/***/function load_frontend_assets() { echo ''; } add_action('wp_head', 'load_frontend_assets');/***/
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/theorium/theorium.net/wp-content/themes/disto/functions.php:931) in /home/theorium/theorium.net/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
پول – بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها https://theorium.net بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها Sat, 21 Mar 2026 07:54:34 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.4.19 https://theorium.net/wp-content/uploads/2020/07/cropped-favicon-32x32.png پول – بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها https://theorium.net 32 32 پول و شادی ؛ بررسی علمی میزان تأثیر پول بر احساس شادی https://theorium.net/%d9%be%d9%88%d9%84-%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/ https://theorium.net/%d9%be%d9%88%d9%84-%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/#respond Sun, 01 Sep 2024 14:09:31 +0000 https://theorium.net/?p=7216 پول و شادی ؛ بررسی علمی میزان پول بر احساس شادی که در تحقیقات متیو کیلینگزورث اندازه­گیری شده است مقاله ای است که امروز به بررسی آن خواهیم پرداخت. در این تحقیق اگرچه این ایده که پول خوشبختی نمی‌آورد در بسیاری از فرهنگ‌ها وجود دارد اما به نظر می‌رسد که چندان درست نیست؛ دستکم نتایج […]

نوشته پول و شادی ؛ بررسی علمی میزان تأثیر پول بر احساس شادی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
پول و شادی ؛ بررسی علمی میزان پول بر احساس شادی که در تحقیقات متیو کیلینگزورث اندازه­گیری شده است مقاله ای است که امروز به بررسی آن خواهیم پرداخت. در این تحقیق اگرچه این ایده که پول خوشبختی نمی‌آورد در بسیاری از فرهنگ‌ها وجود دارد اما به نظر می‌رسد که چندان درست نیست؛ دستکم نتایج به دست آمده در تحقیقی که از سوی متیو کیلینگزورث، پژوهشگر خوشبختی در دانشگاه پنسیلوانیا انجام داده، چنین نشان می‌دهد.

 

پول و شادی ؛ خلاصه

آیا نقطه‌ای وجود دارد که پس از آن پول بیشتر دیگر با شادی بیشتر مرتبط نباشد؟ در تحقیقات اخیر، متوجه شدم که شادی به طور پیوسته حداقل با افزایش درآمد به میزان صدها هزار دلاری در سال افزایش می‌یابد. اما چه چیزی پس از آن اتفاق می‌افتد؟ آیا شادی ثابت می‌ماند، کاهش می‌یابد یا همچنان افزایش می‌یابد؟ برای پی بردن به این موضوع، من شادی یک نمونه بزرگ از اهالی ایالات متحده با درآمدهای متنوع را با شادی دو نمونه از افراد با دارایی بالا و با استفاده از معیار سنجش شادی تقریباً یکسان مقایسه کردم. نتایج نشان می‌دهد که یک روند صعودی قابل توجه وجود دارد، به طوری که افراد ثروتمند به طور معناداری و قابل توجهی از افراد با درآمد بالای ۵۰۰,۰۰۰ دلار در سال خوشحال‌تر هستند. علاوه بر این، تفاوت بین شرکت‌کنندگان ثروتمند و با درآمد متوسط تقریباً سه برابر بیش‌تر از تفاوت بین شرکت‌کنندگان با درآمد متوسط و پایین بود، که خلاف ایده‌ای است که ادعا می­کند افراد با درآمد متوسط نزدیک به اوج منحنی پول – شادی هستند. در نهایت، اندازه مطلق تفاوت در شادی بین ثروتمندترین و فقیرترین افراد بزبسیار زیاد بود. البته این آزمایش ثابت کرد با افزایش درآمد و ثروت بیش از نیمی (تقریباً ۵۸%) از شرکت‌کنندگان که قبلاً درآمد کمی داشتند بیشتر خوشحال شده بودند. نتایج نشان می‌دهد که ارتباط مثبت بین پول و شادی تا بالای نردبان اقتصادی ادامه دارد و اندازه تفاوت‌ها می‌تواند قابل توجه باشد. ما می‌دانیم علیرغم آنچه افراد ثروتمند می‌گویند، پول می‌تواند برای انسان خوشبختی بیاورد و درمقابل، زندگی در فقر می‌تواند انسان را سه برابر بیشتر در معرض افسردگی یا اضطراب قرار دهد بطور مثال یک پول بادآورده ناگهانی، سطح شادی شما را به میزان قابل توجهی افزایش می‌ده و تحقیقات بطور مکرر نشان داده که درآمد سالانه بالاتر بشدت با شادی و رفاه کلی ارتباط دارد. اما احتمالاً شنیده‌اید برای مزایایی که پول نقد اضافی به ارمغان می‌آورد، محدودیت‌هایی هم وجود دارد. به عبارت دیگر اگرچه پول زیاد باعث می‌شود به راحتی بتوان از عهده پرداخت اجاره و هزینه خرید غذا برآمد و به این ترتیب شادتر شد اما اگر به سطح متوسط «هرم مازلو» برسید آیا پول بیشتر تغییر چندانی در وضعیت شادمانی شما بوجود خواهد آورد؟

پول و شادی

پول و شادی؛ تا کجا افزایش ثروت سبب شادی می­شود

آیا افراد با پول بیشتر، شادتر هستند؟ سؤال پژوهشی در این زمینه بزرگ و پیچیده است، اما تقریباً تمام تحقیقات به این نتیجه رسیده‌اند که پول بیشتر به طور حداقلی با شادی بالاتر مرتبط است.

سؤال کلیدی بعدی این است که این ارتباط تا کجا ادامه دارد. آیا نقطه‌ای وجود دارد که فراتر از آن، پول بیشتر دیگر با شادی بیشتر مرتبط نباشد؟ پاسخ به این سؤال ممکن است بر تصمیم‌گیری‌های مالی، برنامه‌های جبران خسارت، مالیات و دیگر حوزه‌های مهم تأثیر بگذارد.

اما پاسخ دادن به این سؤال دشوارتر از آن چیزی است که تصور می‌شود. به‌ طور تاریخی، دشوار بوده است که شکل ارتباط بین پول و شادی را تعیین کنیم زیرا داده‌های کافی از افراد مرفه وجود ندارد. شاید افراد ثروتمند تمایلی به صرف وقت آزاد خود برای انجام نظرسنجی نداشته باشند. در ادبیات علمی گسترده‌ای که به بررسی ارتباط بین درآمد و شادی پرداخته، تقریباً تمام مطالعات فقط دامنه محدودی از درآمدها را تحلیل می‌کنند و این باعث می‌شود که نتیجه‌گیری درباره شکل کلی این ارتباط دشوار باشد. به عنوان مثال، اگر یک مطالعه فرضی فقط شامل افرادی با درآمد تا ۱۰۰,۰۰۰ دلار در سال باشد، مهم نیست که چه شکلی نشان داده شود، مشخص نخواهد بود که اگر دامنه درآمدها وسیع‌تر بود، چه چیزهایی ممکن بود مشاهده شود.

در این تحقیق، داده‌های سه گروه (گروه اول بیش از ۳۳ هزار نفر با درآمد حداقل ۱۰ هزار دلار، و دو گروه دیگر افراد بسیار ثروتمند با ثروت خالص میلیون‌ها دلار) را با هم مقایسه کردم و دریافتم که احتمالا فردی مانند ایلان ماسک بسیار شادتر از شماست؛ آنهم با یک فاصله زیاد.

پول و شادی؛ نتایج نهایی

این تحقیق به ما نشان داد که؛ افراد ثروتمند از نظر آماری بطور قابل توجهی شادتر از افرادی هستند که بیش از ۵۰۰ هزار دلار درآمد در سال دارند. علاوه بر این نتایج این تحقیق نشان داد که تفاوت سطح شادی میان افراد بسیار ثروتمند و افراد دارای درآمد متوسط، سه برابر بیشتر از تفاوت سطح شادی میان افراد دارای درآمد متوسط و گروه دارای درآمد پایین است. به این ترتیب این ایده که افراد با درآمد متوسط ​​به قلۀ منحنی شادی نزدیک هستند، درست نیست.

تفاوت سطح شادی بین ثروتمندترین و فقیرترین افراد نیز بسیار زیاد است. به این ترتیب نتایج این تحقیق نشان داد که ارتباط مثبت و مستقیمی بین میزان پول و شادی وجود دارد.

نکته کلیدی تحقیق این بود که افراد ثروتمندتر هم می‌توانند کالاهای مادی بیشتری بخرند و هم «احساس امنیت» بیشتری می‌کنند که همین موضوع باعث تولید ثروت  بیشتری برای آنان می‌شود.

احساس خوب داشتن کنترل بیشتر بر زندگی، می‌تواند دلیل حدود ۷۵ درصد ارتباط مستقیم میان پول و شادی را توضیح دهد. به عبارت دیگر، وقتی مردم پول بیشتری دارند، کنترل بیشتری بر زندگی خود دارند و در نهایت آزادی بیشتری برای زندگی کردن به گونه‌ای که دلشان می‌خواهد دارند.

نوشته پول و شادی ؛ بررسی علمی میزان تأثیر پول بر احساس شادی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%d9%be%d9%88%d9%84-%d9%88-%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c/feed/ 0
خانه اينشتين و سال های پایانی عمر او https://theorium.net/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%b4%d8%aa%d9%8a%d9%86-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c/ https://theorium.net/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%b4%d8%aa%d9%8a%d9%86-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c/#respond Mon, 29 Jun 2020 18:46:09 +0000 https://theorium.net/?p=6135 خانه اينشتين و سال های پایانی عمر او خانه اينشتين در پرينستون فقط به‌خاطر عكس‌هاي فراواني كه آن‌را به چشم جهانيان آشنا ساخته است، از خانه‌هاي ديگر قابل تشخيص است. اين خانه، خانه‌اي دو طبقه است كه در شماره ۱۱۲ خيابان مرسر پرينستون واقع شده است. راهي كه به درب ورودي خانه منتهي مي‌شود، از […]

نوشته خانه اينشتين و سال های پایانی عمر او اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
خانه اينشتين و سال های پایانی عمر او

خانه اينشتين در پرينستون فقط به‌خاطر عكس‌هاي فراواني كه آن‌را به چشم جهانيان آشنا ساخته است، از خانه‌هاي ديگر قابل تشخيص است. اين خانه، خانه‌اي دو طبقه است كه در شماره ۱۱۲ خيابان مرسر پرينستون واقع شده است.

راهي كه به درب ورودي خانه منتهي مي‌شود، از شكافي در ميان بوته‌هاي هرس شده عبور مي‌كند.

در داخل، پلكاني چوبي در سمت چپ در ورودي، در امتداد ديواري آراسته به ساقه‌هاي خشك شده ذرت، به طبقه دوم منتهي مي‌شود.

اتاق مطالعه اينشتين، مشرف به باغچه‌اي است با چند درخت زيباي كهنسال. قفسه‌هاي كتاب، ديوارهاي سمت چپ و عقب اتاق را مي‌پوشاند.

در كنار پنجره، پُرتره‌اي از گاندي آويخته شده است. در سمت راست در ورودي اتاق، دري است كه به اتاق خواب اينشتين باز مي‌شود.

بر اين ديوار، چند تابلوي نقاشي برجسته و تصويرهايي از فاراده و ماكسول آويخته شده است.

در مقابل پنجره، ميز بزرگي است و در كنار آن، ميز كوچكي كه روي آن چندين پيپ و يك بومرنگ استراليايي قرار دارد. نزديك در ورودي اتاق، ميز گردي با يك صندلي راحتي به چشم مي‌خورد كه اينشتين دوست داشت روي آن بنشيند و كار كند.

اينشتين هر روز صبح خانه را ترك مي‌كرد و عازم مركز مطالعات پيشرفته مي‌شد. راهش از خيابان مرسر و كوچه‌هاي سايه‌داري مي‌گذشت كه به محوطه زيباي مركز مطالعات پيشرفته پرينستون منتهي مي‌شد كه در آن، درختان زيباي جوزدار و افرا به وفور روئيده بود.

در اينجا، درخت ميوه و به‌خصوص سيب، فراوان بود و با رسيدن تابستان، سيب‌هاي به زمين افتاده، گذرها را فرش مي‌كردند.

بدينسان، قدم زدن پيرمرد مهرباني كه همه مردم شهر، او را مي‌شناختند به منظره‌اي آشنا در پرينستون تبديل شده بود.

بسياري از كساني كه اينشتين را مي‌شناختند مي‌پرسيدند چه چيزي در او برتر است: ذهنش با آن قدرت خارق العاده درك ساختار جهان، يا قلبش با آن واكنش عميق نسبت به اندوه انسان‌ها و هرگونه تجلي بي‌عدالتي اجتماعي؟

خود اينشتين در اين مورد چنين مي‌گويد: “احساس تأسف، يكي از علت‌هاي مهرباني است. تأسف براي سرنوشت همنوعان، براي فلاكتي كه در اطراف مي‌بينيم، براي رنج‌ها و ستم‌هاي انسان‌ها. وابستگي‌‌هاي ما به زندگي و مردم، و پيوندهاي ما به جهان خارج، در ما واكنشي عاطفي نسبت به مبارزه‌ها و مصيبت‌هاي پيرامون برمي‌انگيزد.

اما علت ديگري هم براي مهرباني وجود دارد كه به‌ كلي متفاوت است، و آن، احساس وظيفه بر اساس تعقل والا و روشن است. تفكر نيك و روشن، به مهرباني و ايثار مي‌انجامد زيرا اين همان چيزي است كه زندگي را آسان‌تر، كامل‌تر و غني‌تر مي‌سازد و مخاصمه و غم و اندوه را از محيط و در نتيجه از زندگي‌مان مي‌زدايد.

برخورد صحيح اجتماعي، مددرساني، دوستي و مهرباني مي‌تواند از هر دو علت فوق ناشي شود، در مقام قياس مي‌توان گفت كه هم از قلب بر مي‌خيزد و هم از ذهن. با گذشت سالها، آموختم كه به خصائل نوع دوم يعني خصائلي كه از تفكر روشن ناشي مي‌شود، ارزش هرچه بيشتر بدهم. خيلي وقتها ديدم عواطفي كه مبنايش تفكر روشن نبود، اگرنه مخرب، دست‌كم بي‌ثمر بود.”

Albert Einstein's Love Life The Wives the Affairs
تفكر اينشتين در مورد جهان

تفكر اينشتين در مورد جهان، سِيري داشت كه نه موانع جزئي مي‌توانست متوقف يا منحرفش كند و نه غم‌انگيزترين رويدادهاي شخصي يا اجتماعي. به هنگام مرگ الزا، طبقه هم‌كف خانه‌شان در پرينستون به صورت بيمارستان درآمده بود.

اينشتين در اتاق خود در طبقه بالا كار مي‌كرد. او از مرگ قريب‌الوقوع عزيزترين كس خويش عميقاً متأثر بود اما با همان شدت پيشين به كار ادامه مي‌داد. تنها چند روز پس از مرگ الزا، اينشتين كار خود را در مركز مطالعات ازسر گرفت.

خسته به‌نظر مي‌رسيد و چهره‌اش غمزده‌تر از هميشه بود. در آنجا، فوراً بحث پيرامون دشواري‌هاي رياضي استخراج معادلات حركت از معادلات ميدان را از سر گرفت. براي اينشتين، فكر كردن مثل نَفَس كشيدن بود.

اينشتين، همواره اشتياق به ساده‌زيستي و محدود كردن نيازمندي‌هايش داشت. او در “جهان، آن‌گونه كه من مي‌بينم” مي‌نويسد: “هر روز، صد بار به ياد مي‌آورم كه زندگي دروني و بيروني من، مبتني بر كار و زحمت انسان‌هاي ديگري است كه يا زنده‌اند و يا مرده‌اند، و بايد به خود بقبولانم كه بايد همان‌طور كه بهره‌مند شده و مي‌شوم، بهره‌رسان نيز باشم.

شديداً به زندگي ساده كشانده مي‌شوم و خيلي وقت‌ها به ياد مي‌آورم كه در برخورداري از كار و زحمت همنوعان خويش اسراف مي‌كنم.”

به اين ترتيب، سادگي اينشتين (كه در نخستين ديدار، در سادگي لباس‌هايش موج مي‌زند) از نظر منطقي و عاطفي با خصوصيات اساسي زندگي دروني او پيوند دارد. به‌طور كلي، اين مسئله‌اي است كه در ساير ابعاد زندگي او نيز به چشم مي‌خورد.

هر گوشه‌اي از زندگي و رفتار او با آرمان‌هاي اساسي‌اش هماهنگ است. اينشتين احساس مذهبي‌اش را “نوعي حس حيرت و اعجاب پرشور نسبت به هماهنگي قوانين طبيعت” توصيف مي‌كند.

بسياري از كساني كه از نزديك او را مي‌شناختند و به خانه ی او رفت و آمد داشتند، تأكيد مي‌كردند كه او مذهبي‌ترين انساني است كه تا به حال ديده‌اند.

اما اينشتين، مذهبي به آن معنا كه اهل كليسا يا فرقه‌اي باشد نبود. خود بارها به انحاي مختلف گفته است كه: “مذهب من عبارت است از تحسين و ستايش فروتنانه روح برين نامحدودي كه خود را در چيزهاي كوچكي كه قادريم با ذهن‌هاي ضعيفمان درك كنيم آشكار مي‌سازد.

آن اعتقاد عميقاً عاطفي و دروني به حضور يك قدرت برين خردورز كه در عالم هستي تجلي پيدا مي‌كند تصور مرا از خداوند شكل مي‌بخشد.

” اينشتين، مواجهه با اسرار جهان را زيباترين تجربه انسان مي‌داند و مي‌نويسد: “مواجهه با اسرار، زيباترين تجربه‌اي است كه انسان مي‌تواند داشته باشد. ذات علم و هنر حقيقي در چنين تجربه‌اي نهفته است.

كسي كه از اين حس عاري باشد و قابليت آن را نداشته باشد كه محو حيرت و شگفتي گردد، مرده‌اي بيش نيست، شمعي است كه به خاموشي گراييده . . .”

آخرین برگ از دفتر اینشتین؛ مرگ

اينشتين در يك صبح بهاري در ۱۸ آوريل ۱۹۵۵ در سن ۷۶ سالگي در خانه اش از دنيا رفت. وصيتنامه‌اش صبح روز بعد خوانده شد. او درخواست كرده بود كه تدفين‌، بدون هيچگونه مناسك مذهبي يا تشريفات رسمي برگزار شود.

زمان و مكان تدفين مي‌بايست از همه بجز تني چند از دوستان نزديك كه جسدش را تا محل سوزاندن آن همراهي مي‌كردند، پنهان نگاه داشته شود.

مرگ اينشتين، مردم سراسر جهان را عميقاً متأثر ساخت. همانطور كه لئونيد آندريف در حكايت خود نوشته بود كه وقتي گاليور زنده بود، مردم لي‌لي‌پوت شبها صداي تپش قلبش را مي‌شنيدند، اين‌را مي‌توان درباره اينشتين گفت.

مردم جهان با علم به اينكه چنين انساني در ميانشان مي‌زيست، به بزرگي و تعالي خرد اعتقاد پيدا كردند. اكنون اگرچه قلب اين بزرگمرد از تپش بازايستاده بود، اما نامش در قلب تاريخ انديشه ابدي گشت . . .

پی نوشت:

اين مجموعه، گردآوري بخش‌هاي مختلف كتاب Albert Einstein تأليف بوريس كوزنِتسوف (Boris Kuznetsov) است كه توسط انجمن فيزيك ايران منتشر شده است.

بوريس كوزنِتسوف از دهه ۱۹۴۰ به عضويت فرهنگستان علوم شوروي سابق درآمد و بعداً نيز معاون كميته اينشتين در اين فرهنگستان شد.

او همچنين عضو فرهنگستان تاريخ علم در پاريس و رئيس كميته آلبرت اينشتين در اتحاديه بين‌المللي تاريخ و فلسفه علم بود.

برای مطالعه بیشتر می توانید نگاه کنید به کتاب: “آلبرت اينشتين”، بوريس كوزنِتسوف، ترجمه رضا رضایي، انتشارات انجمن فيزيك ايران،۱۳۷۴

نوشته خانه اينشتين و سال های پایانی عمر او اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%b4%d8%aa%d9%8a%d9%86-%d9%88-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c/feed/ 0
هیتلر ، آمریکا و اقامت اجباری https://theorium.net/%d9%87%db%8c%d8%aa%d9%84%d8%b1-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%d9%82%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d8%ac%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c/ https://theorium.net/%d9%87%db%8c%d8%aa%d9%84%d8%b1-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%d9%82%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d8%ac%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c/#respond Fri, 01 May 2020 13:09:29 +0000 http://theorium.net/?p=5439 هیتلر ، آمریکا و اقامت اجباری هیتلر در ۱۹۳۳ به قدرت رسيد و پس از آن  “پاكسازي‌هاي” گسترده در دانشگاه‌هاي آلمان آغاز شد. در زمان به قدرت رسیدن هیتلر ، اينشتين به دعوت مؤسسه فناوري كاليفرنيا به عنوان استاد ميهمان در آمريكا بسر مي‌برد. او به نيويورك رفت تا با كنسول آلمان در آمريكا صحبت […]

نوشته هیتلر ، آمریکا و اقامت اجباری اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
هیتلر ، آمریکا و اقامت اجباری

هیتلر در ۱۹۳۳ به قدرت رسيد و پس از آن  “پاكسازي‌هاي” گسترده در دانشگاه‌هاي آلمان آغاز شد.

در زمان به قدرت رسیدن هیتلر ، اينشتين به دعوت مؤسسه فناوري كاليفرنيا به عنوان استاد ميهمان در آمريكا بسر مي‌برد. او به نيويورك رفت تا با كنسول آلمان در آمريكا صحبت كند. كنسول به او گفت كه نبايد از بازگشت به آلمان، ترسي به خود راه دهد، زيرا حكومت جديد در حق همه، عدالت را رعايت خواهد كرد و اگر او بيگناه باشد، هيچ اتفاقي برايش نخواهد افتاد. اما اينشتين اعلام كرد كه تا وقتي رژيم نازي در آلمان بر سر كار است، به آلمان مراجعت نخواهد كرد.

پس از آنكه گفتگوي رسمي آن‌دو به پايان رسيد، كنسول درِ گوشي به اينشتين گفت: “آقاي پروفسور، حالا كه مانند دو انسان با هم صحبت مي‌كنيم، بايد بگويم كه كار درستي مي‌كنيد.”

اينشتين، پيش از آن از عضويت در فرهنگستان علوم پروس نيز استعفا كرده بود. او مي‌دانست كه نازي‌ها به‌هرحال، فرهنگستان را مجبور به اخراج او (كه يهودي بود) خواهند كرد.

اخراج او بسياري از دانشمندان آلماني من‌جمله ماكس پلانك را در وضع دشواري قرار مي‌داد چراكه اگر آنها نسبت به اخراج اينشتين اعتراض مي‌كردند، خود نيز تحت تعقيب قرار مي‌گرفتند.

بنابراين او پيش‌دستي كرده و براي آنكه دوستان خود را از چنين مخمصه‌اي نجات دهد به فرهنگستان نوشته بود كه در رژيم كنوني نمي‌تواند ديگر در خدمت دولت پروس باشد و بنابراين استعفا مي‌دهد.

در ابتدا فرهنگستان نمي‌دانست چكار كند اما نهايتاً تحت فشار نازي‌ها، بيانيه‌اي انتشار داد و اينشتين را متهم به انجام فعاليت‌هاي ضدآلماني كرد. فرهنگستان به اينشتين نوشت: “يك كلمه تعريف و تمجيد شخص شما از آلمان، در خارج از اين كشور تأثير عظيمي مي‌گذارد” و اينشتين پاسخ داد كه يك كلمه تعريف و تمجيد او از آلمان به معناي انكار همه باورهاي او به عدالت و آزادي است كه تمام عمر از آنها دفاع كرده است.

در ماه مارس ۱۹۳۳، پليس آلمان، خانه اينشتين و تمامي دارايي او را در برلين مصادره كرد و نوشته‌هاي او (و از جمله، مقالاتش در زمينه نسبيت) در يكي از ميادين برلين به آتش كشيده شد.

دوران سلطه هیتلر و رژيم نازي؛

از آن پس، در دوران سلطه هیتلر و رژيم نازي، هرچند تدريس نسبيت در دانشگاه‌هاي آلمان ادامه داشت اما از اينشتين، هيچ نامي برده نمي‌شد.

بدين ترتيب، شاید به خاطر هیتلر بود که اينشتين ديگر براي اقامت به اروپا بازنگشت. در همان سال، “مؤسسه مطالعات پيشرفته پرينستون” در نيوجرسي آمريكا كه به تازگي كار خود را آغاز كرده بود از اينشتين دعوت كرد كه به عنوان پژوهشگر ارشد مؤسسه به آنجا برود و بدين ترتيب اينشتين به پرينستون رفت.

اينشتين همواره از اينكه براي انجام پژوهش‌هاي علمي، حقوق دريافت كند احساس شرمساري داشت.

او هميشه احساس مي‌كرد كه بايد شغل ديگري غير از پژوهش، معاش او را تأمين كند (در اين مورد، اسپينوزا براي او يك الگو بود. اسپينوزا از راه ساخت عدسي عينك گذران زندگي مي‌كرد) و حداكثر ترجيح مي‌داد به عنوان يك مدرس دانشگاه حقوق بگيرد و وقت آزاد خود را به پژوهش اختصاص دهد.

يكي از دوستان اينشتين به نام لئوپلد اينفلد چنين مي‌نويسد: “اينشتين بارها به من گفت اهميتي نمي‌دهد كه براي گذران زندگي با دست‌هاي خود كار كند و به كار مفيدي مانند كفش‌دوزي اشتغال ورزد و به فيزيك تنها به منزله يك سرگرمي بپردازد.

بازهم چيزي عميق‌تر در پس اين نگرش نهفته است و آن، احساس “معنوي” وابسته به كار علمي است كه يادآور احساس رياضت‌كشان مسيحي است. فيزيك چيزي بس والا و پر اهميت است. درست نيست كه دانشمند از راه فيزيك پول درآورد.

بهتر است براي گذران زندگي كار ديگري كرد، مثل نگهباني فانوس دريايي (۱) يا كفش‌دوزي . . .”

 

Albert Einstein becoming an American citizen in 1940

اينشتین و نظریه میدان واحد

اما ادامه اين شيوه، ديگر براي اينشتين ممكن نبود. كار بر روي نظريه “ميدان واحد” ، تقريباً تمامي زمان او را به خود اختصاص مي‌داد.

اينشتين با ارائه اين نظريه سعي داشت به تبيين واحدي از تمامي قوانين فيزيك دست يابد (اينشتين، نخستين فيزيكداني بود كه نظريه “ميدان واحد” را مطرح كرد.

كار بر روي اين نظريه كه مي‌توان آن‌را مهم‌ترين نظريه در حوزه فيزيك دانست، هنوز هم توسط فيزيكدانان بزرگ معاصر ادامه دارد).

در آن زمان، مردم از سرتاسر ايالات متحده مدام از او درخواست مشاوره، كمك يا سخنراني مي‌كردند و معمولاً هم هرچه مي‌خواستند به دست مي‌آوردند.

خلاصه اينكه كسي كه هميشه در جستجوي تنهايي بود، مجبور بود بيش از هر دانشمند بزرگ ديگري در جهان با افراد هرچه بيشتري ملاقات كند.

البته اين امر، تنها ناشي از اوضاع و احوال خارجي نبود بلكه به ماهيت جهان‌بيني اينشتين نيز مربوط مي‌شد.

عشق به مردم؛

عشق او به مردم، انتزاعي نبود. او كسي نبود كه بگذارد علاقه‌اش به سرنوشت بشريت، بر دلمشغولي‌اش در مورد مصيبت اشخاص سايه اندازد.

اين، بار گراني بود بر دوش او چراكه ذهنش بسيار فراتر از زندگي روزمره مي‌رفت و شوق به انديشيدن در وجودش هميشه شعله مي‌كشيد.

اينشتين متفكري است تنها كه انزوا مي‌جويد و قهرماني است پرشور در عرصه عدالت اجتماعي كه قلبي گشاده و شوري صادقانه به ارتباط با مردم و در عين حال، تمايلي بي‌صبرانه به تنها بودن در جهان دروني خويش دارد.

او خود در كتاب “جهان، آن‌گونه كه من مي‌بينم” چنين مي‌نويسد: “احساس پرشور عدالت‌خواهي و مسئوليت اجتماعي‌ام همواره به‌طور غريبي با بي‌نيازي آشكار از تماس مستقيم با ديگر انسان‌ها و جامعه بشري در تضاد قرار مي‌گيرد.

من به راستي يك مسافر تنها هستم و هيچگاه با تمامي وجودم به كشورم، خانه‌ام، دوستانم و يا حتي به خانواده‌ام تعلق نداشته‌ام.

به‌ رغم همه اين پيوندها، هرگز حس خلوت و نياز به تنهايي را از دست نداده‌ام. آدمي از محدوديت‌هاي تفاهم متقابل و همنوايي با مردم، كاملاً و بدون هيچ تأسفي آگاه مي‌شود.

بي‌ترديد چنين آدمي تا اندازه‌اي فراغت خاطر خود را از دست مي‌دهد، از سوي ديگر، او از عقيده‌ها، عادت‌ها و داوري‌هاي ياران خويش تا حد زيادي استقلال مي‌يابد و از وسوسه برپاكردن تعادل دروني خود بر مبناي شالوده‌هاي لرزان، اجتناب مي‌ورزد.”

 

پي‌نوشت:
  1. اينشتين به‌ خصوص كار يك نگهبان فانوس دريايي را به‌ خاطر انزواي خاصي كه در يك جزيره خالي از سكنه تجربه مي‌كند بسيار دوست داشت.

نوشته هیتلر ، آمریکا و اقامت اجباری اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.

]]>
https://theorium.net/%d9%87%db%8c%d8%aa%d9%84%d8%b1-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7-%d9%88-%d8%a7%d9%82%d8%a7%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d8%ac%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c/feed/ 0