/**
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/theorium/theorium.net/wp-content/themes/disto/functions.php:931) in /home/theorium/theorium.net/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
نوشته همزادی با چهره ای مشابه اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>مایکل شیهان استادیار رفتار و عصب زیست شناسی دانشگاه کورنل که به طور معمول ظهور تغییرات و ژنتیک گونه هایی مثل زنبور کاغذی و موش خانگی مطالعه می کند می گوید: تنها تنوع ژنتیکی زیاد برای رفتن به اطراف وجود دارد. اگر شما یک دسته ورق را چندین بار در یک نقطه بر بزنید دوباره همان دست را می گیرید.
شیهان خاطر نشان کرد این می گوید که یک دسته ورق به طور باور نکردنی فراوان است. دانشمندان در حال حاضر نمی دانند چه تعداد ژن در بوجود آوردن یا شکل دادن صورت انسان یا فاصله بین چشم های افراد نقش دارند.
دکتر آرتور بیودت، پروفسور ژنتیک مولکولی و انسانی دانشکده پزشکی بیلور در هوستون می گوید: تعداد عظیمی از ژنها وجود دارد که بر چیزهایی مثل ساختار صورت و البته رنگ مو، چشم و پوست اثر دارند که همه بسیار متغیر هستند.
تکامل به نظر می رسد تبعیض قائل شده درجه بالایی از خاص بودن در چهره های انسان. شیهان و همکارش در سال گذشته در مجله ارتباطات طبیعت گزارش کردند چهره های انسانی بیشتر در ابعاد متفاوت هستند نسبت به دستها که در طول عرض تفاوت دارند. شیهان میگوید چهره های انسانی متنوع تر از آن هستند که ما بر اساس تنوع قسمت های دیگر بدن از آنها انتظار داریم.
دلیل احتمالی چهره های متنوع، مانند دیگر حیوانات اجتماعی منفعت انسان ها در توانایی تشخیص افراد در گونه خودشان است. از این رو آنها که وظیفه خیر بودن دارند یا کسانی که مانند یک احمق رفتار می کنند بنابراین می توانند نزدیک شوند یا از آنها اجتناب شود. شیهان می گوید شما اهمیت می دهید که هر کس چه کسی است.
البته افراد خانواده نسبت به افراد غیر همخون شبیه تر هستند که این نشان می دهد چهره های انسانی به وضوح قابل به ارث رسیدن هستند. به این دلیل است که دوقولوهای همسان که از یک تخم بارور رشد و نمو می یابند و بنابراین تمام ژنهایشان مشترک است، اغلب خیلی کم قابل تمایز هستند.
بنابراین این به اعتبار خود باقی میماند به این دلیل که قویترهایی که شبیه هم هستند مثل فرل و اسمیت نسبت به افرادی که شباهتی ندارند به شدت مرتبط تر هستند اما خودشان نمی دانند.
به علاوه افراد با قومیت مشابه نسبت به افرادی خارج از گروهشان، به طور ویژه مجموعه بزرگتری از ژنهای مشترک دارند و موجب شده که به عنوان مثال اقوام آسیای شمالی عموما موی تیره، پوست قهوه ای و اسکاندیناویایی ها عموما موی بلوند و پوست روشن دارند.
بیودت می گوید چنین نیست که شما یک آسیایی و یک اروپایی تقریبا شبیه پیدا کنید. شما دو فرد را از اصل و نسب مشابه پیدا می کنید زمانی که به عقب برگردید احتمالا مقدار نسبتا خوبی اشتراک ژنتیکی دارند.
اگر چه قومیت یک مفهوم نیرنگ آمیز است، شامل چنین جنبه های غیر ژنتیکی به صورت فرهنگ و زبان، قومیتهای بزرگتر یا نژادها اگر به عنوان گروهی از مردم با نسبت ژنتیکی نزدیک در نظر گرفته شوند، باید شانس بیشتری در تولید مثل همزاد داشته باشند.
بزرگترین گروه های قومی نژاد چینی هان (حدود ۱٫۳ میلیارد انسان) و هندی ها (احتمالا به تعداد ۱٫۲ میلیارد نفر از آسیای شمالی) هستند. اگر شما در هر کدام از این گروه ها هستید، به طور نظری شانس بیشتری دارید که شخصی تقریبا شبیه شما یا شبیه آن مرد یا زن باشد.
با این وجود باور ژنها و جغرافیای مشترک انسانها و بنابراین نمود بیرونی آنها، به علت مهاجرت مدرن جهانی در حال تلاش است. افراد گروه های قومی که هزاران سال پیش جدا شده بودند اکنون به طور روزمره با یکدیگر فرزند می آورند. بیودت می گوید مردم زیاد عادت ندارند که به اطراف بروند، امروزه مردمی را داریم که با افرادی از قاره دیگر جفت می شوند.
در گذر زمان جدا شدن از دیگر جمعیت های انسانی به موازات مواجهه با محیط های خاص –به عنوان مثال بسیار ساده، سرمای عرض های جغرافیایی شمالی یا گرمای مناطق استوایی-موجب به وجود آمدن جهش های ژنتیکی جدید شده، ریشه می گیرد و قومیت ها را توصیف می کند. (به یاد داشته باشید که تمام انسانها میلیونها سال پیش از آفریقا شروع کرده اند.)
اکنون با گرد هم آوردن ژنهای جدید گروه های انسانی که که زمانی جدا شده بوند، اثر همزاد می تواند قوی یا ضعیف شود. علاوه بر این، جمعیت جهان از فقط یک میلیارد در ابتدای قرن ۲۰ امروزه به بیشتر از ۷ میلیارد رسیده و در حال انفجار است. تمام آن اقوام اضافی اطراف حتی با دودمان محو ممکن است احتمال تحمل شباهت غیر طبیعی مردم را افزایش دهد. شیهان می گوید اگر شما به اندازه کافی مردم در اطرافتان دارید به ارتباط با کسی که خیلی با شما متفاوت نیست خاتمه دهید.
نوشته همزادی با چهره ای مشابه اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته خرد با ذهن و قلب در ارتباط است اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>خرد با ذهن و قلب در ارتباط است ؛ بر اساس تحقیقات جدید، نوسانات ضربان قلب ممکن است خرد شما را تحت تاثیر قرار دهد. این مطالعه نشان می دهد که خرد با ذهن و قلب در ارتباط است و تغییرات ضربان قلب و فرآیند تفکر هر دو در استدلالهای پیچیده اجتماعی نقش دارند.
این مطالعه بیان میکند که تغییرات ضربان قلب و فرآیند تفکر هر دو در استدلالهای پیچیده اجتماعی نقش دارند. کاری که توسط ” ایگور گروسمن” ، استاد روان شناسی در دانشگاه واترلو و همکارانش در دانشگاه استرالیایی کاتولیک انجام شده است و در مجله برخط Frontiers in Behavioral Neuroscience. منشر شده است.
مطالعه آنان، با شناسایی شرایطی که در آن سایکوفیزیولوژی روی قضاوت خردمندانه تاثیر میگذارند، زمینه های جدیدی را در رابطه با تحقیقات مربوط به خرد ایجاد کرده است.
پروفسور گروسمن : « مطالعه ما نشان میدهد که استدلال منطقی منحصراً تابعی از ذهن و تواناییهای شناختی نیست. ما دریافتیم که افرادی که تغییرات ضربان قلب بیشتری دارند و توانایی تفکر در مورد مسایل اجتماعی را از دیدگاه گسترده تری دارند، ظرفیت بیشتری برای استدلال خردمندانه نشان میدهند».
این مطالعه کارهای قبلی را در مورد شالودههای شناختی قضاوت خردمندانه تا آنجا گسترش میدهد که بیان میکند که کارکرد قلب بر ذهن تاثیر میگذارد.
اکثر فلاسفه و دانشمندان علوم شناختی، قضاوت خردمندانه را به عنوان توانایی شناخت محدودیت های دانش فرد، آگاهی از زمینه ها و شرایط مختلف زندگی و اینکه چگونه ممکن است در طول زمان آشکار شود، پذیرفتن دیدگاه دیگران، و جستجو برای پیوند این دیدگاه ها تعریف کرده اند.
این مطالعه جدید، اولین تحقیق برای نشان دادن ارتباط فیزیولوژی قلب ، به ویژه تغییرپذیری ضربان قلب در طول فعالیت های فیزیکی کم، با قضاوت خردمندانهتر و با خطای کمتر است.
قلب انسان حتی در شرایط ثبات، مانند زمانی که شخص نشسته است نیز تمایل به نوسان دارد، تغییرات ضربان قلب به فاصله بین زمان هایی که قلب به صورت نبض می زند گفته میشود و به کنترل سیستم عصبی بر اعضای بدن مرتبط است.
محققان دریافتند که افراد با تغییرات ضربان قلب بیشتر، قادرند با خطای کمتر و خرد بیشتری در مسایل اجتماعی به عنوان یک شخص سوم تصمیم گیری کنند. ولی اگر به عنوان شخص اول وارد ماجرا شوند رابطه ای میان ضربان قلب و خرد دیده نمی شود.
پروفسور گروسمن : ما پیش از این هم میدانستیم که افرادی با تغییرات بیشتر در ضربان قلبشان، کارایی بیشتری در کارکرد مغزشان نشان میدهند، مانند حافظه کاری. با این حال، این الزاماً به این مفهوم نیست که این افراد خردمندترند. در حقیقت، ممکن است افراد مهارت های شناختی خود را برای گرفتن تصمیمات نابخردانه استفاده نمایند. برای ایجاد ارتباط با توانایی های شناختی برای قضاوت خردمندانه، این افراد ابتدا نیاز دارند که بر خودبینی خود غلبه کنند.
این مطالعه درها را برای تحقیات آتی در مورد قضاوت خردمندانه در تقاطع فیزیولوژی و تحقیقات شناختی گشود.
نوشته خرد با ذهن و قلب در ارتباط است اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته چگونه میتوان از عدم قطعیت کاست؟ اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>پژوهش از عدم قطعیت میکاهد اما هیچگاه به یقین منتهی نمیشود. پژوهش روندی دچار خطا است که بر واقعیتی مبهم متمرکز شده است.
چنان که محقق یونانی امپیریکوس هم در دوران باستان دریافت، معضل قیاس، بلای جان و آفت تعیین و تشخیص درست (از نادرست) است. همچنان که فیلسوف انگلیسی دیوید هیوم شرح میدهد، این استدلال خطاست که «مصادیقی که با آنها سر و کاری نداشتهایم مشابه مصادیقی هستند که به تجربهی ما درآمدهاند.»
پژوهش به مثابه مدرک و شاهد میتواند مفید باشد اما هرگز یقین را به ارمغان نخواهد آورد. فیلسوف دیگر انگلیسی “چارلی دانبار براد” خاطرنشان میکند که استدلال قیاسی «افتخار علم» و «رسوایی فلسفه» است.
در نتیجه، تشخیص درست بر مبنای یک یا چند مشاهده ممکن است به خطا برود؛ و نتیجتا مدعیات، به سادگی ممکن است نادرست باشند.
پاسخ کارل پوپر به معضل قیاس، ابطال پذیری بود. از دید او میتوان انگاشتها و عقاید را رد کرد اما هیچگاه نمیتوان چیزی را اثبات کرد. به عنوان نمونه این ادعا که تمام قوها سپید هستند هرگز نمیتواند اثبات شود، اما با یافتن تنها یک قوی سیاه قابل ابطال است.
تئوری ابطال اذعان کرد که یافتههای پژوهشی هیچگاه قطعی نیستند اما این نظریه باعث پدید آمدن مسالهیی تازه گردید: بسیاری از واقعیتهای سودمند ممکن است از کف بروند چرا که اثباتشان ممکن نیست و ابطالشان هم ممکن است هرگز روی ندهد.
پژوهش در تنگنایِ دشواری میان اعلامِ آنچه که ممکن است نادرست باشد، و از کف دادن واقعیتی مهم به سبب فقدان مدرک و شاهد قرار گرفته است.
در نهایت هیچ یک از این دو چندان اقناع کننده نیستند، و چنین به نظر میرسد که پژوهشگران راهِ گریزی از عدم قطعیت پیش پایشان نیست.
تردید برای غالب افراد موقعیتی آزارنده است و عموما به سطوح متفاوتی از تنش و اضطرابِ مرتبط با آن میانجامد. پس پرسش این است که چگونه میتوان از پسِ آن برآمد؟
یک رویکرد، انکارِ عدم قطعیت است، چنان رفتار کردن که گویا لحظهی «اورکا» (یافتم! اشاره به ارشمیدس و فریادش) لحظهای معتبر و حقیقی است. اما اطمینانِ بیش از حد، چنان که فرضیهها، نتیجهگیریها و مدعیاتِ نادرست اغلب وانمود میکنند با چنین انکاری از میان نمیرود.
گاهی حتا شناخته شده ترینها هم، چنان که ماریو لیویو در کتابش، خَبطهایِ خیرهکننده به طور دقیق شرح میدهد، دچار سوءبرداشت میشوند.
رویکردی دیگر پذیرشِ تردیدِ موجود دربارهی حقیقت، با توجه به تمایزِ میانِ تردید و انکار است. چنین خلطِ مفاهیمی در استفادهی عمومی از واژهی شکاک به معنایِ منکرِ پژوهش، مثلا در ترکیبِ «مشکوک به تغییرات جوی» قابل مشاهده است.
اما یک شکاک به معنایِ فلسفی کلمه چنین ابراز میدارد که آنچه درست است، غیرِ قطعی است. شکگرایی همچنان که تعریف توماس هنری هاکسلی، جامعهشناس و فیلسوف انگلیسی قرن ۱۸، از شکگرایی نشان میدهد عاملی است که اطمینان را محدود میکند:
از منظرِ ادراک (شکگرایی یعنی) عدمِ تظاهر به قطعیتِ نتایجی که اثبات نشدهاند یا قابل اثبات نیستند.
به عنوان مثال در موردِ هرگونه مدلسازی از اوضاع جوّیِ آینده–خواه فردا، هفتهی آینده یا بیست سال بعد- باید به این نکته اشاره کرد که در موردِ آنچه که روی خواهد داد تردید وجود دارد.
اما پژوهشگری که از چنین منظری دربارهی تاثیرِ اوضاعِ جوّیِ آتی در شرایطِ محیطیِ کنونی به اظهار نظر میپردازد بسیار محتمل است که با هو و جنجال کسانی روبرو شود که به سادگی جهان را به دو گروهِ معتقدان و منکران تقسیم میکنند.
بیانِ دانشِ مستند وهمزمان (حفظِ دیدگاهِ) عدم یقین، جایگاهِ دشوار اما مشخصا مهمی برای یک پژوهشگر است. بر همین اساس الیزابت پیسانی همهگیرشناس و روزنامه نگار، و مایکل کریچتون پزشک و نویسنده، دریافتند که در مسیرِ پژوهش در حوزهی سیاستهایِ تغذیهای، وقتی دو روند با یکدیگر گره میخورند، و مشخصا وقتی پژوهشها سیاسی میشوند، خطراتِ بسیاری پدید میآیند.
به ویژه هوادارانِ عمل گرایی ممکن است عدمِ قطعیت را تاب نیاورند و در معرضِ به سادگی رد کردنِ آن باشند.
همچنان که پیر لو موروان فیلسوف اهل آمریکای شمالی بیان میکند، یک پژوهشگرِ خوب همیشه میزانی از شکگرایی را در خود حفظ میکند. او «دانشمندِ شکاک» و «محققِ متواضع» را به عنوان پیشالگوهای «شکاکیتِ سالم» برمیشمارد.
گزینهی سوم، مأیوس شدن و کنار کشیدن است، اما این رفتار مسئلهی عدم قطعیت را حل نخواهد کرد. در واقع این رفتار باز ما را به این نکته توجه میدهد که عدم قطعیت، بسیاری افراد را مشوش میکند.
عدم قطعیت، مشوش کننده است. پژوهش در جستجوی حقیقت است اما همواره قاصر خواهد ماند. عدم قطعیتی که باقی میماند، تواضع را در میانِ هوادارانِ عمل بسط میدهد و غرور را فرو میریزد.
برای پژوهشگران، عدم قطعیت نیرویی برانگیزاننده با سرچشمهای بیپایان است. اگر پژوهش هرگز به انتها نمیرسد و عدم قطعیت همیشه پابرجاست، پس یک چیز قطعی است: همیشه کارهای بسیاری برای انجام دادن وجود خواهد داشت.
Empiricus : امپیریکوس
Eureka: یافتم
Mario Livio: ماریو لیویو
Thomas Henry Huxley: توماس هنری هاکسلی
Elizabeth Pisani: الیزابت پیسانی
Michael Crichton: مایکل کریچتون
Pierre Le Morvan: پیر لو موروان
نوشته چگونه میتوان از عدم قطعیت کاست؟ اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته جوامع چگونه میآموزند تا ده بشمارند؟ اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>اکنون مطالعه ای جدید روی یک گروه از زبان های استرالیایی نشان می دهد که چگونه زبان ها اعداد بالاتر را بدست می آورند و یا گاهی از دست می دهند و اینکه چگونه برخی از زبان ها بدون داشتن این اعداد، هزاران سال دوام آورده اند.
برای برخی فرهنگ ها اعداد بزرگ معنی ندارند. خانم اپس (Patience Epps) زبان شناس دانشگاه آستین تگزاس میگوید، برای نمونه میتوانیم چوپانی را در نظر بگیرید که تعداد درست گوسفندان خود را نه با شمارش تک تک آن ها، بلکه با توجه به حرکت و فرم کلی گله خود تشخیص می دهد که ممکن است برای مردمی از فرهنگ دیگر عجیب به نظر برسد.
او می گوید بارها با این سوال آمریکایی های سخت باور مواجه شده: چگونه چنین مردمی، بعنوان مثال تعداد فرزندان خود را می دانند؟
او این پرسش را از قبایل آمازونی ای که با آن ها کار می کند، مطرح کرده و می گوید: آن ها جوری به من نگاه می کردند که انگار سوال خیلی عجیبی پرسیده ام، آن ها اسامی را لیست می کنند و با انگشت برمیشمارند ولی به دنبال کمیت در ذهنشان نیستند.
البته هنگامی که جامعه ای به اندازه کافی رشد یافته و پیچیده می شود که به شمارش های بیشتر مفهومی و انتزاعی نیاز داشته باشد، اعداد بزرگ لازم هستند. خانم اپس می گوید، زبان قبیله های منطقه آمازون، هنگامی که با گروهی که یکدیگر را نمی شناسند یا به هم اعتماد ندارند، قصد تبادل کالا دارند و به پیگیری معامله به صورت دقیق و از نزدیک نیازمند هستند، اعداد را اضافه یا تولید می کنند. اتفاقی مشابه این میبایست در زبان های آشنا برای ما، چندین هزاره پیش رخ داده باشد.
بررسی اینکه زبان هایی دارای اعداد کم، چگونه آن ها را اضافه یا کم میکنند، می تواند بینشی بدهد که چگومه بشر، سیستم های شمارشی را ایجاد کرده است.
اما کشف الگوهای این تکامل فرهنگی نیازمند اطلاعاتی از زبان های متعدد مرتبط با سیستم اعداد کوچک در یک بازه زمانی طولانی است.
وارد خانواده زبان پاما-نیونگان (Pama-Nyungan) می شویم که در اکثر نواحی استرالیا گسترده شده است. این خانواده دارای ۳۰۰ زبان است که در حال حاضر توسط ۲۵۰۰۰ نفر صحبت می شود، گرچه در گذشته این تعداد به حدود دو میلیون نفر می رسید. اکثر این زبان ها دارای سیستم اعدادی هستند که در عدد ۵ متوقف می شود.
زبان شناس تاریخی دانشگاه ییل، خانم باورن ( Claire Bowern) به همراه کارشناس و پژوهشگر کوین ژو (Kevin Zhou) اطلاعات تاریخی و مربوط به حال حاضر درباره این زبان را جمع آوری کرده اند، البته تعدادی از این زبان ها دیگر مورد استفاده نبوده و با آن ها صحبت نمی شود.
خانم باورن با کمک گرفتن از یک روش تکاملی بیولوژیکی، چگونگی پدیدار شدن اعداد در طی ۶۵۰۰ سال را در این خانواده زبان، بازسازی کرد تا بررسی کند که چگونه زبان های پاما–نیونگان با یکدیگر در ارتباط بودند و اینکه چگونه اعداد در گذر زمان تغییر کرده اند.
پژوهشگران اطلاعات را به یک مدل رایانه ای وارد و سپس شبیه ترین درخت خانوادگی سیستم اعداد زبان ها را تولید کرده و بررسی کردند که چگونه این سیستم ها در این درخت، اعداد را اضافه کرده و یا از دست داده اند.
این تیم پژوهشی در شماره این ماه مجله[ proceedings of the royal society] گزارش کرده اند که، حد بالای این سیستم های شمارش و اعداد استرالیایی اغلب در گستره ی سه، چهار و پنج قرار می گیرد و در طول زمان حتی سیستم های عددی کوچک گاهی یک یا دو عدد را از دست می دهند، اما اصولا و عمدتا اعداد را یکی پس از دیگری به دست می آورند.
در کمال تعجب این سیستم ها (زبان ها) تمایل دارند که اعداد را به صورت دسته ای بدست آورند. بطور مثال از عدد ۵ به عدد ۱۰ یا ۲۰ جهش می کنند. عدد پنج اغلب عدد اوج و پرش بوده است. هنگامی که یک سیستم به عدد پنج برسد احتمالا به اعداد بیشتری و حداکثر تا ۲۰ می رسد. بعنوان یک نتیجه، سیستم های عددی منتهی به پنج در زبان های پاما–نیونگان کمیابند.
خانم باورن اشاره می کند “ترجیح استفاده از انگشتان دست و پا برای شمارش واقعا تعجب آور است. ”
اضافه کردن یا از دست دادن عدد ۴، پرتکرارترین تغییر بوده است، کلمات مربوط به عدد “چهار” اغلب از کلماتی مربوط به عدد “دو” مشتق می شده اند، نه با ساختن یا استفاده از کلمه ای جدید که به معنی “چهار” باشد که نشان می دهد چگونه سیستم های عددی پدیدار شده اند.
باورن معتقد است که اعداد به دلایل استفاده های عملی به صورت خوشه ای، اضافه می شده اند. اگر شما نیاز دارید که بیشتر از پنج بشمارید، احتمالا نیاز دارید که از هفت و هشت هم بالاتر بروید. او فکر می کند که شاید یک جابجایی شناختی و مفهموی درباره ی عدد ۵ روی می دهد، هنگامی که شما سیستم اعداد را به بیش از ۵ تعمیم دهید، تعمیم دادن به یک سیستم نامحدود آسان تر خواهد بود.
آقای برایان جوزف (Brian Joseph) زبان شناس دانشگاه ایالتی اوهایو، کولومبوس، میگوید: “این گونه زبان شناسی تاریخی با استفاده از روش های محاسباتی است، که این حد از اطمینان را به من می دهد ” او همچنین می افزاید: بسیاری از غیر زبانشناسان از این اصول و روش را برای اطلاعاتی که به نظر می رسد کنترل یا شناختی از آن ندارند، استفاده می کنند.”
آقای راسل گری (Russel gray) از دانشگاه اوکلند زلاندنو و مدیر موسسه ماکس پلانک برای تاریخ انسانی در آلمان، نیز اینطور تایید می کند که: این جمع بندی به نظر من مناسب است، وی می گوید: این به ما یادآوری می کند که تکامل فرهنگی، همیشه به تدریج روی نمی دهد.
نوشته جوامع چگونه میآموزند تا ده بشمارند؟ اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته اصوات زبانی ، راهنماهای زبانآموزان اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>مورتن کریستیانسن، پروفسور روانشناسی و راهبر مشترکِ برنامهٔ دانشِ شناختیِ کرنل میگوید: «قراردادی بودن، بخشی از آن چیزی است که آموختنِ کلمات را در زبانِ جدید (زبانی که در حالِ آموختن هستیم) دشوار میکند.
با این که معانیِ مفاهیم در کلیتِ خویش بینِ همهٔ زبانها یکسان میمانند، اما کلماتِ مورد استفاده برایِ این مفاهیم ممکن است شدیدا تغییر کنند. به عنوانِ مثال ما به حیواناتِ خانگی از نژادِ سگ در انگلیسی dog میگوییم، در حالی که دانمارکیها این حیوانات را hund و فرانسویها این جانوران را chien مینامند.»
این تابستان کریستیانسن نشستی را در یک همایشِ فراگیریِ زبان در مونترآل ترتیب داد. نشستی که در آن شواهدی ارائه شدند که حاکی از وجودِ رابطهای نظاممند بینِ اصوات و معانی بودند.
به عنوانِ نمونه، کودکان به طورِ یکسان واکههایِ گرد، مانندِ koko را به اشکالِ گرد، و واکههایِ گسترده، مانندِ kiki را به اشکالِ دندانهدار ارتباط دادند.
کریستیانسن گفت: «این رابطههایِ نظاممند بینِ اصوات و معانی، در مسیرِ دشوارِ کشفِ معانیِ واژهها (به زبان آموزان) کمک میکنند.
بنابراین از منظرِ آموزش، این مسئله که در اکثرِ واژهها رابطهٔ میانِ صوت و معنا قراردادی است، یک پارادوکس است.»
پژوهشی انجام شده توسطِ کریستیانسن و دو تن از همکارانش که در شمارهٔ آگوستِ نشریهٔ روانشناسیِ تجربی منتشر شد، بینشهایی نو را در موردِ این پارادوکس در بر داشت. آنها نوعی تغییر را در موردِ قراردادی بودن و نظاممند بودنِ اصواتِ زبانی به نمایش گذاشته بودند.
کریستیانسن گفت: «از گروهی از سوژههایِ آزمایش خواسته شد تا لغاتی نو، مرتبط با تعدادی اشیاء و اعمال را بیاموزند که رابطهٔ صوت و معنا در آنها کاملا قراردادی بود؛ گروهِ دوم واژههایی با ارتباطِ نظاممند میانِ صوت و معنا را میآموختند؛ و گروهِ سوم، واژههایی را میآموختند که آغازشان قراردادی اما انتهایشان نظاممند بود.
ما دریافتیم، گروهی که در معرضِ لغاتی متشکل از هر دو بخشِ قراردادی و نظاممند بودند، نه تنها در به خاطر سپردنِ معانی موفقتر بودهاند، بلکه در تشخیصِ این که هر واژه مربوط به یک شیء است یا یک عمل نیز بهتر عمل کردهاند.»
پژوهشگران پس از آن اثبات کردند که واژهها در فرانسه و انگلیسی، دارایِ میزانِ یکسانی از به هم آمیختگیِ قراردادی بودن و نظاممندی، در الگوهایِ صوتی هستند.
کریستیانسن گفت: «ما نشان دادهایم که صوتِ یک واژه، عمدهترین امتیازاتِ هر دو حیطه (قراردادی بودن و نظاممند بودن) را به نمایش میگذارد. با دارا بودنِ بخشِ قراردادی در ابتدایِ واژه، صدایِ کلمه، سریعتر منحصر به فرد میشود.
این مسئله به گویشوران کمک میکند تا سریعتر و آسانتر معنایِ دقیقِ کلمه رامشخص کنند، در همان حال که بخشهایِ انتهاییِ واژه، اطلاعاتی نظاممند را دربارهٔ نقشِ کلمه در جمله، با هم تلفیق میکنند.»
اگر صوتِ یک واژه، بیانگرِ کاربردِ احتمالیِ آن (مثلا به صورتِ اسم یا فعل) باشد، این مسئله استفاده از لغات را برایِ کودکانِ در حالِ فراگیریِ زبان، آسانتر میکند.
کریستیانسن گفت: «تحقیقِ پیشینِ ما نشان داد که در حقیقت میانِ اصواتِ اسمها و فعلها، تفاوتهایی وجود دارد، و انسانها در حینِ آموختن یا استفاده از زبان، به این تفاوتها حساس هستند.»
او شرح داد که این تفاوتِ صوتی میانِ اسم و فعل، بینِ زبانهای انگلیسی، ژاپنی و فرانسوی مشترک است. وی همچنین گفت: «چنین تفاوتهایی بسیار ظریف هستند؛ شما در خودآگاهتان از وجودِ چنین تفاوتهایی آگاه نیستید، هرچند رفتارتان نشان میدهد که در واقع به آنها حساس هستید.»
او ادامه داد: «هر زبانی مجموعهای از راهنماهایِ صوتی دارد که به کودکان امکان میدهد تخمینهایی درونی در موردِ اسم یا فعل بودنِ هر واژهٔ نو بزنند. ما توانستیم در عمل نشان دهیم که کودکان میتوانند در هنگامِ این تخمینهایِ درونی، از ویژگیهایِ آواییِ کلمات استفاده کنند.»
کریستیانسن گفت: «کودکانی که در حالِ فراگیریِ نخستین زبانشان هستند، از پیش، از این دادهها به عنوانِ یک منبعِ اطلاعاتیِ مهم استفاده میکنند، لذا نیازی نیست که معلمین بر آن تأکید کنند. اما برجسته کردنِ چنین اطلاعاتی برای زبانِ آموزانی که در حالِ یادگیریِ زبانِ دوم هستند میتواند مفید باشد.»
نوشته اصوات زبانی ، راهنماهای زبانآموزان اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>