هند را در به چالش کشیدن مالیات بر نمک تحمیلشده از سوی بریتانیا با رژه نمک به طول ۴۰۰ کیلومتر در سال ۱۹۳۰ و در فراخوان برای بریتانیاییها بهمنظور ترک هند در سال ۱۹۴۲ رهبری کرد. او بارها و سالها هم در آفریقای جنوبی و هم در هند زندانی شد.
نوشته بخش هفدهم ایسمولوژی ؛ گاندیسم اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته بخش شانزدهم ایسمولوژی ؛ از ماکیاولیسم تا مائوئیسم اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>بخش شانزدهم ایسمولوژی را اختصاص دادهایم به برخی از مکاتب اجتماعی و معنوی. در این بخش از مجموعه مقالات ایسمولوژی ما از ماکیاولیسم آغاز کردهایم و با پرداختن به مکتب مائوئیسم مقاله را به پایان بردهایم.
بخش شانزدهم ایسمولوژی ؛ ماکیاولیسم ماکیاول گرایی (Machiavellism)
طرفداری از اندیشه و عقاید نیکولا برناردو ماکیاول (۱۵۲۷-۱۴۶۹) فیلسوف، مورخ و سیاستمدار ایتالیایی. وی از صاحب نظران علوم سیاسی بود که به تشریح مسایل سیاسی از بُعد فلسفی پرداخت.
ماکیاول بخاطر تفکرات و اندیشه های سیاسی بر مبنای چگونگی رفتار در مواضع قدرت، پدر علم سیاست نوین نامیده می شود. به نظر وی، در جوامع مختلف تمایلات سیاسی ثابتی وجود دارد که باید متحول گردد زیرا سیاست باید عاری از هر گونه تمایلات مذهبی و اخلاقی باشد. او در امور سیاسی تنها وصول به هدف را مهم می دانست و در این راستا رعایت اصول اخلاقی در نظرش ضرورتی نداشت. به اعتقاد ماکیاول، هر ارزشی تابعی از بقاء دولت است و قدرت برای بقاء آن ضرورت دارد و برای تصاحب و تضمین قدرت ممکن است انجام عمل غیراخلاقی ضرورت داشته باشد.
برای حفظ امنیت واقعی سرزمین واقعی نباید دربارۀ عادلانه یا ظالمانه بودن اقدامات تردید کرد. تفکرات وی را می توان چنین بیان نمود: همیشه در پی سود خود باش، به جز خویشتن هیچ کس را محترم مدار، بدی کن اما چنان وانمود نما که نیکی می کنی، حریص باش و تا می توانی تصاحب کن، خسیس باش و به کسی سود مرسان، خشن و درنده خوی باش، تا فرصت یافتی مردم را فریب ده، دشمنانت را بکش و اگر توانستی دوستان را نیز، در رفتار بار مردم به زور متوسل شو و همه سعی خود را بر جنگ متمرکز کن.
به اعتقاد برخی، کتاب شهریار (شاهزاده) که شامل دروسی برای شاهزادگان قردت طلب آینده می باشد، عدم پایبندی وی به اصول سیاسیِ اخلاقی را آشکار می سازد. این مقالات، تجزیه و تحلیل علمی و بی طرفانۀ روش هایی می باشد که موجب تصاحب نیروی سیاسی می گردد و در آن از روش های وحشیانه و بدون تفکر کشورداری حمایت شده است.
گرایش به اندیشه ها و عقاید ارنست ماخ (۱۹۱۶-۱۸۳۸) فیزیکدان و روانشناسی و فیلسوف اتریشی. او از بنیانگذاران نقدگرایی تجربی بشمار می آید. این تفکر مرد و جنس مذکر را برتر دانسته و برایش دلایل فیزیکی و مکانیکی ارائه می نماید. شهرت ماخ بیشتر بخاطر نظریه در فلسفۀ علم معروف به اصول اقتصاد اندیشه است.
به نظر وی، احکام علمی چیزی بیش از تلخیص تجارب حسی انسان نیست و تنها بدان دلیل مفید می باشد که در شرایط ناآشنا انسان را قادر می سازد تا به سرعت تجارب گذشته خود را بخاطر آورند. ماخ به پیروی از دیوید هیوم (۱۷۷۶-۱۷۱۱) فیلسوف، مورخ و اقتصاددان انگلیسی، موضوعات کلی همچون علیت، ضرورت و جوهر را رد کرد زیرا قابل تبدیل به تجربه حسی نیستند. او ماهیت دریافت های حسی را به عنوان نقطه آغازین علم فیزیک می دانست. عدد ماخ به افتخار وی به عنوان یک فیزیکدان علمی ساخته شده ولی خودش بیشتر به عنوان فیلسوف علم شناخته می شود.
آراء ماخ بر تفکر آلبرت اینشتین (۱۹۵۵-۱۸۷۹) فیزیکدان آلمانی و برندۀ جایزه نوبل فیزیک ۱۹۲۱ تأثیر گذاشت. ریچارد آوه ناریوس (۱۸۹۶-۱۸۴۳) فیلسوف آلمانی، الکسی ماکسیمویچ پیشکوف معروف به گورکی(۱۹۳۶-۱۸۶۸) نویسندۀ روسی، ولادیمیر بازاروف (۱۹۳۹-۱۸۷۴) فیلسوف و اقتصاددان مارکسیست روسی، پاول یوشکه ویچ (۱۹۴۵-۱۸۷۳) روزنامه نگار و مترجم روسی و نیکولا والنتینوف (متولد ۱۸۷۹) نویسندۀ روسی ماخ گرا بودند.
طرفداری از اندیشه ها و عقاید اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، نظامی، و فلسفی مائو تسه تونگ (۱۹۷۶-۱۸۹۳) فیلسوف سیاسی و رهبر کاریزماتیک کمونیست های چین و نخستین رئیس جمهور چین در سال های ۱۹۵۸-۱۹۵۴٫ او در دوران جوانی از برنامه ریزان نظامی و انقلابی بود. در دهه های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ همراه ژاپنی ها و حزب ناسیونالیست چین (کومینتانگ) به رهبری چیانکای شک (۱۹۷۵-۱۸۸۷) رئیس جمهور چین جنگید. در سال ۱۹۴۹ هنگامی چیانکای شک و پیروانش به تایوان عقب نشینی کردند، مائو، جمهوری خلق چین را تأسیس نمود و ریاست حزب کمونیست و رئیس جمهوری چین را بر عهده گرفت.
وی پس از مرگ ژوزف ویسارین ویچ جوگاشویلی استالین (۱۹۵۳-۱۹۲۴) رهبر روسیه، از شاخص ترین علمای نظری کمونیسم بشمار می آمد. او ایدئولوژی خود را از بازنگری اندیشه های کارل مارکس (۱۸۸۳-۱۸۱۸) جامعه شناس و اقتصادان آلمانی و ولادیمیر ایلیچ اولیانوف لنین (۱۹۲۴-۱۹۱۷) رهبر انقلاب کبیر روسیه اخذ نمود. وی بجای پیروی از دستورات اتحادیۀ احزاب انقلابی مارکسیست، در سال ۱۹۲۵ با حذف گروه مسکوگرایی حزب، از فرمان استالین سرپیچی کرد. جنبش مائوگرایی برخلاف تیوگرایی چالشی از جناح چپ گرا بود. آنچه مائو بر روش مارکس و لنین افزود، انتقال کانون مبارزه از کارگران شهری به دهقانان روستایی بود. به نظر مائو، حمایت توده ها پیروزی نهایی جنبش انقلابی را تضمین می کند.
توده هایی که متوجۀ استثمار خود از سوی گروه های حاکم می باشند. در سیاست داخلی، ویژگی مائوگرایی دگرگونی جامعۀ سنتی چین بود که مهمترین آنها اصلاح زمینداری و اشتراک در کشاورزی و برنامۀ انقلاب فرهنگی می باشد. او بر ترکیب جنگ چریکی با اتحاد دهقانان روستایی به عنوان محرک اصلی جنبش انقلابی تأکید داشت. وی از نقاط ضعف طبقۀ کارگر در شهرها آگاه بود و می کوشید تا وضعیت دهقانان روستایی را با تمرکز و اسکان آنها در یک محل بهبود بخشد. از مهم ترین اقدامات او الزام کشاورزان برای استفاده از روش های علمی بود که استالین نیز به آن توجه داشت (این روش توسط دانشمندان مارکسیست ابداع و لیسنکوگرایی نامیده شد.) سدها، کانال ها و سایر طرح های زیربنایی توسط نیروی کار اجباری ساخته و به کشاورزان دستور داده شد تا در کوره های حیاط خلوت منزل خود شمشیرهای فولادین بسازند.
با این تصمیم میلیون ها نفر بر اثر گرسنگی و قحطی جان خود را از دست دادند. مائو در دهۀ ۱۹۵۰ همزمان با استعمارزدایی در آسیا، جناح گرایی سه قطبی بین چین، شوروی و امریکا ایجاد کرد. در اوایل دهه ۱۹۶۰ بین چین با شوروی اختلافاتی بوجود آمد. مائو، نیکیتا سرگیویچ خروشچف (۱۹۶۴-۱۹۵۳) رهبر شوروی را که با استالین گرایی مخالفت می کرد، خائن به انقلاب نامید. با این حرکت، مائو به رئیسی پوشالی تبدیل شد، در حالی که او نمی توانست بپذیرد نقشی فرعی داشته باشد. بنابراین مکتب فکری جدیدی را بنیان نهاد. انقلاب فرهنگی سال ۱۹۶۶، در مخالفت با ارتش سرخ شکل گرفت. دانشجویان به همراه میلیون ها نفر دیگر علیه نخبگان و روشنفکران حزب بپا خاستند.
مائوگرایی، ایدئولوژی سخت گیرانه ای بود که حتی از بنیانگذار خود نیز حمایت نمی کرد. دنگ ژیائوپینگ (۱۹۹۷-۱۹۰۴) جانشین مائو، سوسیالیسم را با ویژگی ها و خصوصیات کشور چین رواج داد و باعث افزایش قدرت و پیشرفت چینی ها در صنعت شد.
نوشته بخش شانزدهم ایسمولوژی ؛ از ماکیاولیسم تا مائوئیسم اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته بخش پانزدهم ایسمولوژی؛ از لنینیسم تا لیبرالیسم اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>بخش پانزدهم ایسمولوژی ؛ از لنینیسم تا لیبرالیسم ؛ بخش پانزدهم ایسمولوژی را اختصاص دادهایم به برخی از مکاتب و جنبشهای اجتماعی فراگیر در قرن گذشته. در این بخش از مجموعه مقالات ایسمولوژی ما از لنینیسم آغاز کردهایم و با پرداختن به مکتب لیبرالیسم مقاله را به پایان بردهایم.
لنینیسم ؛ طرفداری از سیاست ها و روش های حکومتی ولادیمیر ایلیچ اولیانوف لنین (۱۹۲۴-۱۸۷۰) صاحب نظر در فلسفۀ ماتریالیسم دیالکتیک (جدلی)، بنیانگذار حزب بُلِشویک، رهبر انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه و بنیانگذار و رهبر شوروی در سال های ۱۹۲۴-۱۹۱۷٫
بر اساس تفکرات وی و پیروانش، پرولتاریا (طبقه کارگر) باید رهبری انقلاب کارگری را در اختیار گیرند. به نظر او، کارگران فقط نظریات اصلاح گرایانه ای ارائه می دهند که هدف آن پیدایش بهبودهای اندک در سرنوشت پرولتاریا در چارچوب نظام سرمایه داری است نه سرنگونی آن. لنین وجود حزب سوسیالیست انقلابی به رهبری روشنفکران مارکسیست را ضروری می دانست تا پرولتاریا را به آگاهی طبقاتی و انقلابی برساند.
وی در نظریات خود بین انقلاب سوسیالیتی و انقلاب ناسیونالیستی ارتباط برقرار کرد و اذعان داشت نخستین سکوی پرش کشورهای عقب مانده برای دستیابی به جامعه ای سوسیالیستی، وقوع انقلابی ناسونالیستی است. لنین بهترین راه اضحلال سلطۀ دولت های کاپیتالیستی را استفاده از وسایل نظامی و تروریستی می دانست و برای این کار به تشکیل حزبی مخفی از انقلابیون پیشرو و حرفه ای اعتقاد داشت که هدف آن حمله به دستگاه های سیاسی کاپیتالیسم از راه نظامی بود.
آزادگرایی، آزادیخواهی گرایی؛ طرفداری از مکتبی که خواهان کاهش کنترل و دخالت دولت در مسائل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. رویکردی در فلسفه سیاسی که در درجه اول به آزادی فردی تأکید بر فردگرایی در درون جامعه توجه دارد. آغاز این نهضت به قرن هیجدهم باز میگردد. لیبرالیسمها نخستین مبارزه در این جهت را مبارزه بارونها علیه پادشاه انگلیس میدانستند که به انتشار منشور بزرگ منجر گردید. از نظر فکری، آنان از اندیشۀ جان لاک (۱۷۰۴-۱۶۳۲) فیلسوف انگلیسی متأثر بودند که براساس آن، سلطنت امنیت دولتی را جایگزین امنیت فردی ساخت.
پیدایش کشورهای مشترک الفنافع و امپراطوری بریتانیای کبیر، برداشت انگلیسی آن را به اکثرا نقاط جهان گسترش داد. به تدریج این نظریه آگاهانه به اجرا درآمد با اوضاع و احوال محلی منطبق گردید. آزادی، هسته اصلی لیبرالیسم است که عامل مهم و نیرومندی در تاریخ قرون جدید می باشد و با میدان وسیعی از آزادی فردی، فکری و دینی تا اقتصادی و بازرگانی را در برمی گیرد.
در مذهب پروتستان، لیبرالیسم بدین معناست که مسحیت چیزی فراتر از مجموعه عقاید و آیین های مذهبی می باشد که توسط کلیساها به مسیحیان تحمیل شده است؛ درواقع مسحیت پرورش معنوی و فردی روح انسان است. لیبرالیسم به اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و جدید تقسیم می شود. پیامدهای لیبرالیسم اقتصادی از نظر داخلی آن است که حکومت وظایف و نقشهای خود را درون جامعه به حداقل برساند. لیبرالیسم از دیدگاه سیاسی نوعی آزادی را تداعی میکند که فرد و گروه به عنوان بالاترین هنجارها در روابط اجتماعی و سازمانهای سیاسی مطرح میباشند.
لیبرالیسم در دولت و امور سیاسی رابطه محکمی با کاپیتالیسم و سیاست موازنۀ بازرگانی دارد. به تدریج قدرت و شأن اجتماعی بیپایه و اساس پادشاهان و کلیساها جای خود را به طبقۀ قدرتمند و خودساختۀ متفکران، دانشمندان و تاجرانی که معتقد بودند که رابطۀ داوطلبانۀ انسانها و افراد مستقل با دولت و حکومت، قراردادی است نه براساس روابط خویشاوندی اما اگر لیبرالیسم به معنای تأکید بر آزادیهای فردی باشد، لیبرالیسم و دموکراسی مکمل یکدیگر نخواهند بود، بخصوص در مواقعی که طبق قانون، حقوق و مقام هر شهروند کاملا تعریف شده باشد.
ایجاد خوشبینیِ افراطی و تخیلی به پیشرفت، طبیعت و فطرت از نقاط ضعف لیبرالیسم میباشد. از اصول آن عبارتند از: انزجار از استبدادگرایی و قدرتگرایی، تأکید بر آزادی بیان و عقاید، تأکید بر آزادیهای فردگرایانه، تأکید بر برابری منافع ملی و بینالمللی، تأکید بر دموکراسیگرایی، تأکید بر رژیمهای حقوقی بینالمللی برای حل اختلافات، تأکید بر کثرتگرایی، جایگزینی امنیت جمعی به جای دفاع شخصی، گسترش نهادهای دموکراتیک بینالمللی. آدام اسمیت (۱۷۹۰-۱۷۲۳) اقتصاددان انگلیسی، امانوئل کانت (۱۸۰۴-۱۷۲۴) فیلسوف آلمانی، جرمی بنتام (۱۸۳۲-۱۷۴۸) فیلسوف انگلیسی، جان جیمز میل (۱۸۳۶-۱۷۷۳) فیلسوف، مورخ و اقتصاددان انگلیسی، جان استورات میل (۱۸۷۳-۱۸۰۶) فیلسوف و اقتصاددان انگلیسی، توماس هیل گرین (۱۸۸۲-۱۸۳۶) فیلسوف انگلیسی، لرد لیونل رابینز (۱۹۸۴-۱۸۹۸) اقتصاددان انگلیسی، ژان فرانسوا لیوتار (۱۹۹۸-۱۹۲۴) جامعه شناس فرانسوی، جان راولز (۲۰۰۲-۱۹۲۱) فیلسوف امریکایی و ریچارد رورتی (۲۰۰۷-۱۹۳۱) فیلسوف امریکایی از پیشگامان آن بودند و در مقابل دیکتاتورگرایی، رادیکالیسم، شرکتگرایی، فاشیسم، کمونیسم و نازیسم است.
نوشته بخش پانزدهم ایسمولوژی؛ از لنینیسم تا لیبرالیسم اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته بخش چهاردهم ایسمولوژی ؛ از جینگرایی تا کابالیسم اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>بخش چهاردهم ایسمولوژی را اختصاص داده ایم به برخی از مکاتب دینی و معنوی. در این بخش از مجموعه مقالات ایسمولوژی ما از جِینیسم آغاز کردهایم و با پرداختن به مکتب کابالیسم مقاله را به ادیان بردهایم.
پیروی ازدین مقدس و باستانی جِین که هدفش پاکسازی روحانی و رستگاری بشر می باشد. جین گرایی قبل از میلاد در هند رواج داشت اما با ظهور هندوگرایی رو به افول نهاد و به دو ناحیۀ گجرات و راجستان در غرب هند محدود گردید. اصول آن از سوی بنیانگذارش یعنی مهاویرا (۵۲۶-۵۴۰ ق.م) نقل شده است. براساس اصول این آیین، جهان مادی ابدی است و در چرخۀ بزرگی که پایانی ندارد، پیش می رود. این آیین مانند همۀ ادیان هندی به قانون جهانی کارما معتقد است و می گوید همۀ اعمال و اندیشه های آدمی نتایجی به بار می آورد که بر اعمال آینده تأثیر می گذارد و سلسلۀ علت و معلول را تشکیل می دهد. پیروان آن، بجای خدایان به کمال پذیری روح فردی و جهان غیرمخلوق و ابدی معتقدند. آنان برای همۀ موجودات احترام قایلند، همیشه روزه می گیرند، دست به خشنونت نمی زنند و گیاهخوار هستند. از نظر آنها، جهان دارای قوانینِ ثابت است و از پنج عنصر تشکیل شده است: جیوا (روح)
، پوگدالا (ماه یا اتم)، آکاشا (فضا)، آدهارما (بقایا) و دهارما (حرکت). برخی از پیروانش، زمان را نیز عنصر ششم می دانند. در مقابل هندوگرایی است.
پیرویی از قوانین، اصول و سننی که در تورات و تلمود ـ مجموعه سنن ربانی یهودیت ـ ثبت شده است. آنان به خدای یگانه اعتقاد دارند و کتاب مقدسشان تورات می باشد که بر حضرت موسی (ع) پیامبر قوم بنی اسرائیل نازل گردید. مهمترین عید یهود، فِصح می باشد که در اوایل بهار به یاد خروج بنی اسرائیل از مصر برگزار می شود. مهمترین فِرَق قدیمی آن عبارتند از: اِسنیان، صدوقیان و فریسیان. در تاریخ معاصر نیز فرقۀ حسیدیان نمودار گشته است. در قرن هیجدهم، نهضت جدیدی به نام تجدد یهودیت در اروپا و امریکا ظهور یافت. این گروه برخلاف سنت گرایان، بسیاری از محدویت های دینی را از میان برداشتند و استعمال زبان های محلی را در عبارت جایز شمردند. گرچه تورات سرشار از تعالیم حکمت آموز، داستان ها و رمز و رازهای الهی است اما معبد بزرگ اورشلیم که مرکز ادب و تشریفات مذهبی و عبادی قوم یهود در قرون متمادی بشمار می رفت، کشتارگاهی بود که روحانیونِ آن، قصابانش بشمار می آمدند و قربانی حیوانات راهی برای پرستش و خشنودی پروردگار بشمار می رفت. یهودیان در کنیسه و سالن های مطالعۀ خاخام ها گرد هم می آمدند تا به بررسی و تجزیه و تحلیل تلمود و سایر تفاسیر و قوانین پرداخته و آنها را موشکافی نمایند و به عبادت بپردازند. در زمان غیبت پادشاهان و روحانیون یهودی، زندگی روزمره به عبادت و شکرگزاری، پیروی از آداب غذایی خاص و سَبت ـ شنبه روز تعطیل یهودیان ـ اختصاص می یافت. نوزادانِ پسر، هشت روز پس از تولد، ختنه می شدند. به نظر آنان، عمل ختنۀ پسران به نشانۀ عهدی می باشد که خدا با این قوم بسته است. برای پسران ۱۳ ساله که مکلف گشته و برای نخستین بار تورات می خواندند و از اعضاء بالغ عشیره بشمار می آمدند، جشنی برگزار می گردید. برای هر دو جنس ـ زن و مرد ـ ازدواج و مراسم تدفین برگزار می شد و این کار را ضامن بقاء جامعه می دانستند.
گرایش به اندیشه ها وعقاید روان شناختی، مذهبی و ادبی کارل گوستاو یونگ (۱۹۶۱-۱۸۷۵) روان شناس سوئیسی. وی در جوانی از پیروان زیگموند فروید (۱۹۳۹-۱۸۵۶) روانکاو اتریشی بشمار می آمد اما در سال ۱۹۱۴ نظریات متفاوتی در مورد ضمیر خودآگاه یا نیمه خودآگاه با تفکرات فروید ارائه نمود. زبان ناخودآگاه یونگ، سمبل و نشانه هایی هستند که در ادبیات اساطیری جهان و در مذاهب مختلف یافت می شوند. هدف روانکاورانِ یونگ گرا، هماهنگی و فردگرایی، آشتی دوبارۀ خودآگاه، درون و بیرون، حیوانیت و روحانیت و وجوه دنیوی غیرتجربی شخصیت است. در این نوع روان شناسی، درون گرایی و برون گرایی حالات ماهیتی تفکر و احساس می باشند. درون گرایان برخلاف برون گرایان، افرادی شهودی هستند و با دنیای درون خود ارتباط نزدیک تری دارند تا با دنیای بیرون. یک شخصیت تکامل یافته، در هر دو حوزه بطور یکسان احساس راحتی می کند.

پیروی از عرفان یهودی که در قرن دوازهم در پروونس و درۀ رین آغاز شد و در اسپانیا و فلسطین اشغالی گسترش یافتو در قرون متمادی آداب و رسوم و قوانین کابالیسم بصورت شفاهی تنها در اختیار تعدادی اندک از برگزیدگان قرار می گرفت و بجای فلسفه و حکمت الهی مورد توجه بود. آنها کیهان شناسی و علوم مابعدالطبیعه را مانند گنوستیک گرایی و نوافلاطون گرایی گسترش دادند. کابالیست معتقدند جهان از حروف، اعداد یهودی و سفیروت ـ آخرین گروه از ده فرمان الهی ـ تشکیل شده است که در حالت خالص و مطلق اینساف (ابدی و تغییرناپذیر) و در حالت مادی، شخینا (تجلی پروردگار و تجسم و ظهور روح در قوم بنی اسرائیل) نامیده می شود. کابالیست ها از طریق تمرکز به مقام سفیروت می رسند و با خداوند یکی می گردند. بسیاری از آنان به تناسخ اعتقاد دارند. آنها تورات را با استفاده از حروف و کلمات، بصورت رمزی نوشته اند. زُهار (اسپلندور) بزرگ ترین کتاب کابالیست هاست که حاوی میدراش (دستورات تورات)، مواعظ، سخنرانی ها، الهامات، مکالمات، عهدنامه ها و سایر مطالب می باشد. به نظر برخی، این کتاب در دهه ۱۲۰۰ میلادی توسط موشه بن شم توو دولیون کابالیستِ اسپانیایی نوشته شده است اما یهودیان این کتاب را اثر شیمون بار یوچای می دانند که در قرن دوم میلادی در فلسطین می زیست.
نوشته بخش چهاردهم ایسمولوژی ؛ از جینگرایی تا کابالیسم اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته بخش سیزدهم ایسمولوژی ؛ از فرانکفورتیسم تا کارکردگرایی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>بخش سیزدهم ایسمولوژی ؛ گرایش به مکتب فرانکفورت که توسط جامعه شناسانی نظیر هنریک گروسمان (متولد ۱۸۸۱) آنتونیو گرامشی ایتالیایی (۱۹۳۷-۱۸۹۱) ، والتر بندیکس شونفلیز بنامین آلمانی (۱۹۴۰- ۱۸۹۲)، کارل مانهایم مجارستانی (۱۹۴۷-۱۸۹۳)، فرانتس نویمان آلمانی (۱۹۵۴-۱۸۹۹)، کارل کُرش آلمانی (۱۹۶۱-۱۸۸۶)، تئودور ویزنگروند آدورنو آلمانی (۱۹۶۹-۱۹۰۳)، جورج لوکاچ مجارستانی (۱۹۷۱- ۱۸۸۵)، فریدریش پولاک آلمانی (متولد ۱۸۹۶)، ماکس هورکهایمر آلمانی (۱۹۷۳-۱۸۹۵)، کارل آگوست ویتفوگل آلمانی (متولد ۱۸۹۶)، هربرت مارکوزه آلمانی (۱۹۷۹-۱۸۹۸)، اریک فروم آلمانی (۱۹۸۰-۱۹۰۰)، یورگن ها برماس آلمانی (متولد ۱۹۲۹)، و با مدیریت کارل گرانبراک بنیان گذاشته شد. این جنبش در انتقاد از کاپیتالیسم، سوسییالیسم، مارکسیسم، ماتریالیسم، ایده آلیسم، فاشیسم، نازیسم، اثبات گرایی، کارکردگرایی، تفهم گرایی، انضباط گرایی و تضادگرایی در ۳فوریه ۱۹۲۳ در موسسه مطالعات اجتماعی دانشگاه فرانکفورت آلمان شکل گرفت. این موسسه بخاطر نقش و جایگاه دانشگاه فرانکفورت به مکتب فرانکفورت و همچنین بخاطر نحوۀ نگرش حاکم بر آن، به مکتب انتقادی و چالشی نیز معروف است. با آغاز نخست وزیری آدلف هیتلر (۱۹۴۵-۱۹۳۳)، اعضاء مکتب فرانکفورت که اغلب یهودی مسلک بودند به امریکا مهاجرت کردند و ازط سال ۱۹۵۰ به آلمان بازگشتند. آنها بر موضوع رو بنا و زیر بنا، نقش پرولتاریا (طبقه کارگر) و مراحل تکامل اجتماعی جامعه (کمون اولیه، نظام برده داری، فئودالیسم، کاپیتالیسم، سوسیالیسم) و نظریه کارل مارکس (۱۸۸۳-۱۸۱۸) جامعه شناس و اقتصاددان آلمانی انتقاد داشتند. مسأله آنان موانعی همچون جنگ، نابرابری، تبعیض، سوءاستفاده از قدرت و علم و تکنولوژی و رسانه های جمعی بود که آزادی و ابتکار عمل انسانها و تکامل حیات اجتماعی را تهدید می کرد. به نظر آدورنو، جهان امروز انسانها را از خود بیگانه ساخته است. به اعتقاد مارکوزه، می توان با کسب آگاهی و خرد بر وضع موجود غالب شد و به شرایط مطلوب رسید. هابرماس از سال ۱۹۷۰ با تأکید بر تفسیرگرایی، تحول کیفی جدیدی در این مکتب ایجاد نمود.
فراماسیون گرایی، فراموشخانه گرایی؛ طرفداری از پیوند اخوت و برادری ماسون یا فراماسون های آزاد و یا پذیرفته شده. منشأ آن به فِرَق اسرارآمیز مصر و یونان باستان باز می گردد. تشکیل فراماسونری به صنف پیشه ورانِ سنگتراشی مربوط می شود که کلیساهای جامع را در قرون وسطی ساختند. آنها بدین خاطر فری ماسون خوانده می شدند که مثل کارگران ماهر مجاز به عبور از مرزهای ملی بودند. در سال ۱۷۱۷ نخستین لُژ بزرگ در انگلستان، در سال ۱۷۳۲ در فرانسه، در سال ۱۷۳۳ در آلمان، در سال ۱۷۳۵ در پرتغال و هلند، در سال ۱۷۴۰ در سوئیس، در سال ۱۷۶۵ در بلژیک، در سال ۱۷۷۱ در روسیه، در سال ۱۷۷۳ در سوئد و در سال ۱۷۷۶ در مصر تأسیس گردید. فراماسون گرایی در روزهای نخست، اسرارآمیز و شک برانگیز و مخصوص نخبگان محسوب می شد. ارزش های ثابت فراماسون گرایان پرورش عشق برادرانه، ایثار و نوع دوستی بود. موجود برترِ فراماسون های قرت هجدهم خدایی بشمار می آمد که جهان را طراحی و خلق نمود و سپس آن را رها کرد تا براساس قوانین طبیعت به راه خود ادامه دهد. از سال ۱۷۳۸ کلیسای کاتولیک رُم، فراماسون گرایی را برای اعضایش ممنوع ساخت. امروزه عضویت در فراماسون ها در انحصار افراد ثروتمند، قدرتمند و برجسته نیست. با وجود اینکه فراماسون گرایان برای امور خیریه و حق عضویت خود، میلیون ها دلار پرداخت می کنند ولی قدرت گذشته را ندارند در حال فروپاشی هستند. جورج واشنگتن (۱۷۹۷-۱۷۸۹) نخستین رئیس جمهور امریکا، یوهان ولفگانگ گوته (۱۸۳۲-۱۷۴۹) فیلسوف، نمایشنامه نویس و شاعر آلمانی و آلبرت ادوارد هفتم (۱۹۱۰-۱۹۰۱) پادشاه انگلستان فراماسونر بوند. پرنس میرزا ملکم خان ناظم الدوله (۱۳۲۶-۱۲۴۹ قمری) فراموشخانه را در سال ۱۲۷۵ در تهران تأسیس کرد. علاوه بر شاهزادگان قاجاری، دو سفیر ایران در انگلستان یعنی میرزا ابوالحسن خان شیرازی (۱۲۶۲-۱۱۹۲) و میرزا جعفرخان مهندس فراهانی (مشیرالدوله ۱۸۴۲-۱۸۳۶) سفیر ایران در عثمانی، فراماسون گرا شدند.
گرایش به اندیشه ها و عقاید زیگموند فروید (۱۹۳۹-۱۸۵۶) روانکاو اتریشی که بر مبنای تجزیه و تحلیل روانی استوار است. وی در خلال فعالیت ها و آزمایشاتش دریافت که ریشۀ اصلی هر بیماریِ انسان را باید در گذشته و سرخوردگی هایش جست. نظریاتش در مورد چگونگی فعالیت ذهن، شیوۀ تفکر و استدلال، کلیۀ رشته های انسانی را تحت تأثیر قرار داد و بواسطۀ عقایدش نه تنها در رشته های روانشناسی، پزشکی و مددکاری بلکه در مذهب، فلسفه، هنر و ادبیات غرب نیز تغییراتی بوجود آورد. شیوۀ درمانی وی، در اجبار بیمار به صحبت در مورد گذشتۀ خود بود تا بدین وسیله راهی برای شناخت دلایل احتمالی ناراحتی او و معالجه اش بیابد. این عمل نخست از طریق هیپنوتیسم صورت گرفت. اما وی بعدها متوجه شد که بیمار با همدردی و تفاهم نیز، آزادانه خاطراتِ پنهانِ بخشیاز ذهن خود را که فروید آن را ناخودآگاه می نامید، فاش می سازد. او خواب را نمایانگر خاطرات و تمایلات سرکوب شده می دانست. برخی از نظریات کلیدی فروید درست هستند و نمی توان آنها را انکار نمود و هنوز هم عقاید فروید در مورد ساختار ذهن بشر، سرمنشأ بیماری های روانی و تأثیر خودآگاه شهوت بر گسترش آن بیماری ها قابل توجه است. هربرت مارکوزه (۱۹۷۹-۱۸۹۸) فیلسوف و جامعه شناس آلمانی، فرویدگرا بود.

کارکردی گرایی، وظیفه گرایی؛ به مکتبی که پیوستگی و کلیت اجزاء را مدنظر قرار میدهد. براساس کارکردگرایی، بقاء سنن، مناسبات و نهادهای اجتماعی به کار یا وظیفه ای بستگی دارد که در نظام اجتماعی یعنی کل بر عهده دارند. پیروانش در هنرهای معماری و تزیین داخل ساختمان، زیبایی را کاربرد صحیح هر یک از اجزاء می دانند. کارکردگرایی، جامعه را همچون مجموعه ای از نهادهای وابسته بهم می داند که هر یک در ثبات نظام کل نقشی بر عهده دارند. براساس آن، جامعه نظام پیچیده ای است که بخش های گوناگون آن در ارتباط و هماهنگی با یکدیگر کار می کنند تا نیازهای نظام کل و اجزاء برآورده شود. کارکردگرایی به تعادل اجتماعی کل و به نقش هر یک از عناصر سازندۀ جامعه در حفظ این تعادل و پیامدهای آن توجه می کند. در کارکردگرایی، رابطۀ سوابق تاریخی با زمان حال بررسی می شود. کارکردگرایان با اجتناب از حوزه های تفرقه انداز سیاسی و تمرکز بر تأمین رفاه می کوشند بر وحدت ملت و دولت تأکید کنند. به نظر آنان نیازهای مشترک باید از طریق تأمین کالاها و خدمات برآورده شود. هر نظام سیاسی جهت حفظ تداوم و استکرار خود چهار کار ویژه انجام می دهد که عبارتند از: ۱-حفظ انسجام و همبستگی اجتماعی ۲-ایجاد همبستگی و حل منازعه به موجب نظام هنجاری یا حقوقی ۳-نیل به اهداف توسط نظام اقتصادی ۴-انطباق با شرایط متغیر و جدید بوسیلۀ نهادهای نظام اقتصادی. پس از جنگ جهانی اول (۱۹۱۸-۱۹۱۴) کارکردگرایی رونق بیشتری یافت. از آن پس انسان شناسان، این مکتب را با ساختارگرایی درآمیختند و بر این اساس کارکردگرایی ساختی، مکتبی اساسی در علوم انسانی گردید. در زیست شناسی به وظیفه یا کار یک اندام اشاره دارد که به بقاء فرد کمک میکند. توماس رابرت مالتوس (۱۸۳۴-۱۷۶۶) اقتصادان انگلیسی، چارلز رابرت داروین (۱۸۸۲-۱۸۰۹) زیست شناس انگلیسی، کارل مارکس (۱۸۸۳-۱۸۱۸) جامعه شناس و اقتصاددان آلمانی، هربرت اسپنسر (۱۹۰۳-۱۸۲۰) فیلسوف و جامعه شناس انگلیسی و امیل دورکیم (۱۹۱۷-۱۸۵۸) جامعه شناس فرانسوی از بنیانگذاران آن به شمار می آیند.برونیسلا وکاسپر مالینوفسکی (۱۹۴۲-۱۸۸۴)فیلسوف و انسان شناس لهستانی و آلفرد رادکلیف براون (۱۹۵۵-۱۸۸۱) انسان شناس انگلیسی در گسترش کارکردگرایی نقش داشتند. تالکوت پارسونز (۱۹۷۹-۱۹۰۲) جامعه شناس امریکایی و بعدها شاگردش رابرت کینگ مرتن امریکایی (۲۰۰۳-۱۹۱۹) با الهام از اندیشه های دورکیم بر آن تأثیر گذاشتند.
نوشته بخش سیزدهم ایسمولوژی ؛ از فرانکفورتیسم تا کارکردگرایی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته بخش دوازدهم ایسمولوژی ؛ از فئودالیسم تا توکل گرایی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>فئودالیسم Feudalism فئودالیسم:
بخش دوازدهم ایسمولوژی را با پرداختن به فئودالیسم آغاز می کنیم. تیول گرایی، ملوک الطوایفی گرایی؛ گرایش به اصول و روش های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگیِ نظامی که از پایان امپراطوری شارلمانی (شارل کبیر ۸۱۴-۷۴۲ میلادی) تا ظهور حکومت های مطلقه در اوایل قرن هفدهم در اروپای غربی استوار بود. این نظام نخست در فرانسه و سپس در اسپانیا، ایتالیا، آلمان، انگلستان و اروپای شرقی رواج یافت. در فرانسه تا انقلاب ۱۷۸۹، در آلمان و ژاپن تا قرن نوزدهم و در روسیه تا انقلاب ۱۹۱۷ دوام داشت.
فئودالیسم در کشورهای اسلامی و ایران به معنای اروپایی آن شکل نیافت و در دوران خلفای اموی (۱۳۲-۴۱ قمری) و عباسی (۶۵۶-۱۳۲قمری) صاحبان اراضی تحت سیطرۀ این خلفا، فعالیتی شبیه به واگذاری زمین در اروپا انجام میدادند؛ بدین معنا که مِلک خویش را به نام یکی از مقربان خلیفه ثبت می کردند تا از شر ظلم مأموران خلیفه رها شوند البته خود به کِشت آن می پرداختند.
در حکومت فئودالیته، اراضی کشور به قسمت های بزرگی تقسیم و هر بخش از طرف پادشاه براساس قرارداد رسمی در اختیار یکی از اشراف به نام فئودال قرار می گرفت. اشراف نیز با قبول پرداخت مقرری به پادشاه و تأمین تعدادی سرباز مسلح برای دربار آن را به دیگران اجاره می دادند.
در واقع نظام اقتصادی فئودالیسم، تولید محصول اضافی برای تأمین نیازهای ارباب فئودال و بهره کشی از رعایای وابست براساس مالکیت ارباب بر زمین و رعایاست. از ویژگی های آن عبارتند از: بازرگانی و گردش پول بدوی، پراکندگی قدرت، تفوق و برتری جنگاوران بر جامعه، حکومت حکام محلی نه ملی، روابط ارباب رعیتی، شکاف طبقاتی، ضعف حکومت مرکزی، ضعف مدیریت، عدم مرکز تصمیم گیری واحد، فنون نظامی نامناسب، کمبود وسایل اداری، معشیت دهقانی، نرخ بیسوادی بالا، واگذاری مازاد محصولات از طرف دهقانان به اربابان، وجود ارتش خصوصی، وجود سازمان مالکانۀ تولید، وجود سلسله مراتب مشخص در نظام سیاسی و وسایل حمل و نقل ابتدایی. ماکس وبر (۱۹۲۰-۱۸۶۴) جامعه شناس آلمانی، فئودالیسم را به عنوان حکومت موروثی می دانست که از نظر جغرافیایی پراکنده بود و ریردستان از قدرت مرکزی مستقل برخوردار بودند و پبوندهای شخصی بین اربابان و رعایا جای گروه سیاسی متمرکز را می گرفت.
در قرن هفدهم، فئودالیسم برای توضیح قوانین سنتی اشرافیت نظامی توسط وکلا استفاده شد. در قرن هجدهم، افراط گرایان فرانسوی از این اصطلاح برای تحقیر رژیم و سلطنت دوران گذشته استفاده کردند. در قرن نوزدهم، مارکسیست ها آن را برای بیان محرومیت های رعایا در جامعۀ طبقاتی کاپیتالیسم بکار بردند. نیکولائوس لنائو (۱۸۵۰-۱۸۰۲) شاعر اتریشی، ضدفئودالیسم بود.
ریخت گرایی، شکل گرایی، فُرم گرایی؛ گرایش به توصیف مجرد اَشکال زندگی اجتماعی بدون شناخت محتوی یا معنای تفکر. به نظر ژوزف ژروم لو فرانسوا دولالاند (۱۸۰۷-۱۷۳۲) منجم فرانسوی، صورت گرایی تنها به جنبۀ رسمی توجه دارد که این موضوع موجب نفی هستی با اهمیت عنصر مادی در امر شناخت می شود و از اینرو، صورت گرایان فاقد ابزار تبیینی بوده و جدا از علیت، پدیدۀ اجتماعی را مورد توجه قرار می دهند؛ بدین معنا که در سطح می مانند و نمودها را می بینند بدون آنکه معانی درونی آنان را بشناسند. از نظر زیباشناختی، صورت گرایی بیشتر به ظاهر و سبک آثار هنری توجه دارد تا به مضمون آنها.
اگر در یک نقاشی بیشتر به رنگ ها، ضربات و آرایش توجه گردد، آن اثر صورت گرا نامیده می شود. اگر در داستانی، ساختار، آهنگ و یا زبانِ داستان مهم تر از طرح و شخصیت های آن باشد، داستان صورت گراست.
در جامعه شناسی، صورت گرایانی همچون جورج زیمل(۱۹۱۸-۱۸۵۸) جامعه شناس آلمانی به تحلیل اَشکال مناسبات اجتماعی پرداخته اند. براساس آن به صور و قالب های اندیشه و استدلال بیشتر توجه می شود تا محتوای آن و نیز قابلیت درک طبیعت را با قوانین فکر توضیح می دهد.
در اخلاق نیز به قوانین اراده پایبند است نه بر تعریف ماهیت خیر و شر و قوانین بین آنان همچنین در ریاضیات برای طرح های گوناگون مبانی بکار می رود که در آنها تکیه بر جنبۀ صوری ریاضی در برابر معنا یا محتوی است.
مثلاً می توان به نظریۀ دیوید هیلبرت (۱۹۴۳-۱۸۶۲) ریاضیدان آلمانی اشاره کرد که ریاضیات را بر پایه های صوری استوار ساخت و بیشتر در مورد حیات اجتماعی سخن گفت. در گیاه شناسی به کوچک ترین گروه موجود در رده بندی گیاهی و در جانورشناسی به هر یک از افرادی که در گونۀ چند شکلی جای دارند، اشاره دارد. ویکتور بوریسویچ شکلو وسکی (۱۹۸۳-۱۸۹۳) نویسندۀ روسی از پیشگامان آن بود. در مقابل ذهن گرایی است.
اطمینان گرایی، اعتمادگرایی، امانت گرایی؛ اعتقاد به اینکه ایمان منشأ شناخت های مذهبی است. فلسفه ای که ایمان را بهترین راه شناخت خدا میداند.
نوشته بخش دوازدهم ایسمولوژی ؛ از فئودالیسم تا توکل گرایی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته بخشِ یازدهم ایسمولوژی ؛ محافظه گرایی و بوروکراتیسم اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>
بخشِ یازدهم ایسمولوژی را با پرداختن به بوروکراتیسم می کنیم. این تفکر می تواند مظهر حکومت عقل و منطق و در عین حال حکومتی مخرب باشد. به نظر وبر، ویژگی های آن عبارتند از: استمرار وظایف رسمی، انحصاری بودن مقامات سازمانی، و … باشد.
اداره بازی گرایی، بوروکراتیسم، بوروکراتیک گرایی، کاغذ بازی گرایی، گرایش به سازمانی سلسله مراتبی که به شکل هرم قدرت است. این اصطلاح در قرن نوزدهم وارد زبان آلمانی شد و به تدریج در زبان های رایج گشت. واضع مفهوم بوروکراسی ماکس وبر (۱۹۲۰-۱۸۶۴) جامعه شناس آلمانی است. اونوره دو بالزاک (۱۸۵۰-۱۷۹۹) رمان نویس فرانسوی این اصطلاح را رواج داد. امروزه این واژه به قشر ادارای و طبقۀ مدیریت و بویژه سازمان دولتی اطلاق می شود و در مجموع به معنای حکومت کارمندان به شکل منسجم می باشد.
این تفکر میتواند مظهر حکومت عقل و منطق و در عین حال حکومتی مخرب باشد. به نظر وبر، ویژگی های آن عبارتند از: استمرار وظایف رسمی، انحصاری بودن مقامات سازمانی، برنامه منطقی و عقلانی برای اداره امور استخدامی، تقسیم کار، تمرکز اختیارات، جدایی اموال سازمان از اموال شخصی، جدایی محل کار از سکونت، شایستگی و تخصص، غیرشخصی بودن رفتار، وجود سلسله مراتب، وجود نظام انضباط و نظارت یکنواخت، وجود نظام بایگانی منظم، وجود نظام پاداش و خدمت، وجود نظام قوانین و مقررات.
بوروکراسی، دانشگاهی است که وظایف کارمندان و روابط متقابل آنها طبق مقرراتی ویژه معین شده و می تواند وسیلۀ موثری برای انجام اهداف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی باشد. کارل مارکس (۱۸۸۳-۱۸۱۸) جامعه شناسی و اقتصاددان آلمانی ضمن بررسی عقاید گئورگ ویلهلم فرید ریش هگل (۱۸۳۱-۱۷۷۰) فیلسوف آلمانی می گوید: بوروکراسی، ظهور هر هرم با جریان اطلاعات و تصمیمات از بالا به پایین به صورت امری و دگرگونیِ ماهیت انسانیِ کارمندان است. در این شیوه، سیاستگذاران بدون آنکه اطلاع کاملی از بهترین شیوۀ انجام کار داشته باشند، بدنبال بهترین نتایج هستند که در وضعیت موجود قابل حصول است. آثار نامطلوب آن عبارتند از: تمایل به گسترش تسلط دستگاه بر زندگی اقتصادی و سیاسی و اجتماعی، سلسله مراتب طولانی، سوءاستفاده از قدرت، کندی کارها بخاطر مقررات زاید.
محافظه کاری گرایی؛ طرفداری از نظامی که خواهان تداوم فعالیت دولت سیاسی موجود و طرد جنبش های انقلابی می باشد. محافظه گرایی بر قانون، نظم پیوستگی، سنت و احتیاط در نوآوری تکیه دارد. این اصطلاح شاید نخستین بار آن را فرانسوا رنه دو شاتوبریان (۱۸۴۸-۱۷۶۸) نویسنده فرانسوی بکار برده باشد. از سال ۱۸۵۰به بعد برای معرفی سیاست جناح راست گرا استفاده شد.
شعارهای اصلی آن توسط ادموند برک (۱۷۹۷-۱۷۲۹) سیاستمدار و نویسندۀ انگلیسی و ژوزف دومستر (۱۸۲۱-۱۷۵۴) نویسندۀ فرانسوی تدوین گردید. این نظام را میتوان مانع تحقق پیشرفت اجتماعی دانست زیرا از تکامل نهادها جلوگیری و هر انطباقی را منع می کند. محافظه گرایان هر چه بیشتر درصدد استقرار اشکال قدیمی حکومت برآیند، به همان نسبت به سنت گرایی نزدیک تر می شوند که مظهر آن طرفداری از بناپارت گرایی و سلطنت گرایی است. محافظه گرا معمولا از طرف رقبا، مرتجع و متحجر خوانده می شود.
آنان به حکمت گذشته بسیار ارج می نهند و عموما مخالف اصلاحات بنیادین و تغییرات گسترده هستند. در سال ۱۸۳۰ این مفهوم در نظام سیاسی انگلستان در برابر ژاکوبن گرایی بکار رفت. محافظه گرایی سیاسی قرن نوزدهم در برابر تغییرات خردکننده سیاسی و اجتماعی برخاسته از انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه و انقلاب صنعتی طلوع کرد. محافظه گرایان در حفظ نفوذ زمینداران و تحدید حق رأی و تحکیم ارتباط کلیسا با دولت می کوشیدند. در اواخر قرن نوزدهم سیاستمداران بزرگ محافظه کار بخصوص بنجامین دیزریلی (۱۸۸۱-۱۸۰۴) نویسندۀ انگلیسی، با اصلاحات و تغییرات معتدل سعی در حفظ نظم بنیان های موجود داشتند. محافظه گرایی متحجرانه گاهی به فاشیسم، ناسیونالیسم و سوسیالیسم منجر می شود. محافظه گرایان به نوعی پیرو کاپیتالیسم هستند. زیرا آنها مطمئن نیستند واقعا نوشدارویی برای علاج مسایل و مشکلات اجتماعی نظیر فقر و تبعیض وجود داشته باشد زیرا انسان ها ذاتا با یکدیگر برابر نیستند.
آنان معتقدند بازار در تخصیص خدمات و درآمد، بسیار بهتر و مطمئن تر از سازمان های رسمی عمل می کند. از نظر محافظه گرایان، هر اندازه اهداف دولت بزرگتر و برجسته تر باشد، اتلاف سرمایه و فساد و تباهی بیشتر خواهد شد و بسیاری از برنامه های دولت باعث افزایش مشکلات و پیامدهای مطلوب آنها می شود. محافظه گرایان همچون دموکراسی گرایان بر نظام انتخابات و جایگاه رأی دهندگان تأکید می ورزند. از ویژگی های آن عبارتند از: اندام وار بودن جامعه، رد آرمانشهرگرایی، سنت گرایی و مخالفت با هر تغییر بویژه تغییرات ناگهانی، شک گرایی سیاسی و خصومت با نظریه. از آغاز قرن بیستم محافظه گرایی خواستار آزادی عمل اقتصادی شد که در کشورهای صنعتی مشهود است.
سر وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل، (۱۹۶۵-۱۸۷۴) نویسندۀ انگلیسی و برندۀ جایزه نوبل ادبیات ۱۹۵۳ و نخست وزیر سال ۱۹۴۵-۱۹۴۰ و ۱۹۵۵-۱۹۵۱ و دیوید آیزنهاور (۱۹۶۱-۱۹۵۳) سی و چهارمین رئیس جمهور امریکا، برجسته ترین نمایندگان سیاسی این نوع محافظه گرایی بودند. در مقابل اصلاح گرایی، انقلاب گرایی، بهبودگرایی، پیشرفت گرایی و رادیکالیسم است.
نوشته بخشِ یازدهم ایسمولوژی ؛ محافظه گرایی و بوروکراتیسم اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته بخشِ دهم ایسمولوژی ؛ از اندیویجوآلیسم تا بین الملل گرایی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>بخشِ دهم ایسمولوژی را با پرداختن به فردیت گرایی آغاز می کنیم. فردیت گرایی، گرایش به نظریۀ اخلاقی و سیاسی یا فعالیتی که انسان را در فردیتش، شالودۀ نظام اندیشه و تبیین قاعدۀ رفتاری یا واقعیت اساسی و یا کلا والاترین ارزش بشمار می آورد. این اصطلاح را پیروان کلود هانری کنت دو سن سیمون (۱۸۲۵-۱۷۶۰) فیلسوف اجتماعی و بانی سوسیالیسم فرانسوی بکار بردند و به نظر می رسد نخستین بار از سوی هری یو وارد زبان انگلیسی شده باشد.
ریشه های فردگرایی به دوران کلاسیک باز می گردد و از شکل جدید اصلاح گرایی سرچشمه گرفته است. کاربرد این اصطلاح بیشتر جنبۀ تحقیر و انتقاد داشته و وسیله ای برای نیل قدرت و توانگری مالی بوده است تا ابزاری برای بیداری فرد جهت انجام وظایف اجتماعی. فردگرایی، تمایل به انتقاد و محاکمۀ هر چیزی می باشد که با دخالت دولت یا امور اجتماعی و یا حیات جمعی و عمومی مرتبط است. این گرایش به معنای اولویت قضاوت شخصی، طرح دیدگاه خاص خود یا انتقاد دایم از نهادها و عدم همنوایی یا هنجارهای اجتماعی می باشد.
در این حالت، فردگرایی گرایش به عدم شناسایی و یا طرز همبستگی اجتماعی نیز معنا می شود. این تفکر مورد توجۀ اِپیکورگرایان و رواقیون قرار گرفت. به نظر آنان، اصلاح جمع در گرو خودسازی هر فرد می باشد. از ویژگی های آن عبارتند از: امکان زندگی فرد جدا از هر گونه قواعد اجتماعی، برتری نیازها و حقوق فردی برمصالح و حقوق جمعی، برخورداری فرد از حقوق گوناگونی همچون آزادی و مالکیت امروزه فردگرایی از جنبۀ روانشناختی دارای اهمیت است و به مجموعه مشاربی اشاره دارد که اهمیت فرد را در روابطه با جامعه مورد تأکید قرار می دهد. ماکس اشتیرنر با نام مستعار گاسپارشمیدت (۱۸۵۶-۱۸۰۶) فیلسوف آلمانی بنیانگذار مکتب فردگرایی آنارشیستی بود. در مقابل ادغام گرایی، جمع گرایی، سوسیالیسم و گروه گرایی است.
بخشِ دهم ایسمولوژی ؛
اینفلیشنیسم Inflationism تورم گرایی
تمایل به بررسی و مطالعۀ تورم که به جریان افزایش مداوم و همه جانبۀ قیمت پولی کالاها و خدمات اشاره دارد. تورم به تقاضای افراطی، تنگنای عوامل، فشار تقاضا، فشار هزینه، اعتبار، باز، پولی، پیش بینی شده، پیش بینی نشده، تازنده، حقیقی، خودافزا (انباشتی)، رونق، شدید، فرو نشسته، قیمت ها، متوقف، مزمن، منکوب و وارداتی تقسیم می شود.
برخی از دلایل تورم در کشورهایی که با این موضوع درگیر هستند عبارتند از: اثر تورم جهانی بر اقتصاد کشورها، استقراض دولت ها از بانک مرکزی بخصوص برای صرف هزینه های دولت، افزایش اعتبارات نظام بانکی، افزایش پس اندازهایی که به تقاضای خرید کالا منجر می شود، افزایش حجم پول یا نقدینگی، افزایش دستمزدها، افزایش قیمت کالا، افزایش قیمت کالاهای وارداتی، افزایش قیمت مواد اولیه و خام تولیدات، افزایش مالیات متعلق به کالا، افزایش هزینه های جاری و عمرانی دولت، افزایش هزینۀ تولید کالا، بروز نیازهای غیرضروری و رواج مصرف گرایی، بسط هزینه های دولتی، رشد جمعیت و افزایش شدید تقاضا با وجود ثبات عرضه، سرمایه گذاری روی عوامل زیربنایی توسعه، سودجویی افسار گسیختۀ کارفرمایان و تولیدکنندگان، عدم تعادل در نظام اقتصادی، فشار روزافزون تقاضا بر عرضه، فقدان نیروی کار متخصص، کاهش ارزش پول کشورها در برابر دلار، کاهش سطح اشتغال و افزایش میزان بیکاری و …
انترناسیونالیسم، فراملی گرایی؛ طرفداری از طیف وسیع و گسترده ای از ایدئولوژی ها که هدفشان عبور ار عرصۀ سیاست دولت و تأکید بر منافع جهانشمول یا فراملی است؛ عقاید و سیاست هایی که بر منافع مشترک اقوام و ملل تأکید میکند. این تفکر بر امکان استقرار روابط صلح آمیز و دوستانه ملت ها و همکاری آنان تأکید می ورزد. این اصطلاح با ورود جامعۀ جهانی به عصر ارتباطات و پیدایش آنچه مارشال مک لوهان (۱۹۷۸-۱۹۱۱) جامعه شناس کانادایی دهکده جهانی می خواند، بیش از پیش مطرح شد. بین المللی گرایی را می توان وصف هر گونه نظام فکری دانست که در نظر ملی گرایان متضمن گذر از امنیت ملی است. در اندیشه آنان همکاری صلح آمیز و مصلحت آمیز، اگر میان دولت ها ممکن نباشد، میان ملت ممکن است. بین الملل گرایی خواستار واگذاری بخشی از حاکمیت ملی به موسسات و سازمان های بین المللی است. به نظر برخی، استفاده از مفهوم بین الملل گرایی برای توجیه استیلاء قدرت های بزرگ در قرون نوزدهم و بیستم بوده است. به نظر مارکسیست ها، محصول نهایی بین الملل گرایی اضمحلال دولت و به اعتقاد صلح گرایان، نابودی تعارض و جنگ است.
بنابراین بین الملل گرایی را می توان باوری انقلابی نه تنها از نظر اهداف غایی بلکه به لحاظ راهبردهایی برای نیل به آنها تلقی کرد. مکتب فلسفی رواقیون از نخستین طرفداران آن بشمار می آید. از دیدگاه طرفداران اتحاد بین المللی ممالک و ملل جهان و همچنین مسلک طرفداران اتحاد بین المللی کارگران، باید همکاری مسالمت آمیزی بین ملل جهان ایجاد شود تا در نهایت به صلح عمومی منجر گردد. انترناسیونالیسم به لیبرال، سلطه جو و انقلابی و همچنین به بین الملل گرایی اول، دوم، سوم و چهارم تقسیم می شود. انترناسیونالیسم اول سازمانی بود که در سال ۱۸۶۴ توسط تعدادی از کارگران انگلیسی و فرانسوی در لندن تأسیس شد، این سازمان تحت تأثیر اندیشه های کارل مارکس (۱۸۸۳-۱۸۱۸) جامعه شناس و اقتصاددان آلمانی قرار گرفت و به تدریج کشورهای اروپایی بدان پیوستند. در آن انواع ایدئولوژی ها و گرایش های سیاسی وجود داشت. سرانجام به علت بحران درونی در سال ۱۸۷۶ منحل شد. البته برخلاف عنوانش یک سازمان بین المللی نبود زیرا عموما شامل تعدادی از کشورهای اروپای غربی بود. انترناسیونالیسم دوم سازمانی بود که در سال ۱۸۸۹ توسط احزاب نیرومند سوسیال دموکرات در اروپا تشکیل شد. با آغاز جنگ جهانی اول (۱۹۱۸-۱۹۱۴) میان اعضاء آن بخاطر وضع ناهمسازِ احزاب سوسیالیست در برابر جنگ و مسألۀ وفاداری به جنبش بین المللی یا شرکت در دفاع از کشور خویش اختلاف افتاد و به سه جناح راست گرا، میانه گرا چپ گرا تقسیم شدند.
انترناسیونالیسم دوم در سال ۱۹۳۲ بدون شرکت کمونیست ها دوباره در هامبورگ تشکیل شد و بعدها انجمن بین المللی سوسیالیست را بوجود آوردند. انترناسیونالیسم سوم (کمونیستی) سازمانی بود که به ابتکار ولادیمیر ایلیچ اولیانوف لنین (۱۹۲۴-۱۹۱۷) رهبر انقلاب کبیر روسیه در سال ۱۹۱۹ با پیروزی بُلشِویک ها در مسکو تشکیل شد و اجزاب چپ سوسیال دموکرات اروپا با انشعاب از احزاب خود و تشکیل احزاب کمونیست بدان پیوستند. آنان کوشیدند تا اعضایی از کشورهای آسیایی، آفریقایی و امریکای لاتین نیز داشته باشند. سرانجام در سال ۱۹۴۳ بخاطر جلب اعتماد متفقین (امریکا، انگلستان، شوروی، فرانسه) علیه آلمان منحل شد. انترناسیونالیسم چهارم را پیروان لئون دیویدویچ برونشتین تروتسکی (۱۹۴۰-۱۸۷۹) از پیشگامان انقلاب کبیر روسیه تشکیل دادند و هنوز کم و بیش فعالیت دارند. در مقابل انزواگرایی، ناسیونالیسم و ناسیونالیسم افراطی است.
نوشته بخشِ دهم ایسمولوژی ؛ از اندیویجوآلیسم تا بین الملل گرایی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته بخشِ نهم ایسمولوژی ؛ از اِگوئیسم تا بُت واره گرایی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>بخشِ نهم ایسمولوژی را با پرداختن به اِگوئیسم آغاز می کنیم.
طرفداری از خودخواهی و توجه به نفس و بهره برداری از دیگران برای کسب منفعت شخصی. رهبر این مکتب نیکولا برناردو ماکیاول (۱۵۲۷-۱۴۶۹) فیلسوف، مورخ و سیاست مدار ایتالیایی بود که خودگرایی را مبنای فلسفه معروف خود موسوم به استبدادگرایی جدید قرار داد و آن را خودگرایی جهانی نامید.
براساس نظزیه وی، طبیعت انسان در همه جا و در هر حال اساسا خودخواه است و انگیزه موثر و تکیه گاه زمامدار برای حکومت باید خوخواهی باشد.
نظریات اِپیکور (۲۷۰-۳۴۱ق.م) معلم و فیلسوف یونانی مبنی بر خودگرایی و کسب لذات مادی بود. کلود آدرین هلوسیوس (۱۷۷۱-۱۷۱۵) فیلسوف و نویسنده فرانسوی خودگرا به شمار می آید.
توماس مونتسر (۱۵۲۵-۱۴۹۰) کشیش انقلابی آلمانی با خودگرایی مخالف بود. در انسان شناسی، در ترسیم سلسلۀ مراتب خویشاوندی، برای فردی بکار میرود که نسب با او سنجیده می شود. در مقابل اجنبی گرایی و بیگانه دوستی گرایی است.
وجودگرایی؛ گرایش به مکتبی فلسفی و ادبی که پس از جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵-۱۹۳۹) در آلمان شکل گرفت.
اما ریشه های آن به قرن نوزدهم و اندیشه های سورن آبای کیرکگارد (۱۸۵۵-۱۸۱۳) فیلسوف دانمارکی و ویلهلم فردریک نیچه (۱۹۰۰-۱۸۴۴) فیلسوف آلمانی بازمی گردد.
باوری فیلسوفی که بر اهمیت تجربی انسان تأکید دارد و هر کس را مسئول نتایج کنش های خود و هستی انسان را مرکز و غایت همه مسائل می داند.
این تفکر، خود انسان و ارزش های انسانی را توهم اما اجتناب ناپذیر و انکار اختیار خودِ آدمی را حتی در عالمی جبرگرا مردود می شمارد. هستی گرا براساس اصالت وجود، آزادی فرد و پوچی زندگی استوار بوده و اعتراض علیه کوشش هایی است که افراد بشر ناگزیر در چنگال آن گرفتار اند.
این اصطلاح توسط ژان پل ساتر (۱۹۸۰-۱۹۰۵) فیلسوف و نویسنده فرانسوی و برنده جایزه نوبل ادبیات ۱۹۶۴ در نیمه اول قرت بیستم در اروپا رواج یافت. از علل پیدایش هستی گرایی، نگرانی متفکران و اندیشمندان از پیروی علوم انسانی از علوم تجربی است، هستی گرایی از جماعت، مجموعه، حزب و ارزش های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بیزار و در واقع از هستی خود می هراسد. این دلهره و ترس، او را از شناسایی راستین امور و واقعیت دور نگه داشته است.
جامعه شناسی معاصر، هستی گرایی را یک بینش انتزاع گرا، ذهنی گرا و پندارگرا معروفی می نماید. هستی گرایان در روان درمانی خود به آشقتگی احساسات در جهان، مشکلات زندگی و ترس از مرگ می پردازند.
از ویژگی های آن عبارتند از: انسان آزاد است و باید آزادیش محترم شمرده شود، تقبل مسئولیت ها باید مبنی بر آزادی باشد، برای شناخت پیچیدگی های زندگی انسان علاوه بر اندیشه، زندگی عملی نیز لازم است.
از پیروان آن می توان بلز پاسگال (۱۶۶۲-۱۶۲۳) نویسنده و فیلسوف فرانسوی، فردریک دنیس موریس (۱۸۲۷-۱۸۰۵) مورخ و ادیب انگلیسی، نیکولا بردیایف (۱۹۴۸-۱۸۷۴) فلیسوف و عارف روسی، آندره پل گیوم ژید (۱۹۵۱-۱۸۶۹) نویسنده فرانسوی، آلبر کامو (۱۹۶۰-۱۹۱۳) داستان نویس الجزایری و برنده جایزه نوبل ادبیات ۱۹۵۷، مارتین بوبر (۱۹۶۵-۱۸۷۸) فیلسوف اتریشی، کارل پاسپرس (۱۹۶۹-۱۸۸۳) فیلسوف آلمانی، ارنست بکر (۱۹۷۴-۱۹۲۴)، مارتین هایدگر (۱۹۷۶-۱۸۸۹) فیلسوف آلمانی، آندره مالرو (۱۹۷۶-۱۹۰۱) نویسنده و سیاستمدار فرانسوی، رولو مای (۱۹۹۴-۱۹۰۹) و ویکتور امیل فرانکل (۱۹۹۷-۱۰۹۵) روانشناس اتریشی را نام برد.
طرفداری از اندیشه ها و روش های سیاسی و اجتماعی حکومتی که بر پایۀ تفکرات نژادگرایانۀ یک حزب، قدرت را تصاحب نموده است.
این جنبش بعد از جنگ جهانی اول (۱۹۱۸-۱۹۱۴) در نظام سرمایه داری غرب شکل گرفت. نظام سیاسی و ایدئولوژیکی فاشیستی در سال ۱۹۲۵ در ایتالیا و در سال ۱۹۳۳ در آلمان شکل گرفت.
این اصطلاح بصورت نمادِ استوانه ای شکل متشکل از چوب های نازک که تبری از کنارش خارج شده است، نشان داده می شود.
این نماد نشانگر قدرت و حاکمیت است و توسط محافظان و متصدیانی همچون دیکتاتورهای پیش از امپراطوری روم، فرمانداران قدیم روم، قضاوت و کنسول ها ابداع گردید و در جشن ها و مراسم استفاده می شد.
در بررسی فاشیسم بیش از همه نام بنیتو موسولینی (۱۹۴۵-۱۹۲۵) رهبر ایتالیا و بنیانگذار فاشیسم به چشم می خورد.
فاشیست ها انتقلابیون طبقۀ متوسطی بودند که با حمایت نظامیان علیه نهادهای مردم سالار قرن نوزدهم فعالیت می کردند.
از خصوصیات آن لباس های متحد الشکل و رژه های نظامی بود. این جنبش سیاسی، خواهان استقرار رژیم دیکتاتوری، مجلس حامی دولت، ضدیت با صلح، ضدیت با مارکسیسم و سوسیالیسم و دموکراسی و لیبرالیسم، اعتقاد به نظام تک حزبی، انحصار وسایل اِعمال زور در دولت، تأیید ناسیونالیسم، انحلال هر نوع سازمان سیاسی غیردولتی، مخالفت با آزادی بیان و اندیشه، مخالفت با هر نوع اعتصاب بخصوص علیه دولت، مداخلۀ دولت در اقتصاد، اعتقاد به قدرت فرهمندانۀ رهبر و مخالفت با خردگرایی است.
از اصول آن عبارتند از: خرد ستیزگرایی، داروین گرایی اجتماعی، دولت گرایی فراگیر (یکه تازگرایی)، رهبری گرایی، ناسیونالیسم، نژادگرایی، فاشیسم که با نازیسم و استالین گرایی شباهت دارد، یک فلسفۀ سیاسی راست گراست. در این شیوۀ حکومت، جنگ لازم و ضروری و ملت همیشه باید آمادۀ رزم باشد. دولت باید بر فکر . عمل افراد نظارت کند. در جنبش های فاشیستی هم از نابرابری های ناشی از کاپیتالیسم و هم از برابرگرایی مخرب سوسیالیسم انتقاد می شود. مهمترین تفاوت فاشیسم با نازیسم در تأکید بیشتر نازی ها بر نژادگرایی می باشد. جووانی جنتیله (۱۹۴۴-۱۸۷۵) فیلسوف ایتالیایی و وزیر فرهنگ دولت موسولینی توجیه گر فاشیست بود. در مقابل کثرت گرایی، دموکراسی گرایی، سوسیالیسم، لیبرالیسم، مارکسیسم است.
گرایش به فعالیت هایی که اعضاء گروهی را از کسب مزایا و چاداش هایی محروممی کند که گروه های دیگر می توانند بدست آورند. از ویژگی های آن عبارتند از: اعطاء امتیاز غیرقانونی به شخص یا حزبی خاص و عدم اعطاء آن به اشخاص مشابه و حتی مستحق تر، پارتی گرایی، خویشاوندگرایی بجای شایسته گرایی، رابطه گرایی بجای قانون گرایی، در مقابل شایسته گرایی و قانون گرایی است.
فدرال گرایی؛ طرفداری از نظامی سیاسی متشکل از چند ایالت که دارای دولتی به نام فدرال است و هر یک از این واحدها، قسمتی از اختیاراتشان را به دولت مرکزی واگذار می کنند.
به عبارت دیگر، شیوۀ حکومتی که در آن طبق قانون اساسی، قدرت بین گروه های کوچک تر و نهادهای نیمه مختار با حکومت مرکزی تقسیم شده است. فدرالیسم علاوه بر اتحاد کلیساها، کارگران و سازمان های بارزگانی، به معنای پیوند دو یا چند واحد سازمانی سیاسی است که هر یک از آنان از آزادی کامل برخوردارند ولی در کنار یکدیگر دولتی مرکزی ایجاد می کنند.
فدرالیسم را می توان ارضاء کنندۀ حس استقلال گرایی ملت های کوچک در قالب ضرورت توسعۀ کمّی و کیفی دانست.در این نوع سازمان ها، ایالات، حکومت مرکزی را به رسمیت می شناسند و قدرت بین ایالات با حکومت مرکزی تقسیم می شود.
ایالات و حکومت مرکزی حق دارند قانونی را وضع و اجرا کنند مشروط به اینکه ناقض یکدیگر نباشند. فدرالیسم تقسیم قدرت مشروع فدراسیون ها و تعارض بین آنها را در نظر می گیرد و طرفین تعارض با امضاء قراردادی که در آن حدود صلاحیت مرکز و پیرامون تعیین شده، به تعارض خاتمه می دهند.
حکومتِ ایالات از قدرت کامل برای تعیین و اجرای برنامه های خود برخوردار ولی به حکومت مرکزی وابسته می باشد. معمولا امور دفاعی، سیاست خارجی و برنامه ریزی های کلان اقتصادی در اختیار دولت مرکزی و روش های درآمدزایی، کنترل خدمات رفاهی و اجتماعی و اختیارات محدودی در زمینه قوانین جزایی در اختیار ایالات قرار گیرد. در کشورهایی که دارای تنوع قومی، زبانی و مذهبی هستند، فدرالیسم نظام حکومتی مناسبی به نظر می رسد.
به نظر جان استوارت میل (۱۸۷۳-۱۸۰۶) فیلسوف و اقتصاددان انگلیسی، نظام فدرالیسم هفت مزیت دارد:
اول؛ افزایش اثربخشی دولت
دوم؛ افزایش امکان پاسخگویی به مردم بخاطر سهولت دسترسی به مراکز قدرت
سوم؛ افزایش رضایتمندی مردم و استفادۀ واقع بینانه تر از منابع موجود
چهارم؛ امکان آموزش سیاسی مردم؛
پنجم؛ تحقق برابری سیاسی از طریق مشارکت گرایی سیاسی بیشتر مردم
ششم؛ تربیت رهبران و کارگزاران سیاسی کشور
هفتم؛ ثبات سیاسی از طریق مشارکت گرایی آحاد مردم در سیاست.
از پیامدهای مثبت آن عبارتند از: اجرای تدریجی ارزش های دموکراتیک، افزایش آگاهی مردم، برنامه ریزی های اقتصادی براساس شرایط محلی، تراک تجربۀ رهبران محلی نسبت به نظام متمرکز، تقویت دموکراسی درون حزبی، تنوع رسانه های جمعی، تنوع فرهنگی بیشتر، توجه بیشتر دولت مرکزی به کارهای زیربنایی، رقابت عملی احزاب، عدم تمرکز قدرت.
از پیامدهای منفی آن عبارتند از: اشکال در اصلاحات جامعه، افزایش هزینه های مالی نظام فدرالی، تضاد میان حکومت مرکزی با ایالات، دولتمداری نامشخص، عدم اجرای مصوبات حکومت مرکزی توسط حکام ناراضی ایالات، کاهش مشارکت گرای مردم، مشکل در تصمیم گیری های ملی، حزب فدرالیست امریکا به عنوان اولین حزب سیاسی پس از بروز اختلافات در کابینۀ جورج واشنگتن (۱۷۹۷-۱۷۸۹) نخستین رئیس جمهور امریکا توسط طرفداران الکساندر همیلتون (۱۸۰۴-۱۷۵۷) فیلسوف، اقتصاددان، حقوقدان و نخستین وزیر خزانه داری ارمریکا تشکیل شد.
آنان طرفدار دولت مرکزی قوی ، مشوق توسعۀ صنایع، حمایت از بارزگانان و متمایل به انگلستان بودند. حکومت کشورهای آذربایجان، آرژانتین، آلمان، اتریش، اتیوپی، امریکا، برزیل، بلژیک، بوسنی هرزگوین، تانزانیا، روسیه، سوئیس، کومور، مالزی، مکزیک، میکرونزی، نیجریه، ونزئلا، هند و یوگسلاوی فدرالی می باشند.
مادینه گرایی؛ تمایل به بروز اَشکال خاصی از رفتارهای زنانه در آداب و رسوم فرهنگی معین. در مقابل مردانه گرایی است.
زن سالاری؛ گرایش به نهضتی که هدفش ایجاد فرصت و پایگاه و حقوق برابر زنان با مردان در زمینه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است.
این اصطلاح را نخستین بار فرانسوا ماری شارل فوریه (۱۸۳۷-۱۷۷۲) فیلسوف و اقتصادان سوسیالیست فرانسوی برای دفاع از حقوق زنان و به نظر برخی، الکساندر دوما (پسر ۱۸۹۵-۱۸۲۴) رمان نویس و نمایشنامه نویس فرانسوی در حال ۱۸۷۲ بکار برد. به اعتقاد آنان حقوق افراد نباید از روی جنسیت معین شود.
فمینیست ها معتقدند زنان باید حقوق، قدرت و فرصت های یکسانی با مردان داشته باشند. فمینیست به لیبرالی (آزادی و حقوق برابری زنان)، سوسیالیستی (پیوند و همبستگی زنان با دیگران)، مارکسیستی (رهایی زنان با مبارزات طبقاتی)، سیاه (تبعیض نژادی علیه زنان و برتری سیاهان) و رادیکالی (واژگونی وضعیت موجود و زندگی در سرزمینی با زیردستی مردان) تقسیم می شود.
فمینیست های لیبرال، نابرابری جنسیتی را بواسطۀ دسترسی ناکافی زنان و دختران به حقوق مدنی و برخی منابع اجتماعی مثل آموزش و اشتغال می دانند و راه حل این مسئله را در تغییر قوانین و تضمین حمایت از حقوق زنان می جویند.
فمینیست های رادیکال، نابرابری جنسیتی را نتیجه سلطه مردان در تمامی جنبه های زندگی اقتصادی و اجتماعی می دانند.
موضوعاتی مثل آزار و برابری جنسیتی، برابری دستمزد، پدرسالارگرایی، تبعیض گرایی جنسی، حقوق تولید مثل، خشونت خانگی، رفتار قالبی، شیء انگاری و مردم سالارگرایی مورد توجه فمینیست هاست.
این نهضت ناشی از انسان گرایی قرن هیجدهم می باشد. در سال ۱۸۴۸ با همایش سنکافالز در نیویورک امریکا تأسیس شد. فمینیست های سیاه پوست معتقدند زنان سفیدپوست به اندازه زنان سیاه پوست نابرابری های جنسیتی و نژادی را تحمل نمی کنند.
فمینیست در جستجوی آن است تا مسائل زنان مثل پرداخت حقوق برابر برای کار برابر، مساوات سیاسی، حقوق قانونی برای جلوگیری از بارداری و سقط جنین، حمایت در برابر تجاوز، آزادی و رهایی از کلیشه شدن جنسیتی و غیره را بصورت یک ایدئولوژی و مسئله فراگیر و جهانی مطرح سازد.
خانمها مری ولستون کرافت (۱۷۹۷-۱۷۹۵) نویسندۀ انگلیسی، هریت مارتینو (۱۸۷۶-۱۸۰۲) جامعه شناس انگلیسی، الیزابت کدی استنتون (۱۹۰۲-۱۸۱۵) اصلاح گرای امریکایی، سوزان براونل آنتونی (۱۹۰۶-۱۸۲۰) اصلاح گرای امریکایی، آدلاین ویرجینیا وولف (۱۹۴۱-۱۸۸۲) رمان نویس انگلیسی، الکساندرا کولونتای (۱۹۵۲-۱۸۷۲) سیاست مدار کمونیست روسی، سیمون لوسی ارنستین ماری برتراند دوبوار (۱۹۸۶-۱۹۰۸) فیلسوف فرانسوی، جسی شرلی برنارد (۱۹۹۶-۱۹۰۳) جامعه شناس امریکایی، بتی فریدان (۲۰۰۶-۱۹۲۱) نویسندۀ امریکایی، هلن سیکسو (متولد ۱۹۳۷) فیلسوف و منتقد فرانسوی، ژولیا کریستوا (۱۹۴۱متولد) فیلسوف و روانکاو و رمان نویس بلغارستانی و مارتاک. نوسباوم (متولد ۱۹۰۴۷) فیلسوف امریکایی فمینیست بودند.
بت انگارگرایی؛ شئ گرایی، کالاگرایی، اعتقاد به اینکه بعضی از اشیاء نظیر سنگ، درخت یا مجسمه دارای نیرویی سحرآمیز هستند که می توان آنها را برای رفع امیال آدمی جلب کرد و از اینرو، شایستۀ پرستش می باشند.
نخستین بار شارل دو بروس فرانسوی آن را در علم ادیان بکار برد. وی این گرایش را پرستش اشیاء مادی و زمینی و در حین حال شامل اعمال دینی بعضی از قبایل می دانست. طبق تعریف ادوارد بارنت تایلور (۱۹۱۷-۱۸۳۲) انسان شناس انگلیسی، بت واره گرایی عقیده ای است که براساس آن ارواح در بعضی اشیاء مادی متجسد شده اند.
اگوست کنت فرانسوی (۱۸۵۷-۱۷۹۸) فیلسوف و بانی جامعه شناسی آن را پرستش طبیعت می دانست و هربرت اسپنسر (۱۹۰۳-۱۸۲۰) فیلسوف و جامعه شناس انگلیسی، سحرآمیزی برخی از اشیاء را بخاطر تعلق و وابستگی ارواح به آنان تلقی می نمود.
کارل مارکس (۱۸۸۳-۱۸۱۸) جامعه شناس و اقتصاددان آلمانی، آن را در تغییر نوعی از خودبیگانگی بکار برد که براساس آن زمانی انسان تحت سلطۀ کالاهای حاصل از کارِ خود قرار گیرد و آنها را حاکم بر حیات خویش می سازد و ارزش های متعالی به آنان می بخشد اما بعد از مدتی آنها را می شکند و بیرون می ریزد.
اغلب انسان شناسان از کاربرد عمومی این واژه خودداری می کنند و آن را منحصراً در مذاهب آفریقایی بکار می برند زیرا اشیاء مادی در عقاید دینی آنان اهمیت زیادی ندارد و اعتقاد به این اشیاء جزئی از اعتقاد به قوای ماوراءالطبیعه است.
همچنین این اصطلاح به شئ مقدسی اشاره دارد که به علت همبستگی های نمادین، ارزشمند انگاشته می شود بی آنکه سودمندی عملی آن موردنظر باشد. بت واره گرایی در علم روان شناسی توسط زیگموند فروید (۱۹۳۹-۱۸۵۶) روانکاو اتریشی استفاده شد.
براساس آن بیماران روحی و روانی، معشوقۀ خود را در بعضی از اشیاء تجسم می کنند و موجبات ارضاء جنسی خویش را فراهم می سازند چنانچه فرد بیمار به کمک اشیایی مثل لباس زیر زنانه، زیرپوش، زیرشلواری، دستکش، کفش و بادکنک تحریک می شود.
بت واره گرایان به دو گروه قالبی و واسطه ای تقسیم می گردند. قالبی ها بیشتر به نوع جسم همچون کفش های سیاه و پاشنه بلند و یا جوراب های ساق بلند زنانه اهمیت می دهند اما واسطه ها بیشتر جنس جسم و اینکه از چرم، پلاستیک، لاستیک خام یا ابریشم ساخته شده باشد اهمیت دارد.
آنان از این اجسام برای جلق زدن در تنهایی استفاده کنند ولی گاهی در هنگام آمیزش جنسی با فرد دیگر نیز آنها را بکار می برند. برای بت واره گرایان افراطی بجای اشیاء قسمت هایی از بدن مثل پاها، سینه هایا کفل و همچنین نژاد، بارداری، چاقی یا رنگ مو مهم، جذاب و محرک می باشد. این نوع بیماران به تدریج شخصیت اجتماعی خود را از دست می دهند.
نوشته بخشِ نهم ایسمولوژی ؛ از اِگوئیسم تا بُت واره گرایی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>