/**
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/theorium/theorium.net/wp-content/themes/disto/functions.php:931) in /home/theorium/theorium.net/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
نوشته نیروی ادیک اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>او مدعی بود كه این نیروی کیهانی از ستاره ای به ستاره دیگر تشعشع دارد و در آهن رباها، کریستال ها، حیوانات، گیاهان و در كل در همه موجودات زنده و اجسام قابل مشاهده است. او نام این جریان انرژی را نیروی ادیك گذاشت و به اختصار آنرا اُد(od) نامید. ریشه od یا odic از نام خدایان افسانه های شمالی odin یا wodan گرفته شده و معنای آن نیرویی است كه در هر چیزی نفوذ می كند.
در زبان تبتی، نور را با دو نام saugs و od می شناسند. اگر چه مشخص نیست كه باخ این نام گذاری را براساس زبان تبتی انجام داده باشد اما این نزدیكی و تقارنِ بیان جالبی است كه odin و wodan هم ریشه هایی در زبان تبتی دارند.
کشف نیروی ادیک توسط باخ تقریباً اتفاقی بود. روزی به طور تصادفی خانمی به باخ گفته بود شخصی را می شناسد که می تواند رنگ های عجیبی را در یک اتاق تاریک از دو سر یک آهن ربا ببیند. باخ به این موضوع علاقمند شد و دست به آزمایش زد.
اولین یافته های باخ در مورد نیروی ادیک مربوط به سال ۱۸۴۵ می شود. در آن سال انجمن علوم، نظریات و تئوری های وی را در زمینه نیروی اُدیک پذیرفتند. اما با گذشت مدت زمان كوتاهی، انجمن بی هیچ دلیل خاصی به مخالفت با وی پرداختند و نظریات وی را رد كردند. ولی باخ حدود ۲۰ سال به کار تحقیق و بررسی در زمینه نیروی ادیک پرداخت و صدها آزمایش روی صدها نفر انجام داد. او سرانجام در سال ۱۸۶۹ دیده از جهان فرو بست.
باخ اعتقاد داشت نیروی ادیك از لب، دستان و پیشانی انسان جاری می شود، با گرسنگی، تقلیل و با خوردن غذا افزایش می یابد. این نیرو قابل هدایت و كنترل شدن از راه دور است و در اثر تماس شارژ و دشارژ می گردد.
بدن انسان و حیوانات منبعی قوی از نیروی ادیك هستند. باخ متوجه شد زمانی كه شخصی در یك اتاق كاملاً تاریك قرار داشته باشد، نوری خاكستری رنگ در اطراف بدن وی قابل مشاهده است كه در قسمت سر و پاهای وی درخشان تر است.
نور خورشید و ماه هم منابعی قوی از نیروی ادیك هستند و در اشعه خورشید و نور ماه این نیرو وجود دارد. باخ متوجه شد نور خورشید پلاریته آبی و قرمز نیروی ادیك را داراست و نور ماه، بیشتر پلاریته قرمز آن را دارد.
باخ در طی آزمایشاتش متوجه شد انرژی اُد در هوای آزاد، همیشه از سمت زمین به سمت آسمان حرکت می کند یعنی حرکتش رو به بالاست. هم چنین این نیرو از هرگونه عایق بندی و ایزولاسیونی عبور می کند. نیروی ادیک مغناطیسی است که از جسم فیزیکی مان جریان می یابد و با مغناطیس سایر افراد ترکیب و یا جذب آنها می شود.
نیروی ادیك دارای دو پلاریته مثبت و منفی است یعنی یكی قطب مثبت كه از خود نور قرمز رنگ و دیگری قطب منفی كه نور آبی رنگ از خود ساطع می كند. یكی از ویژگی های مهم نیروی ادیك این است كه دو قطب آن یكدیگر را جذب نمی كنند مانند یك آهن ربای نعلی شكل كه در نقطه میانی، دوقطب یكدیگر را جذب نمی كنند.
یكی دیگر از ویژگی های نیروی ادیك خاصیت رسانایی آن است. انرژی ادیك از همه چیز عبور می كند. باخ آزمایشات بسیاری برای تعیین سرعت عبور آن از یك سیم انجام داد البته نتوانست سرعت دقیق را تعیین كند ولی مقدار آن را تقریباً معادل یك متر در ثانیه تخمین زد.
هم چنین باخ توانست به ویژگی روان جنبشی (سایكوكینه سیس) نیروی ادیك نیز پی ببرد. او طی آزمایشاتی از عده ای داوطلب خواست تا با بهكارگیری نیروی حیاتی خود، میزی را به حركت درآورند.
در این آزمایشات افراد شركت كننده، دور یك میز می نشستند و آن را با دستانشان لمس می كردند. در بعضی از جلسات، میز شروع به حركت می كرد. برخی اوقات حركات آهسته و گاهی آنقدر سریع بود كه شركت كنندگان را دچار ترس می كرد. برخی از افراد به این نتیجه رسیدند كه حركت میز به علت حضور و دخالت ارواح رخ می داده است ولی باخ با نظر آنها مخالف بود.
او آزمایشات بسیاری روی پدیده روان جنبشی انجام داد و معتقد بود افرادی كه با میز در تماس بودند، آن را با تمركز نیروی ادیك خود به حركت درمی آوردند. او آزمایش های زیادی با كمك افراد حساس در تاریكی كامل انجام داد و دریافت زمانی كه نیروی زیادی به میز انتقال داده شود، كره یا ستونی نورانی بزرگ، بالای میز قابل مشاهده است كه حضور نیروی ادیك را به اثبات می رساند و میز توسط همین نیرو به حركت درمی آمده است.
باخ متوجه شد برخی افراد ویژگی های خاصی دارند و می توانند انرژی اُدیک را بهتر از سایرین درک و مشاهده کنند. او به این افراد اصطلاحاً «افراد حساس» می گفت. افراد حساس می توانند تشعشعات مغناطیسی قطب های آهن ربا را در یک اتاق كاملاً تاریك ببینند. آنها در یك سر آهن ربا رنگ قرمز و در سر دیگر رنگ آبی را مشاهده می كنند. افراد حساس با هم تفاوت دارند و در سطوح مختلف و با قابلیت های متفاوتی هستند.
باخ به روش های متفاوتی میزان حساسیت افراد مختلف را مورد سنجش قرار داد. او یک پرسشنامه استاندارد برای سنجش حساسیت افراد تعریف کرد و جهت سنجش حساسیت افراد، از آن استفاده نمود.
یکی از ساده ترین روش های سنجش حساسیت استفاده از دست راست یا انگشت اشاره شخص بود که از نظر باخ خود یکی از قوی ترین منابع انرژی ادیك است. شخص مورد آزمایش دست چپ خود را باز کرده و شخص دیگری انگشت اشاره دست راستش را از نوک انگشتان تا کف دست شخص مورد آزمایش عبور می دهد. ( لازم نیست دست شخص لمس شود) حرکت دست می بایست نه زیاد تند باشد و نه زیاد کُند.
در صورتی که فرد آزمایش شونده فردی حساس باشد، احساس خوشایند نسبتاً قوی را حس می کند، در غیر این صورت هیچ چیزی احساس نمی کند. در صورتی که شخص آزمایش شونده دست راست خود را جهت آزمایش باز کند، با عبور دست فرد آزمایش کننده احساس ناخوشایندی در وی به وجود خواهد آمد. با این کار می توان صحت آزمایش را متوجه شد. هر چقدر فرد حساس تر باشد احساساتش نسبت به نیرو قوی تر خواهد بود. باخ متوجه شد به طور میانگین خانم ها در درک نیروی ادیك حساس تر از آقایان هستند.
باخ متوجه شده بود تشعشعات نورانی ادیك تحت شرایط تاریكی و توسط افراد حساس قابل مشاهده است. انرژی اُدیک را می توان در یک اتاق تاریک مشاهده کرد. اتاق باید کاملاً تاریک باشد و راه نفوذ هر نوری از طریق درب و یا پنجره ها گرفته شود. بهتر است اتاق بدون پنجره و با درب عایق نسبت به نور طراحی شود. بسته به حساسیت افراد، شخص باید برای مشاهده انرژی ادیک مدت زمانی را در اتاق تاریک بگذراند.
برخی افراد در عرض یک تا دو ساعت و برخی دیگر در عرض سه تا چهار ساعت نشستن در اتاق می توانند نیروی ادیک را مشاهده نمایند. افراد خیلی حساس که تعداد آنها بسیار کم است، در عرض ده دقیقه می توانند نیروی ادیک را ببینند. برای مشاهده نیروی ادیک در اتاق باید از یک منبع قوی، مثل یک آهن ربای قوی استفاده نمود و آن را در نقطه ای از اتاق قرار داد. البته می توان از منابع دیگری مثل کریستال ها، گیاهان (گلهای تازه )، سلف های الکتریکی، القاء کننده های جریان الکتریسیته و … نیز استفاده کرد.
افراد با توجه به میزان حساسیت شان نیروی ادیک را در اتاق تاریک تشخیص می دهند. گروهی تنها تشعشعات نورانی آبی رنگ یا قرمز رنگ را مشاهده می کنند. برخی افراد تابش های نیروی ادیک را هم می توانند ببیند. آنها در دو سر آهن ربا چیزی شبیه به شعله یک شمع می بیند که در یک سر قرمز یا زرد مایل به قرمز و در سر دیگر آبی رنگ است.
مثلاً یک آهن ربای تخت را در نظر بگیرید، اگر شخصی در فاصله مناسبی از آهن ربا قرار داشته باشد می تواند در دوسر آهن ربا تشعشعات را که در ابتدا افقی و سپس عمودی هستند مشاهده کند. باخ انواع مشاهدات افراد را از نیروی ادیک دسته بندی نمود و برای هر گروه نامی انتخاب کرد.
باخ دریافت کریستال ها هم نیروی عجیب مشابهی از خود ساطع می کنند. وی با آزمایش های بیشتری این نیرو را در سلف های مغناطیسی، جریان الکتریسیته، نور خورشید، نورماه عکسالعمل های شیمیایی، گرما، اصطحکاک، صوت و …مشاهده كرد.
اولین آزمایش باخ بر روی كریستال ها مربوط به ماه مه سال ۱۸۴۴ می شود. او متوجه شد زمانی كه فردی حساس دست چپ خود را بالای كریستال قرار دهد می تواند نیرویی كه از آن خارج می شود، حس كند. باخ در اولین آزمایش خود بر روی كریستال ها خانمی به نام «آنجلیكا استرمان» را در یك اتاقی كاملاً تاریك مورد آزمایش قرار داد. آنجلیكا می بایست با كمك تشعشعات آبی رنگ كریستال، مكان آن را در اتاق متوجه شود و آن را بیابد.
باخ در آزمایش دیگری، كریستالی را به صورت وارونه قرار داد و خانم استرمان نور زرد مایل به قرمزی را در بالای آن مشاهده نمود. او تنها به این آزمایش اكتفا نكرد و صدها آزمایش دیگر با افراد حساس دیگری انجام داد كه در همه آن ها به نتایج مشابهی دست یافت.
پژوهشگران تشابهات بسیاری بین دیدگاه ویلهم رایش در مورد ارگن به عنوان انرژی حیاتی و نظریه نیروی ادیك رایشن باخ یافته اند. آنچه كه در انواع كشفیات دانشمندان حایز اهمیت است، این است كه با وجود تعدد و گوناگونی نام هایی كه به انرژی حیاتی اطلاق می گردد، ماهیت و ویژگی ها و شاخصه های آن در میان پژوهشگران و محققان در طول تاریخ كمابیش مشابه و گاه یكسان بوده است و تفاوت های كشف آنها صرفاً به انواع تجلیات و ویژگی های این انرژی برمی گردد كه هر كدام از كاشفین به تعدادی از آن ها دست یافته اند. اما دلیل این تشابهات همانا ریشه داشتن همه آنها در سرچشمه خلقت، انرژی مادر است.
نوشته نیروی ادیک اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته ارگن اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>ارگن ؛ بین سالهای ۱۹۳۶ و ۱۹۴۰ « ویلهلم رایش » ادعا کرد انرژی حیاتی و کیهانی ای را کشف کرده که در همه جا حضور دارد و همه چیز را به جنبش در می آورد و در اصل، این انرژی کل جهان را شکل داده است. وی ادعا می کرد این انرژی قابل دیدن و لمس کردن نیست اما مانند هوایی که تنفس میکنیم ما را در برگرفته است . « ویلهلم رایش » نام این انرژی حیاتی را« ارگن » گذاشت .
انرژی حیاتی، جنبه نادیدنی هستی است كه جهان را شكل می دهد و همه چیز را به جنبش در می آورد . این انرژی قابل دیدن و لمس كردن نیست، اما مانند هوایی كه تنفس میكنیم ما را در برگرفته و موجب ایجاد توازن در روح ، روان و جسم ما میشود.
رایش اعتقاد داشت این انرژی در همه جای اتمسفر حضور دارد و قابل انباشته شدن است. او برای آزمایش و تحقیقات بیشتر در مورد ارگن جعبه ای به نام « انباشتگر اُرگُن» ساخت . جنس پوشش خارجی جعبه از مواد آلی و جنس داخل آن از فلز بود . رایش اعتقاد داشت این جعبه ارگن موجود در اتمسفر را جمع آوری میکند . او می گفت اگر شخصی درون این انباشتگر ارگن بنشیند سلامت و شاداب خواهد شد. این انرژی حیاتی حتی قادر است در درمان بیماران سرطانی مؤثر واقع شود .
« ویلهلم رایش » در تاریخ ۲۴ ماه مارس سال۱۸۹۷ در بخش آلمانی – اکراینی اتریش دیده به جهان گشود . پدرش کشاورز بود و به همین دلیل ویلهلم سال های اول زندگی خود را در طبیعت گذرانده بود و به علم طبیعت و بیولوژی بسیار علاقه داشت . در زمان جنگ جهانی اول در ارتش استرالیا مشغول شد سپس به مدرسه پزشکی دانشگاه وین رفته و در سال ۱۹۲۲ فارغ التحصیل شد . ویلهلم فوق لیسانس خود را در رشته اختلالات عصبی و روانی از کلینیک دانشگاه روان درمانی و اختلالات عصبی دریافت نمود . در سال ۱۹۲۰ ، یکی از اعضای انجمن روان درمانی وین شد . رئیس این انجمن در آن زمان ، « زیگموند فروید » بود .
از سال ۱۹۲۴ تا سال ۱۹۳۰ در مؤسسه روان درمانی وین موقعیت های شغلی بسیار مناسبی داشت . سه سال در برلین بود و به همین منوال پست های خوبی را به دست آورد. در سال ۱۹۳۴ به دلیل بحث ها و مشاجراتی که در زمینه ایده ها و تئوری های ویلهلم در انجمن بینالمللی روان درمانی پیش آمده بود وی را از انجمن اخراج کردند . در آن زمان هیتلر قدرت را در دست داشت و از آنجایی که ویلهلم یک یهودی بود و برای نازی ها کمونیست به حساب می آمد ، مجبور بود برلین را ترک کند نازی ها کتاب ها یش را سوزاندند . او از گروه کمونیست ها اخراج شد و بعدها هم گروه سوسیالیست ها به علت ایده ها و نظریات افراطی اش او را از گروه پس زدند .
از سال ۱۹۳۴ تا سال ۱۹۳۹ در مؤسسه روان درمانی دانشگاه «اسلو » نروژ به کار تحقیق و بررسی مشغول شد . در همان زمان بود که ادعا کرد انرژی ارگن را در شکل میکروسکوپی اش مشاهده کرده است .
در سال ۱۹۳۹ به نیویورک نقل مکان کرد . رایش برای اولین بار انرژی ارگن در اتمسفر را در نیویورك مشاهده کرد و اولین انباشتگر انرژی ارگن خود را نیز در همانجا ساخت .
او در سال ۱۹۴۲ ، انستیتو ارگن را در «مین » در زمینی تأسیس کرد و از آن پس انرژی ارگن را « اُرگُنون » نامید .
ویلهلم رایش در میان محققان و روانکاوان ، بسیار مشهور بود و پس از نوشتن کتاب « تجزیه و تحلیل شخصیت » و ارائه تئوری هایی در زمینه روانکاوی مشهورتر هم شد و نظریات و تئوریهایش مورد پذیرش جوامع علمی قرار گرفت . اکثر تئوریهای رایش رابطه میان مغز و سلامتی جسمی و فیزیکی و سرکوبی جنسی و اختلالات عصبی – روانی را نشان میدهد . رایش میان حالتهای منفی مغز و بیماری های فیزیکی که به دنبال آن ایجاد می شود ارتباط مستقیمی پیدا کرده بود . او اعتقاد داشت بسیاری از اختلالات عصبی از طریق آزاد سازی تنش ماهیچه ای درمان میگردد . او اولین درمانگری بود که بیماران را تشویق به جیغ زدن، گریه کردن و تخلیه فیزیکی احساساتشان میکرد . روش وی امروزه در روان درمانی متداول و معمول شده است .
زمانی که رایش به آمریکا نقل مکان کرد علاقه چندانی به درمانگری ، بیولوژی و فیزیک نداشت و انرژی حیاتی همه فکر و ذکرش بود.
در سال ۱۹۳۴ ، ویلهلم رایش اکثر وقت خود را در آزمایشگاه میگذراند . او به دنبال مشاهده ملموس تر فیزیکی نظریه فروید درباره مسایل جنسی و ارتباط آن با تئوری های سایکولوژی و فیزیولوژی خود بود . به همین منظور ، آزمایشاتی برای اندازهگیری و سنجش اندام ها و ارگان های جنسی طراحی نمود . تحقیقات و آزمایشات رایشن نشان داد با افزایش تحریکات جنسی ، شارژ الکتریکی روی سطح آن اندام افزایش مییابد . در حالیکه تنش ، اضطراب و سایر احساسات منفی با کاهش شارژ الکتریکی اندام جنسی همراه است .
رایش تصمیم گرفت این اثر را روی میکرو ارگانیسم ها هم آزمایش کند. اولین سری آزمایشات را « آزمایشات بیون » نامید . رایش می خواست عکسالعمل موجودات تک سلولی ( آمیبها ) را مورد مطالعه قرار دهد . برای اینکار از یک نوع متداول آمیب به نام «پروتوزآ » استفاده کرد . او برگ چمنی را به مدت ۱۰ تا ۱۴ روز در آب گذاشت . بیولوژیست ها اعتقاد دارند پس از گذشت این زمان ، هاگ ها آمیبی در پروتوزا را شکل میگیرد . رایشن مسایل را به شکل دیگری می دید. او میگفت زمانی که نسج بافته گیاه در لبه برگ به آمیبی تجزیه میشود ، ساختارهای « وسیكولار » متورمی را شكل می دهد و از گیاه جدا میشود. در نهایت حالتی به وجود میآید که ساختار آنها تقریباً غیر قابل تشخیص از ساختار آمیب میشود . رایش با توجه به مشاهدات خود تئوری ای را معرفی میکند که براساس آن تئوری پروتوزاها از هاگ ها در هوا گسترش نمی یابند بلكه پهنه برگ پوسیده میشود . او این فرآیند را« وسكولز » نام نهاد و تئوری یک مرحله انتقالی از موجود غیر زنده بیون های زنده را معرفی كرد .« رایش » تصمیم گرفت این اثر را روی موادی غیر از برگ یعنی عناصر آلی ( اورگانیک ) یا غیر اورگانیک هم مورد بررسی قرار دهد .او در مشاهدات خود بیون دو نوع خاص را طبقه بندی نمود .
یکی « پا – بیون ها » كه آبی رنگ هستند و دیگری « تی _ باسیلی » . این دو نوع بیون تأثیری محرک بر یکدیگر دارند . رایش میگفت : تی – باسیلی در حضور پا – بیون مرتعش شده ، می چرخد و در نهایت بی حرکت میشود . ویلهلم در یکی از کشتهای آزمایشگاهی خود از ماسه اقیانوس حرارت داده شده استفاده کرد و در حالت خنثی ، بسته بیونهای ماسهای را که نامشان «ساپا –بیون » بود، مشاهده نمود . این بیون ها آبی پررنگ بودند و تأثیر قدرتمندی برروی پروتوزا ، تی – باسیلی و سلولهای سرطانی نسبت به سایر پابیونها دادند . ویلهلم ادعا میکرد زمانیکه این ها كنار هم در یک سلول سرطانی قرار بگیرند، سلول ها را در یک فاصله ۱۰ میکرونی میکشند و یا از قدرت آن میکاهند . زمانیکه رایش به مدت ۴ هفته ساپا – بیونها را مشاهده کرد ، چشمانش آماس كرد و متورم شد . او متوجه شد تورم های ایجاد شده توسط تشعشعاتی ناشی از ساپا – بیونها بهوجود آمده است . او تصمیم گرفت ساپا – بیونها را در تاریکی مشاهده کند . نتایج حاصله برایش خیلی عجیب بود. مشاهدات در تاریکی گاهی حالتی غیر طبیعی داشتند . زمانی که چشم هایش به تاریکی عادت میکرد ، اتاق به نظر آبی – خاكستری میآمد . بخاراتی شبیه مه می دیدم . رگه هایی از نور آبی و نقطه هایی که به سرعت در اطراف حرکت میکردند. وی این تشعشعات آبی رنگ را انرژی حیاتی یا ارگن نامید .
بعد از آنکه رایش انرژی ارگن را برای اولین بار مشاهده کرد ، تصمیم گرفت وسیله ای بسازد که بتواند تشعشعات این انرژی را ذخیره كند . او می دانست که فلزات انرژی را منعکس و مواد آلی آنرا جذب میکنند . بر همین اساس جعبه ای ساخت که دیواره های داخلی آن از جنس فلز و پوشش خارجی آن از جنس مواد آلی بود . در یک طرف این جعبه دریچه ای تعبیه و لنزی در آن قرار داده شده بود . به طوری كه می توانست درون جعبه را از داخل آن لنز مشاهده کند . « رایش » ادعا میکرد ساپا – بیونها را جذب کرده است و او جعبه را از هم باز کرد و بخش فلزی آن را در آب فرو برد و از پارچه کتان جدیدی برای آن استفاده نمود. همه چیز را در معرض هوای باز قرار داده بود تا کاملاً پاکسازی شود . زمانی که مجدداً جعبه را بست باز هم انرژی ارگن قابل مشاهده بود . جعبه دیگری ساخت و آنرا در اتاق دیگری که فاصله زیادی از جعبه اول داشت، قرار داد ولی باز هم انباشت انرژی ارگن در جعبه جدید قابل مشاهده بود . او تئوری خود را چنین توصیف کرد که انرژی ارگن در همه جا حاضر است و جعبههای انباشتگر ، در هر جایی که باشند ارگن را انباشت میکنند . « ویلهلم » نام این جعبه ها را « انباشتگر انرژی ارگن » نامید .
رایش می دانست که برای اثبات ادعاها یش باید از روش های علمی و قابل مشاهده استفاده کند و خیلی زود روش هایی علمی برای سنجش انرژی ارگن پیدا کرد . رایش اعتقاد داشت انرژی اُرگُنی که از ساپا – بیونها ساتع میشود باعث تیرگی و كدری فیلم ، شارژ استاتیک عایق ها و شارژ مغناطیسی فولاد میشود . او دستگاهی برای سنجش ارگن به نام« اُرگُنو اسکوپ» طراحی و اختراع نمود که ادعا میکرد انرژی ارگن موجود در آسمان و بین ستارگان را جذب میکند .
رایش با استفاده از سیم پیچ تسلا و بشقاب های فلزی که می توانستند سطح انرژی بین افراد و اشیاء را محاسبه کنند ، دستگاه «اندازه گیری میدان انرژی ارگن » را طراحی کرد. از کارهای دیگر رایش ساخت « نمایشگر پالس های انرژی ارگن » بود که ادعا میکرد پالس های میدان انرژی، یک گوی فلزی بزرگ را که از پاندولی آویزان شده است، نشان میدهد . رایش دریافت ، فضای درون انباشتگر ارگن در روزهای آفتابی که شارژ ارگن در سطح زمین قوی تر است، خود به خود درجه حرارت بالاتری نسبت به محیط اطراف خود پیدا میکند . این اثر در روزهای بارانی و طوفانی که شارژ ارگن زمین ضعیفتر است دیده نمیشود .
در سال ۱۹۴۰ ویلهلم رایش قرار ملاقاتی با آلبرت اینشتن داشت. او قرار بود در مورد یافته هایش و اثراتی که بدان ها دستیافته با « اینشتین »صحبت کند . اینشتین هم به مسئله تفاوت درجه حرارت اشاره نمود و درمورد یافته های رایش به وی گفت اگر درستی ادعاهایش ثابت شود همانند بمبی بزرگ خواهد بود . خیلی زود اینشتن بدین نتیجه رسید که این پدیده بهوسیله انتقال جریانات حرارتی اتاق ایجاد میشود او نهایتاً از همکاری با رایش خودداری نمود .
رایش میگفت انرژی ارگن ، تشعشعاتی آبی رنگ است که در همه جای جهان وجود دارد و از مواد ارگانیک و ساختارهای زنده ساتع میشود . این انرژی قابل انباشت شدن ، جذب شدن و قابل اندازهگیری است . بین سالهای ۱۹۳۷ و ۱۹۳۹ ، رایش آزمایشاتی را روی ۱۷۸ موش سالم انجام داد . وی دریافت ، تعداد مرگ ومیر در گروهی که به آنها تی – باسیلی تزریق شده بود، نسبت به گروهی که به آنها پا – بیون تزریق شده بود، بیشتربود. از بین ۳۰ موشی که در اثر تزریق تی – باسیلی مرده بودند ۲۰ موش دارای سلولهای سرطانی شده بودند، یعنی ، تی – باسیلی به عنوان عامل سرطان عمل کرده است .
در اوایل دهه ۱۹۴۰ ، رایشن متوجه شد که تی – باسیلی هم در خون افراد سالم و هم در خون بیماران سرطانی وجود دارد ولی در بیماران سرطانی سریع تر و راحت تر رشد میکند . او همچنین دریافت که سلول های قرمز در بیماران سرطانی خیلی سریع تجزیه میشوند و در هنگام شکلگیری به صورت دانه های ریز و چروک و منقبض هستند در مقابل دانه های متحدالشکل بزرگ در افراد سالم . او یافته های مشابهی در مدفوع و ترشحات مهبلی بیماران هم مشاهده کرد . او میگفت از طریق شناسایی تی _ باسیلی در خون افراد میتوان خطر سرطان را در آنها شناسایی کرد . البته شایان ذکر است در آن زمان هیچ کسی بدین شكل در مورد سرطان و سلولهای سرطانی تحقیق نكرده بود تا اینكه در سال ۱۹۵۵ مركز آسیب شناسی سرطان صورت کلاسیک این کار را انجام داد .
رایش و همکارانش کارهای تحقیقاتی خود را در زمینه انرژی حیاتی متوقف نساختند . بین سالهای ۱۹۴۱ و ۱۹۴۳ ، ویلهلم ۱۵ مورد بیمار سرطانی پیشرفته داشت . ۳ نفر از آنها در زمان برآورد شده توسط پزشکان فوت کردند ، ۶ نفر ، ۵ تا ۱۲ ماه بیشتر از مدت مورد نظری که پزشکان تخمین زده بودند زنده ماندند و بقیه افراد به حیات عادی خود ادامه دادند . رایش در سال ۱۹۴۳ مقاله ای در ارتباط با این پژوهش به چاپ رساند . او در مقاله خود اذعان داشته بود که ارگن باعث تسکین درد بیماران شده و اکثر بیمارانی که از انرژی حیاتی بهرهمند شدهاند از مورفین کمتری استفاده کرده و یا گاهی اصلاً نیازی به مورفین نداشتهاند .
با آغاز جنگ کره در اوایل دهه ۱۹۵۰ ، رایشن امیدوار بود با کمک ویژگی های انرژی ارگن از آن در کمک به آسیب دیدگان جنگ استفاده کند . او فکر میکرد ارگن می تواند در برابر تشعشعات سمی، کار تلقیح را انجام دهد . او موش هایی را که در معرض تشعشعات اتمی قرار گرفته بودند مورد آزمایش قرار داد . ژانویه ۱۹۵۱ بود ، رایشن پیش از آغاز آزمایشاتش ، مقدار یک میلی گرم واحد رادیوم خالص در انباشتگر ارگن قرار داد تا عکسالعمل آن را مشاهده کند . خیلی زود متوجه شد که هوای اتاق حالتی ناراحت کننده پیدا کرده است . متوجه شد که در اثر تشعشعات رادیوم فضای اتاق آلوده شده است . افراد آزمایشگاه احساس تهوع ، سرگیجه ، سردرد و بی اشتهایی و ضعف و سایر نشانه های منفی داشتند . او به جای ارگن با اثر جدیدی به نام « اورانور» مواجه شده بود .
با اینکه تشعشعات منفی ساتع می شد رایش تصمیم گرفت آزمایشاتش را متوقف نکند و۶ روز دیگر به کار خود ادامه داد . اثرات، منفی و خطرناک بودند ، در ماه مارس ۱۹۵۲ بالاخره فضای آپارتمان و اتاقها را از تشعشعات منفی پاکسازی کرد . بنابراین ویلهلم رایش انرژی دیگری به نام اورانور یا تشعشعات مرگبار اُرگُن را کشف کرد. او ادعا كرد اورانور برعکس اُرگُن اثرات منفی در سلامتی فرد ایجاد میکند و نسبت به ارگن هم واکنش و عکس العمل نشان میدهد. او در راستای تحقیق بر روی ارانور دستگاهی به نام « منفجر کننده ابر » ساخت . این دستگاه میتوانست آب و هوا را دستکاری کرده و در ارگن اتمسفر تغییراتی بدهد .
نظریه ها و تئوری های ویلهلم رایش در مورد ارگن بحث ها و مشاجرات بسیاری را در محافل علمی ، دانشگاهی و حتی پزشکی ایجاد کرد . وزارت غذا و دارو رایش را به جرم کلاه برداری و شیادی به دادگاه فرستادند . در ۲۵ ماه می ۱۹۵۶ ویلهلم رایش به ۲ سال زندان و پرداخت جریمه نقدی معادل ۵۰ هزار دلار جریمه شد . در ۵ جون ، آژانس FDA دستگاه انباشتگر ارگن را با تبر قطعه قطعه کردند و در ۲۳ آگوست همان سال کلیه کتابها و اسناد مربوط به رایش به آتش کشیده شد . در دهه ۱۹۶۰ هم دادگاه سایر مدارک وی را به آتش کشید و سوزاند . ویلهلم رایش در ۳ نوامبر ۱۹۵۷ در سلول زندان در اثر ناراحتی قلبی درگذشت و به علت فوتش نتوانستند از نظر قانونی مطالب وی را منتشر و یا به چاپ برسانند .
شاید بپرسید چرا تا قبل از ویلهلم رایش کس دیگری به وجود این انرژی پی نبرده بود ؟ باید گفت كه مذاهب ، مكاتب ، فرهنگها و نژادها همواره از وجود این انرژی آگاه بوده و آن را به اسامی مختلفی نامیدهاند. مسیحیان آن را « ایت » یا « روح القدس » ، هندوها « پرانا » ، جادوگران قبایل بدوی « مانا » و پژوهشگران روسی « انرژی پلاسمای حیاتی » نامیدهاند . همچنین « نومیا » به گفته « پاراسلوس » ، قدرت « ادیك » به گفته « بارون رایشن باخ » ، « انرژی حیاتی و كیهانی» به گفته دكتر« برونلر » ، « چالا » درمیان شمنهای قوم « آلتا »، « گالاما » در میان تبتیها ، « مانیتیسم » بنا به اعتقاد «مسمر »، « نیروی مجهول (x)» به گفته « ایمن » و بسیاری اسامی دیگر ، همگی همان انرژی بنیادین هستند . درحال حاضر رایجترین اصطلاح درمورد آن ، انرژی زیستی ، انرژی كیهانی و نیروی حیاتی است .
انرژی ارگن را با ۷۰ نام مختلف میشناسند .
۱- جرم ، وزن و … ندارد
۲- در هر جایی حضور دارد و میزان تمرکز آن از محلی به محل دیگر و از زمانی به زمان دیگر متفاوت است .
۳- حرکتی ثابت و دائمی دارد . حرکتی پایدار از غرب به شرق با سرعتی تقریباً بیشتر از گردش زمین و در یک مسیر منفی . انرژی ارگن در داخل انباشتگر به حالت چرخشی یا پالس های موجدار حرکت میکند .
۴- از قوانین آنتروپی پیروی میکند و از جایی که تمرکز کم تری دارد به جایی که تمرکز بیشتری دارد میرود .
۵- تحت شرایطی مناسب که نادر و غیرعادی هم نیست از انرژی ارگن ماده تولید میشود . تا کنون در سلول های انباشتگر ارگن مواد معدنی به صورت پودرهای سفید یا سبز تولید شده است .
۶- انرژی ارگن قابل دستکاری و کنترل است . در سلول های مربوط به انباشت ارگن با کمک امواج مغناطیسی الکتریسیته و الکترولیز این کار انجام میشود .
۷- در مقیاس بالایی این انرژی از خورشید آمده است . غلظت ارگن در بعد ازظهرها به بالاترین مقدار و در صبح ها به کمترین مقدار خودش میرسد .
۸- رطوبت هوا ، ابر ، درجه حرارت ، ساعت روز و … روی انرژی ارگن تأثیر گذار است .
۹- در جهت میدان مغناطیسی حرکت میکند .
۱۰ – بوسیله آب جذب میشود .
۱۱- پلاریته دارد پس هم نیروی ارگن مثبت و هم نیروی ارگن منفی داریم .
۱۲- میتواند از کلیه مواد شناخته شده عبور کند و یا در آنها نفوذ نماید .
۱۳- نرخ عبور رسانایی کمی دارد .
۱۴- بیشتر از مدت ۱ ساعت نمیتواند در آب یا مواد استیل باقی بماند .
۱۵- دامنه تشعشعات آن بسیار بزرگ است .
۱۶- از قوانین اپتیک پیروی میکند .
۱۷- در اطرافش حوزه های کروی متناوب با پلاریت متضاد هم دارد .
۱۸- تحت تأثیر موجودات زنده هم قرار دارد .
۱۹- در یک انباشتگر تا حد مشخصی انرژی ارگن میتواند انباشت شود . اگر سلول تا حداکثر میزان خودش شارژ شود به الکتریسیته تغییر میکند و بدین شکل شارژ میشود .
۲۰- میزان ارگن بدون انتقال انرژی ، اطلاعات را انتقال میدهد ( این عملکرد قابل مقایسه با کریستال هاست ).
نوشته ارگن اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>