/**
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/theorium/theorium.net/wp-content/themes/disto/functions.php:931) in /home/theorium/theorium.net/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
نوشته مردم سالاری یا حکومت مردم بر مردم (Democracy) و انواع آن اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>مردم سالاری ؛ طرفداری از نظام سیاسی با حکومت مردم بر مردم که به شهروندان اجازۀ مشارکت گرایی سیاسی می دهد و نقش های سیاسی بر اساس آراء عمومی انتخاب می شود . دموکراسی مجموعه ای از عناصر سازمانِ ایدئولوژیکی ، نهادی و جامعه شناختی است که در تشکیل حکومت کشوری معین ، طی دوره ای مشخص همکاری می کنند . دموکراسی بر اصلِ حاکمیت ملت ( البته بواسطۀ نمایندگان ) ، آزادی بیان و عقاید و در نتیجه بر امکان ابراز مخالفت با قدرت حاکم مبتنی است . دموکراسی وظیفه دولت را حفظ برابری حقوق مردم و ایجاد همگرایی در ملت می داند .
به اعتقاد جرمی بنتام (۱۷۴۸-۱۸۳۲) فیلسوف انگلیسی ، جوهر دموکراسی ، امکان ایجاد برابری خواسته ها و ارضاء تودۀ مردم است .
نظریات فیلسوفانی همچون جان لاک انگلیسی (۱۶۳۲- ۱۷۰۴) ، شار لویی دوسکوندا بارون مونتسکیو فرانسوی (۱۶۸۹-۱۷۵۵) ، و ژان ژاک روسو فرانسوی (۱۷۱۲- ۱۷۷۸) در گسترش اندیشۀ دموکراسی مؤثر بود.
ماکس وبر(۱۸۶۴- ۱۹۲۰) جامعه شناس آلمانی و ژوزف شومپر (۱۸۸۳-۱۹۵۰) اقتصاد دان امریکایی از نمایندگان دموکراسی نخبه گرایی و یورگن هابرماس(متولد ۱۹۲۹) جامعه شناس آلمانی و نیکوس پولانزاس (۱۹۳۶-۱۹۷۹) جامعه شناس یونانی از نمایندگان دموکراسی چپ گرایی جدید بودند.
در مقابل استبدادگرایی ، اُولیگارشی گرایی ، توتالیتاریسم ، دیکتاتوری گرایی ، سلطنت گرایی ، شاه گرایی و فاشیسم است.
o گروه موضوعی ← علوم انسانی
o نظریه پرداز ← کلئیستِنِس/ تکمیل شده توسط مجموعه ای از نظریه پردازان و فیلسوفان
o تاریخ ارایه ← یونان باستان
نوشته مردم سالاری یا حکومت مردم بر مردم (Democracy) و انواع آن اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته تأویل یا هرمنوتیک ؛ جریان تفسیر متون اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>این نظریه برای تفسیر و ادراک عمل نیت مندانۀ کنشگران با توجه به کلیت آن ، در اواخر قرن نوزدهم شکل گرفت.
هرمنوتیک در تعریفى ابتدایى علم تعبیر، تفسیر و تأویل، نام گرفته است. هرمنوتیک به معناى تعبیر و تفسیر براى دستیابى به معناست.
این واژه در فارسى « زندآگاهى » نیز ترجمه شده است. پل ریکور، هرمنوتیک را فن تشریح و توضیح نمادها بخصوص نمادهایى که معنى صریح دارند مى شناسد.
او در مقاله «رسالت هرمنوتیک» تعریف زیر را تعریف کارآمدى از هرمنوتیک تلقى مى کند: هرمنوتیک نظریه عمل فهم است در جریان روابطش با تفسیر متون.
(۱فهمیدن، گونه اى از شناخت است. خواندن یک متن یا شنیدن یک گفتار غیر از فهمیدن آن است. ممکن است شخصى سخنى را بشنود یا متنى را بخواند ولى آن را نفهمد. با عمل تفسیر، متن یا گفتار شفاف مى شود.
(۲ تفسیر یا تإویل، خود نوعى قرائت و روایت است. قرائت و روایت، ماهیت و هویت مى سازد و چه بسا خود به گفتمانى از حقیقت تبدیل گردد که ما در درون آن زندگى مى کنیم و یا این که در صدد تغییر جامعه بر اساس آن گفتمان برآییم.
مارکس مى گفت که فلاسفه در پى تفسیر جهان هستند، ولى سخن بر سر تغییر آن است و اینک از دیدگاه هرمنوتیکى باید گفت که تفسیر و تأویل، خود تغییرند و زمینه ساز تغییر.
(۳هرمنوتیک به همراه نظریه انتقادى «Critical Theory» دو پارادایم مجزا، اما مرتبط به هم، از نقد را فراهم کرده اند که به سه دلیل مهم اند.
هر کدام از این دو روش، تاریخى از انتقاد را در ۵۰ سال گذشته توسعه بخشیده اند.
نظریه انتقادى در تئوریهاى سیاسى ـ اجتماعى و زیبایى شناسانه، و هرمنوتیک در ادبیات انتقادى، و فلسفه به طور عام.
بنابر این، دو روش مذکور مى توانند تجربه ارزشمندى براى مشکلات حاضر از نقد اخلاقى و سیاسى در اختیار ما بگذارند.
دیگر این که هر کدام از این ها، یک نوع انعکاس فلسفى از شرایط تاریخى شان را که از آن آگاهند، بیان مى کنند و این شرایط را براى نقد، ضرورى نشان مى دهند. سوم این که نقد اخلاقى و سیاسى در جو فلسفى زمان ما هنوز از این دو ملهم است.
(۴ از لحاظ روش شناسى، روش تأویل یا هرمنوتیک در برابر تجربه گرایى «Empircism»، مکانیک گرایى «Mechanicism»،طبیعت گرایى «Naturalism» و به ویژه اثبات گرایى «Positivism» و حتى رفتارگرایى قرار دارد و در مقابل نظریه وحدت روش در علوم (طبیعى و انسانى) به تمایز روش در علوم معتقد است که امرى است بسیار مهم و بنیادین.
به اعتقاد ویلهلم دیلتای (۱۸۳۳-۱۹۱۱) فیلسوف و جامعه شناس آلمانی ، فهم زندگی تنها با روش های تجربی امکان پذیر نیست بلکه استفاده از همۀ نیروهای احساسی لازم است.
دلایل تفکیک روش های علوم انسانی از طبیعی به نظر تفسیرگرایان عبارتند از : آگاهی به عنوان خصیصۀ ممتاز انسان ، تجانس محقق و موضوع تحقیق ، تجربۀ زیستی ، تفاوت دنیای ارادی با غیر ارادی ، تمایز در روش ، فهم به عنوان ابزار شناخت در دانش انسان ، منظومه های نهان ، موجبیت علوم طبیعی.
ماکس وبر (۱۸۶۴-۱۹۲۰) جامعه شناس آلمانی ، ادموند هوسرل(۱۸۵۹-۱۹۳۸) فیلسوف آلمانی ، کارل مانهایم (۱۸۹۳-۱۹۴۷) جامعه شناس مجارستانی ، مارتین هایدگر (۱۸۸۹-۱۹۷۶) فیلسوف آلمانی ، هانس گئورگ گادامر (۱۹۰۰-۲۰۰۲) فیلسوف آلمانی ، پل ریکور(۱۹۱۳-۲۰۰۵) فیلسوف فرانسوی ، کلیفورد گیرتز ( متولد ۱۹۲۶) انسان شناس امریکایی و چارلز تیلور ( متولد ۱۹۳۱) فیلسوف کانادایی تفسیرگرا بودند.
در مقابل اثبات گرایی ، تجربه گرایی و تقلیل گرایی است.
منبع: علوم سیاسى شماره دو، سال ۱۳۷۷
o گروه موضوعی ← علوم انسانی
o نظریه پرداز ← ارسطو
o تاریخ ارایه نظریه ← قرن چهارم پیش از میلاد
نوشته تأویل یا هرمنوتیک ؛ جریان تفسیر متون اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>