/**
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/theorium/theorium.net/wp-content/themes/disto/functions.php:931) in /home/theorium/theorium.net/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
نوشته پروازگر، ذهن بیگانه اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>پروازگر یا ذهن بیگانه موجود یا موجوداتی هستند که به جای ما فکر می کنند و هر بار که کسی در مورد آنها به ما چیزی بگوید وجود خود را انکار می کند و در نتیجه ما باور نمی کنیم که آنها وجود دارند و به جای ما فکر می کنند. موضوع چنین موجوداتی را نمی توان براحتی در جای دیگری یافت و یکی از ناپذیرفتنی ترین مفاهیم در جهان است.
بهترین راه برای اشاره به کیفیت بیگانه ذهن پرسشی ساده است: وقتی تنها هستید چه می کنید؟ هر فردی پاسخی یکسان به این پرسش می دهد : ” با خودم حرف می زنم”.
ساحران تولتک اشاره می کنند که در حقیقت این ما نیستیم که با خود حرف می زنیم بلکه موجودی بیگانه است که نه با ما بلکه با خودش حرف می زند.
در واقع کسانی که سکوت درونی را به شکلی موثر تجربه کرده اند عنوان می کنند که انسان همچون بقیه موجودات خود اندیشی ناچیزی آنهم به هنگام ضرورت یا دفع خطر بیرونی دارد. در بقیه موارد سکوت غالب است. چیزی درست بر خلاف حالت فعلی که ما معمولا در باره همه چیز و همه کس اندیشه و قضاوت می کنیم.
به هر حال ما در سطحی ناخود آگاه از این موضوع با اطلاعیم. از اینرو مسلک های بیشماری وجود دارند که هر یک به نوعی از مراقبه یا اعمالی که در آنها ذهن باید خالی از فکر باشد یا بر معنویت و پروردگار متمرکز شده باشد پشتیبانی می کنند.
بنا به نظر ساحران فریب ذهن بیگانه بی نقص است، از اینرو همه صدای ذهن را افکار خود تلقی می کنند. تاکید گفتگوگر بیگانه بر منافع شخصی آنها را قانع می کند که این صدای خودشان است : بجز خود ما چه کسی ممکن است در بند منافع ما باشد؟ این شکل سوء استفاده از خودبینی بشری برای ما بسیار گران تمام شده است.
ساحران، کلیت عملکرد واحدهای بیگانه را اصطلاحا شکل انسانی می نامند و نقشی بس عمیق تر از القاء وسوسه و اندیشه برای آن قائلند. شکل انسانی با منتصب کردن خود بعنوان واسطه ای بین ما و دنیا، هر دریافتی را ابتدا از فیلتر خود می گذراند و سپس ارایه می دهد.
توجه انسان ذاتا پر قدرت است و اگر چیز تازه ای وجود داشته باشد ناگهان بیدار و جلب می شود. از طرفی نقطه ضعف ذهن بیگانه این است که نمی تواند برای مدت طولانی بر چیزی متمرکز شود.
ذهن بیگانه مایل است مدام از این شاخه به آن شاخه بپرد. از این خصیصه ها برای دفع موقتی ذهن استفاده شده و فنونی همچون گوش دادن به صداها، خیره نگری یا بسط تصاویر تولتک ها یا هم خانواده های شرقی آنان تمرکز و مراقبه بعنوان شیوه های عمدی رسیدن به سکوت درونی ابداع شده اند.
چنین روش هایی بسیار از نحوه زندگی و تفکر مدرن دور هستند و به این جهت خیلی غریب و باصطلاح سرخپوستی به نظر می رسند ولی در عین حال بسیار پر قدرتند و می توان گفت مستقیما به قلب هدف می زنند اما این عیب را نیز دارند که دستیابی به کوچکترین موفقیت در آن ها نیاز به روزها و ماهها تمرین دارد.
موضوع این است که در هنگام چنین تمرین هایی ما در پی نتیجه هستیم و این ذات گفتگوی درونی است. ساحران توصیه می کنند این تمرین ها را صرفا با هدف گذراندن ” ساعتی به این حالت ” و با اعتقاد واقعی به بیهوده بودن اعمالمان انجام دهیم.
از نظر آنان یک حد آستانه وجود دارد که در هر شخصی سطحی متفاوت دارد. اگر ذخیره سکوت درونی که بصورت پراکنده و بر اثر تمرین انباشته می شود از این سطح بگذرد تداوم دائمی درک دنیا شکسته می شود.
در درجه دوم ذهن عمدا تحریكاتی را ترتیب می دهد تا التهابی درونی بر انگیزد. ساحران تاكید می كنند كه طغیان احساسات عاطفی یا خشمگینانه ما هدف اصلی چنین تحریكاتی است.
از نظر آنان ذهن بیگانه موجودی بس باهوش و سازمان یافته است و برای نیل به هدف خود از سیستمی روش دار استفاده می كند. نمونه ای از این سیستم را می توان در مواقعی یافت كه در اجتماعات انسانی تضاد منافع رخ می دهد.
بعنوان مثال ذهن بیگانه اشخاص را وا می دارد كه بدون رعایت حق یا نوبت بر طبق منافع خود عمل كنند .
چنین تحریكی هرگز مورد شك قرار نمی گیرد چرا كه افراد گمان می كنند منشاء آن چه كه در جهت منافع آنهاست باید خودشان باشند. همزمان به آنها که حقشان خورده شده سرکوفت اعتراض کردن می زند.
در قائله ای که پس از آن براه می افتد مقدار زیادی انرژی آزاد می شود. موضوع بسیار مهم دیگر نقش افراد ناظر است. ذهن آنها وادارشان می كند بسته به موقعیت خود طرف یكی از منازعین باشند.
نزاع و خشم همواره مهمترین ممر تغذیه بیگانگان است. با اینحال طغیان احساسات عاطفی هم می تواند چنین هدفی را برآورده كند.
از این رو ذهن مخترع وابستگی های گوناگونی می شود و همزمان فقدان آنها را فاجعه ای سهمناك جلوه می دهد. وسواس تجدید مداوم این وابستگی ها یا تاسف جانكاهی كه پس از فقدان اشیاءیا اشخاص بوجود می آید به معنای موفقیت مطلق ذهن بیگانه است.
در مقابل ساحران عنوان می كنند كه هرگز نباید اتفاقی را باور كرد. طبق نظر آنان تحت هر شرایطی شخص باید كاملا خونسرد باقی بماند. انرژی كه از این طریق (و در دراز مدت) ذخیره می گردد به نحوی شگفت انگیز به هوش و قدرتی بی همتا تبدیل می گردد.
ساحران اصطلاحاً می گویند كه اولین دقت (دقتی که همگان در زندگی روزمره با آن سر و کار داریم) دیگر نمی تواند تمام انرژی را بخود تخصیص دهد بنابر این انرژی آزاد شده بر دومین دقت (دقتی که ورای زندگی شناخته شده است) متمركز می گردد.
بنظر می رسد تسلط بیگانه دو روش مشخص برای بهره كشی بنیان نهاده است. در درجه اول تمام توان خود را بكار می گیرد تا ذهن را شلوغ نگاه دارد. به این جهت ما دائماً در حال فكر كردن به هر موضوع تصور پذیری هستیم. افكار بصورتی مداوم از شاخه ای به شاخه دیگر می پرند. ساحران عنوان می دارند كه برای نیل به چنین هدفی ذهن دسته بندی موضوعاتی را كه با ” هدف “ متحد شده اند، امری طبیعی جلوه می دهد.
برای مثال اگر كالایی در ویترین یك مغازه توجه ما را جلب كند فكر بعدی می تواند این باشد كه یكی از دوستانمان قبلا نظیر آن را خریده است. سپس ممكن است بیاد دیدار هفته گذشته با او بیفتیم. ممكن است به این نتیجه برسیم كه در خیابان محل دیدار كاری انجام نشده داریم. موضوع بعدی نحوه انجام این كار است و …
ذهن ارتباط چنین موضوعات متفاوتی را كاملا طبیعی جلوه می دهد تا دقت را برای مدتی بدنبال خود بكشد. چنین چرخه های بیهوده ای از تفكر معمولا چند ده ثانیه طول می كشند تا هنگامی كه شخص مجددا به خود بازگردد.
با اینحال چرخه بعدی خیلی زود در انتظار است. در طی این لحظات فراموشی ما در ذهن خود نقشه ها می كشیم، گفتگوها می كنیم، معامله ها و نزاع ها می كنیم، رفتارهای طرف مقابل یا چرخش های سرنوشت را تا چندین مرحله پیش بینی می كنیم و سپس چند ثانیه بعد به لحظه حال باز می گردیم بدون اینكه چنین تخیلاتی هرگز با همین شكل در زندگی روزمره صورت واقعیت بگیرد.
ساحران بر احساس هوشیاری كه نقطه مقابل چنین فراموشی هائی است تاكید زیادی می كنند. احساس هوشیاری دائمی باعث می گردد تا این چرخه آغاز نگردد یا بسیار زود پایان پذیرد.
تأكید بسیاری بر این موضوع شده است كه شخص باید عمداً خود را وادار به سكوت درونی كند. شلوغ نگه داشتن ذهن ترفندی است كه امكان آگاهی ما از طبیعت جادوئی خویش را بدلیل خستگی و تردیدی كه ماهیت تفكر است، برای همیشه از بین می برد.
ساحران کلیت عملکرد واحدهای بیگانه را اصطلاحاً شکل انسانی می نامند و نقشی بس عمیق تر از القاء وسوسه و اندیشه برای آن قائلند. شکل انسانی با منتصب کردن خود بعنوان واسطه ای بین ما و دنیا هر دریافتی را ابتدا از فیلتر خود می گذراند و سپس ارایه می دهد.
“ذهن بیگانه” با استفاده از این فرصت درکی کاملا تحریف شده از هستی را در سیستم شناخت ما جای داده است که چون بدیلی وجود ندارد هرگز مورد شک قرار نمی گیرد و به این دلیل بسیار پر قدرت شده است.
تحت تسلط این تحریف و سانسور دنیا برای ما بجای رشته ای بینهایت از اسرار شگفت انگیز محدوده بازاری بزرگ از اشیاء شده است. از نظر ساحران کل دنیای ما با ریزترین جزئیاتش، تمامی اطمینان ها و دانسته های ما ساخته ای غیر واقعی است که تنها اهداف شکل انسانی را بازتاب می دهد.
از نظر شخصی این دریافتی بس حیرت انگیز است. این جمله به این معنا است که کل تمدن م ، قوانین اجتماعی، مجموعه سنت ها و تمامی دانش انسانی و مادی، حقه هایی از پیش تعیین شده اند که تحت راهنمایی ذهن کاذب شکل گرفته است. از این روست که ساحران از دست دادن شکل انسانی را متوقف کردن دنیا نیز نامیده اند.
مسلماً اولین واکنش ذهن ما این است که در برابر این عقیده جبهه بگیریم. تمدن فعلی زندگی را بسیار راحت و به روال کرده است. درک کردن اینکه چگونه ممکن است شیوه ای بکل متفاوت و برتر وجود داشته باشد بسیار مشکل است.
ذهن بیگانه متشكل از اجزاء بیشماری تصور شده است. واحدهایی كه از خود اختیار و عقیده ای اغلب متضاد دارند و با تمام قوا برای به كرسی نشاندن آنها تلاش می كنند. نتیجه این تلاش به صورت جنگ و جدالی رنج آور در وجود ما نمایان می شود.
ساحران بدرستی این جنگ زرگری را ” جدال درونی “ می نامند.
ظاهراً به نسبت ویژگی های ساختاری شخص یا شرایط محیط ، برخی واحدها به مرور برنده می شوند . هر یك از این ویژگی ها كه به تدریج كنترل را در دست می گیرد سهمی از شخصیت فرد را می سازد.
این تفاوت یك شرور قاتل با یك نیكوكار روحانی است. واحد های متفاوتی در هر یك از آنها غلبه یافته است. ما کلیت این مجموعه را با ایمانی کامل بعنوان ” من شخصی مان “ می شناسیم و از آنچه هسته اصلی ویژگی ها و نماد فردیت خودمان می دانیم داوطلبانه و بشدت محافظت می کنیم غافل از آنکه شخصیت دروغی بیش نیست.
تقریباً همه بخت این را داشته اند كه خاموشی اتفاقی یك یا چند واحد را تجربه كنند. در این لحظات برخی ترس ها، نقطه ضعف ها و ترمز های مسلط بر وجود به شکل شگفت انگیزی محو می شوند به نحوی که خود شخص هم از این تغییر ناگهانی متعجب می شود.
مهم است که دوره های زمانی کوتاه مدتی از بی پروایی و جسارت را كه در خود یا دیگران دیده ایم بیاد آوریم. لحظاتی كه طی آنها توان خلاف عرف رفتار كردن تجربه شده است. معمول ترین آنها محو اسرار آمیز شرم از جمع یا جرأت ارتباط برقرار كردن با دیگران است.
لحظاتی كه شخص بر خلاف معمول همیشه از انجام کاری که قبلاً خود را مجاز به انجام آن نمی دانست ابایی ندارد و به عواقب فکر نمی کند.
آنچه كه ما ”من“ می نامیم جز اجتماعی از واحدهای ذهن بیگانه نیست. واحدهایی كه تقریباً بدون وقفه در حال سر و كله زدن با یکدیگرند . بنا بر این نظر جملاتی مانند ” من ذاتا گوشه گیرم ” ، ” او آدم خشنی است ” ، ” فلانی خیلی زود رنج و حساس است” از اساس نادرست هستند.
به عبارت دیگر توانایی یک شخص ذاتاً شجاع یا بذله گو یا بیش فعال یا مثلاً استعداد یک موسیقیدان یا ورزشکار موفق صرفاً ناشی از خاموشی یا سکوت واحد یا واحدهایی است که ضعف در این خصوص را القاء می کردند یا احیاناً وجود واحدی که برعکس، در مورد این ویژگی خاص قدرت را تلقین می کند.
از نظر ساحران توقف دائمی گفتگوی درونی به این معنا است که شخص هر آن چه که بخواهد می تواند بشود. صرفاً به این دلیل که دیگر نیروی بازدارنده ای برای سد کردن راه وجود ندارد. حتی شرایطی كه یك یا تعداد بیشتری از واحدها ناچاراً خاموش شوند ناگهان فریبی كه تمام عمر خورده ایم هویدا می شود؛ ”من“ ما نیستیم.
نوشته پروازگر، ذهن بیگانه اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته نظریه درمان کوانتومی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نظریه درمان کوانتومی یکی از روش های درمانی متعددی است که با بهره گیری از عمل متقابل بین ذهن و جسم به درمان بیماری ها می پردازند و عملکرد آن بر اساس شیوه های قدرتمند اثرگذاری بر سلامتی از طریق عوامل فکری، ذهنی و رفتاری است.
دیدگاه کوانتومی از جمله تئوری هایی است که طرح آن، تحولات عمیقی را در نگرش نسبت به جهان ایجاد کرد و توضیح مناسبی برای بسیاری از وقایع و پدیده های آن فراهم آورد. تا قبل از آن، بر اساس تئوری نسبیت که ماده و انرژی را قابل تبدیل به هم می داند، فضا و زمان مطلق در نظر گرفته نمی شد ولی این طور فرض می شد که جهان مادی و تفکر ما درباره آن، دو چیز کاملا ً متفاوت و جدای از هم هستند.
بر اساس نظریه کوانتومی حالت جهان را تابعی ریاضی به نام «تابع موج» تعیین می کند که در حال حرکت و چرخش در فضایی به نام «فضای هیلبرت» است. درست همانند رودی که سرچشمه را ترک می کند و به سوی یک گودی می رود ولی پس از آن در فضا-زمان « دور می زند» و از گودی به سرچشمه جاری می شود. برخورد حاصله میان موج کوانتوم و فضا – زمان تصویری را باز می تاباند که منجر به ایجاد تجربه شده و ما آن را «واقعیت» می نامیم. اما نکته بسیار مهم در مورد حرکت این تابع موج، به قانون «اثر مشاهده گر» معروف است.
یعنی هنگامی که این تابع در معرض مشاهده یا اندازه گیری قرار می گیرد از حالت اصلی خود خارج شده و به شکلی که مشاهده شده در می آید. بر همین مبنا دانشمندان معتقدند که رابطه ظریفی میان نگاه مشاهده گر و «واقعیت» وجود دارد. به بیان ساده تر جهان به همان شکلی متجلی می شود که فرد مشاهده گر آن را می بیند. این اصل بیانگر ارتباط عمیق و بنیادین شکل جهان و شیوه ای است که جهان به نظر ما می رسد. پس می توان گفت: «درواقع هیچ اتمی موجودیت نمی یابد مگر این که شروع به جستجوی آن کنیم.»
از این دیدگاه نوع نگاه و اندیشه ما در مورد خود و اطرافیانمان تعیین می کند که برای دیگری و خودمان چگونه باشیم. البته چون وضعیت فعلی ما (چه از نظر جسمی، اجتماعی، ذهنی و …) طی تفکرات طولانی، دقیق و سخت شکل گرفته و ساختار ویژه ای از تفکر است، تغییر آن نیز نیاز به زمان دارد اما با دگرگون ساختن افکار درباره خود و دیگران همه چیز تغییر خواهد کرد.
مصادیق عینی زیادی از اثرات فکر بر ماده وجود دارند که از آن جمله می توان به توانایی های فراروانی نظیر حرکت دادن اجسام با نیروی فکر، پدیده آورش، خلق و محو کردن اشیاء و … اشاره کرد که فرصت توضیح آن در این جا وجود ندارد.
روش های درمانی متعددی با بهره گیری از عمل متقابل بین ذهن و جسم به درمان بیماری ها می پردازند که عملکرد آن ها بر اساس شیوه های قدرتمند اثرگذاری بر سلامتی از طریق عوامل فکری، ذهنی و رفتاری است. روش های ریلاکسیشن، هیپنوتیزم، تجسم هدایت شده، مدیتیشن، یوگا، بیوفیدبک و رفتاردرمانی شناختی از این گروه درمان ها هستند. شکل گیری روش های مذکور مبتنی بر اعتقاد به ارتباط ذهن و جسم و اهمیت ذهن در بهبود بیماری ها است که به بیش از ۲۰۰۰ سال پیش باز می گردد و روش های آن را در طب آیورودا و طبابت سنتی چین مشاهده می کنیم.
ارتباط میان ذهن و جسم این واقعیت را بیان می کند که بدن محصول بینش و آگاهی ماست و متناسب با هر چیزی که ما باور داشته باشیم خود را برنامهریزی می کند. پس اگر باورمان این باشد که انسان هایی هستیم جاویدان و نامیرا، همه سلول های بدن ما بیدار می شوند و بهسوی این جاودانگی پیش می روند زیرا جسم محل تجربه باورها و ادراکات ماست.
«دکتر هربرت بنسون» استاد دانشگاه هاروارد و بنیان گذار انستیتوی ذهن و بدن نیز معتقد است وجود تصویر ذهنی مبنی بر درمان شدن، در ذهن بیمار و درمانگر یا آن چه که ما اصطلاحاً باور می نامیم نقش بسیار موثری را در روند درمان بازی می کند تا جاییکه بین ۵۰ تا ۹۰ درصد از نتایج مثبت در روند درمان مربوط به همین پدیده است.
در نظریه درمان کوانتومی و از دیدگاه فیزیک کوانتوم کلیه روش های به کارگیرنده آثار متقابل ذهن و جسم، می توانند با تغییر نوع نگاه مشاهده گر به موضوع بیماری سبب تغییر «تابع موج کوانتومی» و شکلگیری حالات و وقایعی شوند که تحت عنوان «درمان» از آن ها نام می بریم. خواه تسکین درد باشد یا فروپاشی و ناپدید شدن یک توده سرطانی بدخیم.
نوشته نظریه درمان کوانتومی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته خرد با ذهن و قلب در ارتباط است اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>خرد با ذهن و قلب در ارتباط است ؛ بر اساس تحقیقات جدید، نوسانات ضربان قلب ممکن است خرد شما را تحت تاثیر قرار دهد. این مطالعه نشان می دهد که خرد با ذهن و قلب در ارتباط است و تغییرات ضربان قلب و فرآیند تفکر هر دو در استدلالهای پیچیده اجتماعی نقش دارند.
این مطالعه بیان میکند که تغییرات ضربان قلب و فرآیند تفکر هر دو در استدلالهای پیچیده اجتماعی نقش دارند. کاری که توسط ” ایگور گروسمن” ، استاد روان شناسی در دانشگاه واترلو و همکارانش در دانشگاه استرالیایی کاتولیک انجام شده است و در مجله برخط Frontiers in Behavioral Neuroscience. منشر شده است.
مطالعه آنان، با شناسایی شرایطی که در آن سایکوفیزیولوژی روی قضاوت خردمندانه تاثیر میگذارند، زمینه های جدیدی را در رابطه با تحقیقات مربوط به خرد ایجاد کرده است.
پروفسور گروسمن : « مطالعه ما نشان میدهد که استدلال منطقی منحصراً تابعی از ذهن و تواناییهای شناختی نیست. ما دریافتیم که افرادی که تغییرات ضربان قلب بیشتری دارند و توانایی تفکر در مورد مسایل اجتماعی را از دیدگاه گسترده تری دارند، ظرفیت بیشتری برای استدلال خردمندانه نشان میدهند».
این مطالعه کارهای قبلی را در مورد شالودههای شناختی قضاوت خردمندانه تا آنجا گسترش میدهد که بیان میکند که کارکرد قلب بر ذهن تاثیر میگذارد.
اکثر فلاسفه و دانشمندان علوم شناختی، قضاوت خردمندانه را به عنوان توانایی شناخت محدودیت های دانش فرد، آگاهی از زمینه ها و شرایط مختلف زندگی و اینکه چگونه ممکن است در طول زمان آشکار شود، پذیرفتن دیدگاه دیگران، و جستجو برای پیوند این دیدگاه ها تعریف کرده اند.
این مطالعه جدید، اولین تحقیق برای نشان دادن ارتباط فیزیولوژی قلب ، به ویژه تغییرپذیری ضربان قلب در طول فعالیت های فیزیکی کم، با قضاوت خردمندانهتر و با خطای کمتر است.
قلب انسان حتی در شرایط ثبات، مانند زمانی که شخص نشسته است نیز تمایل به نوسان دارد، تغییرات ضربان قلب به فاصله بین زمان هایی که قلب به صورت نبض می زند گفته میشود و به کنترل سیستم عصبی بر اعضای بدن مرتبط است.
محققان دریافتند که افراد با تغییرات ضربان قلب بیشتر، قادرند با خطای کمتر و خرد بیشتری در مسایل اجتماعی به عنوان یک شخص سوم تصمیم گیری کنند. ولی اگر به عنوان شخص اول وارد ماجرا شوند رابطه ای میان ضربان قلب و خرد دیده نمی شود.
پروفسور گروسمن : ما پیش از این هم میدانستیم که افرادی با تغییرات بیشتر در ضربان قلبشان، کارایی بیشتری در کارکرد مغزشان نشان میدهند، مانند حافظه کاری. با این حال، این الزاماً به این مفهوم نیست که این افراد خردمندترند. در حقیقت، ممکن است افراد مهارت های شناختی خود را برای گرفتن تصمیمات نابخردانه استفاده نمایند. برای ایجاد ارتباط با توانایی های شناختی برای قضاوت خردمندانه، این افراد ابتدا نیاز دارند که بر خودبینی خود غلبه کنند.
این مطالعه درها را برای تحقیات آتی در مورد قضاوت خردمندانه در تقاطع فیزیولوژی و تحقیقات شناختی گشود.
نوشته خرد با ذهن و قلب در ارتباط است اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته کینه سیولوژی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>کینه سیولوژی یا مطالعه و بررسی مکانیزم حرکات بدن و بالاخص ماهیچه ها یکی از روشهای درمانی است که برای درمان بیماران مورد استفاده قرار میگیرد. اصل این روش مربوط به دهه ۱۹۵۰ در آمریکاست.
شخصی بهنام «جورج گودهارت» و همکارانش قصد داشتند رابطه حرکات فیزیکی بدن را با عبور جریان انرژی از بدن بررسی کنند. در طی تحقیقات متوجه شدند زمانی که درمانگر با دستان خود قسمت هایی از بدن بیمار را لمس می کند، تغییرات قابل توجهی روی تعادل بدن بیمار ایجاد می شود.
با کمی بررسی بیشتر متوجه شدند ماهیچه های بدن در مقابل برخی پیام ها واکنش نشان داده و می توان از فیزبک انرژیک ماهیچه ها برای تشخیص برخی بیماری ها استفاده نمود؛ آنها نام این تست را تست ماهیچه ای یا تست انرژیك گذاشتند.
بعدها روش های دیگری در کنار این روش مطرح شد؛ یكی از این روش ها کینه سیولوژی است كه خود به یکی از این روشهای درمانی تبدیل شده است.
هر چه که تجربه می کنیم و به طور كلی تاریخچه حضور ما در این دنیا در جایی ثبت می شود. کینه سولوژیست ها اعتقاد دارند ماهیچه ها به عنوان بخشی از سیستم عصبی ما و در اصل به عنوان شبکه ارتباطی بدن، این تجارب را در خود نگه می دارند.
سیستم کنترلی حرکتی ماهیچه ها از ضمیر ناخودآگاه فرمان می گیرد. ما راه می رویم، می دویم و . . . کلیه فرمان ها از ضمیر ناخودآگاه است. در تست ماهیچه ای درمانگر راهی برای برقراری ارتباط با ضمیر ناخودآگاه باز می کند. او از طریق پرسش سئوالاتی سعی می کند کلید مشکل را پیدا کند .
در کینه سیولوژی بدن را از نظر ساختاری، شیمیایی و ذهنی مورد توجه قرار می دهند.
اگر سه ضلع این مثلث یعنی ذهن، ساختار فیزیکی بدن و ترکیبات شیمیایی بدن در حالت تعادل با یکدیگر باشند بدن شخص در سلامتی خواهد بود ولی اگر بین این سه ناهماهنگی ایجاد شود شخص بیمار خواهد شد. مثلا یک عدم تعادل در ترکیبات شیمیایی بدن ممکن است منجر به بروز علایم بیماری ذهنی شود .
در این روش ابتدا درمانگر سئوالاتی کلیدی برای تشخیص بیماری از بیمار می پرسد تا متوجه شود بیماری مربوط به کدام یک از حوزه های ساختاری، ذهنی یا شیمیایی بدن است. گاه ممکن است بیماری تلفیقی از این سه حوزه هم باشد. گویی پزشک و بیمار با هم وارد سفر کشف بیماری می شوند .
درمانگر در روند معاینه کلی بیمار، مثل گرفتن فشار خون ( كه در سه حالت نشسته، ایستاده و خوابیده گرفته می شود و اگر به سه عدد مختلف رسید یکی از علامات عدم تعادل و ناهماهنگی محسوب می شود)، ضربان قلب، عکس العمل با ضربه زدن به سر زانو، وضعیت پوست، ضمن این که سئوالاتی از بیمار می پرسد، ماهیچه های او را مورد بررسی قرار می دهد و در نهایت وارد برنامه کینه سیولوژی می شود .
درمانگری کینه سیولوژی دو قسمت دارد یکی تشخیص نقطه یا نقاط ناهماهنگ بدن که دچار عدم تعادل شده و یکی ارائه روش هایی برای بازگرداندن تعادل به آن نقطه یا نقاط.
خانم ۳۰ ساله ای دچار استرس شدیدی شده بود. دکتر سئوالات کلیدی را از خانم می پرسید. او دچار سوء تغذیه هم شده بود.
پس از بررسی بیشتر درمانگر متوجه شد این خانم در زمان نوزادی اش همیشه از اینكه در آغوش افراد غریبه باشد احساس ناامنی می کرده و تشخیص داد تنش های فعلی وی ناشی از ارتباط ماهیچه های بدنش در نوزادی با افراد غریبه است.
او برای درمان وی پیشنهاد کرد تا این خانم در هر فرصتی که بدست می آورد با خود زمزمه کند و آواز بخواند تا ارتعاشات درونی و بیرونی اش بهگونه ای هماهنگ شود.
گزارشات در مورد این نوع درمانگری كم نیستند اما اینكه تا چه حد این روش درمانی موفق بوده یا نه، آمار درستی در دست نیست ولی همین قدر می دانیم که این روش در حال بسط و گسترش است و شاخه ها و زیرشاخه های مختلفی هم دارد که در همه آنها نقطه تمرکز فعالیت و عملکرد ماهیچه هاست.
پس مراقب ماهیچه های مان باشیم چون طبق نظر کینه سیولوژیست ها ماهیچه ها تمام اعمال و افکار و كلام ما را در خود ثبت و ضبط می کنند.
نوشته کینه سیولوژی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>