/**
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/theorium/theorium.net/wp-content/themes/disto/functions.php:931) in /home/theorium/theorium.net/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
نوشته نظریه اتصال روح به بدن مثالی منفصل اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>الف- آدمی از حیث ساختار جسمی، روحی فقط دو زندگی اول و نهایی را دارد و زندگی میان های از جهت یاد شده در كار نیست.
ب- در زندگی اول كه موقتی است روح با بدن خاكی به سر می برد و با ورود به زندگی نهایی بدن خاكی را برای همیشه خلع می كند و با بدن جدیدی به سر خواهد برد.
ج- بدن دوم كه در عالم دیگر قرار دارد هیچ گونه ارتباط وجود شناختی با بدن اول ندارد و فقط از حیث شكل و هیات به مانند آن است. قهرا بدن دوم می تواند ویژگی هایی متفاوت با بدن اول داشته باشد.
د- با توجه به بند(ج) دست كم در مقطع خلع بدن اول و اتصال به بدن دوم، روح بدون بدن خواهد بود.
طبق این دیدگاه، روح پس از مرگ بدن فانی نمی شود و هیچ اختلافی در ناحیه روح، در پیش از مرگ و پس از مرگ وجود ندارد. آری، روح پس از خلع بدن مادی، در عالم مثال با قالبی مثالی حاضر می شود كه همچون صورت حاصل در آینه است، ولی صورتی است جوهری و قائم به ذات.
بنابراین، ملاك هویت در روح ثابت است، زیر
ا روح وارد شده در عالم صوی(عالم مثال) عینا همان روحی است كه در عالم مادی با بدن خاكی بود و ملاك هویت در ناحیه جسد یا بدن به اتحاد روح است، یعنی همان روحی كه به بدن خاكی تعلق داشت به بدن مثالی تعلق گرفته است.
اما بدن مثالی عیناً بدن این جهانی شخص نیست بلكه بدنی دیگر است كه با بدن او مباینت و جدایی دارد. به تعبیر دیگر وجود چنین بدن مثالی، وجود آن بدن موجود در این جهان نیست و تشخص آنها به یك تشخص نمی باشد.
نتجه آنكه اگر انسان را موجودی روحی، جسمی تلقی كنیم دست كم هویت در ناحیه بدن وی، بر اساس این نظریه تامین نمی شود . . .
نوشته نظریه اتصال روح به بدن مثالی منفصل اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته عدم تجسد موقت یا عود روح به بدن؛ اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>عدم تجسد موقت یا عود روح به بدن؛ از دیدگاه این نظریه هویت شخصی كاملا بر عهده روح نیست، هر چند در برهه ای از زمان، ما بدون بدن خواهیم بود.
عدم تجسد بر این باور متكی است كه انسان موجودی فراهم آمده از جسم مادی و روح غیرمتجسد است. به طوری كه روح می تواند بدون بدن باشد؛ اما هیچ یك به تنهایی، یك انسان كامل به شمار نمی آید.
نفس انسان، انسان نیست، بدن انسان هم انسان نیست؛ این دو هر یك جزئی از انسان اند و انسان به تمام ساحت های وجودی خود هم در زندگی آغازین به وجود آمده و هم در زندگی نهایی مستقر خواهد گشت.
بنابراین زندگی میانی، كه روح آدمی بدون بدن است، شكل ناقصی از وجود انسانی است. نكته دیگری كه در نظریه دیویس به چشم میخورد این است كه وی هر چند بدن رستاخیزی را همان بدن دنیوی خاكی میداند اما معتقد است كه بدنهای خاكی ما به بدنی شكوهمند تبدیل می شود و با روح ما پیوند مجدد پیدا می كند.
می توان دیدگاه دیویس را به سه بخش تفكیك كرد:
وجه قوت نظریه ای که استفان دیویس ارائه داده است در این است که بر اساس این نظریه می توان به تفاوتی میان بدن كنونی و بدن رستاخیزی تصویر کرد.
این تفاوت بر اساس این نظریه به شکلی خواهد بود که بدن رستاخیزی با لوازم زندگی جاوید سازگار خواهد بود و بدن کنونی با لوازم زندگی فعلی سازگار است.
نوشته عدم تجسد موقت یا عود روح به بدن؛ اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>