/**
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/theorium/theorium.net/wp-content/themes/disto/functions.php:931) in /home/theorium/theorium.net/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
نوشته داروینیسم اجتماعی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>
داروینیسم اجتماعی ؛ در اواخر قرن ۱۹ اصول نظریه تكامل به طرز وسیعی بر جامعه شناسی حاكم شد. داروینیسم اجتماعی به سبب تأثیر بسزایی که اصل انواع داروین بر اندیشه و تفكر تكاملی گذاشت به این اسم نامیده شد. داروینیسم اجتماعی مفاهیمی را كه توسط داروین عنوان شده بود برای تفسیر ماهیت كه كاركرد جامعه به كار گرفت.
هربرت اسپنسر با الهام گرفتن از زیست شناسی و نظریات داروین فكر تطور اندامواره ای را به عنوان پیشرفت تدریجی زندگی اجتماعی از اشكال ساده به سوی اشكال پیچیده، از همسانی ساده به طرح ناهمسانی فزاینده مطرح ساخت و قصد داشت قوانین تكامل را بر جامعه بشری منطبق سازد. وی همچنین كوشید قوانین طبیعی حاكم بر حیات زیستی انسان را بر سرنوشت انسان در تاریخ تعمیم دهد.
در اواخر قرن ۱۹ اصول نظریه تكامل به طرز وسیعی بر جامعه شناسی حاكم شد. داروینیسم اجتماعی به سبب تأثیر بسزایی که اصل انواع داروین بر اندیشه و تفكر تكاملی گذاشت به این اسم نامیده شد. داروینیسم اجتماعی مفاهیمی را كه توسط داروین عنوان شده بود برای تفسیر ماهیت كه كاركرد جامعه به كار گرفت.
به نظر داروین انتخاب در دو مرحله انجام میگیرد: مرحله اول با ظهور همه نسل ها و با تنوع بسیار زیاد موجودات زنده مطابقت دارد. مرحله دوم منطبق با انتخاب اصلح به معنای اخص است كه در اثر منازعه برای حیات صورت گرفته است.
دیدگاه داروین در این زمینه تحت تأثیر مالتوس قرار گرفت: لب كلام مالتوس این بود كه جمعیت كره زمین بسیار سریع تر از گیاهان و رستنی های گیاهی افزایش می یابد. به سخن دیگر در حالیكه شمار انسان ها باتصاعد هندسی افزایش می یابد رستنی های خوراكی با تصاعد عددی افزایش می یابد و بنابراین نظریه اصل تنازع بقا توسط داروین به وجود می آید و آن در دیدگاه اسپنسر بدین معنا است كه انسان ها در مبارزه با محیط شان هستند و برای اینكه بهتر باقی بمانند لازم است سیاستی دنبال شود كه در آن هیچ حمایتی از ضعیف تر ها به عمل نیاید. اسپنسر در این زمینه می گوید كمك به تكثیر بدها عملاً مثل این است كه برای فرزندانمان مغرضانه انبوهی از دشمن فراهم آوریم.

هربرت اسپنسر با الهام گرفتن از زیست شناسی و نظریات داروین فكر تطور اندامواره ای را به عنوان پیشرفت تدریجی زندگی اجتماعی از اشكال ساده به سوی اشكال پیچیده، از همسانی ساده به طرح ناهمسانی فزاینده مطرح ساخت و قصد داشت قوانین تكامل را بر جامعه بشری منطبق سازد. وی همچنین كوشید قوانین طبیعی حاكم بر حیات زیستی انسان را بر سرنوشت انسان در تاریخ تعمیم دهد.
لستروارد نیز ضمن تأیید اصل تكامل اعتقاد داشت جامعه اولیه ویژگی اش سادگی و فقر اخلاقی بود در حالیكه جامعه نوین پیچیده تر و خوشبخت تر و برخوردار از آزادی است. وی همچنین معتقد بود كه انسان ها از صورت های پست تر به پایه كنونی تكامل یافته اند.
برخی از پارادایم هایی که درنتیجه ظهور و توسعه نظریه داروینیسم اجتماعی به وجود آمدندعبارتند از؛
شایان ذکر است که امروزه بسیاری از اصول این مكتب منسوخ گردیده و از درجه اعتبار ساقط گشته اند. در متون فارسی بندرت به این مكتب به صورت خاص پرداخته شده و اطلاعات مختلف اعم از ترجمه و تألیف در این زمینه بسیار محدودند.
نوشته داروینیسم اجتماعی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته نظریه اتمی دموکریتوس اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نظریه اتمی دموکریتوس ؛ دِموکریت یا دِموکریتوس یا ذیمقراطیس بهمعنی «منتخبِ مردم» از آخرین فیلسوفان یونانی پیشا سقراطی بود. او مهمترین شرح و بسط دهنده افکار لئوکیپوس درباره اتمگرایی بود.
دموکریتوس در آبدرا در تراس یونان متولد شد. سال تولدش را از این جمله خود او که گفته «در هنگام کهنسالی آناکساگوراس، من جوان بودم.» حدفاصل ۴۳۰ تا ۴۶۰ پیش از میلاد حدس زدهاند.
دموکریتوس برای تحصیل دانش سفرهای بسیاری در سرزمینهای شرقی و جنوبی کرد. مورخان احتمال میدهند که مدتی را در مصر به سر برده باشد، و مسلم است که به ایران نیز سفر کرده بوده است. محققان و مستشرقین بسیاری او را شاگرد بلاواسطه اوستانوس که به فارسی هوشتانه نامیده میشود میدانند و معروف است نظریه تجزیه ناپذیری اتم را از استاد ایرانی اش آموخته است.
وی سپس به آبدرا بازگشت و با افکار لئوکیپوس آشنا شد. زمانی که مکتب اتمگرایی شهرت یافت، به آتن سفر کرد. از پروتاگوراس معاصر او، در آتن با شوق بسیار استقبال شده بود؛ امّا دموکریتوس میگوید که «من به آتن رفتم و هیچکس مرا نشناخت.»
در آتن مدتها به فلسفه دموکریتوس توجّهی نشد. برنت مینویسد: «روشن نیست که افلاطون از دموکریت اطّلاعی داشته باشد، لیکن ارسطو او را خوب میشناخت.» دیوگنس لائرتیوس مینویسد که افلاطون چنان از دموکریتوس بدش میآمده که میخواسته همه کتابهای او را بسوزاند.
دموکریتوس در یونان باستان به عنوان «فیلسوف خندان» معروف بودهاست؛ زیرا بسیار بر ارزش شادمانی تأکید میکرده است. دموکریتوس همیشه آماده استقبال از زندگی، هوادار مثبتاندیشی و بهرهگیری متعادل از لذائذ و دوری از ریاضت بود. از این رو، نظام اخلاقی اپیکوری در حقیقت همان اخلاق دموکریت است.
مورخان یونانی متأخر، دموکریتوس را به عنوان موضوعی برای بررسی و مطالعه، زیباییشناسی میدانند، زیرا او مدتها پیش از نویسندگانی مانند ارسطو به صورت نظری درباره شعر و هنر مینوشت. بهطور خاص، تراسیلوس شش اثر را در آثار فیلسوف شناسایی کرد که به عنوان یک رشته به زیباییشناسی تعلق داشتند، اما تنها قطعاتی از آثار مربوطه باقی ماندهاست. از این رو، از تمام نوشتههای دموکریتوس در این زمینه، تنها درصد کمی از افکار و عقاید او را میتوان شناخت.
دموکریتوس از بزرگترین فیلسوفان پیش از سقراط و ریاضیدانی پرتوش و توان بود. آثار بسیاری در زیستشناسی و موسیقی خلق کرد. اصل آثار دموکریتوس به دست ما نرسیده است. از او صرفاً نقل قولهایی به جا مانده، و نیز دیوژن تنها عنوان چند اثر از آثار او را یاد کرده است: درباره آرامش روان، درباره طبیعت انسان، دوزخها، درباره سه نسل، علل زمینی هماهنگی و اعداد.
دموکریتوس نظامی فلسفی تأسیس کرده است که تبیینی مادی از جهان طبیعی به حساب میآید و در این راه البته وی از معلمش لئوکیپوس متأثر است. اتمگرایی وی و پیروانش در بین مکاتب مادیمسلک، از تأثیر گذارترین و معروفترین مکتب به شمار میرود. حتی ارسطو که منتقد جدی این مکتب فلسفی به شمار میرفت دموکریتوس را به جهت تاملات ژرف در فلسفه طبیعی تحسین و ستایش میکرد. وی اولین ارائه دهنده نظریه اتمی بودن جهان بوده است. وی برای اتم شکلهای گوناگونی تصور میکرد، مثلاً برای آب شکل دایره و برای سرکه شکل لوزی.
ماده از فضای خالی و تعداد بینهایتی ذرات ریز نامرئی به نام اتوموس یا اتم تشکیل شده است. نظریه اتمی دموکریتوس احتمالاً بر پایه نظریههای پیشین فلاسفه یونان بنا نهاده شده است. این نظریه اولین کوشش علمی برای توضیح ماهیت ماده به شمار میآید؛ هر چند، امروزه ثابت شده است که بسیاری از فرضیههای دموکریت نادرست بوده است.
طبق این نظریه اجسام و اجرام محسوس تشکل یافتهاند از مجموعهای از ذرات بسیار ریز غیر محسوس و غیر قابل شکستن. به عقیده دموکریتوس هر جسمی که به وسیله شکستن یا بریدن و غیره دو تا میشود در واقع به این صورت است که ذراتی که در کنار هم قرار داشتند از یکدیگر دور میشوند ولی بر پایه دیدگاه بیشتر فیلسوفان وقتی که جسمی را دو قسمت میکنیم واقعا یک واحد واقعی را تبدیل به دو واحد میکنیم و نیز طبق نظریه دموکریتوس خود ذرات تشکیل دهنده اجسام محسوس نشکن و غیر قابل تقسیم میباشند یعنی منقسم شدن و دو پاره شدن آنها محال است، بر خلاف نظریه دیگران که واحد جسم هر اندازه ریز و کوچک باشد خاصیت قابلیت انقسام از او سلب نمیشود.
بنابر نظریه دموکریت هر یک از ذرات تشکیل دهنده جسم خود دارای طول و عرض و عمق است و وحدت اتصالی دارد و در حقیقت جسم واقعی یعنی واحد جسم همان ذرات میباشند و اجسام محسوسه هر کدام مجموعهای از عدهای از اجسام کوچکتر میباشند و در حقیقت دموکریتوس از نظر فلسفی یعنی از آن نظر که مربوط است به حقیقت جسم با دیگران اختلافی ندارد و با آنها هماهنگ است که حقیقت جسم عبارت است.
از جوهر قابل ابعاد سهگانه اختلافش با سایر حکما در باره حقیقت جسم نیست در باره مصداق آن حقیقت ستیعنی از نظر علمی و حسی است که آیا اجسام محسوس هر کدام یک واحد جسم واقعی میباشند یا هر کدام مجموعهای از واحدهای جسم میباشند اختلاف نظر دیگرش در قابلیت بخش شدن ذرات بودهاست که به عقیده او ذرات بخشناپذیر میباشند و به باور سایر فلاسفه واحد جسم هر اندازه کوچک باشد بخشپذیری آن همچنان محفوظ است این اختلاف نظر البته فلسفی است نه علمی.
دموکریتوس ادعا میکرد که اتمها را نمیتوان تا بینهایت به ذرات کوچکتری تقسیم کرد، ایجاد ماده جدید ناممکن است. او میگفت اتمها همیشه در حال حرکتاند، و هم چنان که حرکت میکنند با اتمهای دیگر برخورد میکنند: گاهی با همدیگر پیوند خورده و به هم میچسبند، و گاه پس از برخورد از یکدیگر جدا میشوند.
لوکرتیوس شاعر رومی (حدود ۹۹ تا ۵۵ پیش از میلاد)، اتمهای دموکریت را با قلابهایی تصور میکرد که آنها را به همدیگر متصل میکنند.
ارسطو فیلسوف بزرگ یونان (۳۸۴ ـ ۳۲۲ پیش از میلاد) نظریه اتمی دموکریت را رد کرده و گفته است که ماده کاملاً پیوسته و یکنواخت است. نفوذ ارسطو خارق العاده بود. تصور و فهم او از ماده اصولاً نادرست بود، اما به مدت ۲۰ قرن آن را پذیرفته بودند تا اینکه نظریه اتمی دالتون در سال ۱۸۰۸ جایگزین آن شد.
نوشته نظریه اتمی دموکریتوس اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته نظریه تکامل داروین ؛ تفسیر علمی از سرگذشت بشر اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>
نظریه تکامل داروین ؛ تفسیر علمی از سرگذشت بشر ؛ تمام گونههای امروزی از طریق فرایند انتخاب طبیعی از شکلهای سادهتر حیات تکامل پیدا کردهاند. موجودات زنده در طی زمان تغییر یافتهاند، و آنها که اکنون میزیند با آنها که در گذشته میزیستند تفاوت دارند. علاوه بر آن، موجودات بسیاری که زمانی میزیستند اکنون منقرض شدهاند.
آیا از واکنش همسر یک اسقف نسبت به این نظریه که انسان از میمون منشاء گرفته است اطلاع دارید؟ او گفته بود: «امیدوارم که واقعیت نداشته باشد ـ اما اگر هم واقعیت داشته باشد… همه آن را ندانند.»
این نمونهای است از خشمی که با انتشار کتاب ماندگار درباره منشاء انواع توسط انتخاب طبیعی (که غالباً به اختصار منشاء انواع گفته میشود) در سال ۱۸۵۹ به وجود آمد. تمام نسخههای کتاب در اولین روز انتشار به فروش رفت و از ان زمان تا کنون همیشه به چاپ رسیده و منتشر شده است.
مردمان بسیاری به شدت با فکر تکامل مخالف بودند، زیرا با عقاید مذهبیشان مبنی بر این که تمام گونهها به شکلی که امروز وجود دارند توسط خداوند خلق شدند و نمیتوانند هیچ تغییری پیدا کنند در تضاد بود. نظریۀ داروین هنوز هم بحثهای اجتماعی و علمی فراوینی را ایجاد میکند.
داروین در مورد تکامل انسانها درکتابش صحبتی نکرد. در کتاب بعدش با عنوان اصل انسان که در سال ۱۸۷۱ منتشر شد، ایدۀ خود را در مورد این که انسانها نیز از بنیاد میمون تکامل یافتهاند ارایه کرد.
نظریۀ تکامل در شکل امروزیاش شامل ایدههای زیر است؛
پیشرفتهای زیستشناختی، به ویژه در زمینه شناخت DNA، نظریه تکامل را غنیتر کرده است. دیدگاه امروزی نسبت به تکامل هنوز بر بنیاد داروینی استوار است: تکامل از طریق انتخاب طبیعی فرصتطلبانه و پیوسته در حال وقوع است.
زمانی که کشتی حامل داروین در دوم اکتبر ۱۸۳۶ به فالموث، کورنوال رسید، تقریباً در مراکز علمی مشهور بود چون هنسلو در دسامبر ۱۸۳۵ با دادن جزوه نامههای زمینشناسی داروین به طبیعیدانان منتخب شهرت شاگرد سابقش را گسترش داده بود. داروین به خانهاش در شربری رفته و خویشاوندانش را دید، سپس برای دیدن هنسلو با عجله به کمبریج رفت، هنسلو به او توصیه کرد طبیعیدانانی را پیدا کرده و برای مجموعهای که گردآوری کرده کاتالوگی فراهم کند و موافقت کرد برای گونههای گیاهی این کار را انجام دهد. پدر داروین ترتیب سرمایهگذاری را دارد تا پسرش بتواند دانشمند مستقلی شود، و داروین هیجانزده و با افتخار در موسسات اطراف لندن میگشت تا متخصصانی را برای توصیف مجموعههایش پیدا کند. جانورشناسان کار را با تأخیر بسیاری انجام میدادند و بیم آن میرفت که بسیاری از نمونهها در انبار بمانند.
چارلز لایل با اشتیاق داروین را برای نخستین بار در ۲۹ اکتبر ملاقات کرد و طولی نکشید که او را به کالبدشناس در حال پیشرفت ریچارد اوون معرفی کرد. اوون برای کار با استخوان فسیلهایی که داروین گردآوری کرده بود امکانات کالج سلطنتی جراحان انگلستان را بکار گرفت. او با کمال شگفتی متوجه شد که فسیلها متعلق به گونههایی است که نسلشان منقرض شده است.
موجودات غول پیکری مثل تنبل زمینی و فسیلها شاملِ اسکلت تقریباً کاملی از اسکلیدوتریوم و جمجمهای در اندازه اسب آبی و مشابه جوندهای به نام کماندندان و شبیه غولی برگچهخوار بودند. قطعات اسکلت همانطور که داروین ابتدا فکر میکرد، واقعاً مال شیاردندان، موجود عظیمالجثه شبیه آرمادیلو، بودند.
این موجودات منقرض شده با گونههای زنده در آمریکای جنوبی مرتبط بودند. در اواسط دسامبر داروین مقیم کمبریج شد تا کار بر روی مجموعههایش را سازماندهی کرده و یادداشتهای سفرش را مرور کند. او در نخستین نامهاش شواهدی از بالا آمدن منطقه وسیعی از زمین آمریکای جنوبی را ارائه کرد و با حمایت مشتاقانه لایل آن را در ۴ ژانویه ۱۸۳۷ برای انجمن زمینشناسی لندن خواند. در همان روز، گونههای پستاندار و پرنده مجموعهاش را در انجمن زمینشناسی لندن به نمایش گذاشت.
در مدتی کوتاه جان گولدِ پرندهشناس اعلام کرد پرندگان گالاپاگوس که داروین فکر میکرد ترکیبی از توکای سیاه، سینهسرخ و سهره باشند، در واقع دوازده گونه متفاوتِ فنچ هستند. در ۱۷ فوریه داروین به عنوان عضو شورای انجمن زمینشناسی انتخاب شد، و لایل سخنرانی خود در مقام رئیس انجمن زمینشناسی را به یافتههای ریچارد اوون درباره مجموعه سنگوارههای داروین اختصاص داد، با تأکید بر این مطلب که پیوستگی جغرافیایی گونهها نظریات همدیسگرایی او را تأیید میکنند.
اوایل مارس داروین به لندن نقل مکان کرد تا نزدیک محل کارش باشد. داروین به دایره اجتماعی دانشمندان لایل و متخصصانی مثل چارلز ببیج، کسی که خداوند را برنامهریز قوانین توصیف میکرد، پیوست. داروین با برادر آزاداندیش خود اراسموس بخشی از دایره حزب ویگ و دوست نزدیک هریت مارتینو نویسنده باقی ماند. مارتینو براساس قانون بحثبرانگیز حزب ویگ با نام اصلاحات قوانین ضعیف موجب ارتقای مالتوسیانیسم شد که معتقد بود افزایش جمعیت موجب فقر بیشتر و توقف رفاه میگردد او هم چنین به عنوان یک یونیتارین، به پیامدهای رادیکال تراجهش گونهها که توسط گرانت و جراحان جوانتر تأثیر گرفته از ژفروآ ارتقا یافته بود خوشامد گفت. تراجهش مورد لعن انگلیکان مدافع نظم اجتماعی بود، اما دانشمندان مشهور علناً و بیپرده در مورد موضوع بحث میکردند و علاقه گستردهای به نامه جان هرشل وجود داشت. هرشل در نامهاش رویکرد لایل را تحسین میکرد و آن را راهی برای یافتن دلیل طبیعی خاستگاه گونههای جدید میدانست.
گولد داروین را ملاقات کرده و به او گفت مرغهای مقلد جزیره گالاپاگوس نه گونهای مرغ مقلد بلکه گونههای جدا شده و متفاوت از مرغهای جزایر دیگر هستند و پرندهای را که داروین یک الیکایی تصور میکرد در گروه فنچ قرار داشت. داروین فنچها را با نام جزایر محل زندگیشان نامگذاری نکرده بود، بلکه با توجه به یادداشتهای دیگران در کشتی، از جمله فیتزروی، او نام جزایر را به گونهها اختصاص داد. دو ریا هم از گونههای متمایز بودند، و در ۱۴ مارس داروین اعلام کرد چگونه با رفتن به سمت جنوب پراکندگی آنها تغییر کرد.
نوشته نظریه تکامل داروین ؛ تفسیر علمی از سرگذشت بشر اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته نظریه عالم زمین مرکزی بطلمیوس اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>
نظریه عالم زمین مرکزی بطلیموس ؛ چکیده این نظریه چنین است؛ «زمین مرکز تمام هستی است.» ذکر این نکته ضروری است که بدانیم این باور نادرست به مدت ۱۴ قرن بر علم ستاره شناسی غالب بود.
بطلمیوس درکتاب المجسطی که آثار متقدمان خود را در آن تلفیق کرده، مینویسد: “زمین نمیچرخد، و گرنه اشیاء از سطح آن همانند گل و لای از چرخ در حال چرخیدن پرتاب میشدند. زمین در مرکز همه چیزها قرار دارد زیرا این جایگاه طبیعی آن است ـ هیچ گرایشی به این سو یا آن سو رفتن ندارد. بر پیرامون آن و در دوایر پی در پی بزرگتری ماه، عطارد، زهره، خورشید، مریخ، مشتری، زحل میگردند که همۀ آنها حرکت خود را از بیرونیترین کرات عظیم ثوابت کسب میکنند.”
اهمیت، آوازه، و تأثیر المجسمطی را فقط با کتاب اصول اقلیدس میتوان مقایسه کرد. بخش بزرگی از المجسمطی (در عربی به معنای بزرگترین) به ریاضیات حرکت سیارات میپردازد.
بطلمیوس گردش سیارات را با نظام پیچیدۀ چرخهها و فلکهای تدویر توضیح داد که ستاره شناسان را تا قرنها به ستوه آورده بود. آلفونسوی خردمند پادشاه اسپانیایی کاستیل در قرن سیزدهم و حامی بزرگ ستاره شناسی گفته است: “اگر خداوند متعال پیش از آغاز خلقت با من مشورت کرده بود، من چیز سادهتری را پیشنهاد میکردم. “کوپرینگ در نظریه بطلمیوس تردید کرد و کپلر آن را از میان برداشت. بطلمیوس نظریۀ کروی بودن زمین اراتوستن را پذیرفت و در نتیجه سبب شد کریستف کلمب به سفر اکتشافی خود برود.
کلاودیوس بِطلَمیوس یکی از فیلسوفان و اخترشناسان یونان باستان بود که به احتمال زیاد در اسکندریه واقع در مصر میزیسته است. وی الگویی را برای کیهان شناخته شده روزگار خود ارائه کرد که در آن زمین در مرکز گیتی قرار دارد و خورشید و ماه و بقیه سیارات و سایر اجرام آسمانی به دورش میچرخند. در دوران بطلمیوس، به جای مدار که همان مسیر فرضی سیارات است، از مفهوم فلک استفاده میکردند. فلک یک جسم کروی صلب و نامرئی است (مانند شیشه) که در مرکز آن زمین قرار گرفته و سیاره به محیط آن محکم بسته شده است. با چرخش فلک به دور زمین، سیاره نیز به دور زمین گردش میکند. در دورهی او بیشتر از ۴ سیارهی عطارد، زهره، مریخ و مشتری کشف نشده بودند. او میگفت: هشت یا نه فلک وجود دارد که آخرین آن ها فلک الافلاک نام دارد که همه ستارهها بر روی آن قرار دارند. همچنین بطلمیوس بر این باور بود که خدا و فرشتگان پس از فلک الافلاک زندگی میکنند. به نظریهای که بطلمیوس درباره جهان ارائه کرد، مدل زمین مرکزی میگویند. او با مشاهده حرکت ظاهری ماه و خورشید نظریه زمین مرکزی را ارائه کرد که بعدها نیکلاس کوپرنیک نظریه خورشید مرکزی را ارائه کرد و عقیدهی او را اصلاح کرد.
بطلمیوس در حدود سال ۱۵۰ میلادی کتاب پر نفوذی به نام سونتارکنس ماتماتیکا یا مجموعه ریاضی نوشت. هر چند این رساله بر نوشتههای هیپارخوس مبتنی است، اما بهخاطر فشردگی و زیبایی چشمگیرش مورد توجه قرار گرفت.
شارحان بعدی برای متمایز ساختن آن از آثار کماهمیتتر صفت مجیسته یا مجسطی به معنی بزرگترین را به آن منسوب کردند. مترجمان عربزبان حرف تعریف ال را پیشوند کردند و آن را المجسطی نامیدند.
بطلمیوس در المجسطی پدیدههایی را بررسی میکند که بستگی به کرویت زمین دارند. سپس دستگاه زمین مرکزی نجوم را طرحریزی میکند که قریب به ۱۵۰۰ سال مورد پذیرش عموم بود. المجسطی قدیمیترین کوشش مجدانه در راه تبیین حرکتشناسی منظومه شمسی است. اما در توجیه حرکتهای پیچیده سیارهها که فاصله ثابتی با زمین ندارند، روی مدارهای دایرهای عاجز بود؛ بنابراین مفهوم مدارهای تدویر را به کار گرفت.
بطلمیوس، در مقدمه مجسطی، ریاضیات و نجوم را بسیار یقینیتر و قابل اعتمادتر از فلسفه میداند؛ و برای اثبات مرکزیت و سکون زمین در عالم، به جای دلایل فلسفی به استدلالات ریاضی و هندسی متوسل میشود. وی در این استدلالها، آسمان را همانطور که مشاهده میشود، یعنی کروی در نظر میگیرد و براساس کرویت زمین دلایل خود را مطرح میکند.
نوشته نظریه عالم زمین مرکزی بطلمیوس اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته نظریه خورشید مرکزی کوپرنیک اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>
نظریه خورشید مرکزی کوپرنیک ؛ نیکلاس کوپرنیک متولد ۱۹ فوریه ۱۴۷۳ و یک ستارهشناس، ریاضیدان و اقتصاد دان لهستانی- آلمانی بود که نظریه خورشید مرکزی منظومه شمسی را گسترش داد و به صورت علمی در آورد. البته شایان ذکر است که این مفهوم برخلاف آنچه که مشهور است و نامیده می شود؛ یک «نظریه» نیست، بلکه «مدل»ی نجومی است. یک مدل نجومی که در آن زمین و سایر سیارات به دور خورشید نسبتاً ثابت در مرکز منظومه خورشیدی میگردند. البته ما نیز برای همراهی با آنچه که مشهور است در این معرفی از عنوان «نظریه» استفاده خواهیم کرد.
نیکلاس کوپرنیک در شهر تورون در لهستان متولد گردید. پدرش یک تاجر مس ثروتمند و از محترمین تورون بود که در سال ۱۴۶۰ از کراکف (پایتخت آن زمان لهستان) به آن شهر مهاجرت کرده بود.
وقتی کوپرنیک ده ساله بود، پدرش درگذشت و داییاش لوکاس واتزنرود که اسقفی در پروس شرقی بود سرپرستی او، برادر و دو خواهرش را به عهده گرفت. واتزنرود میخواست که کوپرنیک روزی به مقام کشیشی برسد؛ از این رو در ۱۴۹۱ وی را برای تحصیل علوم دینی و ریاضیات به دانشگاه یاگیلونیا در کراکف فرستاد. در آنجا بود که کوپرنیک توسط معلمش آلبرت برودزوسکی با ستارهشناسی آشنا و به آن علاقهمند شد.
پس از پایان تحصیلات چهار ساله و توقفی کوتاه در تورون، کوپرنیک رهسپار ایتالیا شد تا در دانشگاههای بولونیا و دانشگاه پادوا حقوق و پزشکی بخواند. سپس برای ادامه تحصیل در فقه و حقوق مدنی به فرارا رفت؛ اما پس از ملاقات با ستارهشناس مشهور «دومنیکو نووارا دو فرارا» سر درس او حاضر و دستیارش شد. در ۱۴۹۷ واتزنرود به مقام اسقفی در وارمیا برگزیده شد و جایی نیز برای کوپرنیک به عنوان کشیش عالیرتبه در کلیسای جامع فرومبورک خالی شد؛ ولی او با اجازه کلیسا چند سال دیگر در ایتالیا ماند و در ۱۵۰۳ در رشته فقه درجه دکتری گرفت.
وی همچنین در مدت اقامتش در پادوا فرصت یافت تا با مطالعه آثار سیسرو و افلاطون از آراء گذشتگان درباره حرکات کره زمین آگاهی یابد و طرح اولیه نظریه خود را شکل دهد. در ۱۵۰۵ کوپرنیک برای زندگی و کار به فرومبورک رفت و بعدها در کلیسا و حکومت مسؤولیتهای متعددی را پذیرا شد. اصلاح نظام پولی حکومت پروس و انتشار رسالاتی درباره ارزش پول از جمله خدمات او در این مدت است. در جریان جنگ میان توتونها و پادشاهی لهستان (۱۵۲۴–۱۵۱۹) کوپرنیک فرماندهی دژ وابستگان کلیسا را در شهر مرزی آلنشتاین به عهده داشت و تا زمان اعلام آتشبس در سال بعد با موفقیت از شهر دفاع کرد.
در طول آن سالها کوپرنیک همچنان اوقات فراغتش را با ستارهشناسی میگذراند و از فراز رصدخانه سادهای که خود ساخته بود حرکات اجرام آسمانی ر ا مطالعه و با جدولهای نجومی قدیمی مقایسه میکرد.
مانند دیگر منجمان غربی مرجع و راهنمای کوپرنیک نیز کتاب المجسطی نوشته بطلمیوس ستارهشناس معروف قرن اول اسکندریه بود. بطلمیوس در این کتاب با فرضِ قرار گرفتن زمین در مرکز عالم، موقعیت سیارات و حرکات افلاک آنها را در آسمان محاسبه کرده بود. وی پس از سالها مطالعه و مشاهده اجرام آسمانی به این نتیجه رسید که بر خلاف تصوری که کلیسا پشتیبان آن بود زمین در مرکز کائنات قرار ندارد، بلکه این خورشید است که در مرکز منظومه شمسی است و سایر سیارات از جمله زمین به دور آن در حال گردشند.
نظریه انقلابی کوپرنیک یکی از درخشانترین مستندسازیهای عصر رنسانس است که نه فقط آغازگر ستارهشناسی نوین بود، بلکه دیدگاه بشر را درباره جهان هستی دگرگون کرد.
خورشید در مرکز منظومه شمسی، ثابت و بیحرکت، قرار دارد و سیارات بر محیط دایرههایی کامل به ترتیب زیر آن را دور میزنند: عطارد، زهره، زمین همراه با ماه، مریخ، مشتری، وزحل.
منظومۀ کوپرنیکی این اصول ایمانی و باور جزمی را که زمین در مرکز عالم بیحرکت قرار دارد رد کرد و نظریه جدید خورشید مرکزی عالم را ارائه داد.
کوپرنیک نه تنها خورشید را در مرکز منظومه شمسی قرار داد، بلکه گزارش مشروحی از حرکت زمین، ماه و سیارات دیگری که در آن زمان شناخته شده بودند ارائه داد. او گفت که زمین بر محور خود میچرخد که عامل پیدایش روز و شب است.
شایان ذکر است خواجه نظام الدین طوسی فیلسوف، ریاضیدان و ستاره شناس ایرانی (۱۲۰۱ ـ ۱۲۷۴) اولین کسی است که در کتاب زیج ایلخانی تا پیش از کوپرنیک مدارک تجربی قابل مشاهده در مورد چرخش زمین با استفاده از محل ستارههای دنباله دار به زمین ارائه داده است. استدلال های او شبیه همان استدلالهایی است که کوپرنیک در سال ۱۵۴۳ برای چرخش زمین ارائه داده است.
زیج طوسی که روش هندسی است، یک دایره در درون دایره بزرگتری حرکت می کند که قطرش دو برابر قطر دایره کوچکتر است. چرخش دایره کوچکتر سبب می شود که نقطهای در پیرامون دایره کوچکتر در طول قطر دایره بزرگتر به جلو و عقب در نوسان در آید و مجموع ترکیب حرکات دایرهوار یک حرکت خطی متناوب ایجاد می کند. بعضی مورخین معتقدند که کپرینک یا بعضی دانشمندان اروپایی به متون ستاره شناسی اسلامی دسترسی داشته اند زیرا زیح طوسی در تنظیم ریاضیات ستاره شناسی کوپرنیک به کار گرفته شده است.
پینوشت؛ تصویر داخل متن اثری است با عنوان؛ «نیکلاس کوپرنیکِ ستاره شناس در حال گفتگو با خدا» که توسط یان ماتیکو نقاش اهل لهستان خلق شده است که موضوعات سیاسی و تاریخی بنمایه غالب آثارش را تشکیل میدادند
نوشته نظریه خورشید مرکزی کوپرنیک اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته قوانین حرکت سیاره ای کپلر اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>قوانین حرکت سیاره ای کپلر ؛ قوانین کِپلر که توسط یوهانس کپلر دانشمند و ستارهشناس آلمانی ارائه شد، حرکت سیارات به دور خورشید را مورد بررسی قرار میدهد. کپلر یافتههای خود را مدیون تحقیق در مورد حرکت سیارات به دور خورشید می باشد، اما امروزه این قوانین که حرکت هر دو جرمی را در فضا نسبت به هم تشریح می نماید برای ارسال محمولههای فضایی اعم از ماهوارهها، فضاپیماهای سرنشیندار و روبات های کاوشگر به مدار زمین و فراتر از آن استفاده میشود.
قانون اول: هر سیاره روی یک بیضی حرکت میکند که خورشید در یکی از کانونهای آن قرار دارد.
قانون دوم: بردار شعاع از خورشید تا سیاره، مساحتهای برابر را در زمانهای برابر جاروب میکند.
قانون سوم: مجذور زمان تناوب گردش هر سیاره حول خورشید با مکعب قطر بزرگتر بیضی رابطهای مستقیم دارد.
اندازهگیریهای مدار سیارات در عصر حاضر نشان میدهند که این سیارات دقیقاً از این قوانین پیروی نمیکنند؛ با این حال تدوین آنها یک واقعه مهم در تاریخ علم محسوب میشود.
دو قانون اول در ۱۶۰۹ و قانون سوم در ۱۶۱۹ منتشر شد. انتشار آنها نقطۀ پایانی بر فلکهای تدویر بطلمیوس نهاد. اعتقاد پر شور و وفادارانۀ منظومه کوپرنیکی ـ باور به این که «خورشید نه تنها در مرکز عالم، بلکه گوهر محرک آن است» ـ به بیمهری رهبران مذهبی نسبیت به او و دریافت لقب «منجم دیوانه» از سوی مردم انجامید.
یوهانس کپلر، ریاضیدان و منجم سرشناس آلمانی قرون ۱۶ و ۱۷ میلادی که در رصدخانه سلطنتی امپراتور سرزمین بوهمیا، رودولف یازدهم، استخدام شده بود، در موقعیتی قرار داشت که میتوانست به انبوهی از اطلاعات دقیق رصدی تیکو براهه دسترسی داشته باشد. کپلر به مدل زمین مرکزی براهه اعتقادی نداشت و میدانست که مدل خورشید مرکزی کپرنیک با قوانین ریاضی و نتایج رصدی مطابقت خوبی دارد. اما او که فردی مذهبی بود و اعتقادات کهن دینی درباره زمین مقدسی که مرکز عالم قرار داده شده بود، در اعماق وجودش لانه داشت به سختی میتوانست خود را به پیروی از این مدل جدید قانع کند و از طرفی هم نمیتوانست آنچه را میدید انکار کند.
تا بدان روز به جز مدل بهاسکارای هندی و ابوسعید سجزی سیستانی، در همه مدلها مدار گردش سیارات و ستارهها به دور جرم مرکزی را دایره میدانستند. دایره شکل مقدس و متقارنی بود که از نظر قدما با نظم مورد انتظار از آفریننده منظم گیتی، همخوانی بیشتری از خود نشان میداد. کپلر نیز به پیروی از همین عقیده به سختی تلاش میکرد تا حرکت سیاره مریخ را در مدلهای گوناگونی که تا آن روز ارائه شده بود توجیه نماید. کپلر مریخ را از آن جهت انتخاب کرده بود که در اطلاعات به ارث رسیده از براهه، عدم تقارن زیادی در حرکت این سیاره مشاهده نمود.
همه تلاشها و محاسبات ناموفق بود تا زمانی که به عقیده خود کپلر بر وی الهام نازل گردید؛ و سرانجام زمانی که کپلر مدار مریخ را بیضی شکل فرض کرد، مدل خورشید مرکزی را به کار برد و مریخ را سیارهای بیرونی نسبت به زمین در نظر گرفت، صاحب مدلی از سپهر گردون شد که در آن همه اجرام سماوی در جای خود شروع به حرکتی منظم، دقیقاً مطابق با واقعیت رصدی نمودند.
حاصل بیش از ۲۰ سال تحقیقات کپلر در زمینه دینامیک سیارات منظومه خورشیدی در قالب سه قانون که در دو مرحله منتشر شد و به قوانین حرکت سیارهای کپلر و یا به اختصار قوانین کپلر مشهورند، سرنوشت دنیا را عوض کرد. ما امروزه از قوانین کپلر به منظور بررسی حرکت ماهوارهها به دور زمین، ارسال کاوشگران فضایی به اعماق بیکران فضا و اعزام فضانورد به مدار زمین و سطح ماه استفاده میکنیم. کپلر ابتدا دو قانون اول را منتشر نمود و پس از حدود ۱۰ سال قانون سوم را نیز معرفی کرد.
انتشار عمومی قوانین کپلر نگاه مردم را به مقدسات سماوی سالها بر فراز آسمانها جولان میدادند، تغییر می داد. اما سالها طول کشید تا این تغییر صورت پذیرد. افکار و ایدههای مترقی یوهان کپلر جدی گرفته نمی شد و پس از مرگ وی تقریبا فراموش شده بود تا اینکه دانشمندان دیگری مانند گالیله که به همین خاطر به دادگاه تفتیش عقاید خوانده شد، جوردانو برونو که محکوم به زنده سوزاندن و نیوتن به بررسی مجدد و گسترش آن پرداختند.
کپلر خود در یکی از نوشتههایش آوردهاست: «من کتاب خود را مینویسم، تفاوتی ندارد اگر خوانندگان آن مردمان امروزی باشند یا مردمی از آینده، این کتاب میتواند سالها انتظار خوانندگان واقعی خود را بکشد، مگر نه اینکه خداوند نیز شش هزار سال انتظار کشید تا تماشاگری برای آفرینش او پیدا شود.»
نوشته قوانین حرکت سیاره ای کپلر اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته روش علمی بیکن ؛ طنینِ زنگ کلیسا اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>
روش علمی بیکن ؛ طنینِ زنگ کلیسا ؛ فرانسیس بیکن فیلسوف، سیاستمدار، دانشمند، حقوقدان و نویسنده انگلیسی بود. بسیاری وی را محور اصلی تحول فکری در قرون وسطی میدانند تا جایی که او را از بانیان انقلاب علمی میشمارند و پایان سلطه کلیسا بر تفکر را به اندیشههای او نسبت میدهند. او را پدر تجربهگرائی مینامند.
او در ۲۲ ژانویه ۱۵۶۱ در لندن (یورک هاوس) در منزل پدرش سر نیکولاس بیکن متولد شد. پدر او بیست سال اول سلطنت ملکه الیزابتِ اول مُهردار سلطنتی بود. مادر بیکن لیدی آن کوک خواهر زن لرد بارلی خزانهدار ملکه الیزابت و یکی از مقتدرترین مردان انگلیس بود. این زن که دختر سِر آنتونی کوک، آموزگار خصوصی ادوارد ششم پادشاه انگلستان بود، در علم کلام متبحر بود و با اسقفهای زمان خویش به زبان لاتینی مکاتبه میکرد.
در دوازده سالگی بیکن را در کمبریج به کالج ترینیتی فرستادند جایی که با نهایت دقت از برنامه درسی قرون وسطایی تا حد زیادی به زبان لاتین پیروی کرد. اما بعداً از آن روش روگردان شده به روش تجربهگرائی متوسل شد و پس از سه سال آنجا را ترک کرد. وی با آنکه شانزده سال بیشتر نداشت در دفتر سفارت انگلستان در فرانسه مأموریتی به وی پیشنهاد شد و پس از آنکه مضرات و منافع این کار را خوب سنجید آن را پذیرفت. پدر او سِر نیکولاس ناگهان در سال ۱۵۷۹ وفات یافت.
وی تصمیم داشت اموالی مادام العمر به فرانسیس بیکن تخصیص دهد ولی مرگ او بر اینکار سبقت گرفت و سیاستمدار جوان با عجله به لندن فراخوانده شد در حالی که در ۱۸ سالگی پدر خود را از دست داده بود و عایداتی هم نداشت. او به زندگی اسرافآمیز خو گرفته بود و برای او قناعت به زندگی ساده سخت مینمود. به همین جهت وارد رشته حقوق شد و برای به دست آوردن یک شغل سیاسی خویشان متنفذ خود را به تنگ آورد.
در۱۵۸۳ به سن ۲۲سالگی از تانتن به نمایندگی مجلس انتخاب شد. چند سال بعد لرد اسکس دوست بیکن توطئهای بر ضد ملکه ترتیب داد تا او را زندانی کند و جانشینش را به تخت بنشاند.
بیکن در نامهای او را از این عمل بازداشت و به او نوشت که تا ابد به ملکه وفادار میماند. اسکس در پی توطئهای نافرجام بر ضد الیزابت زندانی شد تا اینکه موقتاً آزاد گردید، وی دوباره به جمع نیرو پرداخت و با قوای خود به سوی لندن حرکت کرد. بیکن به خشم تمام بر ضد اسکس قیام کرد و در این میان عضو دیوان عالی کشور گردید. اسکس دوباره گرفتار شد و او را به اتهام خیانت به محاکمه کشیدند. او مجرم شناخته شد و محکوم به مرگ گردید. شرکت بیکن در محاکمه اسکس او را تا مدتی منفور ساخت.
بالاخره بیکن بدون کمک دیگران راه ترقی را پیمود، مهارت او در امور گوناگون و معلومات پهناور او موجب میشد که در هر مجمع و کمیته مهمی عضو برجسته بهشمار رود؛ در ۴۵ سالگی ازدواج کرد و در ۱۵۹۸ به جهت قروض خود به زندان افتاد. اما در ۱۶۰۶ مشاور قضایی سلطنتی گردید و در ۱۶۱۳ معاون دادستان کل شد و در ۱۶۱۸ در ۵۷ سالگی بالاخره مثل پدرش به مقام مُهردار سلطنتی رسید.
فرانسیس بیکن حامی کتابخانهها بود و با تقسیم کتابها به سه دسته تاریخ، شعر و فلسفه، یک سیستم کاربردی برای فهرست نویسی کتابها ایجاد کرد که میتوانست به موضوعات و زیرنویسهای خاصتری تقسیم شود.
بیکن اولین دریافتکننده مقام مشاور حقوقی مخصوص ملکه بود. این مقام در سال ۱۵۹۷ به وسیله ملکه انگلستان،الیزابت اول به او اعطا شد. پس از الحاق جیمز ششم در سال ۱۶۰۳ بیکن به دریافت نشان شوالیه مفتخر شد. وی بعداً در سال ۱۶۱۸ به دریافت عنوان بارون ورولام و پس از آن به درجه نائب ارباب سنت آلبان در سال ۱۶۲۱ نائل شد.اما چون فرزندی نداشت تمام این عنوانها با مرگ او در سال ۱۶۲۶ در سن ۶۵ سالگی به پایان رسید. مرض ذات الریه به حیات او در این عالم خاتمه داد.
بیکن قیاسی، یاپیشینی (A PRIORI) ارسطو را در استدلال رد و نگرش استقراری یا پسینی (A POSTERIORI) را پیشنهاد کرد، اما به هیچ کشف علمی مهمی دست نیافت. یک بار به دوستی نوشت: «خوشحال خواهم بود که شخصیتهای بهتری را بیدار کنم. همانند کسی که زنگ کلیسا را به صدا در میآورد اولین کسی است که از خواب بر میخیزد و دیگران را به کلیسا فرا میخواند.»
بیکن، فیلسوفی که کتاباش تحت عنوان ارغنون جدید از تاریخ انتشار در سال ۱۶۲۰ تا به حال بر هر دانشمندی تأثیر گذاشته است، روش تازهای را برای تحقیق ترویج میکرد که کاملاً با روشهای فلسفی یونانیان باستان متفاوت بود . اساس روش علمی از این قرار است: انبوهی از حقایق را با مشاهده و آزمایش گردآورید، این حقایق را با تشکیل جدولی از موارد منفی، مثبت، و متغیر پدیده تجزیه و تحلیل کنید، از روی این شواهد فرضیههایی را استخراج کنید، شواهد بیشتری را گردآورید تا به نظریۀ کلیتری برسید.
مهمترین جنبه این روش ایدۀ ایجاد فرضیههای آزمایشی از یافتههای موجود و سپس تأیید آنها از طریق تحقیقات بیشتر بود. او در ارغنون جدید نوشت: «فلسفه طبیعی واقعی و مفید یک ترازوی دو کفه و یا یک نردبان بالا رفتنی و پایین آمدنی است؛ از آزمایش به سوی اصول موضوع بالا میرود و از اصول موضوع به سوی ابداع آزمایشهای جدید پایین میآید.»
نوشته روش علمی بیکن ؛ طنینِ زنگ کلیسا اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته نظریه احتمال و مطالعه احتمال یک رویداد اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>
نظریه احتمال و مطالعه احتمال یک رویداد ؛ نظریه احتمال به مطالعه رویدادهای احتمالی از دیدگاه ریاضیات می پردازد. به عبارت دیگر، نظریه احتمال به شاخهای از ریاضیات اطلاق می شود که با تحلیل وقایع تصادفی سروکار دارد. هسته تئوری احتمال را متغیرهای تصادفی و فرایندهای تصادفی و پیشامدها تشکیل میدهند. نظریه احتمال علاوه بر توضیح پدیدههای تصادفی به بررسی پدیدههایی میپردازد که لزوماً تصادفی نیستند ولی با تکرار زیاد دفعات آزمایش نتایج از الگویی مشخص پیروی میکنند، مثلاً در آزمایش پرتاب سکه یا تاس با تکرار آزمایش میتوانیم احتمال وقوع پدیدههای مختلف را حدس بزنیم و مورد بررسی قرار دهیم. نتیجه بررسی این الگوها قانون اعداد بزرگ و قضیه حد مرکزی است.
بر اساس این نظریه شانس عبارت است از چیزی که به شیوهای پیش بینی ناپذیر روی میدهد. احتمال مفهوم ریاضی است که با شانسهای وقوع یک رویداد سر و کار دارد.
نخستین کتابها را دو دانشمند ایتالیایی درباره بازی با تاس نوشتند؛ جه رولاموکاردان و گالیلئو گالیله. با این همه باید آغاز بحث دقیق درباره احتمال را سده هفدهم و با کارهای بلز پاسکال و پیر فرما، ریاضیدانان فرانسوی و کریستین هویگنس هلندی دانست. پاسکال و فرما کتابی در این باره ننوشتند و تنها در نامههای خود به دیگران درباره کاربرد آنالیز ترکیبی در مسئلههای مربوط به شانس صحبت کردهاند.
مشهور است که شوالیه دومر، نجیبزاده خوش گذران و قمار باز قرن هفدهم دوست داشت حتی بر روی این که در چهار بار غلتاندن یک تاس یک شش میآید شرط بندی کند. ولی وقتی شروع به شرط بندی پنجاه پنجاه در این باره کرد که در ۲۴ بار غلتاندن دو تاس دست کم یک شش میآید، شانس خود را از دست داد. او از دوست ریاضیدان خود پاسکال پرسید که چرا در این بازی جدیدش بدشانسی آورده است.
پاسکال این موضوع را از طریق نامه با دوست ریاضیدانش پیر دو فرما در میان گذاشت و نامه نگاری آنها در مورد این موضوع به زایش نظریه احتمال انجامید.
ولی هویگنس کتابی با نام بازی با تاس نوشت که اگر چه با کتاب کاردان هم نام است ولی از نظر تحلیل علمی در سطح بسیار بالاتری است. کار آنان توسط یاکوب برنولی و دموآور در قرن هجدهم میلادی ادامه یافت، برنولی کتاب روش حدس زدن را نوشت و قانون عددهای بزرگ را کشف کرد. مسئله معروف سوزن نیز در اواسط همین قرن توسط کنت دو بوفون مطرح و حل شد.
در سده هجدهم و ابتدای سده نوزدهم نظریه احتمال در دانشهای طبیعی و صنعت بهطور جدی کاربرد پیدا کرد. در این دوره نخستین قضیههای نظریه احتمال یعنی قضایای لاپلاس، پواسون، لژاندر و گاوس ثابت شد. در نیمه دوم سده نوزدهم دانشمندان روسی تأثیر زیادی در پیشرفت نظریه احتمال داشتند، چبیشف و شاگردانش، لیاپونوف و مارکوف یک رشته از مسئلههای کلی نظریه احتمال را حل کردند و قضایای برنولی و لاپلاس را تعمیم دادند.
در آغاز قرن بیستم متخصصان کارهای قبلی را منظم نموده و ساختمان اصول موضوعه احتمال را بنا نمودند. در این دوره دانشمندان زیادی روی نظریه احتمال کار کردند: در فرانسه، بورل، لهوی و فرهشه؛ در آلمان، میزس؛ در آمریکا، وینر، فه لر و دوب؛ در سوئد، کرامر؛ در شوروی، خین چین، سلوتسکی، رومانوسکی، سمپرنوف، گنه دنکو اما درخشانترین نام در این عرصه کولموگروف روسی است که اصول موضوع احتمال را در کتابی به نام مبانی نظریه احتمال در آلمان منتشر کرد.
نظریۀ احتمال میتواند به شما کمک کند تا هر چیزی را، از شانس بردن بلیط بخت آزمایی تا احتمال صاعقه زدگی، بفهمید. احتمال وقوع یک رویداد را میتوانید با تقسیم تعداد راههایی که آن رویداد ممکن است پیش بیاید به تعداد کل نتایج ممکن به دست آورید. مثلاً، احتمال بیرون کشیدن یک آس از یک دسته ورق که خوب بر خورده است برابر ۵۲/۴ (کسری: چهار پنجاه و دوم و یا ۰۷۷/۰ است (از ۵۲ برگ یک دست ورق ۴ برگ آن آس است). در جدول زیر برخی اصطلاحاتی درج شدهاند که برای توصیف احتمال به کار میبریم؛
نوشته نظریه احتمال و مطالعه احتمال یک رویداد اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته نظریه مکانیک کلاسیک اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نظریه مکانیک کلاسیک ؛ مکانیک کلاسیک علمی است که در آن حرکت اشیاء ماکروسکوپیک با سرعتی غیر نسبیتی (خیلی کمتر از سرعت نور) از پرتابه گرفته تا بخشهایی از ماشینآلات و اشیاء نجومی مانند فضاپیماها، سیارهها، ستارهها و کهکشان را توصیف میکند.
اگر وضعیت کنونی یک شیء شناخته شود، میتوان با قوانین مکانیک کلاسیک پیشبینی کرد که چگونه در آینده حرکت خواهد کرد؛ (جبرگرایی)، و چگونه در گذشته حرکت کردهاست (برگشتپذیری).
نخستین پیشرفت مکانیک کلاسیک اغلب به عنوان مکانیک نیوتنی یاد میشود. این شامل مفاهیم فیزیکی به کار رفته و روشهای ریاضیاتی است که توسط اسحاق نیوتن، گوتفرید ویلهلم لیبنیتز و دیگران در سده ۱۷ میلادی اختراع شدهاست تا حرکت اجسام فیزیکی را تحت تأثیر سیستمی از نیروها توصیف کند.
قوانین سه گانه حرکت نیوتن سالها به عنوان قوانین مادر علم مکانیک شناخته شده است. این قوانین عبارتند از؛
قانون نخست؛ هر جسم ساکن کماکان در حالت سکون و هر جسم متحرک همچنان در حال حرکت میماند مگر این که نیرویی خارجی بر آن اثر کند.
قانون دوم؛ مجموع نیروهایی (F) که بر یک جسم وارد میآیند برابر است با حاصل ضرب جرم (m) آن جسم در شتاب آن، و یا F=ma.
قانون سوم؛ به ازای هر کنشی (عملی) یک واکنش (عکس العمل) برابر و در جهت مخالف آن وجود دارد.
اولین قانون مفهوم لختی (اینرسی)، تمایل و گرایش جسم به مقاومت در برابر تغییر سرعت آن را بیان میکند. لختی بر جسم به جرم آن مربوط میشود. دومین قانون رابطه بین جرم و شتاب را توضیح میدهد. سومین قانون نشان میدهد که نیروها همیشه به صورت زوج وجود دارند. قوانین حرکت نیوتون در کتاب پرینکیپا نیز منتشر شده است. این قوانین چنان بنیادیاند که همه دانشجویان علوم باید آنها را فرا بگیرند.
سالها بعد از مفاهیم فیزیکی به کار رفته و روشهای ریاضیاتی که توسط اسحاق نیوتن، گوتفرید ویلهلم لیبنیتز و دیگران در سده ۱۷ میلادی به شهرت رسیدند، روشهای انتزاعیتری ایجاد شد که منجر به تغییر ساختار مکانیک کلاسیک موسوم به مکانیک لاگرانژی و مکانیک همیلتونی گردید. این پیشرفتها، که عمدتاً در سدههای ۱۸ و ۱۹ صورت گرفته، بهویژه از طریق استفاده آنها از مکانیک تحلیلی، فراتر از کارهای نیوتن است. آنها با برخی اصلاحات در همه زمینههای فیزیک نوین نیز مورد استفاده قرار میگیرند.
مکانیک کلاسیک نتایج بسیار دقیقی را در هنگام مطالعه اشیاء بزرگ که خیلی گسترده نیستند و سرعت آنها به سرعت نور نزدیک نیست، فراهم میکند. زمانیکه اشیاء مورد بررسی اندازه یک قطر اتم را دارند، لازم است که رشته فرعی اصلی دیگر مکانیک: مکانیک کوانتومی نیز معرفی شود. برای توصیف سرعتهایی که در مقایسه با سرعت نور کوچک نیستند، نسبیت خاص ضروری است. در صورتی که اشیاء خیلی بزرگ شوند، نسبیت عام قابل اجرا میشود. با این حال، تعدادی از منابع نوین شامل مکانیک نسبیت به فیزیک کلاسیک، که از نظر آنها مکانیک کلاسیک را در پیشرفتهترین و دقیقترین شکل خود نشان میدهد، میباشند.
در زیر مفاهیم اساسی مکانیک کلاسیک معرفی شدهاست. برای سادگی، اغلب اشیاء دنیای واقعی را به عنوان ذرات نقطهای (اشیاء با اندازه ناچیز) مدلسازی میکنند. حرکت یک ذره نقطهای با تعداد کمی از پارامترها مشخص میشود: موقعیت، جرم و نیروهای اعمال شده بر روی آن، هر یک از این پارامترها به نوبه خود بحث شدهاست.
در واقعیت، نوع اشیایی که مکانیک کلاسیک میتواند توصیف کند، همیشه اندازه غیر صفر دارد. (فیزیک ذرات بسیار ریز مانند الکترون توسط مکانیک کوانتومی با دقت بیشتری توصیف میشود) اشیاء با اندازه غیر صفر رفتار پیچیدهتری نسبت به ذرات اشیای نقطهای فرضی دارند؛ زیرا درجههای آزادی اضافی، به عنوان مثال، یک توپ بیسبال میتواند در حین حرکت بچرخد. با این حال، نتایج ذرات نقطهای میتواند برای مطالعه چنین اشیایی با استفاده از آنها بهعنوان اشیاء کامپوزیت، که از تعداد زیادی ذرات نقطهای جمعی ساخته شدهاست، مورد استفاده قرار گیرد. مرکز جرم یک ماده کامپوزیت مانند یک ذره نقطهای رفتار میکند.
مکانیک کلاسیک از مفاهیم عقل سلیم درباره چگونگی وجود ماده و نیروها و تعامل استفاده میکند. فرض بر این است که ماده و انرژی دارای ویژگیهای مشخص و معقولی مانند مکان در فضا و سرعت هستند. مکانیک غیر نسبیتی نیز فرض میکند که نیروها فوراً عمل میکنند
نوشته نظریه مکانیک کلاسیک اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته نظریه ساعت زیستی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نظریه ساعت زیستی ؛ از زمان پرداخته شدن فرضیه این تاکنون کارهای زیادی در خصوص ساعت زیستی انجام شده است. اکنون میدانیم که ساعت زیستی یک سامانه زمان سنجی درونی است که سوخت و ساز را در تمام اشکال حیات تنظیم میکند. برخی از کارکردهای گیاهان با نور خورشید تنظیم نمیشود، بلکه ساز و کاری در درون گیاهان آنها را نظم میبخشند.

مشاهده شده است که صدها نقش یاختهای، فیزیولوژیکی و رفتاری از چرخه ۲۴ ساعته در وجود آدمی پیروی میکند. به همین دلیل ساعت زیستی را نواخت شبانه روزی (circadian rhythm) نیز مینامند. نواخت شبانه روزی با مفهوم عامیانه و شبه علمی بیوریتم ربطی ندارد. دمای بدن نمونه خوبی از نواخت شبانه روزی است. دمای متعارف بدن ۳۷ درجه سانتی گراد است، ولی دمای بدن اشخاص سالم در طی ۲۴ ساعت ۵/۳۵ تا ۵/۳۸ درجه سانتیگراد است. در اولین ساعات صبح دمای بدن در کمترین حد خود است و در بعد از ظهر و اوایل عصر به بالاترین حد میرسد.
خستگی پرواز یا خستگی ناشی از اختلاف ساعت (Jet lag) و مشکلات بهداشتی ناشی از کار در نوبتهای چرخشی شغلی بیشتر ناشی از مبارزه بدن با نواخت شبانهروزی است، همان ساعت حساس به نور که چرخۀ خواب را تنظیم میکند. ساعتهای معیوب میتوانند سبب افسردگی و اختلال در خواب شوند.
مدت نواخت شبانهروزی به ندرت دقیقاً ۲۴ ساعت است، ولی بین ۲۳ و ۲۵ ساعت تغییر میکند. چرخه خواب ـ بیداری درونی انسان حدود ۲۵ ساعت است. به علت چرخه خواب ـ بیداری ۲۵ ساعتی، انسانها ساعت خواب را پیوسته روزی یک ساعت جلو میکشند تا آن را با برنامه ۲۴ ساعته زمین تطابق دهند. اما وقتی انسانها دوره کاری خود را تغییر میدهند، تغییر در چرخه خواب ـ بیداری بسیار چشمگیر است. کل سامانه همزمانی خودش را از دست میدهد و چرخه ۲۴ ساعتی را به جلو میکشد تا اینکه دوباره به نظم درآید.
همین بیهمزمانی است که علت خستگی پرواز به شمار میآید زیرا چرخه ۲۴ ساعته خواب ـ بیداری به طور طبیعی سعی دارد خواب را به تأخیر اندازد، زیرا تطابق با برنامه کاری که ایجاب میکند تا دیرتر از حد معمول بیدار باشیم ـ که یک چرخش به جلو است ـ تا حدودی آسانتر است.
ساعت زیستی موجودات را قادر میسازد تا با محیط خود سازگار شوند. بدون آن بقای آنها در محیطی متخاصم میسر نخواهد بود. از آنجایی که تمام صورتهای حیات دارای ساعت زیستیاند و برخورداری این ساعت برای آنها مزیتی است، احتمال میرود که در طی تکامل ایجاد شده باشد. مثلاً، در مهره داران ساعت زیستی بیش از ۲۴۰ میلیون سال پیش از این ایجاد شده است.
اگر ما واقعاً یک ساعت زیستی در وجود ماست، پس در کجا قرار دارد؟ در پستانداران، از جمله انسان، این ساعت در هیپوتالاموس مغز در تعداد کمی از یاختهها به نام هسته سوپراکیاسماتیک (SCN) قرار دارد. هسته سوپراکیاسماتیک نزدیک عصب بینایی قرار دارد و به طور مستقیم به چشمها متصل است. هسته سوپراکیاسماتیک در بافتهای دیگر بدن هم کشف شده است.
هسته سوپراکیاسماتیک فقط بخشی از محور شبانه روزی است؛ دو جزء دیگر آن غده صنوبری (Pineal Gland)که در تاریکی هورمون ملاتونین را تولید میکند) و شبکیه چشم است. در بعضی افراد ترشح زیاد ملاتونین در طی شبهای تاریک و طولانی و روزهای (تاریک) زمستان میتواند حالتی به نام اختلال عاطفی فصلی یا غم زمستانی ایجاد کند. این حالت افسردگی را میتوان با مجاورت با نور روشن مناسب درمان کرد.
نوشته نظریه ساعت زیستی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>