/**
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/theorium/theorium.net/wp-content/themes/disto/functions.php:931) in /home/theorium/theorium.net/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
نوشته تکینگی ؛ چیستی و پیامدها اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>تکینگی ؛ چیستی و پیامدها را با بررسی واژهٔ «تکینگی» (Singularity / تکینِگی) که در متون علمی معانی متفاوتی دارد آغاز میکنیم؛ از نقطهای در فضا-زمان که توصیفهای نظریهای فرو میریزد تا لحظهای فرضی در تاریخ فناوری که پس از آن رفتار سیستمها غیرقابلپیشبینی میشود. در ادامه ابتدا تعریفها و بنیاد نظری در فیزیک بررسی میشود، سپس معنای تکینگی در فلسفهٔ فناوری و هوش مصنوعی توضیح داده شده و در نهایت پیامدها و نقدهای اصلی مطرح میگردد.
در فیزیک نظری، «تکینگی» معمولاً به وضعیتی اطلاق میشود که در آن کمیتهای فیزیکیِ بنیادی مثل چگالی، خمیدگی فضا-زمان یا میدان گرانشی بهصورت ریاضیاتی به سمت نامتناهی میل میکنند یا رفتار فضا-زمان بهگونهای میشود که دیگر نظریهٔ مورد استفاده قادر به توصیف آن نیست. به این معنی میتوان تکینگی را به «نقاطی که نظریه فرو میپاشد» تعبیر کرد. این نکته نشان میدهد که وجود تکینگی در یک نظریه معمولاً نشانهٔ محدودیت آن نظریه و نیاز به یک چارچوب نظری قویتر است.
وجود پیشبینیِ تکینگی در نظریهها به ما میگوید که آن نظریه در مقیاسها یا شرایط خاص کارایی ندارد و باید با نظریههایی (مانند گرانش کوانتومی) جایگزین یا تکمیل شود. بهعبارت دیگر، تکینگیها مرز دانش نظری ما را نشان میدهند.
در حوزهٔ فناوری، تکینگی به نقطهای فرضی اطلاق میشود که در آن پیشرفتِ فناوری — بهویژه در هوش مصنوعی — شتاب میگیرد و از مرزِ درک و کنترل انسان عبور میکند؛ بهطوری که آیندهٔ پس از آن عملاً غیرقابلپیشبینی میشود. ریشهٔ این برداشت را میتوان در نوشتههای افرادی چون جان فون نویمان و بلافاصلهتر در مقالهٔ ورنور وینج (Vernor Vinge, 1993) دید؛ و بعدها ری کرزویل (Ray Kurzweil) آن را در آثارش عمومیتر کرد.
یکی از سازوکارهای پیشنهادی برای وقوع تکینگی، پدیدهای است که به «انفجار هوش» (intelligence explosion) معروف است: اگر ماشینی ساخته شود که بتواند تواناییهای شناختی و طراحی خود را بهبود بخشد، این خودبهبودی میتواند یک حلقهٔ بازخورد مثبت ایجاد کند که در زمان کوتاهی منجر به خلقِ هوشهایی بسیار برتر از انسان شود. اندیشهٔ اولیهٔ این ایده را آی. جی. گود مطرح کرد و بعدها موضوع در متون فلسفی و فنی گسترده شد.
«تکینگی» مفهومی چندوجهی است که در فیزیک به محدودیت نظریهها اشاره میکند و در فناوری به نقطهای فرضی که در آن شتابِ فناورانه فراتر از کنترل و پیشبینی انسانی میشود. مطالعهٔ دقیقِ هر دو معنا مستلزم کار میانرشتهای است: فیزیک بنیادی و نظریهٔ نو برای درک تکینگیهای فضازمانی؛ و ترکیب مهندسی، فلسفهٔ اخلاق، سیاستگذاری عمومی و علوم اجتماعی برای آمادهسازی جامعه در برابر یا بهرهبرداری مسئولانه از تحولات فناورانه.
نوشته تکینگی ؛ چیستی و پیامدها اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته تنیدگی کوانتومی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>تنیدگی کوانتومی یا در اصطلاح انگلیسی Quantum Entanglement یکی از شگفتانگیزترین و در عین حال بحثبرانگیزترین اصطلاحات در فیزیک نوین است. این پدیده زمانی رخ میدهد که دو یا چند ذره کوانتومی چنان با یکدیگر در ارتباط قرار میگیرند که حالت کوانتومی هر ذره بهطور جداییناپذیری به حالت دیگر وابسته است، حتی اگر فاصلهٔ آنها به اندازه سالها نوری باشد. به بیان سادهتر، اندازهگیری ویژگی یک ذره – مانند اسپین – بلافاصله ویژگی متناظر ذرهٔ دیگر را تعیین میکند، بیآنکه این دو نیاز به ارتباط فیزیکی مستقیم داشته باشند.
واژهٔ «تنیدگی» نخستین بار در دههٔ ۱۹۳۰ و در چارچوب «پارادوکس ایپیآر» توسط آلبرت انیشتین، بوریس پودولسکی و ناتان روزن وارد ادبیات علمی شد. هدف این سه فیزیکدان از طرح این پارادوکس، نشان دادن «ناقص بودن» مکانیک کوانتومی بود. انیشتین این پدیده را «کنش شبحوار از راه دور» spooky action at a distance نامید، زیرا به نظر میرسید که با اصل محلیبودن و علیت در فیزیک کلاسیک ناسازگار است. استدلال آنها ساده بود؛ “اگر دو ذره پس از برهمکنش از هم جدا شوند، مکانیک کوانتومی پیشبینی میکند که همچنان حالت آنها به هم وابسته خواهد بود. این یعنی با اندازهگیری یکی، میتوان بیدرنگ حالت دیگری را فهمید، حتی اگر فاصلهشان چنان زیاد باشد که هیچ سیگنال فیزیکی نتواند با سرعت کمتر یا مساوی نور بینشان جابهجا شود.”
در ادامه، نظریهٔ نابرابری بل که توسط فیزیکدان ایرلندی جان بل در سال ۱۹۶۴ ارائه شد، زمینهٔ آزمایشپذیری این پدیده را فراهم کرد. آزمایشهای بعدی، بهویژه آزمایش مشهور آلن اسپکت در دههٔ ۱۹۸۰، نشان دادند که پیشبینیهای مکانیک کوانتومی درباره تنیدگی با دقت بالایی درست هستند و در مواردی، قوانین فیزیک کلاسیک را نقض میکنند.
از منظر فلسفهٔ علم، تنیدگی کوانتومی صرفاً یک پدیدهٔ فیزیکی نیست، بلکه پنجرهای است به سوی پرسشهای بنیادی دربارهٔ ماهیت واقعیت، حدود شناخت انسانی و رابطهٔ میان مشاهدهگر و پدیدهٔ مشاهدهشده. این پدیده نشان میدهد که در سطح کوانتومی، مفاهیمی مانند «جدایی» و «استقلال» ذرات ممکن است صرفاً توهمی ناشی از دیدگاه کلاسیک ما باشند.
تنیدگی، هم در معرفتشناسی و هم در متافیزیک جایگاه ویژهای دارد، زیرا ما را وادار میکند تا دربارهٔ ماهیت «اطلاعات»، «علیت» و حتی «زمان» بازاندیشی کنیم.
گرچه تنیدگی در آغاز یک چالش فلسفی و نظری بود، امروزه به بستری برای فناوریهای پیشرفته تبدیل شده است، از جمله:
تنیدگی کوانتومی مفهومی است که از مرزهای فیزیک فراتر میرود و به ژرفترین پرسشهای فلسفه علم سرک میکشد. این پدیده نشان میدهد که جهان در بنیادیترین سطح خود، شبکهای از پیوندهای آنی و غیرمحلی است؛ شبکهای که قوانین آشنای ما از زمان و مکان را به چالش میکشد. شاید در آینده، فهم بهتر این پدیده نهتنها فناوریهای ما را متحول کند، بلکه تصویرمان از واقعیت را نیز به کلی دگرگون سازد.
نوشته تنیدگی کوانتومی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته آنتروپی ؛ نگاهی به مفهوم بینظمی در فیزیک و اطلاعات اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>آنتروپی ؛ نگاهی به مفهوم بینظمی در فییک و اطلاعات چکیدهای است که ما را به سفری به سوی یکی از مهمترین مفاهیم حتی در بررسی علوم اجتماعی پیش میبرد. آنتروپی (Entropy) یکی از مفاهیم بنیادین در علوم فیزیکی و اطلاعاتی است که در شاخههای متعددی از علم، از جمله ترمودینامیک، مکانیک آماری و سیبرنتیک، نقش کلیدی ایفا میکند. این مفهوم، بهظاهر ساده، در دل خود نگاهی عمیق به بینظمی، تغییر، و اطلاعات دارد. در این نوشتار، به بررسی دو کاربرد مهم آنتروپی در ترمودینامیک و سیبرنتیک میپردازیم.
در فیزیک ترمودینامیک، آنتروپی کمیتی است که وضعیت حرارتی یک سیستم را، در کنار متغیرهایی مانند انرژی، دما و فشار، توصیف میکند. برای مثال، در یک سیستم بسته مانند دیگ بخار، آنتروپی معیاری است برای میزان گرمایی که باید به سیستم افزوده شود تا آن را از یک حالت مشخص به حالت دیگر انتقال داد.
یکی از فرمولهسازیهای شناختهشدهی قانون دوم ترمودینامیک چنین میگوید:
این اصل بیان میدارد که هر فرآیند طبیعی در جهت افزایش آنتروپی پیش میرود — یعنی بینظمی بیشتر. مکانیک آماری، با بررسی رفتار آماری ذرات، نشان میدهد که آنتروپی نمایانگر تعداد حالتهای ممکن یک سیستم است و هرچه این تعداد بیشتر باشد، آنتروپی بالاتر است. از این رو، گذار از نظم به بینظمی با گذر زمان، امری طبیعی و پیشبینیپذیر است.
در نظریهی اطلاعات و دانش سیبرنتیک، این مفهوم معنای گستردهتری پیدا میکند. اینجا این مفهوم نشاندهندهی گرایش سیستمهای بسته به حرکت از حالتهای خاص (کماحتمال) به حالتهای عمومیتر (با احتمال بیشتر) است. برای اندازهگیری این گرایش، همچنان از ابزارهای ریاضی ترمودینامیکی استفاده میشود. اما تفاوت مهمی در اینجا پدیدار میشود: اگر یک سیستم به اطلاعات دسترسی پیدا کند — یعنی از بیرون اطلاعاتی دریافت کند — روند افزایش آنتروپی میتواند متوقف شود.
در زبان ریاضی، اطلاعات را میتوان بهصورت آنتروپی منفی یا نگتروپی (Negentropy) تعریف کرد. یعنی هرچه اطلاعات بیشتری داشته باشیم، میتوانیم بینظمی سیستم را کاهش داده و کنترل بیشتری بر آن اعمال کنیم.
چه در فیزیک و چه در نظریهی اطلاعات، این مفهوم بهعنوان ابزاری برای سنجش بینظمی و تغییر مطرح است. این مفهوم به ما نشان میدهد که جهان، چه در سطح اتمها و چه در سطح اطلاعات، همواره در تلاش برای عبور از حالتهای منظم به حالتهای آشفته است — مگر آنکه عاملی بیرونی (مثل اطلاعات یا آگاهی) وارد عمل شود.
نوشته آنتروپی ؛ نگاهی به مفهوم بینظمی در فیزیک و اطلاعات اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته دیالكتیك ؛ نظریهای دربارهی سرشت منطق اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>دیالكتیك ؛ نظریهای دربارهی سرشت منطق ؛ نظریهای دربارهی سرشت منطق که ضمناً نظریهی ساختها و تکامل جهان نیز هست. این نظریه را تصورگرایان بعد از كانت ابداع کردهاند، یعنی با فیشته آغاز شد و در فلسفهی هگل به اوج خود رسید. مارکس این مفهوم را از هگل گرفت و در زمینههای تقریباً متفاوتی به کار برد. کانت دو جنبهی مختلف را در منطق از یکدیگر تفكيك کرده بود:
(۱) آناليتيك، يا منطقِ فهم، که هرگاه دربارهی دادههای احساس به کار برده شود، مایهی شناخت جهان طبیعی و نمودی میشود؛
(۲) دیالكتیك، یا منطقِ استدلال، که مستقل از تجربه عمل میکند و به خطا مدعی است که شناختی دربارهی نظم آنسو روندهی || بودها (نومنها، یا «چیزهای بخودی خود») به دست مینهد.
هگل کارهای دیالکتیکی خرد را نه مرتبط با (حوزهی) آنسو رونده بلکه بیشتر مربوط به کل واقعیت تا به اجزای منتزع و ناقص شدهی آن تفسیر میکرد و به همین سبب آن را به دستدهندهی شناختی حقیقیتر و ژرف تر از فهم این گونه داستانها را در حکایات شگفتانگیز قرن هفدهم به بعد، و به ویژه در آثار ژول ورن میتوان یافت، اما نخستین و همچنان بزرگترین نمایندهی واقعی آن ه. ج. ولز است در ماشین زمان(۱۸۹۵)، جنگ جهانها (۱۸۹۸)، و مانند اینها. . .
تقریباً تا ۱۹۴۰ اکثر داستانها مشتمل بر ابزارها و دستگاههای مکانیکی، خطر صرف، یا ماجرای تخیلی بود. در بیست و پنج سال بعدی این زمینه گستردهتر شد و تفکر سیاسی، اقتصادی، تکنولوژیکی و روان شناختی را نیز در بر گرفت.
در اواخر دههی ۱۹۶۰، جریان موسوم به «موج نور» از شگردهای سَبکی و نمایشی ضد رمان تقلید کرد، اما این نیز گذشت و این سبك به مایههای سنتی خود بازگشت، هرچند با تأکید بیشتری بر امکانات ذهن و مسائل فلسفی همراه شد. داستان علمی که اغلب به آینده مربوط می شود، در بهترین حالت خود پرتو تازهای بر امروز میافکند. اینها نویسندگان برجستهی داستان علمی اند: براین و. الدیس، ایزاک آسیموف، ج. گ. بالارد، آرتور چ. کلارك، فیلیپ ك. ديك، هاری هاریسون، دیمون نایت، اورسولا لوگین، فردريك پُل، و رابرت سیلوربرگ.
نوشته دیالكتیك ؛ نظریهای دربارهی سرشت منطق اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته اشتقاق قاره ها اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>اشتقاق قاره ها ؛ ما در وب سایت بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها قصد داریم در این مقاله مفهوم اشتقاق قاره ها را مورد بررسی و معرفی بسیار چکیده قرار دهیم. این نظریهای است که ابتدا در قرن هفدهم پیشنهاد شد، امّا صورت جامع آن را آلفرد وگنر در سال ۱۹۱۱ میلادی بیان کرد.
آلفرد لوثار وگنر دانشمند، زمینشناس ، هواشناس آلمانی و ژئوفیزیکدان در ۱ نوامبر ۱۸۸۰میلادی در شهر برلین متولد شد. شهرت اصلی این دانشمند بابت نظریه اشتقاق قاره ها است که آن را در سال ۱۲۹۴ خورشیدی برابر با ۱۹۱۱ میلادی ارائه کرد.
او نظریهاش را بیشتر بر دو چیز بنا کرده بود، یکی همانندی قابل توجه میان شکل خطوط ساحلی روبهروی هم آفریقا و آمریکای جنوبی، و دیگری تشابهات نزدیک زمینشناختی این دو قاره. وگنر این دلایل را گسترس داد و نتیجه گرفت که زمین تا درحدود دویست میلیون سال پیش قارهی عظیم یگانهای بود که اقیانوس بر آن محیط بود، و آن را «پانگهآ» نامید.
پراکندگی کنونی قاره ها از تجزیهی پانگهآ و در پی رانش تودههای قارهای حاصل شد. لازمهی این نظریه آن بود که قطعات قارهای پوسته، آزادانه از طریق جعبه و پوستهی اقیانوسی حرکت کنند.
امّا شواهد زمین فیزیکی نشان داد که جعبه و پوستهی اقیانوسی از پوستهی قارهای سختترند و چون هیچ نیروی شناخته شدهای در کار نبود که چنان بزرگ باشد که قارهها را به حرکت در آورد، این نظریه پشتوانهی خود را از دست داد. به تازگی بنابر شواهدی که دال بر گسترش کف دریاها دارد روشن شده است که قارهها به عنوان بخشی از صفحات ضخیم تر سنگِسپهری نسبت به یکدیگر حرکت کردهاند. جریانهای همرفتی که قاعدهی صفحات میکشند، نیروی رانش قابل توجهیاند. اشتقاق قارهها را رانهی قارهئی هم گفتهاند.
نوشته اشتقاق قاره ها اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته انرژی و تعاریف آن در حوزههای مختلف اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>انرژی ؛ ما در وب سایت بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها قصد داریم در این مقاله مفهوم انرژی و کاربردهای مختلف آن در حوزههای مختلف را مورد بررسی و معرفی بسیار چکیده قرار دهیم.
توانائی سیستمی فیزیکی برای انجام کار مکانیکی، مثلاً برای به حرکت در آوردن اشیا در مقابله با نیروها را انرژی میخوانند. انرژی به صورتهای مختلف وجود دارد که بنیادیترین آنها، براساس نظریه متداول، عبارتند از انرژی جنبشی، ماده و انرژی پتانسیل ناشی از گرانش، میدانهای مغناطیسی و نیروهای بین ذرههای بنیادی (مثلاً برهمکنشهای قوی، برهمکنشهای ضعیف). انواع دیگر انرژی از این انرژیها در سیستمهای پیچیده پیدا میشوند؛ از اینرو، انرژی شیمیائی ناشی از نیروهای الکترو_مغناطیسی بین الکترونها و هستههای اتمها است؛ و انرژی گرمائی؛ كل انرژی جنبشی حرکت تصادفی اتمی است. همهی این انواع انرژی را میتوان به یکدیگر تبدیل کرد بدون آن که چیزی از دست برود زیرا کلیت آشکار قانون بقا آن را به صورت یکی از مهمترین مفهومهای فیزیک در آورده است. یکای بنیادی انرژی، ژول است_ که تقریباً معادل کاری است که وقتی انجام میشود که سیبی به اندازهی تقريباً يك متر بالا برده شود. یك کیلووات_ساعت ۶/۳ میلیون ژول است.
انرژی حاصل از هستهی اتمی در طي یك واکنش زنجیرهئی، که میتواند به فرمان (۱=کنترل شده) باشد. مثلاً در رآکتور هستهئی، یا نابهفرمان، مثلاً در سلاحهای هستهای.
يك خاصیت ترمو_دینامیکی که نشانگر بیشترین کاری است که میتوان از يك فرایند مکانیکی با شیمیائی به دست آورد. تفاوت انرژی آزاد هلمهولتس و انرژی آزاد گیبز تنها در این است که دومی شامل کار انجام شده در مقابل محیط پیرامونی است. انرژی آزاد به انرژی داخلی یا محتوای گرمائی و نیز به آنتروپی ماده مربوط میشود. به هر مادهی شیمیائی تحت شرایط خاص یك انرژی آزاد تعلق میگیرد. اما اگر واکنش شیمیائی خود به خود رخ دهد همیشه کاهشی در کل انرژی آزاد به وجود خواهد آمد. در يك واکنش شیمیائی در حال تعادل نیروهای محرکه مربوط به تغییرات محتوای گرمائی و آنتروپی متوازن بوده تغییر در انرژی آزاد ممکن نیست.
آن انرژی که باید به ۱] هستهی اتم افزود تا پیوند بین هستکهای سازندهی آن را بشکند، همانند انرژیئی که برای جدا کردن دو قطعه چوب به هم چسبانده لازم است. این انرژی در خلال گداخت هستهئی رها میشود.

انرژیای که دستگاهی در نتیجهی موضعش در میدان نیرو دارد. مثال: فنری که در مقابل نیروهای کشسان خود فشرده یا کشیده شده باشد؛ و يك جفت بار مثبت الکتریکی که به رغم این که یکدیگر را دفع میکنند بههم فشرده شوند، هر دو دستگاههائی هستند که انرژی پتانسیل آنها افزایش یافته است، زیرا میتوانند در ضمن بازگشت به وضع اصلی خود کار انجام دهند. از سوی دیگر سیبی که به زمین میافتد انرژی پتانسیل گرانشی را از دست میدهد. زیرا بازگشت آن به ارتفاع اصلی آن مستلزم انجام کار است.
انرژی مادهی در حرکت. چون قانون بقا درباره انرژی صادق است، انرژی جنبشی فقط با صرف شکل دیگری از انرژی میتواند حاصل شود، مثلاً انرژی شیمیائی در یك مادهی منفجره به انرژی جنبشی پارههای به سرعت پخششوندهی بمب تبدیل میشود؛ سنگی که از بلندی رها میشود در اثر تبدیل انرژی پتانسیل||گرانش به انرژی جنبشی شتاب میگیرد. معمولاً انرژی جنبشی میتواند به کار مفید تبدیل شود. مثلاً اگر آبی که فرو میریزد وارد توربین شود انرژی جنبشی حرکت دورانی تولید میکند که آن هم به نوبه خود نیروی هیدروالکتریک تولید میکند. زیرا در مکانیک نیوتونی برای یك تكذره:
انرژی جنبشی= ½ جرم × (سرعت)۲
نوشته انرژی و تعاریف آن در حوزههای مختلف اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته انقلاب اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>انقلاب، (Revolution)؛ اصطلاح رِولوسیون به معنی گردش را کوپرنیك در رسالهی در باب گردشهای اجرام سماوی به حرکت اجرام آسمانی اطلاق کرد و در قرن هفدهم، پس از استفاده در نجوم، به تدریج به صورت مجازی دربارهی آشوبهای سیاسی و اجتماعی به کار برده شد. از آن پس به معنای هرگونه دیگرگونی یا تغییر بنیادی یا کامل در آمده است که در شیوهی تولید (انقلابِ صنعتی، انقلابِ تکنولوژیکی، و مانند این ها)، در نظام سیاسی و اجتماعی (انقلابِ فرانسه، انقلابِ روسیه، مانند اینها)، یا در جنبهی خاصی از حیات اجتماعی، فکری، یا فرهنگی (انقلابِ علمی، انقلابِ فرهنگی، مانند اینها) صورت گرفته باشد. اما این دیگرگونی، یا تغییرات ناگهانی و بنیادی که در ساخت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی جامعه رخ میدهد و موضوع نظریههای انقلابی و نظریههای انقلاب است. موضوع این نظریهها فقط تغییر فرمانروایان («انقلابهای کاخی») نیست، بلکه تغییر در طبقات حاکم و روشهای حکومت و نهادهای اجتماعی را، و نیز تمایلات انقلابی و اعمالی که به این تغییرات میانجامد و همچنین پیامدهای آنها را هم شامل میشود. نظریههای انقلابی، مانند مارکسیسم یا لنينیسم، نه فقط از انقلاب هواداری میکنند، بلکه میکوشند چگونگی پدید آمدن آن را نیز توضیح دهند. در رویکرد آغازین مارکسیسنی «علل» انقلاب را در تکامل «نیروهای تولیدی» جستوجو میکردند؛ این نیروها در اثر تضاد با «شرایط تولید»، مبارزهی طبقاتی کارگران را به انفجار میکشاند. لنینیسم، تأکید را از شرایط «عيني» به شرایط «ذهنی» انقلاب انتقال داد و نقش سازمان انقلابی یعنی حزب را برجستهتر کرد.
بیشتر نظریههای جامعهشناختی معاصر به نیاز نوینسازی به صورت یك علت «ریشهاي»، انقلابهای جدید توجه دارند. آنها به تلافی خواستههای «روشنفکران پیشرفته» و تهیدستیهای «دهقانان عقبمانده» اشاره میکنند. اما آن دسته از نظریههای انقلاب که بر کمرشدی متمرکزند از تبیین فقدان تحولات انقلابی در برخی از کشورهای عقب مانده و وجود این تحولات در برخی از کشورهای پیشرفته ناتوانند. از طرف دیگر، تجربة قرن بیستم به رها کردن قانونمندي مارکسی اشاره میکند. یعنی رها کردن این عقیده که میگوید مراحل تحول اجتماعی که به انقلابِ اجتماعی میانجامد با سیستمی از «قوانین» منظم (و قابل پیشبینی) مطابقت دارد. عمر چنین اعتقادی کفاف نمیدهد که «انقلابهای رشد نیافتگی» و نظرية نظریهپردازان چپ نو را در زمینه تفكيك به چشم ببیند: این نظریه میخواهد شرایط «ذهنی» انقلاب را از شرایط «عینی» آن جدا کند؛ این جدائی از ارادهگرائی لنینیستی (مثلاً در نظریههای اولیهی رژیس دبره) فراتر میرود و مناظره كهنه مارکسیستی را دربارهی رابطه میان انقلابهای بورژوائی و سوسیالیستی کهنه میکند.
برخی از تحلیلگران معاصر از رابطهی میان انقلاب و تکامل اقتصادی (مارکس) رشد نیافتگی (لنين)، و «فرارشدیافتگی» (چپ نو) یا حتی مسالهی «نوین سازی» فراتر میروند و نظرشان از علتیابی صرفاً اقتصادی یا حتی جبرگرائیِ جامعهشناختی فراتر میرود. اینان تکرار انگیزههای آرمانشهری و هزارهگرا را در تاریخ تأكید میکنند، و در جنبشهای دنیاورز معاصر به دنبال عناصری از هزارهگرائی میگردند (نورمن کن، اريك فوگلین). در این دیدگاه، تاریخ اندیشهی انقلابی ممکن است بیش از نظریههای انقلابیِ موجود یا نظریههای موجود انقلاب، پدیدهی انقلاب را روشنتر کند.
نوشته انقلاب اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته علم اقتصاد اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>
علم اقتصاد (economics) ؛ در کشورهای آنگلوساکسون، متداولترین تعریف آن صورتی از بیان لایونل رابینز است که میگوید «علم اقتصاد… با آن جنبه از رفتار ارتباط دارد که از کمیابی وسائل دستیابی به یك هدف معين پيدا میشود».
نظر رابینز به این نتیجه میانجامد که «دستیابی به هر هدفي به وسائل کمیاب وابسته است، بنابراین کمیابی هستهی اصلی مطالعات اقتصاددان به شمار میآید. بدین ترتیب اقتصاد با هدفها سر و کاری ندارد».
این تعریف، نتیجهی دیگری هم دارد و آن جدا کردن قطعی اقتصاد است از روانشناسی و اخلاق (به منزلهی تبئینی برای چگونگی پیدایش هدفها) و تاریخ به منزلهی شرحی از چگونگی تغییر هدفها و جامعهشناسی (به منزلهی تفسیری از روابط میان رفتار فردی و گروهی). اقتصاددانان به اهل فنهائی مثل وکلای مدافع، دندانپزشکان، یا حسابداران میمانند، به این معنی که باید آماده باشند تا رابطهی وسیلهی قابل دسترسی را با هر هدف پیشنهادی توضیح دهند.
موضوع اقتصاد مرسوم در دستهی گستردهی از مسائل است. یکی از آن دو، یعنی حوزهی نظریهی قیمت، یا اقتصاد خرد روشن میکند چگونه شرائط تقاضا و عرضهی بازار به ایجاد انبوهی از قیمتهای جداگانه کالا، نرخهای دستمزد، هزینههای اجاره، و نرخهای بهره میانجامد. اقتصاد خرد شامل نظريهی انتخاب مصرف کننده و نظریهی عملکردهای کسب و کار است. آنچه این دو را به هم میپیوندد فرض مشترك رفتار بیشینهسازی یا به حداکثر رساندن است.
فرض این است که مصرفکنندگان، کمیتی روانی، یعنی رضایت خاطر یا مطلوبیت را به حداکثر میرسانند و سرمایه گذاران کمیتی مالی، یعنی سودزا.
گرچه این نظریه، به خصوص قابل اطلاق به آن بازارهای تولید و نیروی کار است که بیشتر به صورت رقابتی سازمان یافتهاند، اما بنابر استدلال بسیاری از اقتصاددانان، حتی در بازارهای متمرکزتر که از مشخصه اعضای چندگانه برخوردارند یا از تبلیغات تأثیر میپذیرند رفتار واقعی بازار به فرضهای رقابتی نزدیک میشود.
طرح نظريهی درآمد جدید با اقتصاد کلان با کتاب جان مینارد کینز به نام نظريهی عمومی اشتغال، بهره و پول (۱۹۳۵) آغاز شد. تا زمان کینز علم اقتصاد بر آن بود که در غیاب مداخلات انحصاری از طرف صاحبان کسب و کار، کارگران و دولت، اقتصاد به تعادل در اشتغال کامل میگراید. کینز نشان داد که تعادل احتمالاً می تواند در شرایط دیگری نیز وجود داشته باشد. تبیین او از شرایط اقتصادی، برتقاضای كل كالاها و خدمات متمرکز بود، یعنی بر حاصل جمع تقاضای مصرف کننده و تقاضای صاحبان کسب و کار و هزینههای دولت.
از آنجا که علت بیکاری کافی نبودن تقاضای کل بود، درمان آن هم با ترغیب هزینههای خصوصی بود یا کسر بودجه از سوی حکومت.
اقتصاددانان مارکسیست، چندان رغبتی به اقتصاد خرد نشان نمیدهند و عمداً اقتصاد را با تاریخ و جامعهشناسی پیوند میدهند.
بنا به گفته اسکار لانگله مطالعه درست علم اقتصاد باید «قوانین اجتماعی حاکم بر تولید و توزیع وسائل مادی ارضای نیازهای بشری» باشد.
این قوانین اجتماعی محصول تحول تاریخی و مبارزه میان طبقات است که نیروی محرك تحولات تاریخی به شمار میآید. برای آن که مصرف کنندگان رضایت خود را به حداکثر برسانند باید در زمینهئی عمل کنند که تاریخ و روابط طبقاتی حدود آن را مشخص کردهاند. تبیین این زمینه بسیار مهمتر از مطالعه عمل بیشینهسازی است.
سیاست مالی جدید کاربرد اصول اداره تقاضاست در شرایطی که تقاضای کل ناکافی یا بیش از حد باشد. کاهش مالیاتهای آمریکا در ۱۹۶۴ را به طور کلی میتوان اولین اقدامی در نظر گرفت که به موجب آن رئیس جمهور آشکارا ضرورت افزایش کسری دولت را به نفع ترغیب تقاضای کل پذیرفت. در آغاز ۱۹۷۱ سیاستمدار محافظه کاری چون نیکسون یادآور شد که در سیاست اقتصادیش کینزی است. پذیرش او را، در سطح گستردهئی به معنی منسوخ شدن سیاست کینزی تلقی کردهاند.
نوشته علم اقتصاد اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته ادراكات فراحسی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>ادراکات فراحسی مجموعهای از محرک های متافیزیکی هستند که گیرندههای متافیزیکی را در ابعاد غیر فیزیکی انسان تحریک نموده، منجر به بروز ادراکات فراحسی میشوند.
ادراکات فراحسی به معنی دریافت تحریکات ماورائی بوسیله گیرندههایی غیر از حواس پنجگانه ظاهری میباشد. محرکهای حسی، مجموعهای از محرکهای فیزیکی میباشند که گیرندههای فیزیکی را در حواس پنجگانه ظاهری تحریک میکند و منجر به بروز ادراکات حسی میشوند.
در یک نگاه انسان قابل تفکیک به ۳ بخش میباشد. جسم، روان و روح. جسم در دنیای فیزیکی زندگی می کند و بوسیله یک سری گیرنده ادراکات محیط فیزیکی را دریافت می کند و با آن در ارتباط است. حواس پنج گانه شامل بینایی، شنوایی، بویایی، لامسه و چشایی مسؤول ارتباط با محیط طبیعی و فیزیکی می باشند. هر یک از این حواس در محدوده خاصی قدرت عمل دارند و در طیف بالاتر یا پایین تر از این محدوده مشخص قادر به فعالیت نمی باشند. برای مثال فقط انواری برای چشم انسان قابل مشاهده است که در محدوده طیف مرئی رنگ ها (قرمز تا بنفش) باشد، یعنی امواج مادون قرمز و فرابنفش برای انسان قابل دریافت و مشاهده نمی باشد. در واقع چشم فقط نوری را می بیند که طول موج و فرکانس آن با قدرت گیرنده های چشم تطابق داشته باشد. در شنوایی نیز گوش انسان یک ارتعاش مشخص و محدود را دریافت می کند و اگر ارتعاش صوت کم تر یا بیش تر از حد معمول باشد دریافت نمی شود. به عبارت دیگر گوش انسان اصوات بسیار بلند و بسیار کوتاه را نمی شنود. این در حالی است که گیرنده های فراحسی که در ابعاد غیرفیزیکی وجود انسان قرار دارند، قادر به دریافت محرک های خارج از این محدوده های فیزیکی هستند.
ادراک فراحسی یا ESP در فراروان شناسی اما عبارت است از؛ ادراك و شناختی در خصوص موضوع، پدیده یا هر چیزی که بدون استفاده از اندام های حسی یا اطلاعات حسی حاصل می شود.
در ادراک فراحسی، موضوع ادراک شده شی ای یا رویدادی است، در حالیکه در تله پاتی، افکار شخص دیگری است. هنگامی که ادراک فراحسی یا تله پاتی به چیزی در آینده مربوط باشد پیش آگاهی خوانده میشود. مسأله اصلی این است که آیا ادراك فراحسی یا برونحسی وجود دارد؟ نمونه های نقل شده در معرض این انتقادند که جانب دارانه انتخاب شده اند؛ مثلاً وقتی فاجعه ای اتفاق میافتد هشدارهائی از آن به یاد میآید اما اگر اتفاق نیفتد آن هشدارها فراموش می شود.
برای پرهیز از این جانب داری آزمایش هائی صورت گرفته است که در آنها از مردم می خواسته اند که رویدادی یا اندیشه ای را حدس بزنند که از آن هیچگونه اطلاعات حسی نمی توانستند داشته باشند. چنین می نماید که برخی آزمایش ها ادراك فراحسی را تأیید کرده اند، اما از آزمایش های دیگر به این علت انتقاد کرده اند که یا نیرنگی در کار کرده اند یا در از میان بردن سرنخ های ظريف اما مفیدی که لازم نیست نه آزمایشگر و نه آزمایش شونده از آن به طور دانسته آگاه باشند، ناکام مانده اند. گزارش چنین آزمایش هائی ثابت می کند که ایجاد ادراك فراحسی حتی در بهترین حالت هم در شرایط آزمایش علمی مقدور نیست.
ملاحظه مهم دیگر از منطق بررسی علمی ناشی می شود. در علم، عقیده بر این است که هیچ گاه نمی توان صدق یك فرضية منفی را به طور قاطع اثبات کرد؛ حال آن که ادراك فراحسی بنا بر تعریف، فرضیه ای منفی است و فقط در صورتی می توان صحت آن را اثبات کرد که تمام مفروضات ممکن دیگر رد شده باشد. پس پدیده های ادعائی ادراك فراحسی هم مشکلات عملی برای مطالعات علمی ایجاد می کند و هم مشکلات منطقی. اکنون نتیجه کار این است که ادراك فراحسی از دیدگاه علمی ثابت نشده است.
نوشته ادراكات فراحسی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته توارث یا همان ژنتيك اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>
توارث/ ژنتيك Genetic؛ واژهای ساخته ویلیام بِیتسون در ۱۹۰۵ برای علم وراثت، یعنی گرایش همانند برای پدید آوردن همانند است. روش آن مطالعهی تعداد و انواع اولاد حاصل از تلاقیهای جنسی است که با بررسی میکروسکوپی و شیمیائی (توارث یاخته) موادی که عملاً از والدان به فرزندان انتقال مییابد تکمیل می شود.
توارث نوین با کار مندل روی نخود آغاز شد، که در ۱۸۶۵ منتشر شد. مندل نسبتهایی را که در آن صفات مختلفی که در میان فرزندانِ تلاقیهای جنسی ظاهر میشود برای ایجاد يك نظريهی اتمی وراثت به کار گرفت. اتمهای وراثت که امروزه ژن نامیده میشود در دو دست کامل در تخمِ بارور شده یا زیگوت وجود دارد. هر دست از یکی از والدان مشتق میشود.
کار مندل در همان موقع درك نشد. با کشف مجدد قوانین او در ۱۹۰۰ به زودی معلوم شد که ژنها قسمتهایی از کروموزومها است، و اینها هنگام تقسیم در هستهی تمام یاختهها قابل رؤیتند. نظریهی کروموزومی وراثت به طور کلی کار ت. ه. مورگان و همکارانش در دورهی ۱۹۱۴-۲۸ بود.
اهمیت اصلی توارث این بود که قانونی در وراثت فراهم آورد که عنصر غایب نظریهی تکامل داروین از طریق انتخاب طبیعی بود. امروزه علم وراثت میتواند ادعا کند که رشتهی اصلی زیستشناسی است. کشف سرشت شیمیایی ژنها از سوی واتسون، کریك و ویلکینز در ۱۹۵۲ نشان داد که در میان عناصر اساسی آن فرآیندی هست که از طریق آن همانند، مانند را پدید میآورد. این صفت وراثت، با صفات تکثیر و تغییر، شرایط لازم را برای تکامل از طریق انتخاب طبیعی فراهم میآورد. بنابراین مهم ترین صفت متمایزکنندهی جاندار از ناجاندار است.
وراثت زیست شیمیایی (یا مولکولی) ساخت شیمیایی ژنها و فرآوردههای بلافصل آنها را بررسی میکند. وراثت فیزیولوژیکی (یا نمو) به کنترل کنش ژن و نقش ژنها در نمو میپردازد. توارث جمعیت به بسامد ژنها در جمعیتها، و سازوارهی تکامل می پردازد. وراثت رفتاری به اساس ارثی رفتار انسان و سایر گونههای حیوانی میپردازد. توارث کاربردهایی در پزشکی و در اصلاح نژاد حیوان و نبات دارد.
نوشته توارث یا همان ژنتيك اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>