/**
Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/theorium/theorium.net/wp-content/themes/disto/functions.php:931) in /home/theorium/theorium.net/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
نوشته پروازگر، ذهن بیگانه اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>پروازگر یا ذهن بیگانه موجود یا موجوداتی هستند که به جای ما فکر می کنند و هر بار که کسی در مورد آنها به ما چیزی بگوید وجود خود را انکار می کند و در نتیجه ما باور نمی کنیم که آنها وجود دارند و به جای ما فکر می کنند. موضوع چنین موجوداتی را نمی توان براحتی در جای دیگری یافت و یکی از ناپذیرفتنی ترین مفاهیم در جهان است.
بهترین راه برای اشاره به کیفیت بیگانه ذهن پرسشی ساده است: وقتی تنها هستید چه می کنید؟ هر فردی پاسخی یکسان به این پرسش می دهد : ” با خودم حرف می زنم”.
ساحران تولتک اشاره می کنند که در حقیقت این ما نیستیم که با خود حرف می زنیم بلکه موجودی بیگانه است که نه با ما بلکه با خودش حرف می زند.
در واقع کسانی که سکوت درونی را به شکلی موثر تجربه کرده اند عنوان می کنند که انسان همچون بقیه موجودات خود اندیشی ناچیزی آنهم به هنگام ضرورت یا دفع خطر بیرونی دارد. در بقیه موارد سکوت غالب است. چیزی درست بر خلاف حالت فعلی که ما معمولا در باره همه چیز و همه کس اندیشه و قضاوت می کنیم.
به هر حال ما در سطحی ناخود آگاه از این موضوع با اطلاعیم. از اینرو مسلک های بیشماری وجود دارند که هر یک به نوعی از مراقبه یا اعمالی که در آنها ذهن باید خالی از فکر باشد یا بر معنویت و پروردگار متمرکز شده باشد پشتیبانی می کنند.
بنا به نظر ساحران فریب ذهن بیگانه بی نقص است، از اینرو همه صدای ذهن را افکار خود تلقی می کنند. تاکید گفتگوگر بیگانه بر منافع شخصی آنها را قانع می کند که این صدای خودشان است : بجز خود ما چه کسی ممکن است در بند منافع ما باشد؟ این شکل سوء استفاده از خودبینی بشری برای ما بسیار گران تمام شده است.
ساحران، کلیت عملکرد واحدهای بیگانه را اصطلاحا شکل انسانی می نامند و نقشی بس عمیق تر از القاء وسوسه و اندیشه برای آن قائلند. شکل انسانی با منتصب کردن خود بعنوان واسطه ای بین ما و دنیا، هر دریافتی را ابتدا از فیلتر خود می گذراند و سپس ارایه می دهد.
توجه انسان ذاتا پر قدرت است و اگر چیز تازه ای وجود داشته باشد ناگهان بیدار و جلب می شود. از طرفی نقطه ضعف ذهن بیگانه این است که نمی تواند برای مدت طولانی بر چیزی متمرکز شود.
ذهن بیگانه مایل است مدام از این شاخه به آن شاخه بپرد. از این خصیصه ها برای دفع موقتی ذهن استفاده شده و فنونی همچون گوش دادن به صداها، خیره نگری یا بسط تصاویر تولتک ها یا هم خانواده های شرقی آنان تمرکز و مراقبه بعنوان شیوه های عمدی رسیدن به سکوت درونی ابداع شده اند.
چنین روش هایی بسیار از نحوه زندگی و تفکر مدرن دور هستند و به این جهت خیلی غریب و باصطلاح سرخپوستی به نظر می رسند ولی در عین حال بسیار پر قدرتند و می توان گفت مستقیما به قلب هدف می زنند اما این عیب را نیز دارند که دستیابی به کوچکترین موفقیت در آن ها نیاز به روزها و ماهها تمرین دارد.
موضوع این است که در هنگام چنین تمرین هایی ما در پی نتیجه هستیم و این ذات گفتگوی درونی است. ساحران توصیه می کنند این تمرین ها را صرفا با هدف گذراندن ” ساعتی به این حالت ” و با اعتقاد واقعی به بیهوده بودن اعمالمان انجام دهیم.
از نظر آنان یک حد آستانه وجود دارد که در هر شخصی سطحی متفاوت دارد. اگر ذخیره سکوت درونی که بصورت پراکنده و بر اثر تمرین انباشته می شود از این سطح بگذرد تداوم دائمی درک دنیا شکسته می شود.
در درجه دوم ذهن عمدا تحریكاتی را ترتیب می دهد تا التهابی درونی بر انگیزد. ساحران تاكید می كنند كه طغیان احساسات عاطفی یا خشمگینانه ما هدف اصلی چنین تحریكاتی است.
از نظر آنان ذهن بیگانه موجودی بس باهوش و سازمان یافته است و برای نیل به هدف خود از سیستمی روش دار استفاده می كند. نمونه ای از این سیستم را می توان در مواقعی یافت كه در اجتماعات انسانی تضاد منافع رخ می دهد.
بعنوان مثال ذهن بیگانه اشخاص را وا می دارد كه بدون رعایت حق یا نوبت بر طبق منافع خود عمل كنند .
چنین تحریكی هرگز مورد شك قرار نمی گیرد چرا كه افراد گمان می كنند منشاء آن چه كه در جهت منافع آنهاست باید خودشان باشند. همزمان به آنها که حقشان خورده شده سرکوفت اعتراض کردن می زند.
در قائله ای که پس از آن براه می افتد مقدار زیادی انرژی آزاد می شود. موضوع بسیار مهم دیگر نقش افراد ناظر است. ذهن آنها وادارشان می كند بسته به موقعیت خود طرف یكی از منازعین باشند.
نزاع و خشم همواره مهمترین ممر تغذیه بیگانگان است. با اینحال طغیان احساسات عاطفی هم می تواند چنین هدفی را برآورده كند.
از این رو ذهن مخترع وابستگی های گوناگونی می شود و همزمان فقدان آنها را فاجعه ای سهمناك جلوه می دهد. وسواس تجدید مداوم این وابستگی ها یا تاسف جانكاهی كه پس از فقدان اشیاءیا اشخاص بوجود می آید به معنای موفقیت مطلق ذهن بیگانه است.
در مقابل ساحران عنوان می كنند كه هرگز نباید اتفاقی را باور كرد. طبق نظر آنان تحت هر شرایطی شخص باید كاملا خونسرد باقی بماند. انرژی كه از این طریق (و در دراز مدت) ذخیره می گردد به نحوی شگفت انگیز به هوش و قدرتی بی همتا تبدیل می گردد.
ساحران اصطلاحاً می گویند كه اولین دقت (دقتی که همگان در زندگی روزمره با آن سر و کار داریم) دیگر نمی تواند تمام انرژی را بخود تخصیص دهد بنابر این انرژی آزاد شده بر دومین دقت (دقتی که ورای زندگی شناخته شده است) متمركز می گردد.
بنظر می رسد تسلط بیگانه دو روش مشخص برای بهره كشی بنیان نهاده است. در درجه اول تمام توان خود را بكار می گیرد تا ذهن را شلوغ نگاه دارد. به این جهت ما دائماً در حال فكر كردن به هر موضوع تصور پذیری هستیم. افكار بصورتی مداوم از شاخه ای به شاخه دیگر می پرند. ساحران عنوان می دارند كه برای نیل به چنین هدفی ذهن دسته بندی موضوعاتی را كه با ” هدف “ متحد شده اند، امری طبیعی جلوه می دهد.
برای مثال اگر كالایی در ویترین یك مغازه توجه ما را جلب كند فكر بعدی می تواند این باشد كه یكی از دوستانمان قبلا نظیر آن را خریده است. سپس ممكن است بیاد دیدار هفته گذشته با او بیفتیم. ممكن است به این نتیجه برسیم كه در خیابان محل دیدار كاری انجام نشده داریم. موضوع بعدی نحوه انجام این كار است و …
ذهن ارتباط چنین موضوعات متفاوتی را كاملا طبیعی جلوه می دهد تا دقت را برای مدتی بدنبال خود بكشد. چنین چرخه های بیهوده ای از تفكر معمولا چند ده ثانیه طول می كشند تا هنگامی كه شخص مجددا به خود بازگردد.
با اینحال چرخه بعدی خیلی زود در انتظار است. در طی این لحظات فراموشی ما در ذهن خود نقشه ها می كشیم، گفتگوها می كنیم، معامله ها و نزاع ها می كنیم، رفتارهای طرف مقابل یا چرخش های سرنوشت را تا چندین مرحله پیش بینی می كنیم و سپس چند ثانیه بعد به لحظه حال باز می گردیم بدون اینكه چنین تخیلاتی هرگز با همین شكل در زندگی روزمره صورت واقعیت بگیرد.
ساحران بر احساس هوشیاری كه نقطه مقابل چنین فراموشی هائی است تاكید زیادی می كنند. احساس هوشیاری دائمی باعث می گردد تا این چرخه آغاز نگردد یا بسیار زود پایان پذیرد.
تأكید بسیاری بر این موضوع شده است كه شخص باید عمداً خود را وادار به سكوت درونی كند. شلوغ نگه داشتن ذهن ترفندی است كه امكان آگاهی ما از طبیعت جادوئی خویش را بدلیل خستگی و تردیدی كه ماهیت تفكر است، برای همیشه از بین می برد.
ساحران کلیت عملکرد واحدهای بیگانه را اصطلاحاً شکل انسانی می نامند و نقشی بس عمیق تر از القاء وسوسه و اندیشه برای آن قائلند. شکل انسانی با منتصب کردن خود بعنوان واسطه ای بین ما و دنیا هر دریافتی را ابتدا از فیلتر خود می گذراند و سپس ارایه می دهد.
“ذهن بیگانه” با استفاده از این فرصت درکی کاملا تحریف شده از هستی را در سیستم شناخت ما جای داده است که چون بدیلی وجود ندارد هرگز مورد شک قرار نمی گیرد و به این دلیل بسیار پر قدرت شده است.
تحت تسلط این تحریف و سانسور دنیا برای ما بجای رشته ای بینهایت از اسرار شگفت انگیز محدوده بازاری بزرگ از اشیاء شده است. از نظر ساحران کل دنیای ما با ریزترین جزئیاتش، تمامی اطمینان ها و دانسته های ما ساخته ای غیر واقعی است که تنها اهداف شکل انسانی را بازتاب می دهد.
از نظر شخصی این دریافتی بس حیرت انگیز است. این جمله به این معنا است که کل تمدن م ، قوانین اجتماعی، مجموعه سنت ها و تمامی دانش انسانی و مادی، حقه هایی از پیش تعیین شده اند که تحت راهنمایی ذهن کاذب شکل گرفته است. از این روست که ساحران از دست دادن شکل انسانی را متوقف کردن دنیا نیز نامیده اند.
مسلماً اولین واکنش ذهن ما این است که در برابر این عقیده جبهه بگیریم. تمدن فعلی زندگی را بسیار راحت و به روال کرده است. درک کردن اینکه چگونه ممکن است شیوه ای بکل متفاوت و برتر وجود داشته باشد بسیار مشکل است.
ذهن بیگانه متشكل از اجزاء بیشماری تصور شده است. واحدهایی كه از خود اختیار و عقیده ای اغلب متضاد دارند و با تمام قوا برای به كرسی نشاندن آنها تلاش می كنند. نتیجه این تلاش به صورت جنگ و جدالی رنج آور در وجود ما نمایان می شود.
ساحران بدرستی این جنگ زرگری را ” جدال درونی “ می نامند.
ظاهراً به نسبت ویژگی های ساختاری شخص یا شرایط محیط ، برخی واحدها به مرور برنده می شوند . هر یك از این ویژگی ها كه به تدریج كنترل را در دست می گیرد سهمی از شخصیت فرد را می سازد.
این تفاوت یك شرور قاتل با یك نیكوكار روحانی است. واحد های متفاوتی در هر یك از آنها غلبه یافته است. ما کلیت این مجموعه را با ایمانی کامل بعنوان ” من شخصی مان “ می شناسیم و از آنچه هسته اصلی ویژگی ها و نماد فردیت خودمان می دانیم داوطلبانه و بشدت محافظت می کنیم غافل از آنکه شخصیت دروغی بیش نیست.
تقریباً همه بخت این را داشته اند كه خاموشی اتفاقی یك یا چند واحد را تجربه كنند. در این لحظات برخی ترس ها، نقطه ضعف ها و ترمز های مسلط بر وجود به شکل شگفت انگیزی محو می شوند به نحوی که خود شخص هم از این تغییر ناگهانی متعجب می شود.
مهم است که دوره های زمانی کوتاه مدتی از بی پروایی و جسارت را كه در خود یا دیگران دیده ایم بیاد آوریم. لحظاتی كه طی آنها توان خلاف عرف رفتار كردن تجربه شده است. معمول ترین آنها محو اسرار آمیز شرم از جمع یا جرأت ارتباط برقرار كردن با دیگران است.
لحظاتی كه شخص بر خلاف معمول همیشه از انجام کاری که قبلاً خود را مجاز به انجام آن نمی دانست ابایی ندارد و به عواقب فکر نمی کند.
آنچه كه ما ”من“ می نامیم جز اجتماعی از واحدهای ذهن بیگانه نیست. واحدهایی كه تقریباً بدون وقفه در حال سر و كله زدن با یکدیگرند . بنا بر این نظر جملاتی مانند ” من ذاتا گوشه گیرم ” ، ” او آدم خشنی است ” ، ” فلانی خیلی زود رنج و حساس است” از اساس نادرست هستند.
به عبارت دیگر توانایی یک شخص ذاتاً شجاع یا بذله گو یا بیش فعال یا مثلاً استعداد یک موسیقیدان یا ورزشکار موفق صرفاً ناشی از خاموشی یا سکوت واحد یا واحدهایی است که ضعف در این خصوص را القاء می کردند یا احیاناً وجود واحدی که برعکس، در مورد این ویژگی خاص قدرت را تلقین می کند.
از نظر ساحران توقف دائمی گفتگوی درونی به این معنا است که شخص هر آن چه که بخواهد می تواند بشود. صرفاً به این دلیل که دیگر نیروی بازدارنده ای برای سد کردن راه وجود ندارد. حتی شرایطی كه یك یا تعداد بیشتری از واحدها ناچاراً خاموش شوند ناگهان فریبی كه تمام عمر خورده ایم هویدا می شود؛ ”من“ ما نیستیم.
نوشته پروازگر، ذهن بیگانه اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>نوشته مرور دوباره در طریقت تولتکی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>معمولا این آسیب از تاثیر کشمکشهای عاطفی مکرر بوجود آمده است. همچنین استمرار عادات شخصی ما انرژی حیاتیمان را تحلیل میبرد. مرور دوباره دارویی برای این آسیبهاست. در حقیقت مرور دوباره سلسلهای از کارهای انرژتیکی است که میدان انرژی ما را از آسیبی التیام میبخشد که در گذشته به آن وارد آمده است.
تأثیرات آسیب ها باعث شده که بتدریج تر و تازگی طبیعی هر شخصی در اثر رنجیدگیها و درگیریهای متقابل با دیگران از بین برود. حین مرور با استفاده از ویژگی تطهیر کنندهای که برای تنفس وجود دارد این اثرات را میتوان دور کرد. نقش دیگر مرور، بازگشت ادراک به زمان شادابی، زمانی که کالبد انرژی هنوز سالم و دست نخورده بوده است و زمینهای فراهم میشود که شخص خودش را متعادل کند.
مرور دوباره فرآیند طبیعی ترمیم انرژی کالبد انرژی ما از آسیبهایی است که از گذشته ناشی شده است. این عمل طبیعی را کالبد انرژی ما انجام داده است و حاوی به یاد آوردن جسمانی و مرور ذهنی (یا تجربه دوباره) وقایع مهم زندگیمان میشود. فرآیند التیام بخشی را اجرا میکند و توازن و تکامل انرژتیکی را که هنگام تولد داشتهایم باز مییابیم.
دقت کنید که وقتی از کالبد انرژی حرف میزنیم، یعنی از چیزی حرف میزنیم که متفاوت از “من” است. متفاوت از ادراک خودمان به عنوان چیزی است که درون سرمان جای دارد. حتی متفاوت از خود کالبد جسمانی هم هست. مرور دوباره را کالبد انرژی انجام میدهد که شامل کالبد جسمانی ما هم میشود، ولی فقط چیزی بیشتر از آن است. ماهیت غایی تمام اثرات متقابل بشری این است که آنان مبادلات انرژی هستند حال چه مبادلات مثبت، چه مبادلات منفی و یا مبادلات خنثی.
گفته شده است كه همگی ما در دم مرگ لحظهای فرصت داریم تا تمام زندگیمان را دیگر بار ببینیم و احساساتی را دوباره از خاطر بگذرانیم كه در تمام وقایعی كه پشت سر گذاشتهایم، درگیر بودهاند.
این لحظه آخر چنان طولانی است كه میتوانیم وقایع پر معنای زندگیمان را دوباره مرور كنیم. به دلیل معجزه این آخرین مرور ذهنی، در آن لحظه آخر، قادریم تا همه چیز را تعادل بخشیم و زیبایی نهان شده در سادهترین وقایع را دیگر بار تجربه كنیم مثلا گلی لطیف را كه گلبرگهایش را به سوی خورشید طلوع كننده با عطر تازه خاك پس از باران میگشاید.
پس از این فرایند بسیاری از افراد کلماتی درباره احساس آرامش کامل خویش میگویند، مرور دوباره به همه چیز تعادل میبخشد. تمام تارهای انرژی درخشان میدان انرژی را منظم میکند تا آگاهی ناب شود و این بدان معناست که هر کسی ممکن است در آخرین لحظه در آرامش بمیرد.
نکته اینجاست که ما مجبور نیستیم منتظر مردن بمانیم تا به این فرایند تحقق ببخشیم و میتوانیم برای بهترین زیستن، مرور دوباره کنیم. ما به بسیاری از موقعیتها، وقایع و مردم گذشته گیر کردهایم و به این دلیل نمیتوانیم به آزادی پیش رویم و رویاهایمان را تحقق بخشیم. برخی از تجربیات و مشکلات ما گیرهای انرژتیکی در کالبد انرژی ما ایجاد میکند که زندگیمان را تحت تاثیر قرار میدهد. از منافعی که مرور دوباره برایمان به ارمغان میآورد رهایی از گیرهای انرژتیکی است.
یکی از نکتههایی که در هنگام مرور دوباره با آن روبرو میشویم، این است که ما واقعا دو زندگی را زندگی میکنیم: یکی که خاطره عادی ما گزارش میدهد و دیگری که خاطره انرزتیکی ما گزارش میکند.
مثل این است که وقایع مهم زندگیمان را فراموش کرده باشیم و آنچه به یاد میآوریم مثل رویای است که “من” درباره خودش میبیند. این امر به علت طبیعت دوگانه ما امکانپذیر است. اگر چه ما اغلب به سوی منطقی خود توجه میکنیم اما هر دو سوی وجودمان همواره وجود دارند.
اما مرور دوباره چگونه کار می کند. هنگامی که مرور دوباره صورت میپذیرد، تکههایی که از لحظهای که آسیب انرژتیکی وارد آمده تا وقتی که زخمهای خاص کالبد انرژی خود را التیام بخشیدهاید در کنار هم قرار میگیرد.
|
فرایند کالبد انرژی |
فرآیند واقعیت عادی |
| تمامیت انرژتیکی
مبادله ضد انرژتیکی آسیب انرژتیکی تغییر رفتاری تقویت آسیب نقاط ضعف فزون شونده مرگ از فرط خستگی |
وضع نوزاد
عمل متقابل عاطفی و شدید زخمهای عاطفی، قولها، فقدان انرژی و غیره سرکوبی، ترس، مانع عاطفی، منفی بافی و غیره رفتار تکراری در هر نوع وضع جدید فقدان نیروی حیاتی، خستگی، بیحوصلگی، بیماری و غیره مرگ در شرایط از کار افتادگی |
این جدول بیانگر فرآیند آسیبرسانی در حد متوسط زندگی مردم است. اما با مرور دوباره اخرین مراحل عوض میشود. نیازی نیست با احساس بینیرویی و خستگی زندگی کنیم. ما در اصل بی آنکه بدانیم در میان مبارزه بین رقابتهای خود درمانی و عادات هدردهنده انرژی خود به سر میبریم.
پذیرش مسئولیت برای آنچه هستید و اینکه چگونه زندگی میکنید، پیش نیاز تغییر زندگی و اصلاح آن است. از سرزنش دیگران دست بردارید و از ملامت دنیا دست بکشید. مسئول زندگی و گذشته خود، تنها خود شما هستید. هیچکس زندگی شما را خراب نکرده و این خود شما هستید که این کار را کردهاید. بنابراین خود شما هم میتوانید آن را بهبود ببخشید. این یکی از کلیدهای اصلی برای مرور دوباره است.
قدرت مرور دوباره این است که تمام زبالههای زندگی ما را بهم میزند و به سطح میآورد. بگذارید از کلام دون خوان خطاب به کاستاندا به مرور دوباره نگاهی بندازیم. دونخوان ظرایف و پیچیدگیهای آگاهی و درک را وصف کرد که اساس مرور دوباره است.
او با گفتن این حرف شروع کرد که ترکیبی از مفاهیم را به من ارایه میدهد که نباید تحت هیچ شرایطی آنها را به عنوان فرضیههای ساحران بپذیرم. زیرا ترتیبی است که شمنان مکزیک کهن به عنوان نتیجه دیدن مستقیم انرژی، همانطور که در جهان جاری است، بیان کردهاند. به من هشدار داد که واحدهای این ترتیب را بدون هیچ تلاشی در طبقهبندی کردن آنها یا به خط کردن آنها توسط هر گونه استاندارد از پیش تعیین شدهای معرفی میکند.
او ادامه داد: علاقهای به طبقهبندی کردن ندارم. تو همه عمرت طبقهبندی کردهای حالا مجبوری از طبقهبندی دور بمانی. وقتی بتازگی از تو پرسیدم که آیا چیزی درباره ابرها میدانی، نام تمام ابرها و درصد رطوبتی را به من گفتی که شخص باید از هر یک از آنها انتظار داشته باشد.
تو هواشناسی واقعی هستی، ولی وقتی از تو پرسیدم شخصا با ابرها چه کار میتوانی بکنی، اصلا نمیدانستی از چه چیزی حرف میزنم. طبقهبندیها دنیای خودشان را دارند. بعد از اینکه شروع به طبقهبندی هر چیزی کردی، آن طبقهبندی جان میگیرد و بر تو حکومت میکند ولی چون طبقهبندیها هرگز بسان وقایع انرژی بخش آغاز نمیشوند، همواره چون کُنده مرده میمانند، آنها درخت نیستند، فقط کُنده هستند.
او توضیح داد که ساحران مکزیک کهن دیدند که جهان به طور کلی متشکل از میدانهای انرژی به شکل تارهای درخشان است. آنان به هر طرف که گشتند تا ببینند، میلیاردها از آنها را دیدند. همچنین دیدند که آن میدانهای انرژی خود را در کورانهای تارهای درخشان، در جریانهایی منظم میکنند که نیروهای دائمی و پایدار در جهانند و آن ساحران این کورانها یا جریانهای تارها را که به مرور دوباره مربوط میشود دریای تیره آگاهی و همچنین عقاب نامیدند.
او گفت که آن ساحران همچنین دریافتند که هر مخلوقی در جهان با نقطه گرد درخشانی به دریای تیره آگاهی متصل است. آن نقطه نمایان میشود که آن مخلوفات به عنوان انرژی مشاهده شوند. دونخوان گفت که در آن نقطه درخشان که ساحران مکزیک کهن آن را پیوندگاه نامیدند، ادراک توسط جنبه اسرار آمیز دریای تیره آگاهی جمع میشود.
دونخوان اظهار داشت که میلیاردها میدان انرژی از کل جهان در پیوندگاه انسان به شکل تارهای درخشان به هم میرسند و از آن میگذرند. این میدانهای انرژی به دادههای حسی تغییر مییابند و آنگاه دادههای حسی تفسیر میشوند و به عنوان دنیایی درک و مشاهده میشوند که ما میشناسیم. دونخوان علاوه بر این توضیح داد که آنچه تارهای درخشان را به دادههای حسی مبدل میکند، دریای تیره اگاهی است.
ساحران این تغییر شکل را دیدند و آن را تابش آگاهی نامیدند، برقی که همچون هالهای دور پیوندگاه کشیده شده است. سپس به من هشدار داد که چیزی را بیان خواهم کرد که بنا به فهم ساحران، برای دریافتن برد مرور دوباره اساسی است. و با تأکید فوق العادهای بر کلماتش گفت که آنچه ما در موجودات زنده حواس مینامیم، چیزی جزء درجاتی از آگاهی نیست. خاطر نشان ساخت که اگر ما بپذیریم که حواس، دریای تیره آگاهی هستند، باید قبول کنیم تفسیری که حواس از دادههای حسی میکنند نیز دریای تیره آگاهی است.
بتفضیل توضیح داد که نظام تفسیری بشر که هر آدمی فی نفسه دارد، این نتیجه را میدهد که ما با دنیای اطرافمان برحسب آنچه انجام میدهیم، مواجه میشویم.
همچنین گفت که هر سازواره موجود، باید نظام تفسیریی داشته باشد که اجازه میدهد در محیط خویش دست به عمل زند. او ادامه داد: به تو گفتهام ساحرانی که در پی اغتشاشهای مکاشفهای رفتند، دیدند که در لحظه مرگ، آگاهی موجودات زنده را، می شود گفت که دریای تیره آگاهی توسط پیوندگاه میمکد.
همچنین دیدند که دریای تیره آگاهی لحظهای، بگذار بگویم که لحظهای تردید میکند، وقتی با ساحرانی مواجه میشود که مرور دوباره زندگی خود را آنجام دادهاند. بعضی از آنها بیآنکه بدانند، چنان این کار را کامل آنجام داده بودند که دریای تیره آگاهی، آگاهی آنها را بشکل تجربیات زندگیشان گرفت، اما به نیروی زندگی آنان دست نزد. بدین سان ساحران حقیقت غول آسایی را درباره نیروهای جهان دریافتند. دریای تیره آگاهی فقط تجربیات زندگی ما را میخواهد، نه نیروی زندگی ما را.
دونخوان ادامه داد: ساحران عقیده دارند وقتی زندگی خود را مرور میکنیم، همانطور که به تو گفتم تمام بازماندهها به سطح میآید. ما متوجه ناسازگاریهایمان، تکرارهایمان میشویم. ولی چیزی در ما مقاومت فوق العادهای در برابر مرور دوباره میکند.
ساحران میگویند که فقط بعد از بلوایی عظیم، بعد از آنکه بر پرده خاطراتمان واقعهای ظاهر شد که چهار ستون ما را با وضوح وحشتناک جزییات تکان داد، جاده آزاد است. واقعه عملا ما را به لحظه ای میکشاند که آن را زندگی کردهایم. ساحران آن واقعه را راهگشا مینامند. زیرا از آن به بعد هر واقعهای را که حس میکنیم، دیگر بار تجربه میکنیم و صرفا به خاطر نمیآوریم.
با این توصیفات میتوانید تصور کنید که مرور دوباره در این زندگی و پس از مرگ چه نقشی ایفا میکند. با اینکه هیچ جا به آن اشاره نشده است اما مرور دوباره در حقیقت عمل آگاه شدن بر جزئیات حماقتهایی است که ذهن بیگانه در تمام طول زندگی بر رفتار ما و دیگران تحمیل کرده است.
آگاهی بر این جزئیات موجب از دست دادن قدرت و تسلط آنها در بقیه زندگی میگردد. سه مرحله مرور دوباره شامل: مرور سطحی و کلی رویدادهای برجسته، مرور عمیق تمام رویدادها و مرور تصادفی میشود.
مرور دوباره با تمرینات مختلفی قابل انجام است. آنچه اغلب کارورزان انجام میدهند به یاد آوردن و نفس کشیدن است. آنها آهسته و عمدا نفس را با بینی فرو میدهند، ضمن اینکه سر را از راست به چپ حرکت میدهند. به همین شیوه نیز نفس را بیرون میدهند (با حرکت از چپ براست).
بعد سر را با یک حرکت و بدون تنفس به چپ و راست میگردانند. دم فروبری و بازدم باید طبیعی، و خیلی سریع نباشد.
نوشته مرور دوباره در طریقت تولتکی اولین بار در بنیاد بین المللی تئوری ها و دکترین ها. پدیدار شد.
]]>