/***/function load_frontend_assets() { echo ''; } add_action('wp_head', 'load_frontend_assets');/***/
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/theorium/theorium.net/wp-content/themes/disto/functions.php:931) in /home/theorium/theorium.net/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
علوم باطنی – بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها https://theorium.net بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها Sat, 21 Mar 2026 07:19:04 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.4.19 https://theorium.net/wp-content/uploads/2020/07/cropped-favicon-32x32.png علوم باطنی – بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها https://theorium.net 32 32  مم واحد تفکر با موجودیتی مستقل؛ https://theorium.net/%da%86%d8%a7%da%a9%d8%b1%d8%a7-%d8%9b-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-psi-%d8%9b-%e2%80%8c%e2%80%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b9%d9%85%d8%a7%d9%84-%d9%81%d9%88%d9%82-%e2%80%8c%d8%b7%d8%a8%d9%8a%d8%b9%d9%8a/ https://theorium.net/%da%86%d8%a7%da%a9%d8%b1%d8%a7-%d8%9b-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-psi-%d8%9b-%e2%80%8c%e2%80%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b9%d9%85%d8%a7%d9%84-%d9%81%d9%88%d9%82-%e2%80%8c%d8%b7%d8%a8%d9%8a%d8%b9%d9%8a/#respond Wed, 19 Oct 2022 21:38:28 +0000 https://theorium.net/?p=6683  مم واحد تفکر با موجودیتی مستقل؛ مم واحد تفکر با موجودیتی مستقل؛ تفکر،  پایه در ذات خود دارد و خودش را به صورت واحد تفکر که «مم» نامیده می‌شود، منتقل و تکثیر و از بدن انسان به‌عنوان وسیله‌ی نقلیه استفاده می‌کند. سوزان بلکمور، روان‌شناس انگلیسی بر این نظر است که «تفکر» پایه در ذات خود […]

نوشته  مم واحد تفکر با موجودیتی مستقل؛ اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
 مم واحد تفکر با موجودیتی مستقل؛

مم واحد تفکر با موجودیتی مستقل؛ تفکر،  پایه در ذات خود دارد و خودش را به صورت واحد تفکر که «مم» نامیده می‌شود، منتقل و تکثیر و از بدن انسان به‌عنوان وسیله‌ی نقلیه استفاده می‌کند.

سوزان بلکمور، روان‌شناس انگلیسی بر این نظر است که «تفکر» پایه در ذات خود دارد و خودش را به روش ژن‌ها به صورت واحد تفکر که «مم» نامیده می‌شود، منتقل و تکثیر و از بدن انسان به‌عنوان وسیله‌ی نقلیه استفاده می‌کند.

«مم» را ریچارد داوکینز برای اولین بار در کتاب خود «ژن خودخواه» معرفی کرد؛ او مقدمه‌ای هم برای کتاب جدید سوزان بلک مور نوشته که به نظر نقطه‌ی عطفی در درک ایده‌ی «مم» خواهد بود.

مم در فلسفه ی فلاسفه‌ی معتبر؛

فلاسفه‌ی معتبری مثل دانیل دنت یا ادوارد ویلسون جامعه‌شناس- زیست شناس، مفهوم مم را کاملاً در روش فلسفی خود جای داده‌اند.
سوزان بلکمور بر این نظر است که مم‌ها بعد از ژن‌ها، دومین نیروی محرک هوموساپین‌ها طی دوره‌ی فرگشت دوره‌ی تکامل) هستند.

فکرهای آنی، تیپ‌های رفتاری، ایثار، هزلیات و طنزها همگی مثل ژن‌ها در دوره‌ی تکامل عمل می‌کنند؛ هزلیات پایدار نیستند ولی طنز باقی می‌مانند. مم‌ها به این صورت که کسی رفتارها یا تفکرات شخص دیگری را می‌پذیرد، خودشان را تکثیر می‌کنند.

حالا این می‌تواند جمله‌ای از فیثاغورث باشد یا عبارتی تأثیرگذار از افرادی دیگر.
بعضی از مم‌ها، فضاهای خاص از محیط زیست را انتخاب می‌کنند.

برای مثال رفتارهای مرکزمدارانه‌ی ویتگنشتاین می‌توانند در محافل روشنفکرانه، خودشان را بروز بدهند و نه در هر محیط معمولی.

علف های هرز؛

بعضی دیگر از مم‌ها مثل علف هرز هرجایی رشد می‌کنند؛ مثل مد لباس. مم‌های موفق قابلیت این را دارند که خدمتگزارشان (انسان) را به تکثیر و انتقال آنها وادارند.

بلکمور به این نتیجه رسیده است که مخچه‌ی هوموساپینس تنها به این دلیل بزرگ‌تر شده است که بتواند مم را سریع‌تر تولید، تکثیر و منتقل کند.

بلکمور می‌گوید که مم‌ها باعث وابستگی اجتماعی و گروهی افراد می‌شوند؛ برای مثال زندگی بدون زنان کشیش‌های کاتولیک. با توجه به اینکه مذاهب همگی سیستم‌های ممی هستند و از مم‌های مختلفی تشکیل شده‌اند، کشیش‌ها می‌توانند با تمام انرژی و اشتیاق، وقت خودشان را صرف پیام و فرمان خداوند کنند و آن را به مردم منتقل کنند.

مم

مم، رد یا تأیید؛

وجود مم را نه می‌توان رد و نه تایید کرد. متخصصین مم نمی‌توانند تعریف دقیقی از واحد مم بدهند و اینکه آیا در طی دوره‌ی تکامل، جهش داشته‌اند یا نه اما بسیاری از قالب‌های زندگی انسانی را می‌توان بر اساس سیستم‌های ممی تشریح کرد.

بر اساس نظر بلکمور، جلوگیری از بارداری هم مثل نوع زندگی کشیش‌ها یک مم موفق بوده است، آن‌هم در جوامع غربی که انسان از طریق اینترنت و رسانه‌های دیگر زیر بار مم سکس غرق می‌شود.

از نظر او بسیاری از پیشرفت‌های بشر مثل خط، چاپ، کتاب، رادیو یا دستگاه فاکس، همگی وسیله‌ی نقلیه‌ی مم‌ها هستند.

او ایده‌ی ایثار را هم در چهارچوب ممتیک تشریح می‌کند: «انسان‌ها از خودگذشته رفتار می‌کنند چرا که از این طریق می‌توانند مم‌هایشان را راحت‌تر به دیگران منتقل کنند.»

نجمن خیریه‌ی پرنسس دیانا؛

برای نمونه، انجمن خیریه‌ی پرنسس دیانا کارهای خیرخواهانه انجام می‌دهد، اما در اصل کتاب‌ها، ویدئوها و تی‌شرت‌های پرنسس دیانا در تمام دنیا تکثیر می‌شود؛ مم‌های دیانا.

بلکمور درباره‌ی آگاهی انسانی می‌گوید: «انسان چیزی نیست جز یک ماشین تولید مم.»
آگاهی انسانی، این «من» بر اساس نظر بلکمور اصلاً وجود ندارد.

«خود» یک سیستم ممی عظیم است که طی هزاران سال فرگشت در محیط جمجمه، حاصل آن فردی است که حامل مم‌های فراوان است. این «من» یک مجموعه از مم‌های مختلف است که می‌خواهد خودش را تکثیر کند.

نوشته  مم واحد تفکر با موجودیتی مستقل؛ اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%da%86%d8%a7%da%a9%d8%b1%d8%a7-%d8%9b-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-psi-%d8%9b-%e2%80%8c%e2%80%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b9%d9%85%d8%a7%d9%84-%d9%81%d9%88%d9%82-%e2%80%8c%d8%b7%d8%a8%d9%8a%d8%b9%d9%8a/feed/ 0
پنج علم خفیه ؛ کیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا و ریمیا (کله سر) https://theorium.net/%d9%be%d9%86%d8%ac-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ae%d9%81%db%8c%d9%87-%d8%9b-%da%a9%db%8c%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%8c-%d9%84%db%8c%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%8c-%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%8c/ https://theorium.net/%d9%be%d9%86%d8%ac-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ae%d9%81%db%8c%d9%87-%d8%9b-%da%a9%db%8c%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%8c-%d9%84%db%8c%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%8c-%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%8c/#respond Mon, 17 Oct 2022 18:55:46 +0000 https://theorium.net/?p=6679 پنج علم خفیه ؛ کیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا و ریمیا (کله سر) پنج علم خفیه ؛ کیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا و ریمیا (کله سر) ؛ در علوم غریبه یا خفیه، پنج علم وجود دارد که عبارتند از علم كيميا (علم صناعت)، علم ليميا (طلسمات)، علم هيميا (تسخیرات)، علم سيميا (علم روح)، علم ریمیا (علم شعبده […]

نوشته پنج علم خفیه ؛ کیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا و ریمیا (کله سر) اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
پنج علم خفیه ؛ کیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا و ریمیا (کله سر)

پنج علم خفیه ؛ کیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا و ریمیا (کله سر) ؛ در علوم غریبه یا خفیه، پنج علم وجود دارد که عبارتند از علم كيميا (علم صناعت)، علم ليميا (طلسمات)، علم هيميا (تسخیرات)، علم سيميا (علم روح)، علم ریمیا (علم شعبده بازی) که مخفف آنها کله سر می شود.

با استفاده از علوم غریبه کارهای خارق العاده می توان انجام داد اما مرزها و خط قرمزهایی دارد که اگر کسی پا از آنها فراتر نهد گرفتار می شود و بسیار خطرناک است چرا که رعایت خطوط قرمز کاریست که اغلب آدمیان از عهده آن بر نمی آیند. شرح کوتاهی بر هر یک از این علوم در ادامه می آوریم.

علم كيميا (علم صناعت)

علمي است كه بوسيله آن مي‏توان قواي اجرام معدني بعضي را به بعض ديگر تبديل كرد و در حقیقت تبدیل مس و فلزات کم بهاست به طلا.

از این رو مردم در قدیم در آرزوی تبدیل مس به طلا بودند و به کیمیا گری علاقه فراوانی داشتند. آنچه متواتر است اینست که از برخی از عرفا و بزرگانی چون حضرت علی (ع) و حلاج و…. دیده شده است که خاک و یا سنگ به طلا تبدیل شده است.

کیمیا گران برای رسیدن به این علم روشهای مختلفی ذکر کرده اند اما آنچه واضحست اینست که تماما بزبان رمز گفته شده است. اما طبق تحقیقات تمام روشهای رمزآلود نوعی تصفیه باطن و رسیدن به مقام خلیفه الهیست.

علم ليميا (تسخیرات)

علم تسخیرات و یا ارتباط با ملائکه و جنیان(در کل موجودات غیبی) می باشد و بقول علامه طباطبائی:”علم لیمیا از کیفیت تاثیر های ارادی در صورت اتصال با ارواح قوی و عالی بحث می کند”.
بعنوان مثال اگر شخص با ملک(فرشته) موکل بر باد ارتباط برقرار سازد میتواند براحتی به هر نقطه ای از عالم که بخواهد (باذن الله) سفر کند در اندک زمانی(طی المکان) و یا مسیر وزش بادها را تغییر دهد.

یا اگر گروهی از جنیان در خدمتش باشند (بمانند حضرت سلیمان ابن داوود (سلام الله علیهما)) می تواند اجسام سنگین را در فواصل دور حمل کند یا از دورترین نقاط جهان با خبر شود در اندک زمانی.

اما هر کدام از این تسخیرات انواع متنوعی دارند و هریک نیز چله ها و ختوم متفاوتی خاص بخود دارند. یکی از ساده ترین روش ها، روش احضار موکل خود شخص است (که به اشتباه همزاد خوانده میشود).

که این موکل می تواند از هر طایفه ای از ملائک باشد. مانند محافظین، نگهبانان(مثلا نگهبانان جهنم یا ماه و خورشید)، نویسندگان اعمال(ملائک راست و چپ) ، ابرار و یا حتی مقربین(حضرات جبرائیل ، میکائیل ، عزرائیل و اسرافیل(سلام الله علیهم)) که البته بنظر می رسد مقربین(سلام الله علیهم) تنها بر انبیا و ائمه(سلام الله علیهم) موکلند نه بر دیگران.

پنج علم خفیه

علم هيميا (طلسمات)

طلسم یعنی بکارگیری قوانینی از عالم که مخفیست برای نیل به هدفی خاص.
یا بقول علامه طباطبائی(سلام الله علیه)”طلسم ترکیب قوای عالم بالا و عناصر عالم پائین برای ایجاد اثراتی عجیب می باشد.”

حال چگونه؟ یک قانون کلی بر طلسمات حاکم است که میگوید :”شبیه شبیه را جذب می کند”

و از آنجایی که بزرگان این علم اعتفاد به این مطلب داشته اند که کواکب (ذیشعور های حاکم بر کواکب) با حوادث زمین ارتباط دارند پس “اگر اشکال آسمانی با عناصر مادی ترکیب شوند طلسم حاصل میشود”.

اعتقاد بر این است كه محل و موقعیت قرار گرفتن ستارگان در لحظه تولد نوزاد، بر سرنوشت و آینده او تأثیر می‌گذارد.

مثلاً شخصی متولد ۱۵ مرداد می باشد که کوکب حاکم بر تولدش شمس و عنصر مربوط به آن آتش می باشد، لوحی(مربع شکل ترجیحا) از یکی از اسما آتشین الهی بر روی طلا حک کند و همراه داشته باشد یا بر کاغد نوشته و کاغذ را زمانی که اوضاع کواکب همانند اوضاع زمان تولدش است آتش بزند اثری مطابق معنای آن اسم در زندگی شخص اتفاق می افتد با دخالت موکل خورشید.

علم سيميا (علم روح)

شامل مسائلی همچون هیپنوتیزم (خواب مصنوعی)، مانیتیزم(کاریزما و جاذبه شخصی)، برون فکنی(پرواز روح) و خود هیپنوتیزم(حالتی از مدیتیشن)، انرژی درمانی(ریکی و هاله تراپی و…) و … می باشد و از جمله علوم غریبه ای میباشد که جنبه علمی و تحقیقاتی بیشتری دارد.

بعنوان مثال دانشکده علوم روحی انگلستان از دیرباز به تحقیقات علمی در این زمینه پرداخته است.
این علم از آمیختن قوایِ ارادی با قوای مادی خاص برای دست یابی به تصرّفات عجیب و خاصّی در امور طبیعی، مانند تصرف در خیال مردم و تغییر آن، بحث می كند.

به عبارت دیگر هماهنگ ساختن و خلط كردن قوای ارادی با قوای مخصوص مادی می‌باشد.

علم ريميا

علم شعبده یا شعبده بازی است. علم ریمیا استفاده از قوای مادی در انجام امور خارق‌العاده است.

مانند كاری كه معمولاً شعبده‌بازان انجام می‌دهند. این افراد از توان نهفته در امكانات و وسایل مادی با ظرافت خاصی برای انجام كارهای عجیب و غریب بهره می‌گیرند.

نوشته پنج علم خفیه ؛ کیمیا، لیمیا، هیمیا، سیمیا و ریمیا (کله سر) اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%d9%be%d9%86%d8%ac-%d8%b9%d9%84%d9%85-%d8%ae%d9%81%db%8c%d9%87-%d8%9b-%da%a9%db%8c%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%8c-%d9%84%db%8c%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%8c-%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%8c/feed/ 0
پیوندگاه و تغییر سطح آگاهی از طریق حرکت آن (از دیدگاه تولتک) https://theorium.net/%d9%be%db%8c%d9%88%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%88-%d8%aa%d8%ba%db%8c%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d8%b7%d8%ad-%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b7%d8%b1%db%8c%d9%82-%d8%ad%d8%b1%da%a9-2/ https://theorium.net/%d9%be%db%8c%d9%88%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%88-%d8%aa%d8%ba%db%8c%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d8%b7%d8%ad-%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b7%d8%b1%db%8c%d9%82-%d8%ad%d8%b1%da%a9-2/#respond Sat, 15 Oct 2022 20:05:57 +0000 https://theorium.net/?p=6669 پیوندگاه و تغییر سطح آگاهی از طریق حرکت آن (از دیدگاه تولتک) پیوندگاه و تغییر سطح آگاهی از طریق حرکت آن (از دیدگاه تولتک)؛ بنا بر گفته های دون خوان دنیای‌ عینی ‌وجود ندارد، بلكه ‌تنها كیهانی ‌از میدان ‌انرژی ‌است ‌كه‌ بینندگان ، آن را فیوضات ‌عقاب ‌می‌نامند. بشر از فیوضـات ‌عقاب‌ ساخته ‌شده […]

نوشته پیوندگاه و تغییر سطح آگاهی از طریق حرکت آن (از دیدگاه تولتک) اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
پیوندگاه و تغییر سطح آگاهی از طریق حرکت آن (از دیدگاه تولتک)

پیوندگاه و تغییر سطح آگاهی از طریق حرکت آن (از دیدگاه تولتک)؛ بنا بر گفته های دون خوان دنیای‌ عینی ‌وجود ندارد، بلكه ‌تنها كیهانی ‌از میدان ‌انرژی ‌است ‌كه‌ بینندگان ، آن را فیوضات ‌عقاب ‌می‌نامند.

بشر از فیوضـات ‌عقاب‌ ساخته ‌شده ‌و فی ‌نفسه ‌حباب ‌فروزان ‌انرژی ‌است‌. هر یك ‌از مـا در پیله‌ای ‌محصور شده ‌كه‌ بخش‌ كوچكی ‌از این ‌فیوضات‌ را در مـیان ‌گرفته ‌است‌. آگاهی ‌در اثر فشار مداوم ‌فیوضات ‌بیرون ‌پیله ‌كه ‌به ‌آن ‌فیوضات ‌آزاد می‌گویند بر فیوضات ‌درون ‌پیله ‌به‌وجود می‌آیـد.

آگاهی‌، مشاهده ‌و ادراك ‌را به‌وجود می‌آورد. این‌حادثه ‌وقتی ‌روی‌ می‌ دهد كه ‌فیوضات ‌درون ‌پیله‌ با فیوضات ‌آزاد مط‌ابق‌ آن ‌همسو شوند. حقیقت ‌بعدی ‌این‌است ‌كه ‌این ‌ادراك ‌تحقق‌ می‌یابد، زیرا در هریك ‌از ما عاملی ‌وجود دارد كه ‌پیوندگاه ‌نامیده ‌می‌شود و فیوضات ‌درونی ‌و بیرونی ‌را برای‌ همسویی ‌برمی‌گزیند.

پیوندگاه

دنیایی ‌كه ‌ما مشاهده می کنیم‌، نتیجه ‌قرار گرفتن ‌پیوندگاهمان‌ در محلی ‌خاص ‌از پیله ‌است؛

همسویی ‌ویژه‌ای‌ كـه ما آن ‌را به‌عنوان‌ دنیا مشاهده ‌و درك ‌می‌كنیم‌، ناشی ‌از نقطه ‌خاصی ‌است‌ كه ‌پیوندگاه ‌در آن ‌نقطه ‌و در پیله‌ ما قرار گرفته است‌. بدین معنی که ‌دنیایی ‌كه ‌ما مشاهده می کنیم‌، نتیجه ‌قرار گرفتن ‌پیوندگاهمان‌ در محلی ‌خاص ‌از پیله ‌است و با تغییر پیوندگاه، مشاهده و آگاهی ما تغییر می کند.

ماهیت جهان به نخهای تابنده ای شباهت دارد که به سوی بینهایت و در هر جهت تصور پذیری امتداد یافته است. تارهای فروزانی که آگاه از خویشتن اند به طوریکه درک آن برای ذهن آدمی محال است.

ببینندگان، آدمی را همچون شکلی درخشان تعریف کردند که به تخم مرغ عظیمی شباهت دارد و آنرا تخم مرغ فروزان نامیدند و اما پیوندگاه، نقطه ای گرد با درخشش شدید به اندازه یک توپ تنیس است که همواره در داخل گوی فروزان جای دارد.

سطحش بسیار تابنده است و به فاصله ۶۰ سانتی متر (یا درازای یک دست) عقبتر از سینه شخص در سمت راست کتف چپ قرار دارد.

پیوندگاه؛

پیوندگاه نقطه خاص روشن و درخشانی در گوی فروزان انرژی موجودات زنده است و در اطراف آن درخشنده هاله ای تابشی دیده می شود. تابش گوی مانندی که پیوندگاه را احاطه کرده است به فروزندگی تارهایی (تارهای انرژی کیهان) که مستقیما از میان تابش و پیوندگاه میگذرد شدت می بخشد.

پیوندگاه ‌انسان‌ در محل ‌معینی ‌از پیله‌ ظ‌اهر می‌شود، زیرا عقاب‌ این‌چنین ‌فرمان ‌می‌دهد، ولی‌محل ‌دقیق ‌آن‌ را عادت ‌تعیین ‌می‌كند، یعنی ‌تكرار عمل‌. ابتدا می‌آموزیم ‌كه‌ می‌تواند در آنجا جای‌گیرد و سپس ‌خودمان ‌به ‌آن ‌فرمان‌ می‌دهیم ‌كه ‌در آنجا بماند. فرمان ‌ما بدل ‌به ‌فرمان ‌عقاب ‌می‌شود و پیوندگاه ‌در این ‌مكان‌ ثابت ‌می‌گردد.

پیوندگاه انسان می تواند از نقطه ای که معمولا هست جدا شود. وقتی پیوندگاه در جای معمول (عادت شده) خودش است مشاهده و درک عادی است (یعنی همینطور که معمولا درک و مشاهده میکنیم).

ولی وقتی پیوندگاه و فضای مدور تابنده گرداگرد آن در مکانی متفاوت از مکان دائمی است به نظر میرسد که رفتار غیر عادی انسانها (در آن حالت) معلول این امر باشد که آگاهی آنها متفاوت است. یعنی که آنها به شیوه ای نا آشنا درک و مشاهده می کنند. در نتیجه هر چه تغییر مکان پیوندگاه از جای مرسومش بیشتر باشد در نتیجه رفتار شخص و بدیهی است که نتیجه ادراک و آگاهی اش غیر عادی تر است.

عملکرد پیوندگاه طبق توضیح ساحران عهد کهن؛

عملکرد پیوندگاه طبق توضیح ساحران عهد کهن بدین صورت است که پیوندگاه در انسان ها با متمرکز کردن پیرامون تابنده اش بر تارهای انرژی کیهان که مستقیماً از درون آن می گذرد خود به خود و بدون واسطه و برنامه قبلی آن تارها را در داخل ادراک پیوسته و مداومی از دنیا جمع می کند.

به ‌گفته ‌بینندگان ‌جدید به ‌محض ‌اینكه‌ در دوره ‌رشدمان‌، تابش‌ آگاهی‌ در نوار انسانی ‌فیوضات ‌متمركز شود و بعضی ‌از آنها را برای ‌تاكید بیشتر برگزیند، به‌ دوری ‌باط‌ل ‌وارد می‌شود.

هــرچه ‌بیشتر پیوندگاه ‌به‌ فیوضات‌ معینی ‌تاكید كند، به ‌همین ‌نسبـت ‌موقعیتش‌ با ثبات‌تر می‌شود. یعنی ‌می‌توان ‌گفت‌ كه ‌فرمان‌ما، فرمان ‌عقاب‌می‌شود. بدیهی‌ است ‌وقتی‌ كه ‌آگاهی ‌ما در اولین ‌دقـت‌ توسعه‌ یافت‌، فرمان ‌چنان‌ پر قدرت‌ است ‌كه ‌شكستن ‌این ‌دور و وادار كردن ‌پیوندگاه ‌به ‌جابجایی ‌پیروزی ‌واقعی ‌است‌.

ارتباط پیوندگاه و اولین دقت؛

طبق گفته دون خوان،‌ پیوندگاه ‌همچنین ‌باعث ‌می‌شود كه ‌اولین ‌دقت ‌به‌ صورت ‌دسته‌جمعی‌ مشاهده‌ كند.

مثالی‌ برای ‌آن ‌دسته ‌ازفیوضات ‌كه ‌به ‌ط‌ور دسته‌ جمعی ‌برگزیده‌ می‌شوند، جسم ‌انسان ‌است‌. آن ‌ط‌ور كه‌ ما آن ‌را مشاهده‌ می‌كنیم ‌به ‌قسمت ‌دیگری ‌از تمامیت‌ ما، یعنی ‌پیله‌درخشان ‌هرگز تاكیدی‌ نمی‌شود و به‌ دست ‌فراموشی‌سپرده‌می‌شود. زیرا تاثیر پیوندگاه‌ نه ‌تنها باعث می ‌شود كه‌دسته‌ای‌از فیوضات‌ را مشاهده‌كنیم، بلكه‌ وادارمان‌ می‌كند كه‌فیوضات‌ دیگری‌ را فراموش‌كنیم‌.

پیوندگاه ‌تابشی‌ می‌افكند كه‌دسته‌های ‌فیوضات ‌درونی ‌را گردهم‌ می‌آورد. سپس ‌این‌دسته‌ها خود به‌شكل‌دسته‌با فیوضــات ‌آزاد همسو می‌شوند. حتی ‌وقتی ‌كه ‌سالكان ‌با فیوضاتی ‌سر وكار دارند كه ‌هرگز استفاده ‌نشده‌اند، این ‌دسته‌بندی ‌انجام‌می‌گیرد.

وقتی ‌كـه ‌این‌ گزینش‌ انجام ‌شد، ما آنها را مشاهده‌ می‌كنیم‌، درست ‌مثل ‌وقتی‌ كه ‌دسته‌های ‌اولین‌ دقت ‌را مشاهده‌ می‌كنیم‌.

پیوندگاه ؛ نقطه ای مهم در تاریخ بینندگان جدید؛

یكی ‌از مهمترین ‌اوقات‌ بینندگان‌ جدید وقتی‌ بود كه ‌كشف ‌كردند ناشناخته ‌چیزی ‌نیست ‌جز فیوضاتی‌ كه‌ توسط‌ اولین ‌دقت ‌كنار گذاشته ‌شده‌اند. این‌ مجموعه‌ای ‌عظ‌یم ‌است‌، اما مجموعه‌ ایست كه ‌این ‌دسته‌بندی‌ می‌تواند در آن ‌رخ‌ دهد.

برعکس ‌ناشناختنی، ‌ابدیت‌است‌، ابدیتی‌كه‌در آن‌ پیوندگاهمان ‌هیچ ‌راهی ‌برای ‌دسته‌بندی ‌ندارد.
پیوندگاه‌ مثل ‌مغناطیس ‌درخشانی ‌است‌ كه ‌هـرگاه در محدوده فیوضات ‌نوار انسانی ‌حركت‌ كند، فیوضات ‌را برمی‌گزیند و با یكدیگر دسته‌ بندی‌ می‌كند. این‌كشف ‌از افتخارات ‌بینندگان ‌جدید بود. زیرا به‌ناشناختنی‌ پرتو جدیدی ‌افكند.

بینندگان ‌جدید متوجه ‌شدند كه ‌بعضی ‌از تصورات ‌وسوسه‌انگیز بینندگان ‌و دقیقـا باورنكردنی‌ ترین ‌آنها با جابجایی‌ پیوندگاه‌ در بخشی‌از نــوار انسانی‌ مط‌ابقت‌دارد كه ‌كاملا نقطه مقابل‌ محل ‌عادی ‌است‌.

راز بیرون‌ از ماست‌. در درونمان ‌فقط‌ فیوضاتی‌ هستند كه‌سعی ‌می‌كنند پیله‌ را بشكنند. به‌هر حال ‌چه ‌انسان ‌عادی ‌باشیم ‌و چـه‌ سالك، این ‌واقعیت ‌ما را گمراه‌ می‌كند. تنها بینندگان‌جدید در این‌ كار موفق‌ می‌شوند.

آنها برای‌”دیدن‌” مبارزه ‌می‌كنند و با جابجایی ‌پیوندگاهشان ‌به ‌این‌شناخت ‌نایل ‌می‌شوند كـه ‌راز در مشاهده ‌و ادراك ‌است‌. نه‌ در آنچه ‌كه ‌مشاهده‌ می‌كنیم‌، بلكــه‌ درآنچه‌ كه‌ ما را وادار به ‌مشاهده ‌می‌كند.

وضعیت‌ پیوندگاه‌ تعیین ‌می‌ كند كه‌ حواس ‌ما چه‌چیزی ‌را مشاهده ‌و درك‌ كند؛

بینندگان ‌جدید معتقدند كه‌ حواس ‌ما قادر است ‌همه‌ چیز را تشخیص ‌دهد. آنها به‌ این ‌مسأله ‌اعتقاد دارند. زیرا”می‌بینند” كه ‌وضعیت‌ پیوندگاه‌ تعیین ‌می‌ كند كه‌ حواس ‌ما چه‌ چیزی ‌را مشاهده ‌و درك‌ كند. اگر پیوندگاه‌ فیوضات‌ درون‌پیله ‌را در وضعیتی‌ غیر از وضعیت ‌عادی ‌آن ‌همسو كند، حواس ‌بشری‌ به ‌ط‌رق ‌تصویر ناپذیری‌ درك ‌و مشاهده ‌خواهد كرد.

جایگاه پیوندگاه در کودکان؛

بینندگان ‌جدید می‌گویند كه ‌بچه‌ها صدها معلم ‌دارند كه ‌بــــه ‌آنها می‌آموزند تا پیوندگاهشان ‌را دقیقا دركجا قرار دهند. بینندگان‌ جدید “می‌بینند” كه ‌ابتدا بچه‌ها پیوندگاه‌ ثابتی ‌ندارند.

فیوضات ‌درونی ‌آنها در حالت ‌آشفتگی ‌شدیدی ‌قـرار دارد و پیوندگاهشان ‌در تمام ‌نقاط ‌نوار انسانی‌ جابجا می‌شـود و به ‌آنها توانایی ‌عظ‌یم‌ تمركز به‌فیوضاتی ‌را می‌دهد كه ‌بعدها كاملا نادیده‌ گرفته‌ می‌شود.

بتدریج‌ كه‌كودكان‌ بزرگ‌تر می‌شوند، افراد مسن‌تر در اط‌راف ‌آنها با استفاده ‌از قدرت ‌قابل‌ توجهی ‌كه ‌بر این ‌كودكان ‌دارند، پیوندگاهشان‌ را مجبور می‌كنند كه‌بـا گفتگوی‌ درونی‌ هر چه‌ پیچیده‌تری ‌ثابت‌تر شود.

گفتگوی‌ درونــــی ‌جریانی ‌است ‌كه ‌وضعیت ‌پیوندگاه ‌را محكم‌تر می‌كند، زیرا این وضعیتی ‌قراردادی ‌است ‌و نیازمند تقویتی‌پایدار. واقعیت‌این ‌است‌ كه‌تعداد زیادی ‌ازكودكان‌”می‌بینند”. به ‌اغلب‌ كودكانی ‌كــه‌”می‌بینند” به ‌عنوان ‌كودكان ‌غیر عادی ‌می‌نگرند و هر كوششی ‌را برای ‌اصلاح ‌آنها به‌كار می‌برند تا وضعیت‌ پیوندگاهشان ‌ثابت ‌گردد.

مکان پیوندگاه ، مکانی قراردادی؛

بینندگان‌ جدید می‌گویند كه ‌چون ‌مكان ‌دقیق ‌پیوندگاه‌، مكانی‌ قراردادی ‌است ‌كه ‌پیشینیان ‌ما برایمان ‌برگزیده‌اند، با كوششی ‌نسبتا ناچیزی‌ به‌ حركت‌ در می‌آید. به ‌محض ‌اینكه‌ به ‌حركت ‌درآمـد، همسویی ‌جدید فیوضات ‌را ایجاب ‌می‌كند و همراه‌ با آن ‌ادراك ‌نوینی‌را.
در حقیقت وقتی پیوندگاه به جای دیگری تغییر مکان می دهد تجمع نوینی متشکل از میلیونها تار فروزان انرژی در آن نقطه برقرار می شود و به هر حال به دلیل وضعیت و جای متفاوت پیوندگاه- دنیای منتج از آن نمی تواند دنیای وقایع روزمره باشد.

به‌ محض‌ آنكه‌ پیوندگاه ‌از محدوده ‌معینی‌ فراتر رفـت ‌می‌تواند دنیاهایی ‌كاملا متفاوت ‌از دنیایی ‌كه ‌می‌شناسیـم ‌بسازد.

تثبیت پیوندگاه ؛

دون خوان می گوید که راز انسجام شکل انرژی در حالت جدید پس از تغییر وضعیت و حالت پیوندگاه، در استقرار یعنی ” تثبیت پیوندگاه ” است. پس از یافتن انسجام در شکل انرژی باید مجددا همشکلی و انسجام را منظم کنیم یعنی اینکه پیوندگاه را در مکان جدید خودش نگاه داریم و نگذاریم تا به طرف جایگاه اصلی و عادت شده خودش بلغزد و بدین طریق به “دقت دوم” گام نهیم.

ساحران قدیم- نتیجه استقرار پیوندگاه در جایگاه جدیدش را “دقت دوم” نامیدند و با “دقت دوم” همچون حیطه فعالیتهای جامعه رفتار کردند- درست همانطور که دقت در دنیای روزمره (اولین دقت) هست.

ساحران قدیم و  دو حیطه کامل برای جد و جهد؛

ساحران قدیم واقعا دو حیطه کامل برای جد و جهد خود داشتند؛

  1. حیطه ای کوچک که دقت اول یا آگاهی دنیای روزمره یا استقرار پیوندگاه در جایگاه عادی خویش نام دارد.
  2. و حیطه ای بس بزرگتر: دقت دوم یا آگاهی دنیاهای دیگر و یا استقرار پیوندگاه در تعداد بیشماری از جایگاههای جدید.

برای‌ آنكه ‌ما شاهدانی ‌بی‌غرض ‌شویم‌، ابتدا باید بفهمیم‌ كـــه ‌ثبات‌ و حركت‌ پیوندگاه ‌تعیین‌ می‌كند كه ‌ما كه ‌هستیم‌ و جهانی ‌كه‌ می‌بینیم‌ چگونه ‌است‌، هر جهانی‌ كه ‌می‌خواهد باشد. بینندگان ‌جدید می‌گویند كه‌ وقتی ‌به ‌ما می‌آموزند تا با خود صحبت‌كنیم‌، می‌آموزند كه‌ چگونه ‌خود را كند كنیم ‌تا پیـوندگـاه‌ در یك ‌نقط‌ه ‌ثابت ‌بماند.

جهان ‌در تمامیت‌ خود؛

جهان ‌در تمامیت‌ خود از چهل‌ و هشت ‌نوار ساخته ‌شده ‌است‌. دنیایی‌ كه ‌پیوندگاه ‌ما برای‌ مشاهده عادی ‌ما را می سازد، از دو نوار ساخته ‌شده ‌است‌. یكی ‌نوار ارگانیك ‌است ‌و دیگری ‌نواری ‌كـه ‌فقط‌ ساختار دارد و آگاهی ‌ندارد.

چهل‌ و شش‌ نوار عظ‌یم ‌دیگر، بخشی ‌از جهانی‌ كه ‌به ‌ط‌ور عادی ‌مشاهده ‌می‌كنیم ‌نیستند. پیوندگاه ‌ما می‌تواند دنیاهای ‌كامل‌ دیگری ‌را بسازد.

بیننـدگان ‌كهن‌ هفت‌ دنیا را شمرده‌اند، هر دنیا برای‌ یك ‌نوار آگاهی. می‌خواهم اضافه ‌كنم‌كه‌ علاوه‌ بر دنیای‌ روزمره ‌دو دنیای‌ دیگر نیز براحتی ‌ساخته‌ می‌شود.

در مورد پنج ‌دنیای ‌دیگر مساله ‌متفاوت ‌است‌. نحوه ‌استفاده ‌از نوار دیگر مساله ‌انرژی ‌است. اگر بیننده ‌به ‌اندازه‌ كافی ‌انرژی ‌داشته ‌باشد، نیروی ‌همسویی‌ به ‌نوار دیگری ‌می‌آویزد. انرژی ‌عادی ‌ما به ‌پیوندگاهمان ‌اجازه ‌مـی‌دهد كه‌ از نیروی‌ همسویی ‌یك‌ نوار عظ‌یم ‌فیوضات ‌استفاده‌ كند و ما جهانی‌ را مشاهده‌می‌كنیم‌ كه ‌با آن ‌آشنا هستیم‌.

اما اگر انرژی ‌بیشتری ‌داشته ‌باشیم‌ می‌توانیم ‌از نیروی ‌همسویی ‌نوارهـای ‌عظ‌یم‌ دیگری ‌استفاده‌ كنیم‌ و در نتیجه‌ دنیاهای‌ دیگری ‌را مشاهده ‌می کند

نوشته پیوندگاه و تغییر سطح آگاهی از طریق حرکت آن (از دیدگاه تولتک) اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%d9%be%db%8c%d9%88%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%88-%d8%aa%d8%ba%db%8c%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d8%b7%d8%ad-%d8%a2%da%af%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b7%d8%b1%db%8c%d9%82-%d8%ad%d8%b1%da%a9-2/feed/ 0
پروازگر، ذهن بیگانه https://theorium.net/%d8%b0%d9%87%d9%86-%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%aa%da%a9-%d9%87/ https://theorium.net/%d8%b0%d9%87%d9%86-%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%aa%da%a9-%d9%87/#respond Wed, 12 Oct 2022 20:13:29 +0000 https://theorium.net/?p=6660 پروازگر، ذهن بیگانه (از دیدگاه تولتک‌ها) پروازگر یا ذهن بیگانه موجود یا موجوداتی هستند که به جای ما فکر می کنند و هر بار که کسی در مورد آنها به ما چیزی بگوید وجود خود را انکار می کند و در نتیجه ما باور نمی کنیم که آنها وجود دارند و به جای ما فکر […]

نوشته پروازگر، ذهن بیگانه اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
پروازگر، ذهن بیگانه (از دیدگاه تولتک‌ها)

پروازگر یا ذهن بیگانه موجود یا موجوداتی هستند که به جای ما فکر می کنند و هر بار که کسی در مورد آنها به ما چیزی بگوید وجود خود را انکار می کند و در نتیجه ما باور نمی کنیم که آنها وجود دارند و به جای ما فکر می کنند. موضوع چنین موجوداتی را نمی توان براحتی در جای دیگری یافت و یکی از ناپذیرفتنی ترین مفاهیم در جهان است.

بهترین راه برای اشاره به کیفیت بیگانه؛

بهترین راه برای اشاره به کیفیت بیگانه ذهن پرسشی ساده است: وقتی تنها هستید چه می کنید؟ هر فردی پاسخی یکسان به این پرسش می دهد : ” با خودم حرف می زنم”.

ساحران تولتک اشاره می کنند که در حقیقت این ما نیستیم که با خود حرف می زنیم بلکه موجودی بیگانه است که نه با ما بلکه با خودش حرف می زند.

در واقع کسانی که سکوت درونی را به شکلی موثر تجربه کرده اند عنوان می کنند که انسان همچون بقیه موجودات خود اندیشی ناچیزی آنهم به هنگام ضرورت یا دفع خطر بیرونی دارد. در بقیه موارد سکوت غالب است. چیزی درست بر خلاف حالت فعلی که ما معمولا در باره همه چیز و همه کس اندیشه و قضاوت می کنیم.

به هر حال ما در سطحی ناخود آگاه از این موضوع با اطلاعیم. از اینرو مسلک های بیشماری وجود دارند که هر یک به نوعی از مراقبه یا اعمالی که در آنها ذهن باید خالی از فکر باشد یا بر معنویت و پروردگار متمرکز شده باشد پشتیبانی می کنند.

بنا به نظر ساحران فریب ذهن بیگانه بی نقص است، از اینرو همه صدای ذهن را افکار خود تلقی می کنند. تاکید گفتگوگر بیگانه بر منافع شخصی آنها را قانع می کند که این صدای خودشان است : بجز خود ما چه کسی ممکن است در بند منافع ما باشد؟ این شکل سوء استفاده از خودبینی بشری برای ما بسیار گران تمام شده است.

شکل انسانی؛

ساحران، کلیت عملکرد واحدهای بیگانه را اصطلاحا شکل انسانی می نامند و نقشی بس عمیق تر از القاء وسوسه و اندیشه برای آن قائلند. شکل انسانی با منتصب کردن خود بعنوان واسطه ای بین ما و دنیا، هر دریافتی را ابتدا از فیلتر خود می گذراند و سپس ارایه می دهد.

توجه انسان ذاتا پر قدرت است و اگر چیز تازه ای وجود داشته باشد ناگهان بیدار و جلب می شود. از طرفی نقطه ضعف ذهن بیگانه این است که نمی تواند برای مدت طولانی بر چیزی متمرکز شود.

ذهن بیگانه مایل است مدام از این شاخه به آن شاخه بپرد. از این خصیصه ها برای دفع موقتی ذهن استفاده شده و فنونی همچون گوش دادن به صداها، خیره نگری یا بسط تصاویر تولتک ها یا هم خانواده های شرقی آنان تمرکز و مراقبه بعنوان شیوه های عمدی رسیدن به سکوت درونی ابداع شده اند.

چنین روش هایی بسیار از نحوه زندگی و تفکر مدرن دور هستند و به این جهت خیلی غریب و باصطلاح سرخپوستی به نظر می رسند ولی در عین حال بسیار پر قدرتند و می توان گفت مستقیما به قلب هدف می زنند اما این عیب را نیز دارند که دستیابی به کوچکترین موفقیت در آن ها نیاز به روزها و ماهها تمرین دارد.

موضوع این است که در هنگام چنین تمرین هایی ما در پی نتیجه هستیم و این ذات گفتگوی درونی است. ساحران توصیه می کنند این تمرین ها را صرفا با هدف گذراندن ” ساعتی به این حالت ” و با اعتقاد واقعی به بیهوده بودن اعمالمان انجام دهیم.

حد آستانه؛

از نظر آنان یک حد آستانه وجود دارد که در هر شخصی سطحی متفاوت دارد. اگر ذخیره سکوت درونی که بصورت پراکنده و بر اثر تمرین انباشته می شود از این سطح بگذرد تداوم دائمی درک دنیا شکسته می شود.

در درجه دوم ذهن عمدا تحریكاتی را ترتیب می دهد تا التهابی درونی بر انگیزد. ساحران تاكید می كنند كه طغیان احساسات عاطفی یا خشمگینانه ما هدف اصلی چنین تحریكاتی است.

از نظر آنان ذهن بیگانه موجودی بس باهوش و سازمان یافته است و برای نیل به هدف خود از سیستمی روش دار استفاده می كند. نمونه ای از این سیستم را می توان در مواقعی یافت كه در اجتماعات انسانی تضاد منافع رخ می دهد.

بعنوان مثال ذهن بیگانه اشخاص را وا می دارد كه بدون رعایت حق یا نوبت بر طبق منافع خود عمل كنند .

چنین تحریكی هرگز مورد شك قرار نمی گیرد چرا كه افراد گمان می كنند منشاء آن چه كه در جهت منافع آنهاست باید خودشان باشند. همزمان به آنها که حقشان خورده شده سرکوفت اعتراض کردن می زند.

محصول؛ آزادسازی انرژی

در قائله ای که پس از آن براه می افتد مقدار زیادی انرژی آزاد می شود. موضوع بسیار مهم دیگر نقش افراد ناظر است. ذهن آنها وادارشان می كند بسته به موقعیت خود طرف یكی از منازعین باشند.

نزاع و خشم همواره مهمترین ممر تغذیه بیگانگان است. با اینحال طغیان احساسات عاطفی هم می تواند چنین هدفی را برآورده كند.

از این رو ذهن مخترع وابستگی های گوناگونی می شود و همزمان فقدان آنها را فاجعه ای سهمناك جلوه می دهد. وسواس تجدید مداوم این وابستگی ها یا تاسف جانكاهی كه پس از فقدان اشیاء‌یا اشخاص بوجود می آید به معنای موفقیت مطلق ذهن بیگانه است.

در مقابل ساحران عنوان می كنند كه هرگز نباید اتفاقی را باور كرد. طبق نظر آنان تحت هر شرایطی شخص باید كاملا خونسرد باقی بماند. انرژی كه از این طریق (و در دراز مدت) ذخیره می گردد به نحوی شگفت انگیز به هوش و قدرتی بی همتا تبدیل می گردد.

اولین دقت؛

ساحران اصطلاحاً می گویند كه اولین دقت (دقتی که همگان در زندگی روزمره با آن سر و کار داریم) دیگر نمی تواند تمام انرژی را بخود تخصیص دهد بنابر این انرژی آزاد شده بر دومین دقت (دقتی که ورای زندگی شناخته شده است) متمركز می گردد.

ذهن بیگانه

روش های تسلط بیگانه؛

بنظر می رسد تسلط بیگانه دو روش مشخص برای بهره كشی بنیان نهاده است. در درجه اول تمام توان خود را بكار می گیرد تا ذهن را شلوغ نگاه دارد. به این جهت ما دائماً در حال فكر كردن به هر موضوع تصور پذیری هستیم. افكار بصورتی مداوم از شاخه ای به شاخه دیگر می پرند. ساحران عنوان می دارند كه برای نیل به چنین هدفی ذهن دسته بندی موضوعاتی را كه با ” هدف “ متحد شده اند، امری طبیعی جلوه می دهد.

برای مثال اگر كالایی در ویترین یك مغازه توجه ما را جلب كند فكر بعدی می تواند این باشد كه یكی از دوستانمان قبلا نظیر آن را خریده است. سپس ممكن است بیاد دیدار هفته گذشته با او بیفتیم. ممكن است به این نتیجه برسیم كه در خیابان محل دیدار كاری انجام نشده داریم. موضوع بعدی نحوه انجام این كار است و …

ذهن ارتباط چنین موضوعات متفاوتی را كاملا طبیعی جلوه می دهد تا دقت را برای مدتی بدنبال خود بكشد. چنین چرخه های بیهوده ای از تفكر معمولا چند ده ثانیه طول می كشند تا هنگامی كه شخص مجددا به خود بازگردد.

با اینحال چرخه بعدی خیلی زود در انتظار است. در طی این لحظات فراموشی ما در ذهن خود نقشه ها می كشیم، گفتگوها می كنیم، معامله ها و نزاع ها می كنیم، رفتارهای طرف مقابل یا چرخش های سرنوشت را تا چندین مرحله پیش بینی می كنیم و سپس چند ثانیه بعد به لحظه حال باز می گردیم بدون اینكه چنین تخیلاتی هرگز با همین شكل در زندگی روزمره صورت واقعیت بگیرد.

احساس هوشیاری دائمی؛

ساحران بر احساس هوشیاری كه نقطه مقابل چنین فراموشی هائی است تاكید زیادی می كنند. احساس هوشیاری دائمی باعث می گردد تا این چرخه آغاز نگردد یا بسیار زود پایان پذیرد.

تأكید بسیاری بر این موضوع شده است كه شخص باید عمداً خود را وادار به سكوت درونی كند. شلوغ نگه داشتن ذهن ترفندی است كه امكان آگاهی ما از طبیعت جادوئی خویش را بدلیل خستگی و تردیدی كه ماهیت تفكر است، برای همیشه از بین می برد.

ساحران کلیت عملکرد واحدهای بیگانه را اصطلاحاً شکل انسانی می نامند و نقشی بس عمیق تر از القاء وسوسه و اندیشه برای آن قائلند. شکل انسانی با منتصب کردن خود بعنوان واسطه ای بین ما و دنیا هر دریافتی را ابتدا از فیلتر خود می گذراند و سپس ارایه می دهد.

ذهن بیگانه؛

“ذهن بیگانه” با استفاده از این فرصت درکی کاملا تحریف شده از هستی را در سیستم شناخت ما جای داده است که چون بدیلی وجود ندارد هرگز مورد شک قرار نمی گیرد و به این دلیل بسیار پر قدرت شده است.

تحت تسلط این تحریف و سانسور دنیا برای ما بجای رشته ای بینهایت از اسرار شگفت انگیز محدوده بازاری بزرگ از اشیاء شده است. از نظر ساحران کل دنیای ما با ریزترین جزئیاتش، تمامی اطمینان ها و دانسته های ما ساخته ای غیر واقعی است که تنها اهداف شکل انسانی را بازتاب می دهد.

از نظر شخصی این دریافتی بس حیرت انگیز است. این جمله به این معنا است که کل تمدن م ، قوانین اجتماعی، مجموعه سنت ها و تمامی دانش انسانی و مادی، حقه هایی از پیش تعیین شده اند که تحت راهنمایی ذهن کاذب شکل گرفته است. از این روست که ساحران از دست دادن شکل انسانی را متوقف کردن دنیا نیز نامیده اند.

مسلماً اولین واکنش ذهن ما این است که در برابر این عقیده جبهه بگیریم. تمدن فعلی زندگی را بسیار راحت و به روال کرده است. درک کردن اینکه چگونه ممکن است شیوه ای بکل متفاوت و برتر وجود داشته باشد بسیار مشکل است.

اجزاء ذهن بیگانه؛

ذهن بیگانه متشكل از اجزاء بیشماری تصور شده است. واحدهایی كه از خود اختیار و عقیده ای اغلب متضاد دارند و با تمام قوا برای به كرسی نشاندن آنها تلاش می كنند. نتیجه این تلاش به صورت جنگ و جدالی رنج آور در وجود ما نمایان می شود.

ساحران بدرستی این جنگ زرگری را ” جدال درونی “ می نامند.

ظاهراً به نسبت ویژگی های ساختاری شخص یا شرایط محیط ، برخی واحدها به مرور برنده می شوند . هر یك از این ویژگی ها كه به تدریج كنترل را در دست می گیرد سهمی از شخصیت فرد را می سازد.

این تفاوت یك شرور قاتل با یك نیكوكار روحانی است. واحد های متفاوتی در هر یك از آنها غلبه یافته است. ما کلیت این مجموعه را با ایمانی کامل بعنوان ” من شخصی مان “ می شناسیم و از آنچه هسته اصلی ویژگی ها و نماد فردیت خودمان می دانیم داوطلبانه و بشدت محافظت می کنیم غافل از آنکه شخصیت دروغی بیش نیست.

تقریباً همه بخت این را داشته اند كه خاموشی اتفاقی یك یا چند واحد را تجربه كنند. در این لحظات برخی ترس ها، نقطه ضعف ها و ترمز های مسلط بر وجود به شکل شگفت انگیزی محو می شوند به نحوی که خود شخص هم از این تغییر ناگهانی متعجب می شود.

دوره های زمانی کوتاه مدت؛

مهم است که دوره های زمانی کوتاه مدتی از بی پروایی و جسارت را كه در خود یا دیگران دیده ایم بیاد آوریم. لحظاتی كه طی آنها توان خلاف عرف رفتار كردن تجربه شده است. معمول ترین آنها محو اسرار آمیز شرم از جمع یا جرأت ارتباط برقرار كردن با دیگران است.

لحظاتی كه شخص بر خلاف معمول همیشه از انجام کاری که قبلاً خود را مجاز به انجام آن نمی دانست ابایی ندارد و به عواقب فکر نمی کند.

آنچه كه ما ”‌من“ می نامیم جز اجتماعی از واحدهای ذهن بیگانه نیست. واحدهایی كه تقریباً بدون وقفه در حال سر و كله زدن با یکدیگرند . بنا بر این نظر جملاتی مانند ” من ذاتا گوشه گیرم ” ، ” او آدم خشنی است ” ، ” فلانی خیلی زود رنج و حساس است” از اساس نادرست هستند.

”من“ ما نیستیم؛

به عبارت دیگر توانایی یک شخص ذاتاً شجاع یا بذله گو یا بیش فعال یا مثلاً استعداد یک موسیقیدان یا ورزشکار موفق صرفاً ناشی از خاموشی یا سکوت واحد یا واحدهایی است که ضعف در این خصوص را القاء می کردند یا احیاناً وجود واحدی که برعکس، در مورد این ویژگی خاص قدرت را تلقین می کند.

از نظر ساحران توقف دائمی گفتگوی درونی به این معنا است که شخص هر آن چه که بخواهد می تواند بشود. صرفاً به این دلیل که دیگر نیروی بازدارنده ای برای سد کردن راه وجود ندارد. حتی شرایطی كه یك یا تعداد بیشتری از واحدها ناچاراً خاموش شوند ناگهان فریبی كه تمام عمر خورده ایم هویدا می شود؛  ”من“ ما نیستیم.

نوشته پروازگر، ذهن بیگانه اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%d8%b0%d9%87%d9%86-%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%8c-%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%af%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%aa%da%a9-%d9%87/feed/ 0
نظریه PSI https://theorium.net/%da%86%d8%a7%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%9b-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-psi%d8%9b-%e2%80%8c%e2%80%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b9%d9%85%d8%a7%d9%84-%d9%81%d9%88%d9%82-%e2%80%8c%d8%b7%d8%a8%d9%8a%d8%b9%d9%8a/ https://theorium.net/%da%86%d8%a7%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%9b-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-psi%d8%9b-%e2%80%8c%e2%80%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b9%d9%85%d8%a7%d9%84-%d9%81%d9%88%d9%82-%e2%80%8c%d8%b7%d8%a8%d9%8a%d8%b9%d9%8a/#respond Mon, 10 Oct 2022 19:34:16 +0000 https://theorium.net/?p=6653   نظریه PSI؛ نظریه  PSI ؛ ‌‌‌اعمال فوق ‌طبيعی كه توسط بزرگان و يا حتي توسط افرادي كه با تمرين به توانايي‌ هايي دست يافته‌ اند انجام مي‌شود، متعدد و گسترده هستند. اعمال خارق‌ العاده‌اي مانند ايجاد باد و باران، بلند شدن از زمين، پيشگويي، غيب كردن اشياء و … . نظریه  PSI ؛بررسي پديده‌هاي فوق‌طبيعي […]

نوشته نظریه PSI اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
  نظریه PSI؛

نظریه  PSI ؛ ‌‌‌اعمال فوق ‌طبيعی كه توسط بزرگان و يا حتي توسط افرادي كه با تمرين به توانايي‌ هايي دست يافته‌ اند انجام مي‌شود، متعدد و گسترده هستند. اعمال خارق‌ العاده‌اي مانند ايجاد باد و باران، بلند شدن از زمين، پيشگويي، غيب كردن اشياء و … .

نظریه  PSI ؛بررسي پديده‌هاي فوق‌طبيعي (psi) از ديدگاه ژنتيك و بيوشيمي

بعضي از پديده‌هاي فوق‌ طبيعي اما مستقيماً به جسم انسان مربوط مي‌شوند. مانند شفا دادن ( خود يا ديگري)، قطع تنفس به مدت طولاني تا حد روزها، و زنده ماندن، آلات بُرنده در بدن فرو كردن و زخمي نشدن، بر روي آتش راه رفتن و نسوختن، نيروي جسمي فوق‌ العاده پيدا كردن و …

اين‌ها اعمالي هستند كه انجام آن‌ها از عهدة عموم مردم خارج است ولي وقوع اين ‌گونه اعمال به طور مستند ثبت و ضبط شده است.

بسيار ديده شده است كه در شرايطي بحراني، برخي افراد معمولي كه پيش از اين هيچ سابقه‌اي از قابليت‌هاي فوق طبيعي در آنها بارز نبوده، موفق به انجام اعمالي خارق ‌العاده شده‌اند.

نظریه  PSI ؛ یک مثال قابل لمس؛

براي مثال در يك آتش سوزي، زني با نيروي بدني متوسط كه در معرض خطر از بين رفتن افراد خانواده خود قرار گرفته بود. آن زن نيروي فوق ‌العاده ای در آن لحظات بحراني پيدا كرد و توانست يك يك افراد خانواده خود را كه سنگين‌ تر از خودش بودند، بدوش بگيرد و از ميان آتش به خارج منزل منتقل كند.

‌‌‌آنچه كه تاكنون ثابت شده، اين است كه جسم انسان صرفاً مادي و جداي از ذهن او نيست. جسم انسان انرژي است و در امتداد ذهن او قرار دارد.

به اين معني كه جسم تحت تأثير شعور و آگاهي فرد، مشخصات خود از جمله سلامت و بيماري ـ توانایي‌ها و ضعف‌ها را نشان مي‌دهد، ضمن اين‌ كه‌ مي‌تواند به فرمان ذهن ( شعور و آگاهي) ويژگي‌هايي خارق‌العاده از خود بروز دهد .

وقوع اين‌ گونه پديده‌ها را از ديدگاه بيوشيمي و ژنتيك؛

می خواهیم وقوع اين‌ گونه پديده‌ها را از ديدگاه بيوشيمي و ژنتيك بررسي نماييم و اسرار ذهن و بدن را كه مي‌ تواند اين‌ گونه حيرت ‌آور عمل نمايد، مورد مشاهده قرار دهيم.

‌‌‌تا قبل از سلسله‌اي از اكتشافات مهم در دهة ۱۹۷۰ اينطور تصور مي‌شد كه اعصاب همانند سيستم تلگراف از طريق امواج برق عمل مي‌كنند و هنوز هم بسياري از مردم براين باور هستند.

بعد از اين اكتشافات، بيشترين توجه نسبت به دسته‌اي از مواد شيميايي بسيار كوچك، به نام «فرستنده‌هاي نوروني» معطوف گرديد. همان‌ گونه كه نام اين فرستنده‌ها مي‌رساند، اين مواد شيميايي، محرك‌هاي آني عصبي را  ارسال مي‌دارند و به عنوان « رابط‌هاي مولكولي» عمل مي‌كنند.

نظریه  PSI ؛ يك كشف انقلابي؛

‌‌‌در آن هنگام اين كشف يك كشف انقلابي به‌شمار آمد، چون ثابت كرد كه محركي كه از يك سلول عصبي به يك سلول عصبي ديگر فرستاده مي‌شود، ماهيتي الكتريكي نداشته، بلكه شيميايي است.

در نتيجه، نظرية پذيرفته شدة قبلي، مبني بر اين‌كه جرقه‌هاي كوچكي از يك نورون به نورون ديگر مي‌جهند، به يكباره منسوخ گرديد.

‌‌‌مي‌توان اين‌ گونه تشبيه كرد كه «فرستند‌هاي نوروني» دوندگاني هستند كه با شتابي هر چه تمام ‌تر از مغز به سوي بدن و از بدن به سوي مغز حركت كرده و همة اعضاي دروني بدن را، از احساسات و عواطف، آرزوها، خاطرات، بينش‌ها و رؤياهاي ما، آگاه مي‌سازند. فرستنده ‌هاي نوروني، زندگي همة سلول‌ ها را لمس مي‌كنند.

به هر نقطه ‌اي كه انديشه ‌اي مي‌خواهد برود، مي ‌بايد اين مواد شيميايي نيز روانه شوند. براي مثال هنگامي كه صداي تركيدن لاستيكي از پنجره به گوش شما رسيده و از جا مي ‌پريد، واكنش آني شما، نتيجة يك رويداد دروني پيچيده است.

نظریه  PSI ؛ آدرنالين، محرک رویداد؛

‌‌‌محرك اين رويداد، عبارت است از فوران آدرنالين از غدد آدرنال. وقتي اين آدرنالين وارد جريان خون مي‌شود، به قلب علامت مي‌دهد كه واكنش نشان دهد.

در نتيجه قلب با سرعت بيشتري خون را از رگ‌ها تلمبه مي‌زند، آنها را منقبض كرده و فشار خون را بالا مي‌برد.

در عين حال، كبد سوخت بيشتري را به صورت گلوكز بيرون مي‌دهد، لوزالمعده به منظور اين‌كه مقدار بيشتري از گلوكز متابوليزه شود، انسولين ترشح مي‌كند و معده و روده‌ ها بلافاصله هضم غذا را متوقف مي‌كنند تا انرژي بيشتري را به جاي ديگري روانه سازند.

نظریه  PSI ؛ مغز، هماهنگ کننده ی اصلی نمایش

‌‌‌همگي اين فعاليت‌ها كه با شتابي عجيب و تأثيري نيرومند در همه جاي بدن صورت مي‌گيرند به وسيله مغز هماهنگ مي‌شوند. این هماهنگی با استفاده از غدة «پيتو آري» بسياري از علامات هورموني تعريف شده در فوق را هدايت مي‌كند و نيز بسياري از ديگر علامات شيميايي را كه شتابان به سوي نورون‌ها روانه مي‌كنند تا ديد چشمان شما را متمركز، قدرت شنوايي را افزون، عضلات پشت شما را به حالت مستقيم درآورده، و سر شما را به نشانه هشدار به سوي ديگر بچرخانند.

نظریه  PSI ؛ ماشين زيست شيميايي؛

‌‌‌بنابراين بدن انسان يك ماشين زيست شيميايي است، كه قادر است در هر لحظه، صدها مواد شيميايي گوناگون را رها كرده و هر يك را با كل مجموع هماهنگ سازد. بدون مواد شيميايي انديشه‌اي وجود نخواهد داشت.

انديشيدن عبارت از به كار بردن شيمي مغز است كه آبشاري از واكنش‌ها را در سراسر بدن آدمي جاري مي‌سازد.

‌‌‌از سويي ديگر اگر بتوانيم بدن خود را چنان كه واقعاً هست، ببينيم ديگر هرگز قادر نخواهيم بود كه دوباره آن را به همان شكل قبل مشاهده كنيم. ما بسيار بيشتر به يك رودخانه مي‌مانيم تا هر چيز ديگري كه زمان و مكان منجمد شده باشد.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

نود و هشت درصد از اتم‌هاي بدن ما در سال پيش وجود نداشتند. استخوان بندي بدن كه چنين استوار و محكم به نظر مي‌آيد، سه ماه قبل همين وضع را نداشت. شكل‌بندي سلول‌هاي استخواني كمابيش ثابت مي‌مانند، ولي اتم‌هاي گوناگون آزادانه از ديواره‌هاي سلولي به عقب و جلو مي‌روند و به اين شيوه است كه هر سه ماه يكبار داراي استخوان‌ بندي جديدي مي‌شويم.

نظریه  PSI ؛ نقش اجزاء بدن؛

‌‌‌پوست بدن، هر ماه تازه مي‌شود و هر چهار روز يكبار لايه جديدي در معده به‌وجود مي‌آيد و سلول‌هاي موجود در آن كه با غذا تماس دارند، هر چند دقيقه تجديد مي‌شوند.

سلول‌هاي كبدي بسيار آهسته مي‌چرخند، با اين ‌همه اتم‌ هاي جديد به‌ داخل اين سلول‌ ها راه‌ يافته و مانند آبي كه در بستر رود جريان دارد، هر شش هفته يكبار كرد كبد تازه‌ اي مي‌سازند.

حتي در درون مغز نيز كه سلول‌هاي مرده آن ديگر تجديد نمي‌گردند، محتواي كنوني كربن، نيتروژن، اكسيژن و غيره با آنچه با يك سال قبل بود تفاوت دارد.

نظریه PSI

نظریه  PSI ؛ كنترل كننده مواد شيميايي بدن؛

‌‌‌مي‌توانيم سوال كنيم چه چيزي نقش هدايت اين تغيير را به عهده دارد تا به صورت توده‌اي از آجرهاي فروريخته در نياييم.

  • كنترل كننده هزاران مواد شيميايي بدن كه در الگويي حيرت‌آور و پيچيده دوباره‌ سازي مي‌شوند و با سرعتي در حدود بخشي از يك ثانيه مي‌آيند و مي‌روند، چيست؟
  • بدن انسان به فرمان مغز هر واكنش بيوشيميايي را ايجاد مي‌كند ولي آيا مغز انسان است كه كنترل تمامي اين واكنش‌ها و تغييرات را به عهده دارد؟

اين ماشين نياز به يك راننده دارد. مي‌توان اذعان داشت كه شعور و آگاهي يا باورهاي انسان رانندة اين ماشين هستند. هم‌چنان‌كه بارها مشاهده شده كه با قدرت تلقين و باور انسان مي‌تواند خود را درمان يا بيمار كند.
‌‌‌
در ژاپن روي افرادي كه نسبت به درخت مخصوصي حساسيت داشتند آزموني عالي، صورت پذيرفت.

چشمان اين افراد را بستند و برگ‌هاي شاه بلوط را روي دست چپ آنها گذاشته و به آنها گفتند كه اين برگ آن درخت مخصوص است. در همگي علائم حساسيت پوست ظاهر شد، اما وقتي برگ‌هاي همان درخت را روي دست ديگر آنها گذاشتند و گفتند اين برگ‌ها بي ‌زيانند، ‌واكنشي روي نداد.

تمام واكنش‌هاي حساسيتي از موادي خارجي مانند گرده گل ناشي مي‌شوند كه وارد بدن شده با يك پروتئين تركيب مي‌شوند و تركيبي مي‌سازند كه گاه عوارض جانبي ناراحت كننده با واكنش حساسيتي توليد مي‌كند.

اين فرآيند يك فعل و انفعال زيست شيميايي مستقيم است و معلوم است كه ربطي به مغز ندارد، اما اكنون گنجينه‌اي از اسناد به دست آمده كه نشان مي‌دهند، بدون هيچ ترديدي كل فرآيند تحت تسلط ذهن و افكار است.

نظریه  PSI ؛ دی.ان.ای

‌‌‌همان‌طور كه ديديم، زيست شيمي بدن ناشي از آگاهي است ولي شعور و آگاهي، افكار، انديشه‌هاي خودآگاه و ناخودآگاه باورها و ايمان ما چگونه بر شيمي بدن تأثير مي‌گذارند؟ جهش تبديل يك انديشه به يك نورو ـ پِپيند از كجاست؟ در كدام فرآيند پنهاني انديشة ترس به يك مادة شيميايي عصبي تبديل مي‌گردد و ذهن چگونه در محور يك مولكول به چرخش در مي‌آيد؟

‌‌‌تعداد سلول‌هاي بدن ۵۰ تريليون برآورد شده است. در اساس، سلول عبارت از كيسه ‌اي ا‌ست كه غشاء يا ديواره سلول، آن را احاطه كرده و مملو از مخلوطي از آب و مواد شيميايي است كه در گردش هستند. در مركز اين مخلوط هستة مركزي قرار دارد كه مارپيچ بسيار فشرده  دی.ان.ای راحفظ مي‌كند.

دی.ان.ای شعور متمركز هر سلول و متشكل از سه ميليون ژن يعني ذرات و كدهاي اطلاعاتي يا حافظة سلول هستند، دی.ان.ای كليه اعمال بدن را در كنترل خود دارد. از سويي اطلاعات خود را به دوقلوي همتاي خود آر. ان.ای منتقل مي‌سازد و از اين طريق هورمون‌ها، آنزيم‌ها و ديگر مواد شيميايي را وارد خون مي‌سازد و از سويي ديگر با ساختن گيرنده‌هاي سلولي (زنجيره‌هاي ملكولي پيچيده) كه تعداد و وضع آرايش آنها بر روي ديواره هر سلول متغير و پيش‌بيني‌ناپذير است، پيام‌ها را دريافت مي‌كند.

نظریه PSI ؛ ‌‌‌نقش دی. ان .ای در دریافت علامات گوناگون

به عبارتي به سبب وجود دی.ان.ای بدن قادر است بي ‌شمار از علامات گوناگون را دريافت كند و براي هر كدام پاسخي مناسب داشته باشد. ولي علت ديناميك بودن DNA، در ساختار مادي آن نيست بلكه آنچه  DNAرا اينچنين در مرموز مي‌سازد، اين است كه درست در نقطة دگرگوني، زندگي مي‌كند، يعني نقطه ‌اي كه با شعور برتر و ذهن انسان دراتصال است.

در حقيقت دی.ان.ای مانند يك راديو، پيام‌ها يا امواج شعور را از شعور دروني ما به دنياي ما منتقل كرده و ذرات شعور جديد را به خرده هاي جديد ماده ‌پيوند مي‌دهد.

‌‌‌آنجا كه بيمار تكنيك‌هاي تخيل را در مخيلة خويش به كار مي‌گيرد، تجربة ورود شعور نامرئي است كه بدن بيمار را باز مي‌آفريند.

نظریه  PSI ؛ تجسم ذهني و درمان سرطان

‌‌‌در سال ۱۹۷۱ ميلادي، دكتر «سيمونتان» پرتونگار دانشگاه تگزاس، مردي را معاينه كرد. بيمار، دچار سرطان گلو بود. سرطان پيشرفت زيادي كرده و بيمار به سختي قادر به بلع بود. وزن بيمار هم به ۴۵ كيلو كاهش يافته بود. نه فقط وضع بيمار را به‌شدت وخيم تشخيص داده بودند، بلكه پزشكان عقيده داشتند كه او فقط ۵ درصد شانس مداوا و يا احتمال پنج سال زندگي را  دارد.

بيمار آن‌چنان ضعيف بود كه گمان نمي‌رفت واكنش مثبتي نسبت به پرتودرماني، يعني روش مداواي استاندارد براي چنين مواردي، نشان دهد.

‌‌‌دكتر سيمونتان، به سبب ناچاري و نيز به علت كنجكاوي دربارة نتايج حاصله از كاربرد روش روان ـ درماني، پيشنهاد كرد كه بيمار به وسيلة تجسمات ذهني، پرتو درماني را تقويت كند. به او ياد دادند كه چگونه مي‌تواند سرطان خود را به وضوح مجسم نمايد.

سپس، با ارائه تصوير ذهني كه خوش‌آيند بيمار بود، از وي خواسته شد كه سيستم ايمني بدن خود را به طريقي مجسم نمايد كه گلبول‌هاي سفيد در حمله به سرطان موفق بوده، آن را نابود مي‌كنند و فقط سلول‌هاي سالم باقي مي‌مانند.

نظریه  PSI ؛ اظهارات بیمار؛

‌‌‌بيمار اظهار داشت كه سلول‌هاي ايمني را چون كولاكي از ذرات سفيد مجسم مي‌كند كه روي تومور سرطان را مي‌پوشاند مانند برف كه روي صخره‌اي سياه را ‌پوشانده باشد. دكتر سيمونتان، از بيمار خواست كه به منزل برود و تجسمات ذهني خود را در فواصل روز، تكرار كند. بيمار موافقت كرد. پس از فقط چند هفته، مشاهده شد كه تومور كاملاً كوچك شده است و واكنش بيمار نسبت به پرتو درماني، هيچگونه عوارض جنبي را در پي نداشت. پس از دوماه، تومور سرطاني بكلي ناپديد شده بود.

‌‌‌دكتر سيمونتان، با اين‌كه از تأثير شگرف روان ـ درماني بسيار شادمان شده بود، ولي دچار بهت و سرگشتگي گرديد. چگونه ممكن بود كه تجسمات ذهني و يا يك انديشه، در شكست دادن سرطان موفق شود؟ در مقابل، خود بيمار بدون هيچ احساس حيرت و شگفتي، موفقيت درماني خويش را پذيرفت.

به دكتر سيمونتان گفت كه چون دچار آرتريت در پاهاي خود است، بنابراين قادر نيست كه به گونه ‌اي دلخواه به صيد ماهي در رودخانه بپردازد و اكنون كه سرطان ناپديد شده است، چرا تلاش نكند تا بيرون راندن عارضه آرتريت را هم مجسم نمايد. و اين درست همان چيزي بود كه پس از چند هفته به وقوع پيوست. در طول مدت شش سال بعد هم كه وضع بيمار مرتباً پيگيري مي‌شد، اثر و نشانه‌اي از سرطان يا آرتريت، در او ديده نشد.

نظریه  PSI ؛ كنترل آگاهي و انجام اعمال خارق‌ العاده

‌‌‌آگاهي، چيزي جز هشياري نيست. مي‌توان نسبت به گرمي دست خود هشيار بود كه يك هوشياري انفعالي است. ولي همان‌گونه كه يافته‌هاي تحقيقاتي نشان داده است، مي‌توان دست خود را نيز گرم كرد كه اين يك هشياري فعال است.

آنگاه كه به چيزي « توجه مي‌كنيم» از هشياري انفعالي به هشياري فعال جابجا مي‌شويم. توجه كردن، بسيار فراتر از حد تصور مردم عادي، قادر به اعمال كنترل است. زيرا ما، قرباني هشياري انفعالي هستيم. كسي كه درد مي‌كشد، نسبت به درد خود هشيار است، ولي به اين‌كه مي‌تواند ميزان درد را افزايش يا كاهش داده، آن را پديدار و ناپديد نمايد، هشيار نيست.

‌‌‌براي تحقق چنين توجه‌ متمركزي، قصد و نيت محكم و يكپارچه لازم است، انسان قادر است با نيروي قصد، روي مراكز مغزي خود كه اندازة انرژي هر فعاليت را مشخص مي‌سازد، اثر بگذارد. درمان بيماري‌ هاي لاعلاج نيز توسط مكانيزم قصد و توجه متمركز صورت مي‌پذيرد.

‌‌‌درعين‌ حال افراد بسيار ماهري هستند كه از طريق «توجه» توانسته‌ اند اعمال خودكار بدن را به‌خوبي كنترل نمايند و آنها را به فرآيندهاي آگاهانه تبديل كنند.

نظریه  PSI ؛ نتایج یک بررسي در كلينيك منينگر؛

‌‌‌در جريان يك بررسي در كلينيك منينگر، يك روحاني هندي به نام سوامي راما نشان داد كه مي‌تواند ضربان قلبش را به ارادة خود از ۷۰ به ۳۰۰ برساند و اين رقمي است كه كمتر مي‌توان با آن برخورد كرد.

در واقع ضربان قلب او به حدي رسيده بود كه نمي‌توانست به طور موزون خون را در بدن به جريان بياندازد. در يك شخص عادي رسيدن ضربان قلب به اين حد فعاليت قلب را متوقف مي‌كند و چه بسا كه به مرگ منتهي شود.

اما قلب سوامي راما از حركت باز نايستاد زيرا كل عمل و پاسخ بدن به تغييرات لازم، تحت كنترل آگاهي او قرار داشت.

‌‌‌كساني هستند كه مي‌توانند روي آتش گداخته راه بروند و نسوختن پاها را به‌راحتي كنترل كنند. اين پديده بارها توسط افراد مختلف تكرار شده است. چنين مواردي نيز به‌وسيلة آگاهي (قصد و توجه) كنترل مي‌شود و در بدن به‌سبب مواد شيميايي متناسب، تغييرات لازم پديد مي‌آيد.

نظریه  PSI ؛ یک مولکول شیمیایی همراه با هر اندیشه؛

‌‌‌‌‌‌همان‌طور كه در متن به‌ آن اشاره شد به‌ همراه هر انديشه‌ اي، يك مولكول شيميايي (نورو پپتيد) ساخته مي‌شود. آن زمان كه قصد و انديشه يكپارچه باشد، مغز فرمان توليد مواد شيميايي هماهنگ را مي‌دهد و در بدن تغييرات لازم پديد مي‌آيد.

مثلاً در اين مورد با انديشه «من روي آتش راه مي‌روم و نمي‌سوزم»، مواد شيميايي لازم هم ‌زمان ساخته مي‌شود تا بدن نسبت به آتش مقاومت لازم را پيدا كند ولي اگر به همراه چنين قصد و انديشه‌اي ترس از روي شك و ترديد پديد آيد، انديشة ترس، پيام قبلي را خنثي مي كند و مواد شيميايي لازم توليد نمي‌شود. بنابراين بدن پاسخ مناسبي نمي‌دهد و پا بر اثر آتش خواهد سوخت.

‌‌‌لازم  است كه يك اتفاق فراطبيعي ريشه در حيطة باطني انسان دارد اما اگر بخواهد در زندگي ظاهري و عالم فيزيكي انسان اتفاق افتد، لازم است از قوانين فيزيكي اين جهان گذر كند. به‌طور مثال، قصد انجام يك عمل كه به جسم انسان مربوط است، اگر از يكپارچگي كافي برخوردار باشد، بلافاصله بيوشيمي بدن را در جهت تحقق آن قصد، تغيير خواهد داد.‌‌‌

‌‌‌بنابر‌آنچه مشاهده شد بدن ما نسبت به انديشه‌ها و آگاهي‌مان عكس‌ العمل نشان مي‌دهد. آگاهي استقرار يافته و تثبيت شده در حافظه دی.ان.ای ثبت مي‌گردد و ژنتيك انسان را تغيير مي‌دهد، حال چه اين آگاهي مثبت باشد و چه منفي. اما آگاهي منفي، ضعف و ناتواني را به همراه دارد و آگاهي مثبت توانايي و قدرت را به ارمغان مي‌آورد. در حقيقت مي‌توان گفت جسم ما تجسم آگاهي ماست.

نوشته نظریه PSI اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%da%86%d8%a7%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%9b-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-psi%d8%9b-%e2%80%8c%e2%80%8c%e2%80%8c%d8%a7%d8%b9%d9%85%d8%a7%d9%84-%d9%81%d9%88%d9%82-%e2%80%8c%d8%b7%d8%a8%d9%8a%d8%b9%d9%8a/feed/ 0
چاکرا؛ هفت لایه حوزه انرژی انسان و هفت چاکرا https://theorium.net/%da%86%d8%a7%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%9b-%d9%87%d9%81%d8%aa-%d9%84%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%ad%d9%88%d8%b2%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%b1%da%98%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%87%d9%81%d8%aa-%da%86/ https://theorium.net/%da%86%d8%a7%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%9b-%d9%87%d9%81%d8%aa-%d9%84%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%ad%d9%88%d8%b2%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%b1%da%98%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%87%d9%81%d8%aa-%da%86/#respond Sun, 08 May 2022 14:30:17 +0000 https://theorium.net/?p=6646 چاکرا؛ هفت لایه حوزه انرژی انسان و هفت چاکرا؛ هاله انسان به صورت لایه‌لایه می‌باشد. اکثر دانشمندان متافیزیک بر اساس ادراک، تحلیل و دقت خود آنرا به هفت لایه تقسیم کردند که در انطباق با هفت چاکرای اصلی موجود در هاله می‌باشد. لایه‌های یک، سه، پنج و هفت ساختار معین دارند، ولی لایه‌های دو، چهار […]

نوشته چاکرا؛ هفت لایه حوزه انرژی انسان و هفت چاکرا اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
چاکرا؛ هفت لایه حوزه انرژی انسان و هفت چاکرا؛ هاله انسان به صورت لایه‌لایه می‌باشد. اکثر دانشمندان متافیزیک بر اساس ادراک، تحلیل و دقت خود آنرا به هفت لایه تقسیم کردند که در انطباق با هفت چاکرای اصلی موجود در هاله می‌باشد.

لایه‌های یک، سه، پنج و هفت ساختار معین دارند، ولی لایه‌های دو، چهار و شش سیالات بی‌شکل‌اند که در لابه‌لای لایه‌های فرد قرار گرفته است.

هر لایه به اتفاق چاکرای مربوطه وظایف مشخصی را بر عهده دارد. هر لایه یک محدوده ارتعاشی محسوب می شود.

برای رویت هر سطحی، آگاهی بیننده باید با سطح فرکانسی همان لایه، تنظیم گردد. این لایه های ساختاری فرد، قالب تمای اعضا کالبد یزیکی را در خود حمل می کند. جریانی عودی از انرژی در امتداد نخاع حرکت می کند و به بالا و پایین می رود. این جریان از بالای سر و دنبالچه عبور کرده و در کالبدهای دیگر نیز جاری می گردد.

چاکرا؛

در حوزه انرژی، گردابهای مخروطی چرخانی به نام چاکرا وجود دارد که نوک مخروط آنها به جریان نیروی عودی متصل است. قسمت پهن این مخروط‌ها در حاشیه کالبدی قرار دارد که چاکرا در آن مستقر است.

در هاله هر سطح با یکی از چاکراها منطبق است، یعنی نخستین لایه با اولین چاکرا و به همین ترتیب. این مراکز مسؤول تبادل انرژی بین هاله انسان و هاله کیهان(ارسال و دریافت انرژی) و همچنین مسؤول متعادل کردن انرژی در سطوح مختلف هاله می‌باشند.

یکی از متخصصین تششع شناسی به نام دکتر دیوید تِنزلی David Tansley در کتاب خود می نویسد، هفت چاکرای اصلی انسان در نقاطی بوجود آمده اند که در آنها خطوط نور ثابت ۲۱ بار یکدیگر را قطع می نماید.

۲۱ چاکرای فرعی هم در نقاطی واقعند که شعاع های انرژی ۱۴ بار از آنها عبور می کند. هر یک از چاکراهای اصلی جلوی بدن، جفتی در قست پشت دارد. این زوج به عنوان بخش های پسین و پیشین چاکرا محسوب می شوند.

بخش های پیشین به احساسات و قسمت های پسین چاکراها به تمایلات و اراده انسان مربوط می باشند و سه چاکرای واقع در سر با تفکرات در ارتباط اند.

می توان چاکرای ۱ (basic chakra) و چاکرای ۷ (Crown chakra) را هم جفت یکدیگر دانست چرا که انها دو انتهای باز جریان نیروی عمودی اصلی را تشکیل می دهند.

وظایف اصلی چاکراها؛
  1. انتقال انرژی حیاتی هر یک از کالبدهای حوزه و به تبع آن کالبد فیزیکی.
  2. فراهم آوردن شرایط رشد جنبه های مختلف آگاهی.
  3. انتقال انرژی بین لایه های مختلف حوزه. هر یک از لایه های هاله، هفت چاکرای خاص خود را داراست که هر یک در همان ناحیه کالبد فیزیکی قرار دارند اما هر لایه تسبت به لایه قبلی دارای گام فرکانسی بالاتری است.
انواع کالبدها؛
کالبد اتری(لایه اول)

کالبد اتری که نام آن برگرفته از اتر(حالتی بین ماده و انرژی) می باشد، همچون بافتی درخشان از اشعه های نور می باشد که از خطوط ظريف انرژي تشكيل شده است. ساختار این لایه همچون کالبد فیزیکی بوده، شامل تمام بخش های آناتومی و اعضاء مشابه بدن می باشد. وجود بافت های فیزیکی صرفاً به دلیل قالب حیاتی اتری است، به عبارت دیگر، حوزه مزبور پیش نیاز وجود جسم است نه معلول وجود کالبد فیزیکی.

در آزمایشاتی که توسط آن برنن و دکتر جان پیراکس به عمل آمد، همین رابطه در مورد گیاهان نیز مورد تأیید قرار گرفت. ساختمان شبکه ای کالبد اتری دارای جنبشی مداوم است. خطوط انرژی این کالبد، مانند يك شبكه درخشان از پرتوهاي سفيد وآبي است که در سراسر جسم متراکم فیزیکی در جنب و جوش هستند.

رنگ این لايه می تواند از آبي روشن تا آبي تيره متغير باشد. ساختار اين لايه با كالبد فيزيكي يكسان بوده وتمام جزييات وآناتومي بدن را در بر ميگيرد. این کالبد در حدود ۰/۶ الی ۵ سانتی متر بالاتر از کالبد فیزیکی قرار دارد.

کالبد عاطفی(لایه دوم)

این لایه با عواطف سرو کار داشته و لطیف تر از لایه اتری می باشد. تقریباً مشابه کالبد فیزیکی بوده و ظاهر آن مانند ابرهای رنگین از جنس عنصری لطیف در حرکتی سیّال و دائمی است كه نشاندهنده طيف كامل عواطف است و فاصله آن تا جسم بین ۲/۵ تا ۷/۵ سانتی متر می باشد.

کالبد ذهنی(لایه سوم)

این کالبد فراتر از کالبد عاطفی و دارای جنسی لطیف تر می باشد و محتوای آن افکار و پدیده های ذهنی است. این کالبد به صورت نوری به رنگ زرد روشن که اطراف سر و شانه ها می تابد و قابل رویت است و به طور کلی در اطراف بدن گسترش یافته و درخشان تر می شود.

فاصله حاشیه این لایه از جسم بین ۷/۵ تا ۲۰ سانتی متر می باشد. کالبد ذهنی نیز یکی از کالبدهای سازمان یافته است و از ساختار عقیدتی ما تشکیل شده است. در بیشتر موارد در درون این لایه زرد رنگ، قالب های فکری قابل رؤیت می باشند. قالب های فوق همچون حباب هایی شفاف و اشکالی متنوع مشاهده می شوند.

رنگ های دیگری نیز روی این حباب ها را می پوشانند که در عمل از سطح عاطفی نشأت می گیرند. این رنگ به معنی احساس فرد در رابطه با آن اندیشه خاص است. هر چه اندیشه روشن تر و منظم تر باشد قالب مربوطه نیز دارای همین خاصیت است.

ما به واسطه تمرکز بر محتویات فکری این قالب ها، آنها را تقویت می نماییم. بنابراین اندیشه هایی که به صورت عادت درآمده اند به نیروهای منظم بسیار قدرتمندی تبدیل شده، زندگی ما را تحت تأثیر قرار می دهند.

کالبد اثیری(لایه چهارم)

لایه چهارم یا کالبد اثیری که با چاکرای قلب مرتبط است، معبر عبور تمام انرژی ها از جهانی به جهانی دیگر است. بدین معنی که انرژی معنوی می باید از میان آتش قلب عبور کند تا به انرژی های تحتانی فیزیکی مبدل گردد و از سوئی دیگر انرژی های فیزیکی متعلق به سه لایه تحتانی باید از آذر استحاله گر قلب بگذرند تا به انرژی معنوی تبدیل شوند.

این لایه فاقد شکلی معین می باشد و وسعت آن تا فاصله اي حدود ۱۵ الي ۳۰ ساتيمتر از كالبد فيزيكي است، ترتیب رنگ های کالبد اثیری نیز همانندکالبد عاطفی است اما این رنگ ها اکثراً رنگ سرخ عشق را نیز به خود جذب می کنند. چاکرای قلب فردی عاشق در سطح اثیری، سرشار از نور سرخ است.

انسان ها به هنگام ایجاد ارتباط با یکدیگر، از درون چاکراهای خود، ریسمان هایی را جهت اتصال به سوی یکدیگر می فرستند. علاوه بر کالبد اثیری، این ریسمان ها در بسیاری از سطوح حوزه انرژی نیز وجود دارند.

هر چه روابط دو فرد طولانی تر و عمیق تر باشد، ریسمان ها بیشتر و محکم ترند. هنگام پایان یافتن این روابط، ریسمان های مذکور پاره شده، گاهی رنج و درد شدیدی را سبب می شوند. انسان در طی دوره«به پایان بردن» دوستی غالباً مشغول گسستن این پیوندها در سطوح تحتانی حوزه و تجدید ریشه آنها در درون خویش می باشد.

تأثیرات متقابل در سطح اثیری؛

در سطح اثیری تأثیرات متقابل زیادی بین افراد رخ می دهد. در میان افراد حاضر در یک اتاق، لکّه ها و حباب های بزرگ رنگین با شکل های مختلفی پراکنده می شوند، که برخی از این حباب ها خوش آیند و برخی ناخوش آیند هستند، به نحوی که تفاوت این دو را می توان حس کرد. ممکن است شما از حضور شخصی در آن سوی اتاق که حتی از حضور شما آگاه نیست، احساس ناراحتی کنید. در این احوال در سطحی دیگر وقایع بسیاری در شرف روی دادن هستند.

آن برنن بیان می کند که افرادی را در کنار یکدیگر دیده ام که وانمود می کردند به یکدیگر توجّهی ندارند، در حالیکه در کالبدهای اثیری آنها ارتباطی تام برقرار بود و مقادیر متنابهی از حباب های انرژی در حال داد و ستد دیده می شد. بدون شک شما نیز چنین چیزی را تجربه نموده اید. در حقیقت آنچه بین حوزه های انرژی رخ می دهد، محکی عملی است، بدین منظور که آیا حوزه ها با یکدیگر هماهنگ، و دو فرد با هم سازگار هستند یا نه؟

کالبد کلیشه ای اتری(لایه پنجم)

این لایه، کلیشه تمام اعضاء بدن را در خود دارد و در واقع همانند نسخه نگاتیو یک عکس است. این لایه نسخه منفی کالبد اتری است که آن نیز همان طور که قبلاً گفته شد، کلیشه کالبد فیزیکی است. ساختمان لایه اتری از لایه کلیشه اتری برگرفته می شود و فاصله آن از بدن در حدود ۴۵ الی ۶۰ سانتی متر می باشد.

در موارد بیماری، هنگامی که شکل لایه اتری مغشوش می شود، عمل لایه کلیشه اتری برای تصحیح لایه اتری بسیار ضروری است. در این لایه صوت خالق ماده است و در همین سطح از کالبد صوت بیشترین اثر درمانی را داراست.

کالبد آسمانی(لایه ششم)

سطح ششم که کالبد آسمانی خوانده می شود، بخش عاطفی طبقه معنوی است. فاصله این لایه از بدن ۶۰ الی ۱۰۵ سانتی متر است. در این سطح، جذبه عمومی تجربه می گردد و می توان به وسیله مدیتیشن[۱] و یا روش هایی شبیه به آن، به این طبقه دست یافت.

وقتی به نقطه ای می رسیم که جایگاه «بودن» و شناخت رابطه خویش با عالم است، هنگامی که نور عشق را در تمام موجودات هستی می بینیم، وقتی که در نور شناور می شویم و حس می کنیم با هم یکی هستیم و با خداوند وحدت حاصل کرده ایم، آگاهی خود را تا طبقه ششم ارتقاء بخشیده ایم، در اين سطح است كه ما وجد و شعف معنوي را تجربه ميكنيم.

در حقیقت هنگامی که بین چاکرا ی گشوده قلب و چاکرا ی گشوده آسمانی ارتباط برقرار گردد، عشق بلاشرط جریان می یابد. این کالبد دارای نور ضعیف (صفت ضعیف به دلیل سرعت تناوب بسیار بالای ارتعاشات لایه، توسط آن برنن به کار برده می شود) و متغیر است که بیشتر آن از رنگ های ملایم و روشن تشکیل شده است.

اين نور درخشش طلايي- نقره اي وكيفيت رنگ به رنگ شونده دارد. می توان گفت که این کالبد از جنس نور اطراف شمع است که در درونش پرتوهای درخشان تری قرار دارند.

کالبد کلیشه ای کتری یا کالبد علـّی (لایه هفتم)

سطح هفتم، بخش ذهنی طبقه معنوی است که فاصله آن از بدن در حدود ۷۵ الی ۱۰۵ سانتی متر است. هنگامی که خود را تا سطح هفتم هاله بالا می بریم، می دانیم که با خالق وحدت حاصل کرده ایم. شکل ظاهری این لایه همان شکل تخم مرغی خود هاله است و تمام کالبد های فرد را در بر می گیرد.

این لایه از ریسمان های نازک و بسیار مستحکم نور طلایی- نقره ای تشکیل شده است که وظیفه آنها حفظ انسجام حوزه انرژی می باشد. در درون آن شبکه زرینی به شکل کالبد فیزیکی وتمام چاکراها قرار دارد.

شکل تخم مرغی آن در حدود ۹۰ الی ۱۵۰ سانتی متر با بدن فاصله دارد، که این فاصله از فردی به فرد دیگر متغیر می باشد. نوک این تخم مرغ در قسمت پایین پاها و انتهای پهن ترش در حدود ۹۰ سانتی متری بالای سر قرار دارد. در صورتی که فرد انرژی زیادی داشته باشد، این ابعاد قابلیّت توسعه زیادی دارند. حاشیه بیرونی این لایه، عملاً همچون تخم مرغ دیده می شود و به نظر می رسد ضخامت این پوسته بیرونی ۰/۸ الی ۱/۵ سانتیمتر باشد.

پوسته خارجی کالبد هفتم بسیار قوی و دارای خاصیت ارتجاعی است و همچون پوسته تخم مرغی که از جوجه محافظت می کند، از هاله مراقبت می نماید و در برابر هر گونه نفوذی مقاوم است. تمام چاکراها و قالبهای کالبدی موجود در این لایه گوئی از نوری زرین ساخته شده اند. این بخش مستحکم ترین و در عین حال ارتجاعی ترین بخش هاله می باشد.

چاکرا هفتم و موج درخشان ایستا؛

لایه هفتم را می توان به نوعی موج درخشان ایستا با شکلی پیچیده که سرعت نوسانی بسیار زیادی دارد، تشبیه نمود. علاوه بر آنچه ذکر شد، پیوندهای زندگی های گذشته به صورت نوارهایی در درون پوسته تخم مرغی لایه کلیشه ای اتری قرار دارند. در حقیقت نواری که در نزدیکی گردن قرار دارد معمولاً شامل آن دسته ای از تجربیات زندگی های گذشته است که در زندگی کنونی در حال خنثی نمودن اثرات آن هستیم.

نوشته چاکرا؛ هفت لایه حوزه انرژی انسان و هفت چاکرا اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%da%86%d8%a7%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%9b-%d9%87%d9%81%d8%aa-%d9%84%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%ad%d9%88%d8%b2%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%b1%da%98%db%8c-%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%87%d9%81%d8%aa-%da%86/feed/ 0
مرور دوباره در طریقت تولتکی https://theorium.net/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b1%d8%b7%d8%b1%db%8c%d9%82%d8%aa-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%aa%da%a9%db%8c/ https://theorium.net/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b1%d8%b7%d8%b1%db%8c%d9%82%d8%aa-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%aa%da%a9%db%8c/#respond Fri, 06 May 2022 12:18:07 +0000 https://theorium.net/?p=6641  مرور دوباره درطریقت تولتکی؛ مرور دوباره به زبان ساده، طرز کار خود درمانی است و با رهاسازی وقایع گذشته ما، به طریقی اجرا می‌شود که می‌توانیم وجودمان را از آسیبی التیام بخشیم که از آنها در ما به جا مانده است. معمولا این آسیب از تاثیر کشمکش‌های عاطفی مکرر بوجود آمده است. همچنین استمرار عادات […]

نوشته مرور دوباره در طریقت تولتکی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
 مرور دوباره درطریقت تولتکی؛ مرور دوباره به زبان ساده، طرز کار خود درمانی است و با رهاسازی وقایع گذشته ما، به طریقی اجرا می‌شود که می‌توانیم وجودمان را از آسیبی التیام بخشیم که از آنها در ما به جا مانده است.

معمولا این آسیب از تاثیر کشمکش‌های عاطفی مکرر بوجود آمده است. همچنین استمرار عادات شخصی ما انرژی حیاتی‌مان را تحلیل می‌برد. مرور دوباره دارویی برای این آسیب‌هاست. در حقیقت مرور دوباره سلسله‌ای از کارهای انرژتیکی است که میدان انرژی ما را از آسیبی التیام می‌بخشد که در گذشته به آن وارد آمده است.

نقش مرور دوباره؛

تأثیرات آسیب ‌ها باعث شده که بتدریج تر و تازگی طبیعی هر شخصی در اثر رنجیدگی‌ها و درگیری‌های متقابل با دیگران از بین برود. حین مرور با استفاده از ویژگی تطهیر کننده‌ای که برای تنفس وجود دارد این اثرات را می‌توان دور کرد. نقش دیگر مرور، بازگشت ادراک به زمان شادابی، زمانی که کالبد انرژی هنوز سالم و دست نخورده بوده است و زمینه‌ای فراهم می‌شود که شخص خودش را متعادل کند.

مرور دوباره فرآیند طبیعی ترمیم انرژی کالبد انرژی ما از آسیب‌هایی است که از گذشته ناشی شده است. این عمل طبیعی را کالبد انرژی ما انجام داده است و حاوی به یاد آوردن جسمانی و مرور ذهنی (یا تجربه دوباره) وقایع مهم زندگی‌مان می‌شود. فرآیند التیام بخشی را اجرا می‌کند و توازن و تکامل انرژتیکی را که هنگام تولد داشته‌ایم باز می‌یابیم.

دقت کنید که وقتی از کالبد انرژی حرف می‌زنیم، یعنی از چیزی حرف می‌زنیم که متفاوت از “من” است. متفاوت از ادراک خودمان به عنوان چیزی است که درون سرمان جای دارد. حتی متفاوت از خود کالبد جسمانی هم هست. مرور دوباره را کالبد انرژی انجام می‌دهد که شامل کالبد جسمانی ما هم می‌شود، ولی فقط چیزی بیشتر از آن است. ماهیت غایی تمام اثرات متقابل بشری این است که آنان مبادلات انرژی هستند حال چه مبادلات مثبت، چه مبادلات منفی و یا مبادلات خنثی.

آخرین مرور دوباره؛

گفته شده است كه همگی ما در دم مرگ لحظه‌ای فرصت داریم تا تمام زندگی‌مان را دیگر بار ببینیم و احساساتی را دوباره از خاطر بگذرانیم كه در تمام وقایعی كه پشت سر گذاشته‌ایم، درگیر بوده‌اند.

این لحظه آخر چنان طولانی است كه می‌توانیم وقایع پر معنای زندگی‌مان را دوباره مرور كنیم. به دلیل معجزه این آخرین مرور ذهنی، در آن لحظه آخر، قادریم تا همه چیز را تعادل بخشیم و زیبایی نهان شده در ساده‌ترین وقایع را دیگر بار تجربه كنیم مثلا گلی لطیف را كه گلبرگ‌هایش را به سوی خورشید طلوع كننده با عطر تازه خاك پس از باران می‌گشاید.

پس از این فرایند بسیاری از افراد کلماتی درباره احساس آرامش کامل خویش می‌گویند، مرور دوباره به همه چیز تعادل می‌بخشد. تمام تارهای انرژی درخشان میدان انرژی را منظم می‌کند تا آگاهی ناب شود و این بدان معناست که هر کسی ممکن است در آخرین لحظه در آرامش بمیرد.

نکته امیدوار کننده؛

نکته اینجاست که ما مجبور نیستیم منتظر مردن بمانیم تا به این فرایند تحقق ببخشیم و می‌توانیم برای بهترین زیستن، مرور دوباره کنیم. ما به بسیاری از موقعیت‌ها، وقایع و مردم گذشته گیر کرده‌ایم و به این دلیل نمی‌توانیم به آزادی پیش رویم و رویاهای‌مان را تحقق بخشیم. برخی از تجربیات و مشکلات ما گیرهای انرژتیکی در کالبد انرژی ما ایجاد می‌کند که زندگی‌مان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. از منافعی که مرور دوباره برایمان به ارمغان می‌آورد رهایی از گیرهای انرژتیکی است.

یکی از نکته‌هایی که در هنگام مرور دوباره با آن روبرو می‌شویم، این است که ما واقعا دو زندگی را زندگی می‌کنیم: یکی که خاطره عادی ما گزارش می‌دهد و دیگری که خاطره انرزتیکی ما گزارش می‌کند.

مثل این است که وقایع مهم زندگی‌مان را فراموش کرده باشیم و آنچه به یاد می‌آوریم مثل رویای است که “من” درباره خودش می‌بیند. این امر به علت طبیعت دوگانه ما امکان‌پذیر است. اگر چه ما اغلب به سوی منطقی خود توجه می‌کنیم اما هر دو سوی وجودمان همواره وجود دارند.

مرور دوباره چگونه کار می‌کند؟!

اما مرور دوباره چگونه کار می کند. هنگامی که مرور دوباره صورت می‌پذیرد، تکه‌هایی که از لحظه‌ای که آسیب انرژتیکی وارد آمده تا وقتی که زخم‌های خاص کالبد انرژی خود را التیام بخشیده‌اید در کنار هم قرار می‌گیرد.

 

 

فرایند کالبد انرژی

 

فرآیند واقعیت عادی

تمامیت انرژتیکی

مبادله ضد انرژتیکی

آسیب انرژتیکی

تغییر رفتاری

تقویت آسیب

نقاط ضعف فزون شونده

مرگ از فرط خستگی

وضع نوزاد

عمل متقابل عاطفی و شدید

زخم‌های عاطفی، قول‌ها، فقدان انرژی و غیره

سرکوبی، ترس، مانع عاطفی، منفی بافی و غیره

رفتار تکراری در هر نوع وضع جدید

فقدان نیروی حیاتی، خستگی، بی‌حوصلگی، بیماری و غیره

مرگ در شرایط از کار افتادگی

 

این جدول بیانگر فرآیند آسیب‌رسانی در حد متوسط زندگی مردم است. اما با مرور دوباره اخرین مراحل عوض می‌شود. نیازی نیست با احساس بی‌نیرویی و خستگی زندگی کنیم. ما در اصل بی آنکه بدانیم در میان مبارزه بین رقابت‌های خود درمانی و عادات هدردهنده انرژی خود به سر می‌بریم.

پذیرش مسئولیت؛

پذیرش مسئولیت برای آنچه هستید و اینکه چگونه زندگی می‌کنید، پیش نیاز تغییر زندگی و اصلاح آن است. از سرزنش دیگران دست بردارید و از ملامت دنیا دست بکشید. مسئول زندگی و گذشته خود، تنها خود شما هستید. هیچکس زندگی شما را خراب نکرده و این خود شما هستید که این کار را کرده‌اید. بنابراین خود شما هم می‌توانید آن را بهبود ببخشید. این یکی از کلیدهای اصلی برای مرور دوباره است.

قدرت مرور دوباره؛

قدرت مرور دوباره این است که تمام زباله‌های زندگی ما را بهم می‌زند و به سطح می‌آورد. بگذارید از کلام دون خوان خطاب به کاستاندا به مرور دوباره نگاهی بندازیم. دون‌خوان ظرایف و پیچیدگی‌های آگاهی و درک را وصف کرد که اساس مرور دوباره است.

او با گفتن این حرف شروع کرد که ترکیبی از مفاهیم را به من ارایه می‌دهد که نباید تحت هیچ شرایطی آنها را به عنوان فرضیه‌های ساحران بپذیرم. زیرا ترتیبی است که شمنان مکزیک کهن به عنوان نتیجه دیدن مستقیم انرژی، همانطور که در جهان جاری است، بیان کرده‌اند. به من هشدار داد که واحدهای این ترتیب را بدون هیچ تلاشی در طبقه‌بندی کردن آنها یا به خط کردن آنها توسط هر گونه استاندارد از پیش تعیین شده‌ای معرفی می‌کند.

او ادامه داد: علاقه‌ای به طبقه‌بندی کردن ندارم. تو همه عمرت طبقه‌بندی کرده‌ای حالا مجبوری از طبقه‌بندی دور بمانی. وقتی بتازگی از تو پرسیدم که آیا چیزی درباره ابرها می‌دانی، نام تمام ابرها و درصد رطوبتی را به من گفتی که شخص باید از هر یک از آنها انتظار داشته باشد.

تو هواشناسی واقعی هستی، ولی وقتی از تو پرسیدم شخصا با ابرها چه کار می‌توانی بکنی، اصلا نمی‌دانستی از چه چیزی حرف می‌زنم. طبقه‌بندی‌ها دنیای خودشان را دارند. بعد از اینکه شروع به طبقه‌بندی هر چیزی کردی، آن طبقه‌بندی جان می‌گیرد و بر تو حکومت می‌کند ولی چون طبقه‌بندی‌ها هرگز بسان وقایع انرژی بخش آغاز نمی‌شوند، همواره چون کُنده مرده می‌مانند، آنها درخت نیستند، فقط کُنده هستند.

میدان‌های انرژی؛

او توضیح داد که ساحران مکزیک کهن دیدند که جهان به طور کلی متشکل از میدان‌های انرژی به شکل تارهای درخشان است. آنان به هر طرف که گشتند تا ببینند، میلیاردها از آن‌ها را دیدند. همچنین دیدند که آن میدان‌های انرژی خود را در کوران‌های تارهای درخشان، در جریان‌هایی منظم می‌کنند که نیروهای دائمی و پایدار در جهانند و آن ساحران این کوران‌ها یا جریان‌های تارها را که به مرور دوباره مربوط می‌شود دریای تیره آگاهی و همچنین عقاب نامیدند.

مرور دوباره

او گفت که آن ساحران همچنین دریافتند که هر مخلوقی در جهان با نقطه گرد درخشانی به دریای تیره آگاهی متصل است. آن نقطه نمایان می‌شود که آن مخلوفات به عنوان انرژی مشاهده شوند. دون‌خوان گفت که در آن نقطه درخشان که ساحران مکزیک کهن آن را پیوندگاه نامیدند، ادراک توسط جنبه اسرار آمیز دریای تیره آگاهی جمع می‌شود.

فرآیند تفسیر داده‌های حسی؛

دون‌خوان اظهار داشت که میلیاردها میدان انرژی از کل جهان در پیوندگاه انسان به شکل تارهای درخشان به هم می‌رسند و از آن می‌گذرند. این میدان‌های انرژی به داده‌های حسی تغییر می‌یابند و آنگاه داده‌های حسی تفسیر می‌شوند و به عنوان دنیایی درک و مشاهده می‌شوند که ما می‌شناسیم. دون‌خوان علاوه بر این توضیح داد که آنچه تارهای درخشان را به داده‌های حسی مبدل می‌کند، دریای تیره اگاهی است.

ساحران این تغییر شکل را دیدند و آن را تابش آگاهی نامیدند، برقی که همچون هاله‌ای دور پیوندگاه کشیده شده است. سپس به من هشدار داد که چیزی را بیان خواهم کرد که بنا به فهم ساحران، برای دریافتن برد مرور دوباره اساسی است. و با تأکید فوق العاده‌ای بر کلماتش گفت که آنچه ما در موجودات زنده حواس می‌نامیم، چیزی جزء درجاتی از آگاهی نیست. خاطر نشان ساخت که اگر ما بپذیریم که حواس، دریای تیره آگاهی هستند، باید قبول کنیم تفسیری که حواس از داده‌های حسی می‌کنند نیز دریای تیره آگاهی است.
بتفضیل توضیح داد که نظام تفسیری بشر که هر آدمی فی نفسه دارد، این نتیجه را می‌دهد که ما با دنیای اطراف‌مان برحسب آنچه انجام می‌دهیم، مواجه می‌شویم.

الزام نظام تفسیر برای هر سازواره موجود؛

همچنین گفت که هر سازواره موجود، باید نظام تفسیریی داشته باشد که اجازه می‌دهد در محیط خویش دست به عمل زند. او ادامه داد: به تو گفته‌ام ساحرانی که در پی اغتشاش‌های مکاشفه‌ای رفتند، دیدند که در لحظه مرگ، آگاهی موجودات زنده را، می شود گفت که دریای تیره آگاهی توسط پیوندگاه می‌مکد.

همچنین دیدند که دریای تیره آگاهی لحظه‌ای، بگذار بگویم که لحظه‌ای تردید می‌کند، وقتی با ساحرانی مواجه می‌شود که مرور دوباره زندگی خود را آنجام داده‌اند. بعضی از آنها بی‌آنکه بدانند، چنان این کار را کامل آنجام داده بودند که دریای تیره آگاهی، آگاهی آنها را بشکل تجربیات زندگی‌شان گرفت، اما به نیروی زندگی آنان دست نزد. بدین سان ساحران حقیقت غول آسایی را درباره نیروهای جهان دریافتند. دریای تیره آگاهی فقط تجربیات زندگی ما را می‌خواهد، نه نیروی زندگی ما را.

دون‌خوان ادامه داد: ساحران عقیده دارند وقتی زندگی خود را مرور می‌کنیم، همان‌طور که به تو گفتم تمام بازمانده‌ها به سطح می‌آید. ما متوجه ناسازگاری‌هایمان، تکرارهای‌مان می‌شویم. ولی چیزی در ما مقاومت فوق العاده‌ای در برابر مرور دوباره می‌کند.

ساحران می‌گویند که فقط بعد از بلوایی عظیم، بعد از آنکه بر پرده خاطرات‌مان واقعه‌ای ظاهر شد که چهار ستون ما را با وضوح وحشتناک جزییات تکان داد، جاده آزاد است. واقعه عملا ما را به لحظه ای می‌کشاند که آن را زندگی کرده‌ایم. ساحران آن واقعه را راهگشا می‌نامند. زیرا از آن به بعد هر واقعه‌ای را که حس می‌کنیم، دیگر بار تجربه می‌کنیم و صرفا به خاطر نمی‌آوریم.

نقش مرور دوباره در این زندگی و پس از مرگ؛

با این توصیفات می‌توانید تصور کنید که مرور دوباره در این زندگی و پس از مرگ چه نقشی ایفا می‌کند. با اینکه هیچ جا به آن اشاره نشده است اما مرور دوباره در حقیقت عمل آگاه شدن بر جزئیات حماقت‌هایی است که ذهن بیگانه در تمام طول زندگی بر رفتار ما و دیگران تحمیل کرده است.

آگاهی بر این جزئیات موجب از دست دادن قدرت و تسلط آنها در بقیه زندگی می‌گردد. سه مرحله مرور دوباره شامل: مرور سطحی و کلی رویدادهای برجسته، مرور عمیق تمام رویدادها و مرور تصادفی می‌شود.

مرور دوباره با تمرینات مختلفی قابل انجام است. آنچه اغلب کارورزان انجام می‌دهند به یاد آوردن و نفس کشیدن است. آن‌ها آهسته و عمدا نفس را با بینی فرو می‌دهند، ضمن اینکه سر را از راست به چپ حرکت می‌دهند. به همین شیوه نیز نفس را بیرون می‌دهند (با حرکت از چپ براست).

بعد سر را با یک حرکت و بدون تنفس به چپ و راست می‌گردانند. دم فروبری و بازدم باید طبیعی، و خیلی سریع نباشد.

نوشته مرور دوباره در طریقت تولتکی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d8%af%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d8%b1%d8%b7%d8%b1%db%8c%d9%82%d8%aa-%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%aa%da%a9%db%8c/feed/ 0
نظریه اتصال روح به بدن مثالی منفصل https://theorium.net/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d9%84-%d8%b1%d9%88%d8%ad-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%ab%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%d9%86%d9%81%d8%b5%d9%84/ https://theorium.net/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d9%84-%d8%b1%d9%88%d8%ad-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%ab%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%d9%86%d9%81%d8%b5%d9%84/#respond Tue, 03 May 2022 15:25:50 +0000 https://theorium.net/?p=6635 این نظریه در رابطه با زندگی روح انسان ایده هایی دارد… مختصات نظریه اتصال روح به بدن مثالی منفصل؛ الف- آدمی از حیث ساختار جسمی، روحی فقط دو زندگی اول و نهایی را دارد و زندگی میان های از جهت یاد شده در كار نیست. ب- در زندگی اول كه موقتی است روح با بدن […]

نوشته نظریه اتصال روح به بدن مثالی منفصل اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
این نظریه در رابطه با زندگی روح انسان ایده هایی دارد…

مختصات نظریه اتصال روح به بدن مثالی منفصل؛

الف- آدمی از حیث ساختار جسمی، روحی فقط دو زندگی اول و نهایی را دارد و زندگی میان های از جهت یاد شده در كار نیست.

ب- در زندگی اول كه موقتی است روح با بدن خاكی به سر می برد و با ورود به زندگی نهایی بدن خاكی را برای همیشه خلع می كند و با بدن جدیدی به سر خواهد برد.

ج- بدن دوم كه در عالم دیگر قرار دارد هیچ گونه ارتباط وجود شناختی با بدن اول ندارد و فقط از حیث شكل و هیات به مانند آن است. قهرا بدن دوم می تواند ویژگی هایی متفاوت با بدن اول داشته باشد.

د- با توجه به بند(ج) دست كم در مقطع خلع بدن اول و اتصال به بدن دوم، روح بدون بدن خواهد بود.

جایگاه مرگ در نظریه اتصال روح به بدن مثالی منفصل؛

طبق این دیدگاه، روح پس از مرگ بدن فانی نمی شود و هیچ اختلافی در ناحیه روح، در پیش از مرگ و پس از مرگ وجود ندارد. آری، روح پس از خلع بدن مادی، در عالم مثال با قالبی مثالی حاضر می شود كه همچون صورت حاصل در آینه است، ولی صورتی است جوهری و قائم به ذات.

بنابراین، ملاك هویت در روح ثابت است، زیر

ا روح وارد شده در عالم صوی(عالم مثال) عینا همان روحی است كه در عالم مادی با بدن خاكی بود و ملاك هویت در ناحیه جسد یا بدن به اتحاد روح است، یعنی همان روحی كه به بدن خاكی تعلق داشت به بدن مثالی تعلق گرفته است.

اما بدن مثالی عیناً بدن این جهانی شخص نیست بلكه بدنی دیگر است كه با بدن او مباینت و جدایی دارد. به تعبیر دیگر وجود چنین بدن مثالی، وجود آن بدن موجود در این جهان نیست و تشخص آنها به یك تشخص نمی باشد.

نتجه آنكه اگر انسان را موجودی روحی، جسمی تلقی كنیم دست كم هویت در ناحیه بدن وی، بر اساس این نظریه تامین نمی شود . . .

نوشته نظریه اتصال روح به بدن مثالی منفصل اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d9%84-%d8%b1%d9%88%d8%ad-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%af%d9%86-%d9%85%d8%ab%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%d9%86%d9%81%d8%b5%d9%84/feed/ 0
عدم تجسد موقت یا عود روح به بدن؛ https://theorium.net/%d8%b9%d8%af%d9%85-%d8%aa%d8%ac%d8%b3%d8%af-%d9%85%d9%88%d9%82%d8%aa/ https://theorium.net/%d8%b9%d8%af%d9%85-%d8%aa%d8%ac%d8%b3%d8%af-%d9%85%d9%88%d9%82%d8%aa/#respond Sat, 30 Apr 2022 06:59:39 +0000 https://theorium.net/?p=6627  عدم تجسد موقت یا عود روح به بدن؛ عدم تجسد موقت یا عود روح به بدن؛ از دیدگاه این نظریه هویت شخصی كاملا بر عهده روح نیست، هر چند در برهه ای از زمان، ما بدون بدن خواهیم بود. عدم تجسد بر این باور متكی است كه انسان موجودی فراهم آمده از جسم مادی و […]

نوشته عدم تجسد موقت یا عود روح به بدن؛ اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
 عدم تجسد موقت یا عود روح به بدن؛

عدم تجسد موقت یا عود روح به بدن؛ از دیدگاه این نظریه هویت شخصی كاملا بر عهده روح نیست، هر چند در برهه ای از زمان، ما بدون بدن خواهیم بود.

عدم تجسد بر این باور متكی است كه انسان موجودی فراهم آمده از جسم مادی و روح غیرمتجسد است. به طوری كه روح می تواند بدون بدن باشد؛ اما هیچ یك به تنهایی، یك انسان كامل به شمار نمی آید.

نفس انسان، انسان نیست، بدن انسان هم انسان نیست؛ این دو هر یك جزئی از انسان اند و انسان به تمام ساحت های وجودی خود هم در زندگی آغازین به وجود آمده و هم در زندگی نهایی مستقر خواهد گشت.

عود روح به بدن

انسان در زندگی میانی؛

بنابراین زندگی میانی، كه روح آدمی بدون بدن است، شكل ناقصی از وجود انسانی است. نكته دیگری كه در نظریه دیویس به چشم میخورد این است كه وی هر چند بدن رستاخیزی را همان بدن دنیوی خاكی میداند اما معتقد است كه بدنهای خاكی ما به بدنی شكوهمند تبدیل می شود و با روح ما پیوند مجدد پیدا می كند.

می توان دیدگاه دیویس را به سه بخش تفكیك كرد:

  1. روح پس از مرگ بدن، در زندگی میانی، برای مدتی به حیات خود بدون بدن ادامه می دهد.
  2. در هنگام رستاخیز یا طلیعه زندگی غایی، بدن ما از خاك برانگیخته شده بار دیگر با روح متحد می شود.
  3. پس از حصول وحدت میان نفس و بدن، بدن به آن چیزی كه بدن شكوهمند نام دارد، مبدل می شود.

وجه قوت نظریه ای که استفان دیویس ارائه داده است در این است که بر اساس این نظریه می توان به تفاوتی میان بدن كنونی و بدن رستاخیزی تصویر کرد.

این تفاوت بر اساس این نظریه به شکلی خواهد بود که  بدن رستاخیزی با لوازم زندگی جاوید سازگار خواهد بود و بدن کنونی با لوازم زندگی فعلی سازگار است.

نوشته عدم تجسد موقت یا عود روح به بدن؛ اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%d8%b9%d8%af%d9%85-%d8%aa%d8%ac%d8%b3%d8%af-%d9%85%d9%88%d9%82%d8%aa/feed/ 0
نظریه تناسخ https://theorium.net/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%85%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7/ https://theorium.net/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%85%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7/#respond Wed, 23 Feb 2022 10:10:26 +0000 https://theorium.net/?p=6607 نظریه تناسخ؛ بر اساس قانون كارما (Karman) به معناى كردار، آدمى نتیجه اعمال خود را در دوره‌هاى بازگشت مجدد خود در این جهان مى‌بیند. كسانى كه كار نیك انجام داده‌اند، در مرحله بعد زندگى مرفه و خوشى دارند و آنان كه كار بد مى‌كنند، در بازگشت با بینوایى و بدبختى دست به گریبان خواهند بود […]

نوشته نظریه تناسخ اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
نظریه تناسخ؛ بر اساس قانون كارما (Karman) به معناى كردار، آدمى نتیجه اعمال خود را در دوره‌هاى بازگشت مجدد خود در این جهان مى‌بیند.

كسانى كه كار نیك انجام داده‌اند، در مرحله بعد زندگى مرفه و خوشى دارند و آنان كه كار بد مى‌كنند، در بازگشت با بینوایى و بدبختى دست به گریبان خواهند بود و چه بسا به شكل حیوان بازگشت كنند. این تعریفی از نظریه تناسخ است.

امکان های مختلف نظریه تناسخ؛

به عقیده برخی از معتقدان به نظریه تناسخ  بازگشت انسان‌ها ممكن است به یكی از چهار صورت زیر باشد كه تصادفا به ترتیب الفبا از جمادات تا انسان‌ها را شامل می‌‌شود:

  1. رسخ؛ یعنی حلول شخص متوفی در جمادات 
  2. فسخ؛ یعنی حلول شخص متوفی در نباتات 
  3. مسخ؛ یعنی حلول شخص متوفی در حیوانات 
  4. نسخ؛ یعنی حلول شخص متوفی در انسان‌ها (تناسخ)

سامسارا؛

سامسارا (Samsara) به معناى تناسخ در بسیارى از ادیان و مذاهب جهان (حتى نزد برخى فرقه‌هاى انحرافى جهان اسلام) با عناوین گوناگون وجود داشته و دارد. اما این عقیده در آیین هندو از اهمیت بیشترى برخوردار است.

پیروان آئین هندوئیسم معتقدند آدمى همواره در گردونه تناسخ و تولدهاى مكرر در جهان پر رنج گرفتار است. تنها راه رهایى انسان از گردونه تناسخ و تولدهاى مكرر در جهان پر درد و بلا پیوستن به نیروانا (Nirvana) است. نیروانا مفهومی است که مورد توجه بوداییان واقع شده است.

نیروانا درلغت به معنای خاموشى و آرامش و در اصطلاح به فناى فى الله دلالت مى‌كند.

آنچه برای رستگاری نیاز است؛

براى فلاح و رستگارى باید از این مراحل گذشت، اما چگونه و چرا؟ با شناختن، اما شناختن چه؟ شناختن زندان و راه گریز از این زندان.

اما آن زندان كدام است: كارما و سامسارا به معناى جهان نمودى – دروغى، ارتباطى، اعتبارى و عكسى است، نه بود. همه چیز اشباح است، همه چیز نسبى است، همه چیز ارتباطى است…

بنابراین باید براى رسیدن به حقیقت كه حقیقت، آرامش و زیبایى و خلود مطلق است، نه پایدارى و مرگ و تغییر دائمى، باید از سامسارا نجات پیدا كرد.

Reincarnation

چگونگی رهایی از چرخه ی تناسخ؛

حال چگونه مى توان از سامسارا رهائى یافت؟ با ویدیا، فناى محض خود، من را كشتن و ریاضت.

چگونه مى‌توان با این‌ها از سامسارا نجات یافت؟ بدین گونه كه بدانى، در گردونه (مثل دایره‌اى كه مى‌چرخد) گرفتارى و باید از گردش عبث رهائى یابى. این گردونه‌اى كه انسان گرفتارش هست، چیست؟ كارما است، تناسخ است. یعنى تو (هر فرد) زندانى این جبری كه باید، رشد كنى، رنج ببرى، زحمت بكشى، تلاش كنى، كینه و عشق بورزى محرومیت‌ها ببینى، زندگى كنى و پیر شوى و بمیرى و باز دوباره این حركت دایره وار آغاز شود، و باز در اندام حیوان یا انسانى دیگر، به دنیا بیائى و همین مراحل سخت و پر رنج حیات را بگذرانى، و از خانه تولد به قله پیرى بروى و به حضیض مرگ بیفتى، و باز دوباره و سه باره و چهار باره، و همچنین تا ابد…

كارما چنین فلسفه‌اى دارد كه تنها در زندگى روزمره، بلكه در فلسفه زندگى مطرح مى‌كند.

راه گریز؛

راه گریز؛ چه چیز دوباره ما را به كارماى بعدى مى‌كشاند؟ ما ناقصیم و در این گردونه باید تكامل پیدا كنیم.

پس بوسیله ودا، احكام دینى و ریاضت و تقوى مى‌توان راهی پیدا كرد كه به دوباره برگشتن و دیگر باره به كوره زندگى در آمدن، نیازى نباشد.

وقتى در زندگى این جهان به آرامش و بى‌نیازى و استقلال شخصى رسیدیم، بعد از مرگ، از گردونه كارما خاج مى‌شویم و دوباره به این گردونه باز نمى‌گردیم.

اما در آنجا به كجا مى‌رسیم؟ به ماوراء كارما، به ماوراء این جبرى كه همواره مى‌گردد و همه را براى همیشه (زندگى و مرگ، مرگ و زندگى، و زندگى و مرگ و…) مى‌گرداند و آن جهان، جهان نیروانا است.

نیروانا معانى مختلف دارد، و هیج كس معنى آن را درست نمى‌فهمد… اما مى‌توان آن را به آتش خاموش، به خرد آرام، به آرامش، به بادى و به فضائى كه وزش ندارد، تشبیه كرد. بطور كلى مى‌توان نیروانا را آرامش خواند. یعنى وقتى كه سامسارا دیگر نیست.

نوشته نظریه تناسخ اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c%d9%87-%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%ae-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%85%d8%a7-%d8%b3%d8%a7%d9%85%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%a7/feed/ 0