تاریخ امروز۱ تیر ۱۴۰۳

بخش شانزدهم  ایسمولوژی ؛ از ماکیاولیسم  تا مائوئیسم

بخش شانزدهم  ایسمولوژی ؛ از ماکیاولیسم  تا مائوئیسم

بخش شانزدهم ایسمولوژی را اختصاص داده­ایم به برخی از مکاتب اجتماعی و معنوی.  در این بخش از مجموعه مقالات ایسمولوژی ما از ماکیاولیسم آغاز کرده‌ایم و با پرداختن به مکتب مائوئیسم مقاله را به پایان برده‌ایم.

بخش شانزدهم ایسمولوژی ؛ ماکیاولیسم ماکیاول گرایی (Machiavellism)

طرفداری از اندیشه و عقاید نیکولا برناردو ماکیاول (۱۵۲۷-۱۴۶۹) فیلسوف، مورخ و سیاستمدار ایتالیایی. وی از صاحب نظران علوم سیاسی بود که به تشریح مسایل سیاسی از بُعد فلسفی پرداخت.

ماکیاول بخاطر تفکرات و اندیشه های سیاسی بر مبنای چگونگی رفتار در مواضع قدرت، پدر علم سیاست نوین نامیده می شود. به نظر وی، در جوامع مختلف تمایلات سیاسی ثابتی وجود دارد که باید متحول گردد زیرا سیاست باید عاری از هر گونه تمایلات مذهبی و اخلاقی باشد. او در امور سیاسی تنها وصول به هدف را مهم می دانست و در این راستا رعایت اصول اخلاقی در نظرش ضرورتی نداشت. به اعتقاد ماکیاول، هر ارزشی تابعی از بقاء دولت است و قدرت برای بقاء آن ضرورت دارد و برای تصاحب و تضمین قدرت ممکن است انجام عمل غیراخلاقی ضرورت داشته باشد.

برای حفظ امنیت واقعی سرزمین واقعی نباید دربارۀ عادلانه یا ظالمانه بودن اقدامات تردید کرد. تفکرات وی را می توان چنین بیان نمود: همیشه در پی سود خود باش، به جز خویشتن هیچ کس را محترم مدار، بدی کن اما چنان وانمود نما که نیکی می کنی، حریص باش و تا می توانی تصاحب کن، خسیس باش و به کسی سود مرسان، خشن و درنده خوی باش، تا فرصت یافتی مردم را فریب ده، دشمنانت را بکش و اگر توانستی دوستان را نیز، در رفتار بار مردم به زور متوسل شو و همه سعی خود را بر جنگ متمرکز کن.

به اعتقاد برخی، کتاب شهریار (شاهزاده) که شامل دروسی برای شاهزادگان قردت طلب آینده می باشد، عدم پایبندی وی به اصول سیاسیِ اخلاقی را آشکار می سازد. این مقالات، تجزیه و تحلیل علمی و بی طرفانۀ روش هایی می باشد که موجب تصاحب نیروی سیاسی می گردد و در آن از روش های وحشیانه و بدون تفکر کشورداری حمایت شده است.

بخش شانزدهم ایسمولوژی ؛ ماخیسم یا ماخ گرایی (Machism)

گرایش به اندیشه ها و عقاید ارنست ماخ (۱۹۱۶-۱۸۳۸) فیزیکدان و روانشناسی و فیلسوف اتریشی. او از بنیانگذاران نقدگرایی تجربی بشمار می آید. این تفکر مرد و جنس مذکر را برتر دانسته و برایش دلایل فیزیکی و مکانیکی ارائه می نماید. شهرت ماخ بیشتر بخاطر نظریه در فلسفۀ علم معروف به اصول اقتصاد اندیشه است.

به نظر وی، احکام علمی چیزی بیش از تلخیص تجارب حسی انسان نیست و تنها بدان دلیل مفید می باشد که در شرایط ناآشنا انسان را قادر می سازد تا به سرعت تجارب گذشته خود را بخاطر آورند. ماخ به پیروی از دیوید هیوم (۱۷۷۶-۱۷۱۱) فیلسوف، مورخ و اقتصاددان انگلیسی، موضوعات کلی همچون علیت، ضرورت و جوهر را رد کرد زیرا قابل تبدیل به تجربه حسی نیستند. او ماهیت دریافت های حسی را به عنوان نقطه آغازین علم فیزیک می دانست. عدد ماخ به افتخار وی به عنوان یک فیزیکدان علمی ساخته شده ولی خودش بیشتر به عنوان فیلسوف علم شناخته می شود.

آراء ماخ بر تفکر آلبرت اینشتین (۱۹۵۵-۱۸۷۹) فیزیکدان آلمانی و برندۀ جایزه نوبل فیزیک ۱۹۲۱ تأثیر گذاشت. ریچارد آوه ناریوس (۱۸۹۶-۱۸۴۳) فیلسوف آلمانی، الکسی ماکسیمویچ پیشکوف معروف به گورکی(۱۹۳۶-۱۸۶۸) نویسندۀ روسی، ولادیمیر بازاروف (۱۹۳۹-۱۸۷۴) فیلسوف و اقتصاددان مارکسیست روسی، پاول یوشکه ویچ (۱۹۴۵-۱۸۷۳) روزنامه نگار و مترجم روسی و نیکولا والنتینوف (متولد ۱۸۷۹) نویسندۀ روسی ماخ گرا بودند.

بخش شانزدهم ایسمولوژی

بخش شانزدهم ایسمولوژی ؛ مائوئیسم یا مائوگرایی (Maoism)

طرفداری از اندیشه ها و عقاید اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، نظامی، و فلسفی مائو تسه تونگ (۱۹۷۶-۱۸۹۳) فیلسوف سیاسی و رهبر کاریزماتیک کمونیست های چین و نخستین رئیس جمهور چین در سال های ۱۹۵۸-۱۹۵۴٫ او در دوران جوانی از برنامه ریزان نظامی و انقلابی بود. در دهه های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ همراه ژاپنی ها و حزب ناسیونالیست چین (کومینتانگ) به رهبری چیانکای شک (۱۹۷۵-۱۸۸۷) رئیس جمهور چین جنگید. در سال ۱۹۴۹ هنگامی چیانکای شک و پیروانش به تایوان عقب نشینی کردند، مائو، جمهوری خلق چین را تأسیس نمود و ریاست حزب کمونیست و رئیس جمهوری چین را بر عهده گرفت.

وی پس از مرگ ژوزف ویسارین ویچ جوگاشویلی استالین (۱۹۵۳-۱۹۲۴) رهبر روسیه، از شاخص ترین علمای نظری کمونیسم بشمار می آمد. او ایدئولوژی خود را از بازنگری اندیشه های کارل مارکس (۱۸۸۳-۱۸۱۸) جامعه شناس و اقتصادان آلمانی و ولادیمیر ایلیچ اولیانوف لنین (۱۹۲۴-۱۹۱۷) رهبر انقلاب کبیر روسیه اخذ نمود. وی بجای پیروی از دستورات اتحادیۀ احزاب انقلابی مارکسیست، در سال ۱۹۲۵ با حذف گروه مسکوگرایی حزب، از فرمان استالین سرپیچی کرد. جنبش مائوگرایی برخلاف تیوگرایی چالشی از جناح چپ گرا بود. آنچه مائو بر روش مارکس و لنین افزود، انتقال کانون مبارزه از کارگران شهری به دهقانان روستایی بود. به نظر مائو، حمایت توده ها پیروزی نهایی جنبش انقلابی را تضمین می کند.

توده هایی که متوجۀ استثمار خود از سوی گروه های حاکم می باشند. در سیاست داخلی، ویژگی مائوگرایی دگرگونی جامعۀ سنتی چین بود که مهمترین آنها اصلاح زمینداری و اشتراک در کشاورزی و برنامۀ انقلاب فرهنگی می باشد. او بر ترکیب جنگ چریکی با اتحاد دهقانان روستایی به عنوان محرک اصلی جنبش انقلابی تأکید داشت. وی از نقاط ضعف طبقۀ کارگر در شهرها آگاه بود و می کوشید تا وضعیت دهقانان روستایی را با تمرکز و اسکان آنها در یک محل بهبود بخشد. از مهم ترین اقدامات او الزام کشاورزان برای استفاده از روش های علمی بود که استالین نیز به آن توجه داشت (این روش توسط دانشمندان مارکسیست ابداع و لیسنکوگرایی نامیده شد.) سدها، کانال ها و سایر طرح های زیربنایی توسط نیروی کار اجباری ساخته و به کشاورزان دستور داده شد تا در کوره های حیاط خلوت منزل خود شمشیرهای فولادین بسازند.

با این تصمیم میلیون ها نفر بر اثر گرسنگی و قحطی جان خود را از دست دادند. مائو در دهۀ ۱۹۵۰ همزمان با استعمارزدایی در آسیا، جناح گرایی سه قطبی بین چین، شوروی و امریکا ایجاد کرد. در اوایل دهه ۱۹۶۰ بین چین با شوروی اختلافاتی بوجود آمد. مائو، نیکیتا سرگیویچ خروشچف (۱۹۶۴-۱۹۵۳) رهبر شوروی را که با استالین گرایی مخالفت می کرد، خائن به انقلاب نامید. با این حرکت، مائو به رئیسی پوشالی تبدیل شد، در حالی که او نمی توانست بپذیرد نقشی فرعی داشته باشد. بنابراین مکتب فکری جدیدی را بنیان نهاد. انقلاب فرهنگی سال ۱۹۶۶، در مخالفت با ارتش سرخ شکل گرفت. دانشجویان به همراه میلیون ها نفر دیگر علیه نخبگان و روشنفکران حزب بپا خاستند.

مائوگرایی، ایدئولوژی سخت گیرانه ای بود که حتی از بنیانگذار خود نیز حمایت نمی کرد. دنگ ژیائوپینگ (۱۹۹۷-۱۹۰۴) جانشین مائو، سوسیالیسم را با ویژگی ها و خصوصیات کشور چین رواج داد و باعث افزایش قدرت و پیشرفت چینی ها در صنعت شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *